بازخوانی ترورهای خونین مجاهدین خلق در شهریور ۱۳۶۰

مقدمه تاریخ معاصر ایران، در روزهای پایانی تابستان سال ۱۳۶۰، شاهد یکی از خونین‌ترین مقاطع ترور و بمب‌گذاری بود؛ مقطعی که نام سازمان مجاهدین خلق با سلسله‌ای از عملیات خشونت‌آمیز و انفجارهای مرگبار گره خورد. در بازخوانی این حوادث، گاهی چنان بر کشته‌شدن مسئولان و شخصیت‌های سیاسی تأکید می‌شود که قربانیان دیگر این انفجارها به […]

مقدمه

تاریخ معاصر ایران، در روزهای پایانی تابستان سال ۱۳۶۰، شاهد یکی از خونین‌ترین مقاطع ترور و بمب‌گذاری بود؛ مقطعی که نام سازمان مجاهدین خلق با سلسله‌ای از عملیات خشونت‌آمیز و انفجارهای مرگبار گره خورد.
در بازخوانی این حوادث، گاهی چنان بر کشته‌شدن مسئولان و شخصیت‌های سیاسی تأکید می‌شود که قربانیان دیگر این انفجارها به حاشیه می‌روند؛ در حالی که یک واقعیت مهم نباید فراموش شود: بمب، برخلاف گلوله‌ای که می‌تواند مستقیماً یک فرد مشخص را هدف قرار دهد، سلاحی با دامنه تخریب گسترده است و هر فردی را که در محدوده انفجار قرار داشته باشد، در معرض مرگ و جراحت قرار می‌دهد.

هفتم تیر؛ انفجاری که ده‌ها قربانی گرفت

در هفتم تیر ۱۳۶۰، انفجار بمب در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تهران، بیش از هفتاد نفر را به کام مرگ فرستاد؛ در میان کشته‌شدگان، آیت‌الله محمد بهشتی و شماری از نمایندگان مجلس، اعضای دولت و دیگر مسئولان حضور داشتند.
صرف‌نظر از اختلاف‌نظرهای موجود درباره برخی جزئیات این حادثه، نتیجه روشن بود: یک انفجار در یک محل تجمع، تنها یک فرد را از میان نمی‌برد؛ بلکه می‌تواند در چند ثانیه ده‌ها انسان را قربانی کند.

هشتم شهریور؛ رجایی و باهنر در میان شعله‌های انفجار

در ۸ شهریور ۱۳۶۰، دفتر نخست‌وزیری تهران هدف یک انفجار قرار گرفت و محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر، جان باختند. در این انفجار چند تن دیگر نیز کشته یا مجروح شدند.
این حادثه از آن جهت اهمیت ویژه دارد که نشان می‌دهد خشونت سیاسی وارد مرحله‌ای شده بود که انفجار در محل حضور مسئولان به یکی از ابزارهای حذف فیزیکی تبدیل شده بود.

آیا قربانی فقط “هدف اصلی” بود؟

اینجاست که باید یک پرسش اساسی مطرح کرد: اگر هدف یک عملیات صرفاً حذف یک مقام سیاسی باشد، آیا انتخاب یک محل تجمع و استفاده از بمب، منطقی‌ترین روش برای رسیدن به این هدف است؟
بمب‌گذاری، ذاتاً احتمال کشته و زخمی‌شدن افراد غیرهدف را نیز بالا می‌برد. در انفجار دفتر نخست‌وزیری، علاوه بر رجایی و باهنر، افراد دیگری نیز کشته یا مجروح شدند.
بنابراین، حتی اگر هدف اعلام‌شده یا مورد ادعای طراحان یک عملیات، حذف یک یا چند مقام باشد، شیوه اجرای عملیات را نیز باید در ارزیابی ماهیت آن مورد توجه قرار داد.

خشونت برای ایجاد ناامنی

ترور زمانی که از یک اقدام محدود و مستقیم فراتر می‌رود و به بمب‌گذاری در محل تجمع انسان‌ها تبدیل می‌شود، پیام دیگری نیز با خود دارد: ایجاد ناامنی و هراس در جامعه.
مردم عادی وقتی بدانند جلسه‌ای در یک ساختمان، محل کار یا مکان عمومی می‌تواند هدف انفجار قرار گیرد، احساس امنیت خود را از دست می‌دهند.
از همین منظر، بررسی عملیات‌های مسلحانه سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۶۰ فقط نباید به شمارش مقام‌های کشته‌شده محدود شود؛ بلکه باید پرسید: جامعه چه هزینه‌ای برای این شیوه مبارزه پرداخت؟
پاسخ را باید در خانواده‌هایی جست‌وجو کرد که عزیزانشان را از دست دادند؛ در مجروحانی که آثار جسمی و روحی انفجارها را با خود حمل کردند و در نسلی که در فضای پرالتهاب و خشونت‌بار آن سال‌ها زندگی کرد.

شهریور ۱۳۶۰؛ ماهی که ترور به اوج رسید

در روزهای شهریور ۱۳۶۰، ترورهای هدفمند نیز ادامه داشت. ترور حسن آیت در تهران و سپس انفجار ۳۰ اوت ۱۹۸۱، برابر با ۸ شهریور، که به مرگ رجایی و باهنر انجامید، در کنار مجموعه‌ای از ترورهای آن دوره قرار دارد. همچنین آیت‌الله اسدالله مدنی در تبریز در ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۱ ترور شد.
این توالی حوادث نشان می‌دهد که خشونت سیاسی در آن مقطع، به یک روش مستمر تبدیل شده بود؛ روشی که از ترور افراد مشخص تا بمب‌گذاری‌های مرگبار را دربر می‌گرفت.

قربانیان را فراموش نکنیم

امروز، پس از گذشت دهه‌ها، بازخوانی این حوادث نباید صرفاً به رقابت‌های سیاسی و اختلافات آن دوران محدود شود.
پشت هر نام، یک خانواده وجود داشت. پشت هر کشته‌شده، پدر، مادر، همسر یا فرزندی چشم‌انتظار بود. و پشت هر انفجار، انسان‌هایی قرار داشتند که شاید حتی نمی‌دانستند چرا باید قربانی خشونت سیاسی شوند.
مسئولان سیاسی، کارکنان اداری و مردم عادی، همگی انسان بودند و جانشان ارزش داشت.
از این رو، وقتی از ترورهای دهه ۶۰ سخن می‌گوییم، نباید تنها از «هدف» عملیات یاد کنیم؛ باید از قربانیان نیز سخن بگوییم.

یک پرسش تاریخی همچنان باقی است

اگر هدف صرفاً حذف چند مقام سیاسی بود، چرا در برخی موارد از شیوه‌هایی استفاده شد که دامنه انفجار و کشتار را به افراد حاضر در محل نیز گسترش می‌داد؟
این پرسش، تنها یک پرسش تاریخی نیست؛ بلکه پرسشی درباره اخلاق مبارزه سیاسی و مرز میان مخالفت سیاسی و تروریسم است.
هیچ آرمان و هدف سیاسی، مجوز تبدیل انسان‌ها به قربانیان بی‌نام یک انفجار را نمی‌دهد.
تجربه تلخ سال‌های ۱۳۶۰ باید به ما یادآوری کند که وقتی خشونت سیاسی جای گفت‌وگو را می‌گیرد، دیر یا زود قربانیان آن از دایره «هدف‌های سیاسی» فراتر می‌روند و جامعه و مردم عادی نیز هزینه آن را می‌پردازند.
امروز وظیفه ما بازخوانی این تاریخ است؛ نه برای زنده نگه‌داشتن کینه، بلکه برای آنکه نسل‌های آینده بدانند خشونت، هرگاه به ابزار حل اختلاف تبدیل شود، می‌تواند قربانیانی بسیار فراتر از هدف اولیه خود بر جای بگذارد.
یاد قربانیان ترور و خشونت سیاسی گرامی باد.

نویسنده: علی محمدی، جداشده از سازمان تروریستی مجاهدین