با سقوط بغداد در سال 2003 شرایط سیاسی عراق، رجوی را بر آن داشت تا در استراتژیاش تجدید نظر کند. بعد از تسلیم شدن در برابر نیروهای آمریکایی، بلافاصله فرماندهان آمریکایی با مسئولین سازمان در داخل قراگاه اشرف مذاکره کردند و از آنان خواستند بی قید و شرط خلع سلاح شوند. آنان هم از سر […]
با سقوط بغداد در سال 2003 شرایط سیاسی عراق، رجوی را بر آن داشت تا در استراتژیاش تجدید نظر کند. بعد از تسلیم شدن در برابر نیروهای آمریکایی، بلافاصله فرماندهان آمریکایی با مسئولین سازمان در داخل قراگاه اشرف مذاکره کردند و از آنان خواستند بی قید و شرط خلع سلاح شوند. آنان هم از سر استیصال به خواسته آمریکاییها تن دادند. سران سازمان به همه اعضا ابلاغ کردند که باید تمامی سلاحهایمان را به آمریکاییها تحویل دهیم از توپ و تانک گرفته تا سایر ساز و برگهای نظامی. همه و همه را دو دستی تقدیم آمریکاییها کردند.
رجوی هم در پیامی گفت برای من مهم اسب سوار است نه اسب !!! در کمال تعجب با یک جمله همه اعضای سازمان را دوباره فریب داد. بعد از خلع سلاح بحث این شد که ما دیگر افراد نظامی نیستیم باید لباس نظامی را از تنمان در بیاوریم. دومین اقدامی که در داخل قرارگاه اشرف صورت گرفت این بود مسئولین اعضای سازمان را توجیه کردند و گفتند با سقوط صدام شرایط سیاسی عراق تغییر کرده و ما هم مجبوریم خودمان را با شرایط جدید وفق بدهیم. بنابراین باید لباس نظامی را از تنمان بیرون بیاوریم و لباس مدنی یا همان شهری بر تن کنیم. بعد از توجیه همگانی، مسئول تدارکات به همه افراد لباس شهری داد اما این لباسها که شبیه کیسه گونی بود در دو رنگ بیشتر نبود. لباسهایی که به ما دادند اگر به گدایی در شهر میدادند نمیپوشید. آنقدر نافرم و بدقواره بود که حد و حساب نداشت .
اقدام دیگری که به فرماندهان و مسئولین سازمان تحمیل شد این بود که در نشستی مسئولین اعضای سازمان را توجیه کردند که اینجا دیگر قرارگاه اشرف نیست بلکه شهر اشرف است. گفتند از این پس میگوییم مدینه الاشرف و در ادامه از ما خواستند روابط و ضوابط شهری را به رسمیت بشناسیم.
به این ترتیب، رجوی گام به گام در مقابل شرایط جدید که به او تحمیل شده بود عقب نشینی کرد. عقب نشینیها ادامه پیدا کرد تا وقتی که مسئولین و فرماندهان عراقی گفتند از آنجائی که ما یک شهری به اسم مدینه الاشرف داریم، بایستی قانونمندیهای شهری رعایت گردد. بنابراین ما می خواهیم در داخل شهر اشرف یک ایستگاه حفاظتی دائر کنیم. از این نقطه بود که رجوی احساس خطر کرد و به خواسته عراقیها تن نداد. به همین دلیل بین عراقیها با اعضای سازمان در شهر اشرف درگیری درگرفت. در نتیجه این درگیری 6 و 7 مرداد 88 تعدادی کشته و مجروح شدند. در این رابطه کشمکش بین عراقیها با مسئولین سازمان ادامه پیدا کرد تا 19 فروردین 90 که باز هم تعدادی کشته و مجروح به جای گذاشت. رجوی مصر بود که نیروهای عراقی نباید در داخل اشرف حضور داشته باشند.
یک ماه بعد از درگیری با نیروهای عراقی، رجوی مجبور شد که از قرارگاه اشرف جابجا شود و به لیبرتی نقل مکان کند. البته این جابجایی به رجوی تحمیل شد. بنا به اظهارات رجوی قرارگاه اشرف مرز سرخ محسوب میشد. به صراحت در سخنرانیهای خودش گفته بود چو اشرف نباشد تن من مباد !!!
در پی انتقال به لیبرتی، رجوی به بهانه حفاظت از قرارگاه اشرف و مال و اموالی که در اشرف باقی مانده بود، حدود 100 نفر را ملزم به ماندن در قرارگاه کرد تا به اصطلاح حفاظت قرارگاه اشرف را با دست خالی تامین کنند. رجوی نمیخواست اشرف را از دست بدهد اما دیری نپایید قرارگاه اشرف توسط نیروهای انقلابی عراقی تسخیر گردید. قرارگاه اشرف به دست نیروهای حشد الشعبی افتاد.
عقب نشینی های رجوی هم چنان ادامه داشت. وقتی به لیبرتی رفتند رجوی به نیروهایش پیام داد قرارگاه لیبرتی پل پیروزی به سوی تهران است که البته این شعار مصرف داخلی داشت. زیرا در ادامه مسئولین عراقی خواستند که نیروهای سازمان کاملاً خاک عراق را ترک کنند و گفتند ما تحمل شما را در کشور عراق نداریم، بایستی از عراق اخراج شوید.
این بار هم رجوی مقاومت کرد. در نهایت وقتی سمبه را پر زور دید با پا درمیانی آمریکاییها به کشور آلبانی منتقل شدند.
امروز در آلبانی و سایر کشورهای اروپایی تنها به فعالیت سیاسی تن دادهاند. مقر اصلی سازمان در کمپ اشرف 3 در آلبانی قرار دارد. اردوگاهی بسته تر از اشرف یک که نزدیک به دو هزار عضو در آن مستقر هستند و تمامی فعالیتها از همان جا هدایت می شود. معلوم نیست اگر عقب نشینیهای رجوی، به همین ترتیب ادامه یابد، دفعه بعد سر از کجا در بیاورد.
محمدرضا گلی اسکاردی










