مطالب

سمیه در بند احکام فرقه ای

بهزاد علیشاهی، سی ام دسامبر 2007
نقل است که شخصی بنای فحاشی به حضرت عیسی را گذاشت و درعوض حضرت عیسی او را دعا میگفت، یاران حضرت گفتند این چه کاری است؟ او تو به تو فحش میدهد و تودرعوض دعایش میکنی ؟ و عیسی به یاران فرمود: هرکس آنچه را که دارد خرج میکند.
سازمان مجاهدین که سالیان است دیگر نه سازمان ،که تبدیل به یک فرقه خطرناک شده ، متاسفانه هنوز در قرن بیست و یکم افرادی را تحت کنترل دارد و با کنترل مغز و ذهن آنها به بدترین وغیر انسانی ترین شکل اهداف فرقه ای اش را پیش میبرد، هراز گاهی نوجوانان اسیر در اشرف و یا پسران و دختران جوان و حتی افراد مسن گرفتار در حصارهای ذهنی و سیم خاردارها را وادار میکند که علیه خانواده هایشان ،موضع گیری کرده و با فحاشی به آنان نشان دهند که عضو قابل اتکایی هستند، این کار با گذاشتن نشست های جمعی و فردی ، قراردادن فرد در فشار و داد و بیداد و فحاشی از طرف دوستان و هم یگانی های فرد، گزارش نویسی ، بیخوابی دادن به بهانه نشست و تعیین تکلیف کردن ،کتک زدن و اهانت و دهها شیوه غیر انسانی دیگر انجام میشود. فرد مجبوراست یا به خواست فرقه تن دهد ویا در درون مناسباتی که راهی به خارج ندارد مغضوب و رانده شود ؛ افرادی که اینچنین مورد فشار قرار گرفته اند در مواردی حتی دست به خودکشی هم زده اند ،اما اغلب میپذیرند که علیرغم میلشان،خواست سازمان را به بهترین شکل برآورده کنندو اینجاست که به فرموده عیسی مسیح ، سازمان از آنچه که دارد خرج میکند یعنی فحاشی و رودر رو قرار دادن خانواده ها ، نمایشی که اینبار سمیه محمدی عامل اجرای آن بود ، اما درطرف مقابل ، طرفی که سازمان میگوید مزدور و وابسته است ،مدتهاست که جز مهر و اشک و آه و عطوفت به خانواده هایشان چیزی دیده نمیشود. هرکس از آنچه که دارد خرج میکند! پدر و مادر سمیه برای نجات فرزند راهی عراق میشوند ، مسیری که جز سختی و خرج وخطر چیزی برایشان ندارد الا شوق دیدار فرزند ، سازمان اجازه ملاقات نمی دهد مگر به شرط فحاشی دختر به پدر و مادر و همین هم البته برای شاد کردن قلب پدر و مادرکافی است، اما بعد از این ملاقات هم مثل دهها ملاقاتی که خودم در اشرف شاهدش بودم ، سمیه باید نشان دهد که عضو سرسپرده فرقه است و درنشست اعتراف کند که لحظاتی قلبش مملو از مهر به پدر و مادرش بوده و دلش میخواسته آنها را در آغوش بکشد و بعد هم برای جبران این گناه و از بین بردن آن یک لحظه مهر به خانواده ،جلوی دوربین متن مملو از فحاشی را بخواند.
پدر هم بعد از خروج از حصارهای فرسوده قلعه اشرف دستگیر میشود ، قلعه ای که حتی برای تمسخر هم نمی توان شهر نامیدش ؛ سمیه علت دستگیری پدر را فیلم برداری او از شهر اشرف عنوان میکند ، به کسی که این متن را برای سمیه نوشته است باید گفت در کجای دنیا فیلم برداری از خارج یک شهر گناه و مستحق دستگیری و بازداشت و آدم ربایی و کتک کاری است؟ کدام اسرار حفاظتی است که فاش شدنش نگران کننده است ؛ بله این اسرار که نباید در فیلم نشان داده شود چیزی نیست جز رازی که در نحوه کشیدن سیم خاردارهای اشرف است ؛ سربرگشته این سیم خاردارها بطرف داخل اشرف است و نه خارج و این نشان میدهد که سیم های خاردار و موانع برای این نیست که کسی وارد اشرف نشود ،بلکه برای ممانعت از خروج نفرات اسیر در اشرف است ؛همه موانع دیگر از برجها و خندقها نیز این حقیقت را اثبات میکند و این چیزی است که نباید از آن فیلم برداری کرد ، سمیه در تلویزیون فرقه یک دلیل عمده برای فحاشی علیه والدینش دارد وآن هم این است که باید متن آماده شده را از روی پرومتر بخواند، و هرکس دیگری هم غیر از سمیه همین کار را خواهد کرد ، برای همین هم این حکم قطعی است که هیچ کدام از حرفهای سمیه وبقیه اعضای فرقه را نباید به حساب خودشان گذاشت ،نه جای دلگیری دارد و نه جای گله و از قضا تلاش پدرو مادرو خانواده و دوستان این عزیزان این است که حرفها باید در محل دیگری خارج از حصارهای فرقه ای گفته شود ،جایی که این عزیزان حرف دلشان را بگویند نه آنچه برایشان مکتوب شده است.

نمایش بیشتر

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا