گروه رجوی هر ساله همزمان با سالگرد تأسیس “شورای ملی مقاومت ایران” اقدام به انتشار بیانیهای میکند. امسال نیز به مناسبت چهلوپنجمین سالگرد تأسیس این شورا، بیانیهای منتشر نمود. اما فارغ از محتوای بیانیه و ادعاهای مطرحشده در آن، پرسش اساسی این است که این شورا و اعضای آن در ساختار سیاسی و تشکیلاتی گروه […]
گروه رجوی هر ساله همزمان با سالگرد تأسیس “شورای ملی مقاومت ایران” اقدام به انتشار بیانیهای میکند. امسال نیز به مناسبت چهلوپنجمین سالگرد تأسیس این شورا، بیانیهای منتشر نمود. اما فارغ از محتوای بیانیه و ادعاهای مطرحشده در آن، پرسش اساسی این است که این شورا و اعضای آن در ساختار سیاسی و تشکیلاتی گروه چه کارکردی دارند؟
اگر قرار باشد درباره ماهیت واقعی این شورا قضاوت کنیم، باید به جای توجه به عنوان و نام آن، به ساختار، اعضا و نحوه تصمیمگیری آن نگاه کنیم.
مسعود رجوی از ابتدا شورا را بهعنوان یک پوشش سیاسی و ویترینی برای سازمان مجاهدین خلق شکل داد؛ نهادی که قرار بود در خارج از تشکیلات، چهرهای متکثر و سیاسی از سازمان ارائه کند و این تصور را ایجاد نماید که مجموعهای از جریانها و شخصیتهای مختلف در کنار مجاهدین قرار گرفتهاند. اما سئوال اساسی اینجاست که در چنین شورایی، سهم واقعی اعضای مستقل در تصمیمگیریها چه بوده است؟
بر اساس روایت مطرحشده از ساختار داخلی شورا، شمار قابل توجهی از کادرهای سازمان مجاهدین به دستور رجوی عضو آن شدند و همین مسئله عملاً وزن تشکیلاتی سازمان را در شورا بسیار بالا میبرد. طبیعی است وقتی بخش بزرگی از یک نهاد را نیروهای وابسته به یک سازمان تشکیل دهند، ادعای استقلال آن نهاد با پرسشهای جدی روبهرو می شود.
از سوی دیگر، مرور تاریخ شورا نشان میدهد که همه کسانی که زمانی در آن حضور داشتند، تا پایان در کنار رجوی باقی نماندند. افرادی مانند متین دفتری و کریم قصیم ومحمد رضا روحانی از شورا جدا شدند. همین جداییها خود میتواند موضوع یک پرسش اساسی باشد: اگر شورا واقعاً یک ائتلاف مستقل و دموکراتیک بود، چرا در طول این سالها بخشی از اعضای آن از آن جدا شدند و درباره مناسبات و عملکرد تشکیلاتی مجاهدین مواضع انتقادی گرفتند؟
اما شاید مهمترین تناقض را باید در تفاوت میان زندگی اعضای شورا و زندگی اعضای تشکیلات مجاهدین جستوجو کرد.
بسیاری از اعضای شورا که در خارج از کشور زندگی میکنند، در محیط اجتماعی عادی و در کنار خانوادههای خود زندگی می نمایند، از آزادی رفتوآمد، زندگی خانوادگی و امکانات اجتماعی برخوردارند و فرزندانشان نیز در همان فضای آزاد زندگی میکنند. در مقابل، اعضای تشکیلات مجاهدین در کمپ آلبانی، در محیطی بسته و تحت مناسبات سخت تشکیلاتی زندگی میکنند.
اینجاست که یک پرسش ساده اما جدی مطرح میشود:
اگر مناسبات داخل تشکیلات رجوی آنگونه که تبلیغ میشود مطلوب و آرمانی است، چرا اعضای شورای ملی مقاومت حاضر نیستند حتی برای مدتی کوتاه همان سبک زندگی را تجربه کنند؟
چرا خانواده و فرزندان آنان قرار نیست در کنار اعضای مجاهدین در همان محیط زندگی کنند؟ چرا کسانی که از بیرون برای اعضای تشکیلات نسخه فداکاری و مبارزه میپیچند، خود حاضر نیستند حتی یک روز همان شرایط را تجربه کنند؟
این تضاد را نمیتوان صرفاً با واژههایی مانند “مبارزه” یا “فداکاری” توضیح داد. وقتی یک عضو شورا میتواند در یک کشور آزاد، در کنار همسر و فرزند خود زندگی کند، اما عضو تشکیلات باید از ابتداییترین حقوق خانوادگی و فردی خود چشمپوشی کند، این سؤال به وجود میآید که فداکاری دقیقاً برای چه کسانی تعریف شده و هزینه آن را چه کسانی میپردازند؟
به نظر میرسد یکی از مهمترین کارکردهای شورا برای تشکیلات رجوی، ایجاد یک ویترین سیاسی و تبلیغاتی است؛ ویترینی که بتواند سازمان را بزرگتر، متکثرتر و مستقلتر از آنچه در ساختار واقعی تشکیلاتی آن دیده میشود، نشان دهد.
اما پشت این ویترین، واقعیتی قرار دارد که نمیتوان با بیانیههای سالگرد و عناوین پرطمطراق پنهان کرد: یک طرف، اعضایی که زندگی عادی خود را دارند و از آزادیهای اجتماعی و خانوادگی برخوردارند؛ و طرف دیگر، اعضایی که سالهای طولانی عمر خود را در مناسبات بسته تشکیلاتی سپری کردهاند.
در چنین شرایطی، این ضربالمثل قدیمی بیش از هر چیز دیگری به ذهن میآید:
“مرگ خوب است، اما برای همسایه.”
اگر شورای ملی مقاومت واقعاً قرار است نماد آزادی، دموکراسی و حقوق انسانها باشد، نخستین آزمون آن نه بیانیههای سالگرد، بلکه پاسخ به همین تناقض است: چرا آزادی و زندگی خانوادگی برای برخی اعضای این مجموعه یک حق طبیعی است، اما برای اعضای تشکیلات مجاهدین به یک امتیاز دستنیافتنی تبدیل شده است؟
شاید به جای پرسش درباره تعداد سالهای عمر شورا، بهتر باشد درباره کارکرد واقعی آن پرسید: شورا برای چه کسانی ساخته شد و طی این چهلوپنج سال، چه کسانی هزینه حفظ این ویترین را پرداختهاند؟
داریوش قنواتی












