فرقه گرایی مجاهدین

در فرقۀ رجوی اسیران پس از مرگ نام و نشان دار میشوند

در سازمان تروریستی فرقه نمای رجوی فرهنگ وارونه و خاصی وجود دارد، واژه ها معنایی دیگر دارند و بدستور ملعون رجوی همه افراد باید به سازمان بدهکار باشند و به زبان کثیف او افراد باید قپه های خود را زمین بگذارند و تنها شخصی که باید از همه طلبکار باشد و مورد تعریف و تمجید و پرستش قرار گیرد رهبر سازمان است. اما نگون بخت های اسیر در فرقه، زمانی مورد تعریف و تمجید قرار می گیرند که به دلایل مختلف بمیرند و آن موقع است که باند رجوی با یک تابلوی قرمز رنگ و یک ستاره،عکس های پرسنلی، فوت شده ها را به نمایش می گذارد به عبارتی افراد مرده تا وقتی زنده محسوب میشوند که در فرقه تحت اسارت مطلق عینی و ذهنی میباشند و مورد بازخواست و هتاکی ها قرار میگیرند، در قابوس رجوی به مردهای اسیر نرینه وحشی گفته میشوند و زنان مردان را باید به اسم ملعون یا دیو و مردان باید زنان را به اسم عفریته صدا کنند تا هیچ گرایش احساسی به یکدیگر نداشته باشند.
در واقع در تشکیلات مخوف رجوی همیشه یکسری مسائل باورنکردنی و حل نشده وجود دارد که به گردن اسیران بدبخت است و دستگاه رجوی همواره تمام کاستی ها و شکست ها را به گردن افراد بیچاره سازمان می اندازد که این شیوه برخورد با نیرو، از شگردهای منحصر به فرد دستگاه است، به خاطر می آورم در بحث های درونی سازمان به افراد می گفتند اگر تا الان مسعود نتوانسته به تهران برود و اینجاست دلیلش کارهای نکرده و کم کاری های شماست، مواردی هم بود نفراتی در سازمان ناراضی بودند و در پروسه شستشوی مغزی، مباحث دیکته شده را قبول نمیکردند که در این حالت فرد مورد فحاشی و هجوم قرار میگرفت و انگ خیانت به وی می چسباندند حال اگر این فرد در جایی جانش را از دست میداد با یک عکس پرسنلی کراوات زده ودر صورتی که مونث بود با یک روسری قرمز به نام مجاهد خلق در تابلویی قرمز رنگ و یک ستاره سرخ آذین داده می شد. معنی واژه زندگی در فرقه رجوی یعنی زنده بودن برای سپر دفاعی جان مسعود و مردن برای کارهای تبلیغاتی رجوی در راستای مظلوم نمایی در جوامع بین المللی، به طوریکه افراد با تمسخر در خفا به یکدیگر می گفتند ما هم ستاره شویم تا مورد توجه و ارزش قرار گیریم.
آری بودن در فرقۀ رجوی چه بسا هر روز و لحظه اش از صدبار مردن سخت تر است حال باید از رجوی پرسید اگر مردن در راه سازمان و به اصطلاح آرمانی که تو مدعی آن هستی مایه افتخار و در اوج بودن است پس چرا برای خودت این را بر نمی گزینی که سرور تمام ستاره ها باشی و بر عکس مثال موش از این سوراخ به اون سوراخ می خزی و این جان ناچیزت را حفظ میکنی و اینگونه در لاک خود فرو رفته ای و به این زندگی رقت بار در راه آرمان کذایی ات پایان نمی دهی.
بیژن

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا