عباس جان سلام تا کی بایستی دوری ات را تحمل کنیم؟ روزها خیلی سریع می گذرد. چشم به هم می زنیم سال تمام شده و وارد سال جدید می شویم. به خودمان امیدواری می دهیم که وارد سال جدید شدیم عباس به آغوش ما بر می گردد ولی متاسفانه خبری از برادرمان عباس نیست! زمانی […]
عباس جان سلام
تا کی بایستی دوری ات را تحمل کنیم؟ روزها خیلی سریع می گذرد. چشم به هم می زنیم سال تمام شده و وارد سال جدید می شویم. به خودمان امیدواری می دهیم که وارد سال جدید شدیم عباس به آغوش ما بر می گردد ولی متاسفانه خبری از برادرمان عباس نیست! زمانی که پیش ما بودی چراغ خانه ما بودی و به تنها برادرمان افتخار می کردیم. خبر نداشتیم برادرمان فریب می خورد و سالها خودش را اسیر کسانی می کند که دشمنان مردم ایران هستند. عباس جان زندگی در آن کمپ که از آزادی به دور است حرام است. واقعا از زندگی در کمپی که هستی لذتی می بری؟ انسان زمانی از زندگی خود لذت می برد که در کنار خانواده اش باشد. همه فامیل وقتی به منزل ما می آیند سراغ تو را می گیرند و برایت دعا می کنند که هر چه زود تر خودت را از کمپ و یا بهتر بگوییم زندان مجاهدین آزاد کنی. همه ما چشم انتظار تو هستیم. نگران آینده ات نباش وقتی به آغوش ما بر گردی آینده خوبی برایت می سازیم. ما را بیشتر از این چشم انتظار نگذار .
دوستدار شما خواهرانت











