سازمان در ماههای اول پس از پیروزی انقلاب از امام خمینی با تعابیری چون «امام مجاهد اعظم»، «قائد پرافتخار»، «مجاهد آگاه» و…. یاد مینمود. اما در عمل مواضعی مخالف مواضع ایشان داشت. امام خمینی (ره) با توجه به اینکه بدنه اصلی ارتش، از فرزندان مسلمان ملت تشکیل شده بود و به استثنای عدهای از فرماندهان، […]
سازمان در ماههای اول پس از پیروزی انقلاب از امام خمینی با تعابیری چون «امام مجاهد اعظم»، «قائد پرافتخار»، «مجاهد آگاه» و…. یاد مینمود. اما در عمل مواضعی مخالف مواضع ایشان داشت. امام خمینی (ره) با توجه به اینکه بدنه اصلی ارتش، از فرزندان مسلمان ملت تشکیل شده بود و به استثنای عدهای از فرماندهان، ارتش در کنار ملت قرار گرفته بود، همواره از ارتش حمایت میکرد.
اما گروههای چپ، شعار «انحلال ارتش» را سر داده بودند و سازمان علیرغم اینکه به ظاهر خود را مطیع امام قلمداد میکرد، همراه با دیگر گروههای چپ، خواهان انحلال ارتش بود. این روش منافقانه البته دیری نپائید. بویژه پس از آنکه رهبری روحانیت و موقعیت آن در انقلاب تثبیت شد، سازمان با شعار مبارزه با «ارتجاع» تمامی نیروهای کارآمد و مجرّب روحانیت بویژه آیت الله دکتر بهشتی، آیت الله خامنهای، آیت الله رفسنجانی و… را زیر فشار تهمت و ناسزا و حملههای ناجوانمردانه تبلیغاتی گرفت. از همینجا بخش عظیم مردم ایران از سازمان فاصله گرفتند، کار به جایی رسید که سازمان رسما اعلام کرد که تضاد اصلیاش با امپریالیسم آمریکا نیست، بلکه با ارتجاع حاکم است.
جدیترین تاکتیک سازمان، برای آمادهسازی زمینه براندازی جمهوری اسلامی و در دست گرفتن قدرت، «خط نفوذ» بود. به گفته آقای هاشمی رفسنجانی «مجاهدین خلق، سالها به عنوان نیروی خودی در میان مبارزان مسلمان بودند و از وضع و موقعیت افراد و راه وصول به نهادهای مهم اطلاعات کامل و دقیق داشتند.»
در چنان شرایطی و در غیاب یک نهاد امنیتی متشکل برخاسته از انقلاب، برخی از اعضای سازمان توانستند با بهرهگیری از ارتباطات قدیمی خود با برخی مقامات دولت موقت، نهضت آزادی و تنی چند از روحانیان متنفذ آن سالها، در درون بعضی از مراکز حساس سیاسی و قضایی مانند وزارت کشور، نخست وزیری، دادستانی، دادگاه انقلاب، نیروهای نظامی و انتظامی و حتی حزب جمهوری اسلامی رخنه نمایند. همزمان سازمان به توسعه تشکیلاتی خود در سطح گستردهای دست زد و درصدد برآمد یک نیروی شبه نظامی یا ارتش خصوصی از هواداران و اعضای خود تشکیل و سازمان دهد.
در نخستین روزهای پس از پیروزی، نفوذ سازمان در دادگاههای انقلاب چندان وضوحی نداشت. عجیب این بود که با وجود تأکیدات مکرر امام خمینی ( رحمت الله علیه ) بر عدم شتاب در مجازات بازداشتشدگان و تأکید بر عفو و ارفاق به متهمان، بعضا حوادث غیرقابل توجیهی اتفاق میافتاد. علی رضوانی، عضو سابقه دار سازمان که بعدها از آن کناره گرفت در این باره میگوید: «برخی از آن اعدامهای اولیه به ظاهر به اسم جمهوری اسلامی تمام شد در حالی که در باطن کسانی از همه سازمانها ازجمله سازمان مجاهدین خلق جزء آن دادگاهها بودند که عناصر رژیم گذشته را گاهی حتی مخفیانه اعدام میکردند».
این نمونهای از عملکرد خشونتبار و منافقانه سازمان، پس از پیروزی انقلاب بود. کمکم سازمان به اتکای اعضا و هوادارانی که پیدا کرده بود و به اتکای سلاحها و مهماتی که در شرایط خاص پس از پیروزی انقلاب جمعآوری نموده بودند، مخالفت خود را با نظام جمهوری اسلامی به بهانههای مختلف روز به روز علنیتر و آشکارتر ساخت بهویژه پس از کشف ماجرای جاسوسی محمدرضا سعادتی عضو مرکزیت سازمان و دستگیری وی در حین ارائه اطلاعات طبقهبندی شده به مأمور امنیتی شوروی.
با انتخاب بنی صدر به ریاست جمهوری، سازمان برای تشدید تضاد درونی حاکمیت و مقابله با امام با استفاده از بنی صدر به همکاری نزدیک با او پرداخت. بنیصدر نیز که برای حذف یاران امام به نیروی منسجم و تشکیلاتی احتیاج داشت به آنان روی خوش نشان داد. در فاصله پیروزی انقلاب تا انتخاب اولین رئیس جمهور، یعنی در فاصله کمتر از یکسال در دو انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس شورا، کاندیداهای سازمان حتی نفر اول سازمان، یعنی مسعود رجوی نتوانستند موفق شوند.
در انتخابات مجلس کاندیدای سازمان نتوانست به مجلس راه یابد با اینکه همه گروههای چپ و راست از حزب توده و چریکهای فدایی خلق تا نهضت آزادی از او حمایت کرده بودند. این برای سازمانی که رسیدن به «قدرت» هدف اول آن بود فاجعهبار بود. اما سازمان که برای رسیدن به قدرت عجله داشت نمیتوانست صبر کند تا در چرخه حوادث و تحولات آزاد و دمکراتیک و با رای مردم نصیبی از قدرت ببرد. سازمان مجاهدین خلق برای به قدرت رسیدن تنها یک راه و یک وسیله میشناخت و آن «خشونت» و «اسلحه» بود.
بنابراین پس از یک دوره تقریبا دوساله از اوایل سال ۶۰، در زمانی که کشور در التهاب جنگ و بی ثباتی میسوخت، قدرت و اسلحه خود را به میان آوردند. در طول دو سال پس از پیروزی انقلاب، هر روز و در هر کجای ایران، همراه با دیگر گروههای ضد انقلاب تشنج آفرینی کردند؛ در روزنامهها و نشریاتشان به افراد، مسئولان و نهادهای انقلاب فحاشی کردند و تهمت زدند و رهبران و مسئولان مردم با صبر و حوصله آنان را تحمل کردند تا بلکه کار به خشونت نکشد. در این دو سال سازمان با برنامهریزی و نقشه اقدام به ایجاد خانههای تیمی متعدد کرده بود و خود را برای براندازی آماده کرده بود. با اینکه مسئولان کم کم از برنامههای سازمان مطلع شده بودند.
با این حال برای حفظ حقوق مدنی و قانونی آنها، دادستانی انقلاب در تاریخ ۱۹/۱/۶۰ در اطلاعیهای ده مادهای خطاب به همه احزاب و گروهها از آنان خواست رهبران خود را رسما معرفی نمایند، نشانی دفاتر خود را بدهند و اگر اسلحه و مهمات در اختیار دارند، تحویل دهند. سازمان با مظلومنمایی همراه با تهدید، از پذیرفتن درخواستهای دادستانی سرباز زد. روزنامه مجاهد، ارگان سازمان مجاهدین خلق، در تحلیلی بر اطلاعیه دادستانی از قول مسعود رجوی نوشت :
«… وقتی به جنگ داخلی تن میدهیم که…برای «انقلابیون» کمترین ریسک را داشته باشد…». در زمانی که کشور با حمله همه جانبه دشمن خارجی (صدام) روبرو و بخش عظیمی از خاک میهن در اشغال بود، مسعود رجوی از جنگ داخلی دم میزد. در روز دهم اردیبهشت ۱۳۶۰، امام خمینی (ره) بر اساس سنت حکیمانه و همیشگی خود، گروههای مسلح از جمله مجاهدین را نصیحت کرد که به آغوش ملت بازگردند و اسلحه خود را تحویل دهند. در پاسخ به نصایح پدرانه امام؛ سازمان در نامهای مشحون از مظلومنمایی و دروغپردازی با لحنی تهدیدآمیز از ایشان درخواست ملاقات کرد. اما پاسخ امام چنین بود که اگر سازمان به قوانین کشور احترام بگذارد و اسلحه خود را تحویل دهد، خود ایشان به ملاقات اعضای سازمان خواهد رفت !
***
یکی از ترفندهایی که رجوی در سرفصلهای حساس برای هندوانه گذاشتن زیر بغل اعضایش استفاده میکرد همین جمله ( داشتن ریسک کمتر برای رزمندگانمان و نیروهایمان و گوهرهای بی بدیل و نوامیس مجاهد خلق ) داشته باشد ! بنابراین تمامی اشتباهات استراتژیک و تاکتیکی را که مرتکب میشد با همین جمله از ذهنها میشست و پاک میکرد ؛ در عملیاتهای مرزی مختلف همواره اینچنین بوده است ؛ همین رهبر دیوانه و جاه طلب همین رهبری که میگوید و میگفت که تشکیلات برای من از هر چیزی با اهمیت تر است و هندوانه زیر بغل میگذاشت و میگذارد بارها اعضای نگون بخت را به سلاخ خانه برد نمونه اش در آخرین روزهای مرگ قرارگاه اشرف برای هیچ و پوچ بیش از ۵۳ نفر را به قربانگاه کشاند و قبل از آن هم ایضا !!
به هر حال این جرثومه شکاف زی و فرصت طلب و جاه طلب و دیوانه قدرت ؛ جان و عواطف و احساسات و زندگی و مرگ هیچ فردی چه در تشکیلات باشد چه نباشد ! همه تعریف ها و تمجیدها از اعضایش در تشکیلات و کانالهایش در سراسر ایران فقط و فقط برای حفظ و بدست آوردن قدرت است و در این راستا از گوشت و پوست و جان و مال هیچ احدی نمیگذرد ! ما جداشدگان از این سازمان این موضوع را با با گوشت و پوست و استخوانمان لمس کرده و تجربه کرده ایم ! بامید روزی که چنین جانورهایی دیگر در این دنیا نباشند که در نبودشان دنیا جای بهتری برای زندگی خواهد بود.
ادامه دارد…
محمود دشتستانی














