<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مصاحبه ها</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/tag/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مصاحبه-ها</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Fri, 13 Nov 2020 08:33:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.3</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>مصاحبه ها</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/tag/مصاحبه-ها</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مصاحبه با عبدا&#8230; افغان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37005</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37005?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Nov 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/37005</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه با عبدا&#8230; افغان &#160; س: علت تشکیل شورا توسط شخص رجوی : &#160; اگر این سئوال را از مجاهدین بپرسیم، می گویند بال سیاسی سازمان در کنار بال نظامی که همان ارتش به اصطلاح آزادی بخش است، و به اصطلاح سخن گوی انقلاب بادکنکی شان!! ولی واقعیت چیز دیگری است. یعنی کسی را به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37005">مصاحبه با عبدا&#8230; افغان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><b><SPAN lang=FA>مصاحبه با عبدا&#8230; افغان </SPAN></B></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%>&nbsp;</P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>س: علت تشکیل شورا توسط شخص رجوی : </SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA></SPAN>&nbsp;</P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>اگر این سئوال را از مجاهدین بپرسیم، می گویند بال سیاسی سازمان در کنار بال نظامی که همان ارتش به اصطلاح آزادی بخش است، و به اصطلاح سخن گوی انقلاب بادکنکی شان!! ولی واقعیت چیز دیگری است. یعنی کسی را به میخ زدن و نعل وارونه ی آزادی خواهی و&#8230;! این همان رندی مجاهدین بود و می خواستند تمام جنایت ها و خیانت ها و شقاوت های خودشان را زیر کراوات شورا قایم کنند و بگویند که ما با سیلی صورت مان را به هر شکل شده سرخ نگه می داریم و این واقعیت ً برای افراد درون تشکیلات کاملاً روشن است که شورا &nbsp;دارد چه کار می کند؛&nbsp; فریب افراد ضد دولت ایران و انداختن توی چاله ی عمیق رجوی که خود را مدعی نبرد با آن می دانست، دقیقاً سوء استفاده از فضای باز سیاسی حاکم بر کل اروپا و میدان گرفتن از طرف یک سری از دولت های ظالم و ستمگر!! </SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA></SPAN>&nbsp;</P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>س- نقش گروه های دیگر در شورا چیست؟ تصمیم گیری های شورا مستقل یا صرفاً حمایت ازخواست های رجوی است ؟</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>در پاسخ به این سئوال فقط یک فاکت را یادآور می شوم، که آن هم دلیل اخراج آقای متین دفتری از شورا بود ظاهراً در یکی از نشست های شورا که فکر می کنم سال 76 بود، سر جریان انتخابات ریاست &nbsp;جمهوری در ایران که آیا آقای خاتمی رأی آورد یا غلو است،حرف بود، که در جواب این مسئله آقای متین دفتری به رجوی می گوید که آره، واقعاً مردم به آقای خاتمی رأی دادند و رأی مردم او را سر کار آورده. رجوی فردای نشست، نامه ی اخراج متین دفتری و خانمش را در سراسر رادیو ، تلویزیون و نشریه ی مجاهد ابلاغ کردو گفت دیگر آقای متین دفتری عضو شورا نیست!!</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA><FONT color=#000080 size=2>&nbsp;این فاکت خودش نشان دهنده ی دیکتاتوری و شخصیت رجوی حتی در ارتباط با افراد مخالف دولت ایران است، اوحتی یک حرف واقعی را نمی توانست تحمل کند و بدین وسیله <SPAN style=COLOR: #000080>اتوریته خواندنش </SPAN><FONT color=#000080 size=2>را در شورا به اجرا درآورد و در واقع شخصیت های شورا همه شان حقوقی بودند و نه حقیقی و به عبارت ساده تر یک سیاهی لشکر در غالب کراوات و سپاه، بدون اونیفورم نظامی!! &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA></SPAN>&nbsp;</P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>س- آیا مجاهدین یک گروه در شورا هستند یا شورا بخشی در اختیار مجاهدین؟ </SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>همان طور که گفتم شورا به طور تام و تمام دراختیار مجاهدین و اهداف پلید آن ها قرار داشت و&nbsp; دیگران به صورت یک بازیگر استیجاری و حقوقی بودند که وقتی تاریخ مصرفشان تمام می شد آن ها را مثل یک دستمال کاغذی &nbsp;دور می انداختند، مثل قاسملو، بهمن فروتن، متین دفتری و&#8230; یعنی چیز پوشیده ای نبود که&nbsp; بخواهند ان را کتمان بکنند، چرا که از 700 تن اعضای شورا، تقریباً 80% نفرات آن از ارتش به اصطلاح آزادیبخش شان بوده و بقیه از شخصیت های مخالف و خارج از سازمان!!</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>س: حمایت شورا از اقدامات خشونت بار و تروریستی مجاهدین:</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>شورا کاملاً در اختیار مجاهدین بود و ان ها برای این که کارهای خشونت بارشان را چه در سطح داخلی و در درون تشکیلات و چه در بیرون و سطح کشور توجیه کنند وبه آن رنگ و لعاب حق به جانب بدهند&nbsp; ،تمام این ها را پشت کراوات های یک سری شخصیت های حقوق بگیر قایم کرده و با آن ها شعار صلح و آزادی را در پشت استقلال و وطن دوستی توجیه می کردند و به اصطلاح همه کارها را مشروع جلوه می دادند که انگار آن ها قربانی هستند و بایستی حق بطلبند و چون در سطح بین المللی این کارها مردود است ان ها با هر حربه ای تلاش می کردند که خلاصه به دنیا بقبولانند که آره کارمان درست است، زهی خیال باطل که دنیا گول این فریبکاری های مجاهدین را نخورد و دقیقاً عکس ان عمل کردند و کاملاً به حق نام ان ها را در لیست گروه های تروریستی جهان قرارداده وآبرو و حیثیتشان را بر باد دادند!</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA></SPAN>&nbsp;</P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>س-&nbsp; رابطه ی شورا با سازمان و ارتش: </SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>این سئوال را بایستی به صورت عکس جواب داد، چرا که سازمان شورا را در اختیار داشت و تمام خط و خطوط را او به آن ها ابلاغ&nbsp; می کرد.</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>&nbsp;پس چه رابطه ای وجود داشت که به اصطلاح شورا بیاید خودش را و سازمان را با فلسفه و مردم خود تطبیق دهد، زیرا تمام اختیارات دست یک نفر و آن هم خود شخص رجوی بود و بس ؟!!</SPAN></P><br />
<P class=MsoNormal dir=rtl style=MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%><SPAN lang=FA>&nbsp; اگر سئوال از رابطه باشد باید جواب داد که&nbsp; وجه غالب شورا، افکار و نظرات مجاهدین و رجوی بود و همه ی تصمیمات را او به شورا تزریق می کرد و مثل بادکنک به سمت اروپا و امریکا پرتاب می کردند و دقیقاً به مثابه ی یک ماشین کوکی بودند که وقتی کوک شان تمام می شد دوباره به قرارگاه اشرف برمی گشتند و مجدداً همان آش و همان کاسه بود!! افرادی که خارج از چارچوب مجاهدین حرکت می کردند جرم بود و درنهایت با اخراج روبرو می شدند و برای اعاده ی &nbsp;حیثیت کاذب خود مجبور بودند به تمایلات فردی شخص رجوی تن در دهند و گرنه بایستی راهشان را می گرفتند و از شورا بیرون می آمدند که البته این کار راهم خیلی ها کردند و از شورا بیرون آمدند یا بیرونشان کردند.یعنی یک دیکتاتوری با شاخ و برگ های مختلف و عنکبوتی که اجازه ی ورود و خروج با عنکبوت بزرگ یعنی رجوی بود!! &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</SPAN></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/37005">مصاحبه با عبدا&#8230; افغان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/37005/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با ستار صلاح زهی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36845</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36845?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Sep 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36845</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه با ستار صلاح زهی(با نام مستعار سلمان محمدی)&#8211; لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگویید چگونه به سازمان پیوستید؟ ستار صلاح زهی هستم. در امارات در وزارت بهداشت کار می کردم. ولی وضعیت خوبی نداشتم و دنبال یک کار خوب بودم و هیچ شناختی هم از سازمان نداشتم تا این که با کسی آشنا [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36845">مصاحبه با ستار صلاح زهی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>مصاحبه با ستار صلاح زهی(با نام مستعار سلمان محمدی)</B><br />&#8211; لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگویید چگونه به سازمان پیوستید؟ <br />ستار صلاح زهی هستم. در امارات در وزارت بهداشت کار می کردم. ولی وضعیت خوبی نداشتم و دنبال یک کار خوب بودم و هیچ شناختی هم از سازمان نداشتم تا این که با کسی آشنا شدم که هوادار سازمان بود گفت بیا بریم عراق، دو سال در سازمان آموزش خلبانی می بینی و بعد از ان هم به یک کشور خارجی اعزام می شوی  و این آغاز آشنایی من با سازمان بود. <br />&#8211; در سازمان چه مسئولیت ها و نقش هایی داشتید؟ <br />رده ی تشکیلاتی من کاندید بود و مسئولیتم انجام کارهای خدماتی نجاری. از صبح تا شب کار می کردیم و شب ها هم برای نشست های عملیات جاری می رفتیم. <br />&#8211; اسم مسئول شما چه بود؟ <br />فرمانده ی من در یک مقطع نصرا&#8230; یزدی و فرمانده ی یگانمان هم محمد حسین بهشتی بود. <br />&#8211; چه طور از ایران خارج شدید ؟ <br />من به صورت غیر قانونی از کشور خارج شدم و به پاکستان رفتم تا از آن جا بتوانم برای امارات پاسپورت بگیرم. <br />&#8211; چرا پاکستان ؟ <br />چون من در ایران پول کافی برای تهیه ی پاسپورت قانونی نداشتم ، بنابراین رفتم پاکستان تا از آن جا بتوانم یک پاسپورت جعلی تهیه کنم و به امارات بروم. <br />&#8211; چگونه از سازمان جدا شدید و به تیف آمدید؟ <br />وقتی متوجه ماهیت ضد مردمی سازمان و همین طور فشارهایی که به افراد می آورند شدم تصمیم گرفتم که جدا شوم.اما آن ها نمی گذاشتند، چون به نفعشان نبود. بعد از جنگ به امید این که کمیسیون عالی پناهندگان کمکم کند تابه یک کشور خارجی بروم در سازمان ماندم اما موفق نشدم. علت این هم که دیر به تیف آمدم این بود که مدام تبلیغ می کردند که امریکایی ها شکنجه می کنند و می ترساندنمان تا این که بالاخره تصمیم گرفتم بیایم تیف گفتم من می روم هر چه شد، شد. از روزی که اعلام کردم می خواهم به تیف بروم تا وقتی رفتم سه هفته طول کشید.در این مدت هر بار ما را پیش یک مسئولی می بردند تا با ما صحبت کند و می گفتند بر و فکرت را بکن! روزی که می خواستیم وارد سازمان شویم سریع از ما تعهد می گرفتند و نمی گفتند فکر کنید ولی حالا که می خواستیم جدا شویم به بهانه ی فکر کردن ما را نگه می داشتند. <br />&#8211; وضعیت عناصر باقی مانده در اشرف به چه صورت است؟ <br />وقتی که امریکا امد و مجاهدین را خلع سلاح کرد همه خوشحال شدند. چون همگی از جو حاکم بر اشرف که ذره ای احساس و عاطفه نداشت خسته شده بودند. آن هایی هم که هنوز آن جا مانده اند بیش تر افراد جوانی هستند که تازه به سازمان پیوسته اند و حالا هم به امید کمیسیون عالی پناهندگان و.. هستند تا آن ها را به یک کشور اروپایی بفرستند. <br />&#8211; به نظر شما وضعیت آینده سازمان به چه صورت خواهد بود؟ <br />به نظر من دیگر سازمانی وجود ندارد و ضمناً همان هم که هست یا همین طور می ماند یا امریکا آن ها را در کشورهای دیگر پراکنده می کنند. <br />&#8211; از این که در ایران هستید چه احساسی دارید و برنامه تان چیست؟ <br />از آمدنم به ایران و نزد خانواده ام واقعاً خوشحالم و به خاطر مدتی که نبودم شرمنده ی آن ها شده ام. از این به بعد می خواهم به دنبال یک زندگی راحت و البته سالم بروم و در حد توانم به خانواده کمک کنم. <br />&#8211; فکر می کنید چه عواملی باعث سیر نزولی تشکیلات و درنهایت سرخوردگی آن ها شد؟ <br />اشتباهی که خودشان مرتکب شدند یعنی رفتن به یک کشور خارجی و کشتن آدم های بی گناه. آن ها می خواستند با کشتن مردم کشورشان آن ها را آزاد کنند! <br />&#8211; نظرتان را در مورد دیدگاه ها و سیاست های سازمان همین طور پایه و اساس آن ها بیان کنید؟ <br />به نظر من یک سازمان ضد مردمی است. رجوی می گوید من آزادی خواه و دمکرات هستم، ولی وقتی وارد سازمان می شوی ، تازه می فهمی که چه خبراست. <br />خیلی از افراد قدیمی سازمان با همدیگر اختلاف دارند. بسیاری از آن ها جدا شده و در کمپ امریکایی ها هستند. اما اختلافاتی که درون تشکیلات داشته اند و انتقادهای بی اساسی که به همدیگر می کرده اند، به قدری رویشان اثر گذاشته که مثلاً الان سه نفر شان داخل یک چادر در تیف هستند ولی باهم قهرند! و این به روش سازمان بر می گردد که مانع ایجاد هر گونه عاطفه و دوستی میان افراد بود. <br />&#8211; مقداری در باره ی برنامه ها و مراسم خاص درون گروه توضیح دهید؟ <br />وقتی یک نفر جدید وارد سازمان می شد برای این که خوب جذب سازمان شود، برایش جشن می گرفتند، میهمانی می دادند و&#8230; اما همین که فرد جذب می شد آن فشارهای همیشگی و&#8230; شروع می شد.<br />&#8211; منظورم برنامه های خاص مثل غسل هفتگی و نشست عملیات جاری است؟ <br />هر شب بعد از کار روزانه باید در نشست عملیات جاری شرکت می کردی آن جا می پرسیدند که امروز به چی فکر می کردی؟ و فرد باید هر چه را که در ذهنش بود بیان می کرد و بعد از این که می گفت باید آن را به صورت فاکت می نوشت تا در نشست خوانده شود و آن وقت تازه فشارها شروع می شد که چرا به این مسئله فکر کردی؟ و نباید این گونه فکر بکنی و&#8230; <br />نشست های غسل هفتگی هم مربوط به جنسیت بود که از نظر شکل مانند نشست عملیات جاری است. <br />&#8211; نظر کشورهای دیگر در مورد سازمان چیست؟ <br />بعضی از کشورهای خارجی هوادار مجاهدین هستند و 200 تا 300 نفر هم در اروپا از آن ها هواداری می کنند، اما اکثر کشورهای غربی ،سازمان را یک گروه تروریستی می دانند چون شاهد کارهایی که این گروه علیه مردم ایران و عراق انجام داده بوده اند. <br />&#8211; به نظر شما سازمان در ایران از پایگاه مردمی برخوردار است ؟ <br />خیر. من خودم وقتی که در بلوچستان بودم سازمان را نمی شناختم ،اما وقتی وارد گروه شدم آن ها تبلیغ می کردند که مردم ما را می شناسند و ما هم فکر می کردیم راست می گویند. ولی از روزی که به ایران آمدم و با مردم برخورد داشتم مشخص شد که خیلی ها از سازمان هیچ شناختی ندارد و کسانی هم که با ان آشنا هستند ، سازمان را یک گروه تروریستی می دانند. <br />&#8211; از همکاری تشکیلات با رژیم صدام چه اطلاعی دارید؟ <br />از این موضوع بی اطلاعم. <br />&#8211; در مورد عملیات هایی که سازمان در عراق انجام داده مثل عملیات مروارید و.. چه اطلاعی داری؟ <br />من در این مورد خیلی اطلاعی ندارم فقط چیزهایی شنیده ام که الان هم برای بازگو کردنشان حضور ذهن ندارم. <br />&#8211; مسئولیت ها و رده های بالایی که به زنان می دادند چگونه بود؟ <br />خودشان می گفتند ما از روز اول قبول داشتیم که زن و مرد یکی است ولی آن ها زن را به ظاهر خیلی بالاتر می بردند.. طوری که کسی اجازه نداشت در مورد فرماندهان زن انتقاد کند و یا این که بگوید چرا زن ها به ما دستور می دهند. <br />&#8211; آیا چیزی به عنوان شکنجه ی نفرات و زندانی کردن نیروهای سازمان به وسیله تشکیلات می دانید؟ <br />من خودم شکنجه ی فیزیکی نشدم. اما شکنجه ی ذهنی خیلی زیاد بود. نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی اجباری بود و همه می بایست می رفتند و اگر کسی سئوالی داشت یا نمی خواست با آن ها باشد با او دو سه ساعت صحبت می کردند ،آن قدر حرف می زدند و به نفر فشار می آوردند که ذهنش از کار می افتاد و از هوش می رفت ولی دوباره به زور بلندش می کردند و شروع می کردند به حرف زدن و تحت فشار قراردادن فرد. <br />یک بار قبل از جنگ ما از پذیرش فرار کردیم و تا بغداد رفتیم اما ان جا گیر افراد سازمان افتادیم ، وقتی مارا به اشرف برگرداندند شش ماه در زندان انفرادی بودیم ، هر بار یک نفر می آمد بازجویی می کرد. <br />&#8211; اسامی زندان های سازمان را نام ببرید؟ <br />اطلاعی ندارم. <br />&#8211; به نظر شما چرا فرقه نیروهای خودش را وادار به خودسوزی و یا مظلوم نمایی در کشورهای اروپایی می کرد؟ <br />آن ها خودشان می خواستند بمانند و برای بقای خودشان به عنوان راه پیامبر و راه خدا بچه ها را فریب می دادند تا وادار به خودسوزی شوند. <br />&#8211; زمانی که امریکا به عراق حمله کرد، وضعیت سازمان چگونه شد؟ <br />وقتی امریکا حمله کرد و سازمان خلع سلاح شد ما با قدیمی ها رابطه ای نداشتیم ولی بچه های جدید خیلی خوشحال بودند که می توانند بروند دنبال زندگی شان. <br />. <br />&#8211; زمان حمله ی صدام به کویت سازمان چه وضعیتی داشت؟ <br />آن زمان من عضو سازمان نبودم و بعد از آن عضو شدم. <br />&#8211; نظرتان در مورد انجمن نجات چیست؟ <br />انجمن نجات می خواهد جوانانی که سازمان بدبخت شان کرد و در بیابان های عراق آواره شان ساخت را به کشور خودشان و نزد خانواده هایشان برگرداند. و آن ها را از دست سازمان رها کند. <br />&#8211; حضور خانواده ها در عراق و ملاقاتشان با فرزندان خود چه تأثیراتی داشت؟ <br />من خودم ملاقاتی نداشتم ، ولی خیلی از نفراتی که با خانواده ی خود ملاقات داشتند، دوست داشتند که بر گردند ایران اما چون دستشان خالی بود و این مدت نتوانسته بودند کاری بکنند شرمنده بودند، می خواستند کسی آن ها را از سازمان نجات داده و به یک کشور دیگر ببرد تا بتوانند با دست پر به ایران برگردند. <br />&#8211; چه پیشنهادی برای آن هایی که هنوز در اشرف هستند دارید؟ <br />من به آن هایی که در اشرف مانده اند توصیه می کنم که ماندن آن جا هیچ فایده ای ندارد. بهتر است به کشورخودتان برگردید و بروید دنبال کارهایی که دوست دارید.<br />&#8211; آیا فکرمی کنید اگر به ایران بیایند از طرف دولت ایران مشکلی برایشان ایجاد نمی شود؟ <br />نه- من خودم وقتی آمدم خیلی می ترسیدم ،چون فکر می کردم حتماً مرا زندانی می کنند ولی وقتی آمدم هم برادران انجمن نجات و هم دیگران خیلی برخورد خوبی داشتند و من از پذیرایی شان واقعاً شرمنده شدم. <br />&#8211; از چه طریق توانستید به ایران برگردید و هنگام ورود به ایران چه احساسی داشتید؟ <br />وقتی تصمیم گرفتم به ایران برگردیم به وسیله ی امریکایی ها از اشرف به بغداد برده شدیم تا با صلیب سرخ مصاحبه کنیم. آن روز صلیب سرخ گفت ما شما را در فلان تاریخ به ایران بر می گردانیم که درست همان وقت هم با یک هواپیمای صلیب سرخ برگشتیم. و زمان ورود به ایران واقعاً خوشحال بودیم. <br />&#8211; آیا شخص دیگری هم همراه شما بود؟ <br />بله یک نفر به نام الهام.<br />&#8211; چند نفر در تیف هستند؟ <br />حدود200 نفر که 5 نفرشان زن هستند. <br />&#8211; در تیف چگونه علیه سازمان افشاگری می شد و چه شبکه های تلویزیونی را می دیدید؟ <br />معمولاً اکثر نفراتی که در کمپ بودند علیه سازمان صحبت می کردند و افشاگری می شد. همین طور شبکه ی رنگارنگ صدای امریکا بود که علیه سازمان صحبت می کرد. صدای آشنا ، رادیو نجات و شبکه خبر ایران را هم می دیدیم. <br />&#8211; میزان تأثیرات این برنامه ها روی بچه ها چگونه بود؟ <br />&#8211; فکر می کنید که بهتر است که چه فعالیت هایی انجام شود تا تعداد بیش تری از قرارگاه خارج شوند؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36845">مصاحبه با ستار صلاح زهی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36845/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت هفتم )</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36649</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36649?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 15 Jul 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36649</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت هفتم ) • خانم مرضیه قرصی می توانم این استنباط را از حرف های شما بکنم با توجه به شناختی که از افکار و شخصیت آرام داشتید و اینکه همسرتان هیچگونه گرایشی به سازمان نداشت و توی مقطع خاص به تور سازمان افتاد و احساس کرد که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36649">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت هفتم )</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت هفتم )</B></P><br />
• خانم مرضیه قرصی می توانم این استنباط را از حرف های شما بکنم با توجه به شناختی که از افکار و شخصیت آرام داشتید و اینکه همسرتان هیچگونه گرایشی به سازمان نداشت و توی مقطع خاص به تور سازمان افتاد و احساس کرد که گیر افتاده و به بن بست رسیده به همین خاطر دستورات سازمان را از سر ناچاری اجرا می کرد و برای عملیات تروریستی داخل کشور می آمد تا راهی پیدا کنه که خودش و شما را در نهایت از اسارت و بودن در قرارگاه اشرف نجات بده؟ یعنی واقعا قصد آرام این بود که به نوعی از چنگ سازمان نجات پیدا کنه و به این ترتیب اعتماد مسئولین سازمان را جلب کنه و موقعیتی فراهم شود تا خودش و شما را از سیطره باند رجوی نجات بدهد؟ <br />• بله استنباط شما کاملا درست است آرام تمام هدفش اصلا این بود که از چنگ سازمان خلاص شویم در همان ملاقات اولمان و نیز در ملاقات بعدیمان که آخرین ملاقات ما نیز بود من احساس او را برای رهایی از چنگ سازمان فهمیدم حتی نزدیک ترین دوستانش تو کمپ آمریکا به من گفتند که آرام از روی ناچاری به عملیات داخل کشور رفت و مسئولینش با وعده گرفتن پناهندگی در کشورهای اروپایی برای او و من ، آرام را فریب دادند و وادار کردند که به عملیات برود حتی من نمی دانستم وقتی که آرام رفته عملیات برای چه فرستادنش من این موضوع را نمی دانستم که در واقع فرماندهان قرارگاه اشرف مرا آنجا به گروگان گرفته اند تا آرام را وادار کنند دستورات آنها را مو به مو اجرا کند و برای عملیات به داخل کشور برود و بعد از آن اجازه بدهند تا ما بریم سر زندگی مان این موضوع را من نمی دانستم تا اینکه دوستان صمیمی آرام که از سازمان جدا شده و قبل از من به کمپ آمریکا رفته بودند در کمپ به من گفتند افرادی که نزدیک ترین دوستانش بودند <br />• چه کسانی شما را از این موضوع آگاه کردند؟<br />• رضا بود دیگری یادم نیست اسمش چی بود. آنها نزدیکترین دوستان آرام بودند. به من <br />گفتند که آرام نمی خواست در عملیات داخل کشور شرکت کند ولی متاسفانه او را فریب دادند و از وجود من سوء استفاده کردند. دوستانش این ماجرای تلخ را برایم تعریف کردند.<br />بله آرام نمی خواست به عملیات داخل ایران برود و اصلا موافق این کار نبود و طبق اعتراف دوستانش در کمپ تا آخرین لحظه هم ازمن و سعید می گفت که خیلی دوستمان دارد و به دوستانش گفته بود که قصد دارد هر طوری که شده ما را از قرارگاه اشرف خارج کند تا دنبال زندگیمان برویم. ولی مسئولین سازمان با ددمنشی و حیله گری همسرم را به این شکل فریب دادند و گفتند که باید بری عملیات بکنی و بعد از اینکه برگشتی زندگی تو و همسرت را بهت برمیگردانیم و امکان پناهندگیتان را در کشورهای اروپایی فراهم می کنیم. مسئولین سازمان وقتی که آرام به عملیات رفت وآن وضع پیش آمد و همسرم را به کشتن دادند بعدها به من گفتند که آرام توی تور افتاده و چندمین عملیاتش بود و فرمانده تیم بوده در همین حد. دیگه هیچی نگفته بودند. <br />• در واقع منظور شما این است که آرام را با وعده زندگی در اروپا فریبش دادند؟<br />• بله او را متاسفانه اغفال کردند درواقع یک سوء استفاده و یک فریب بود. <br />• در واقع شرکت آرام در عملیات آگاهانه و ارادی نبود؟<br />• نخیر بلکه ناشی از فشار و تحمیل سازمان بود.<br />• خانم قرصی اخیرا روانشناسهای استرالیایی تحقیقاتی در رابطه با سرکوب غریزه جنسی افراد انجام دادند و به این نتیجه مشخص و قطعی رسیدند افرادی که در معرض سرکوب غریزه جنسی قرار دارند از آی کیو و بهره هوشی پایینی برخوردارند. حال با توجه به این یافته روانشناسان به نظر شما تاثیرات طلاق های اجباری و تحمیلی بر افراد مستقر در قرار گاه اشرف بخصوص زنان قرارگاه اشرف چه بود؟ و چه عوارض جسمی ، روحی ، ذهنی و اخلاقی بر روی آنها داشت در صورت امکان کمی توضیح دهید.<br />• طلاق اجباری چه نتیجه ای داشت من اعتراف می کنم که هیچ نتیجه خوبی نداشت من یکی از آنها بودم. در رابطه با طلاق اجباری من از خودم می گویم که واقعی هست مثلا من طلاق اجباری دادم. و پس از طلاق اجباری که وارد مناسبات شدم بعد از سه چهار سال همینطوری واقعا ذهنم آشفته بود ، افسرده نیز بودم زیرا هم همسرم را از دست داده بودم و هم پسرم سعید را و این باور کردنی نبود مثل یک کابوس وحشتناک بود که ذهن و وجودم را ول نمی کرد. بخاطر همین موضوع طلاق ایدئولوژیک دیگه کاری از دستم بر نمی آمد یعنی نمی توانستم کاری انجام بدهم واقعا نمی توانستم حتی نمی دانم چه جوری توضیح بدهم واقعا خیلی وضعیت و اوضاع من وحشتناک شده بود حتی برایم مسئول خیلی بالایی میگذاشتند و از افراد رده بالای تشکیلاتی استفاده می کردند تا به اصطلاح مرا با فضای اشرف سازگار کنند و از آن وضع بکشند بیرون و در واقع مرا شستشوی مغزی می کردند و خیلی کارهای دیگر کردند در ابتدا کمی نیز بر من تاثیر گذاشتند که بسیار ناپایدار بود و بعد از مدت کمی دوباره آشفته حال شدم ولی دیگه نتوانست این وضع زیاد پا بگیره چون من بعد از چند سال خیلی برای خارج شدن از قرارگاه اشرف پافشاری کردم و صراحتا به مسئولین اشرف می گفتم من دیگه تاب ماندن در اشرف را تحت هیچ شرایطی ندارم زیرا من به تدریج فهمیدم که سران سازمان چه کلاهی سر من گذاشتند به درستی هم باید از کلمه کلاه استفاده کنم آنها خیلی از ما زنها سوء استفاده کردند من بعدها فهمیدم این قضیه را ودر ابتدا متوجه نبودم.<br />• خانم مرضیه قرصی شرایط وحشتناکی را که در رابطه با قرارگاه اشرف توضیح دادید بر خانمهای حاضر در اشرف چه تاثیری گذاشته است واقعا این تناقض مابین فردیت و حقوق طبیعی و ذاتی افراد با برخوردها و رفتارهای فاشیستی مسئولین فرقه رجوی چه تاثیری بر خانمها داشت ؟چه مشکلاتی برای آنها پیش می آمد؟ شما این مشکلات را مشاهده می کردید و به عینه می دیدید این وضعیت نابهنجار را؟ این جدایی ها ، این طلاق ها ، این سرکوب تمایلات طبیعی افراد واقعا چه بازتابی داشت؟ چه انعکاس هایی داشت در خانمهای قرارگاه اشرف در مناسباتشان درروابطشان؟ <br />• ببینید برای مثال خانمها می گفتند که چرا باید ما فاکت غسل بنویسیم بالاخره این فاکت ها هست ، این لحظات هست ، اینها را که نمی شه از آدم بگیری ولی خانمها مجبور شده بودند با این شرایط خودشان را ظاهرا وفق دهند زیرا چاره ای جز این نداشتند آنها نمی خواستند تحت این شرایط بمانند ولی مجبور بودند که تن به این شرایط بدهند چون در غیر اینصورت نمی شد و کسی که در قرارگاه اشرف گیر افتاده باید از حرف مسئولین سازمان اطاعت بکند و گر نه شرایط را برایشان جهنمی می کردند البته خانمها نیز خیلی از مسئولیتهای محوله را سنبل می کردند و به نوعی از زیر کار در می رفتند و یا سعی می کردند که از دستورات فرماندهان خود زیرکانه شانه خالی کنند و خیلی از مواقع هم خودشان را به نفهمی می زدند. <br />• از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید بسیار ممنون و متشکرم. </P><br />
پایان<br />انجمن نجات شاخه آذربایجان غربی <br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36649">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت هفتم )</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36649/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گناهکار کیست؟ حکومت اسلامی؟ سازمان مجاهدین؟ اشغالگران آمریکایی؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36637</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36637?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 12 Jul 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36637</guid>

					<description><![CDATA[<p>گناهکار کیست؟ حکومت اسلامی؟ سازمان مجاهدین؟ اشغالگران آمریکایی؟ عراق، 910 ایرانی در اسارت نیرو های آمریکائی؟گفتگوی نسرین بصیری با بستگان یکی از اسرای ایرانی در عراقیازدهم ژوئیه 2006• ایرانیانی که الان حالت اسیر دارند آنجا، کاملا جان شان در تهدید است، سلامتی شان تهدید می شود و هیچکس هم اطلاعی ندارد. من می خواهم از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36637">گناهکار کیست؟ حکومت اسلامی؟ سازمان مجاهدین؟ اشغالگران آمریکایی؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گناهکار کیست؟ حکومت اسلامی؟ سازمان مجاهدین؟ اشغالگران آمریکایی؟ </B><br />عراق، 910 ایرانی در اسارت نیرو های آمریکائی؟<br />گفتگوی نسرین بصیری با بستگان یکی از اسرای ایرانی در عراق<br />یازدهم ژوئیه 2006<br />• ایرانیانی که الان حالت اسیر دارند آنجا، کاملا جان شان در تهدید است، سلامتی شان تهدید می شود و هیچکس هم اطلاعی ندارد. من می خواهم از این طریق تقاضای کمک کنم از تمام ایرانیان خارج کشور که از هر طریقی می توانند بطور حقوقی، بطور اطلاع رسانی به سازمان های حقوق بشری، سازمان های عفوء بین الملل، زیر مجموعه های سازمان ملل به هر صورتی که می دانند اطلاع رسانی کنند&#8230;<br />يکشنبه 18 تير ۱1385- 9ژوئيه 2006<br />مهناز محمد علی پور یکسال و چند ماه است همراه همسر و فرزندش در ترکیه بسر می برد و پناهنده ی سیاسی است و به روایت خودشان با مشگلات فراوان روزگار می گذرانند. خانم محمد علی پور همسر بابک عادل است که مسئول کمیتهء تدارکات جبههء متحد دانشجویی بوده، بارها دستگیر شده و آخرین بار به دلیل کوشش برای تحریم انتخابات ریاست جمهوری، به خانه شان حمله ور شدند و خانواده شرایطی پیدا کرده که ناچار به فرار شده. مهناز محمد علی پور می گوید: ما هم مثل سایرین ناچار شدیم فرار کنیم. <br />با بابک عادل آشنا هستم. آقای عادل از ترکیه تلفنی تماس می گیرد و از عمویش می گوید که در عراق در وضعیت جانکاهی زندگی می کند. پیشنهاد می کنم گفت و گویی داشته باشیم. می گویم من حرف هاتان را می نویسم. می گوید یک دقیقه صبر کنید و همسرش را صدا می زند. به من می گوید: خانمم هم به موضوع واردتر است و هم بهتر می تواند توضیح بدهد. اعتراض می کنم. چون فامیل شما هستند ترجیح می دهم با شما صحبت کنم. بابک عادل تاکید می کند عمویش، حسن عادل، دایی همسرش هم هست. <br />مهناز محمدعلی پور می گوید: دایی من حدود 18 سال پیش از ایران خارج شدند. ایشان به دلایل خاصی که من زیاد در جریانش نیستم ایران را ترک کردند و ساکن اروپا شدند و اقامت دائم آلمان را گرفتند. بعد حالا نمی دانم به چه دلیلی، خودتان بهتر می دانید که مسائل تبلیغاتی وجود دارد در خارج، بخصوص در اروپا. از طرف حزب ها و سازمان ها، حالا چه تبلیغاتی صورت گرفته، آن را نمی دانم، اما می دانم که دایی من کشیده شدند به طرف سازمان مجاهدین خلق. بعد برای سرکشی، برای ارزیابی این سازمان یا برای کمک به اپوزیسیون، وارد این سازمان شدند و به عراق رفتند. آنجا شرایط خیلی سختی حاکم است. محدودیت های خیلی زیادی وجود دارد. اعضای سازمان حتی اجازه ندارند با ایران با خویشاوندان شان از طریق اینترنت یا تلفنی تماس بگیرند، از سلامت خودشان خویشاوندان را مطلع کنند. <br />دایی من هم به همین شکل بوده. هیچ تماسی با ما نداشتند. حتی ما فکر می کردیم که دیگر زنده نیستند؛ تا این حد. بعد از گذشت 18 سال چند روز پیش با ما تماس گرفتند و اوضاع خودشان را و وضعیت خودشان را به ما اطلاع دادند. گفتند خودشان را تسلیم نیروهای آمریکایی کردند در عراق. گفتند سالهاست مشگل دارند با سازمان، مشگلات ایدئولوژیک، مشکلات تفکر و عقیده، و بجز این دایی من دچار نقص عضو هم شدند. یک دست شان، دست چپ شان کاملا از کار افتاده. بخاطر سقوط از تپه این مشگل واسه شون پیش آمده. بعد هم با نبودن دکتر و دارو بدتر شده. حالا چه دلایلی داشته که نتوانستند دست شان را جراحی کنند تا بهبود پیدا کند، این را نمی دانم؛ بهر حال ایشان کارآیی دست شان را بکلی از دست دادند. چند ماه هم تو حبس بودند، در سازمان. بخاطر اینکه می خواستند جدا بشوند و مشگل داشتند. اختلاف بین شان بوده. نه تنها ایشان؛ ایشان را ما اطلاع داریم. گروه کثیری بودند که سن شان بالا رفته کار آیی لازم را ندارند، دچار مشگلات روحی و روانی شدند، به هر حال خیلی مشگلات براشان پیش آمده که دیگر این راه را نمی توانند ادامه بدهند. در حال حاضر نیاز دارند به درمان دکتر، به استراحت، به اینکه یک زندگی نرمال داشته باشند، بلکه از طریق دیگر بتوانند کمک کنند به آزادی ایران و دموکراسی ایران، نه به صورت مستقیم. ایشان و دیگران به این طریق جدا شدند از سازمان و برای اینکه جان شان محفوظ بماند، امنیت جانی داشته باشند، پناه بردند به نیروهای آمریکایی و خدا پدرشان را بیامرزد، حالا نیروهای آمریکایی بهتر عمل کردند با اینها. <br />در حال حاضر 910 نفر هستند که داخل کمپ زندگی می کنند. در گذشته 750 نفر بودند که 550 نفرشان نمی دانم به چه شکلی، تا آنجایی که دائیم بهم گفت، به دست نیرو های عراقی تحویل ایران داده شدند. پراکنده شدند، یعنی گم و گور شدند. هیچ اطلاعی از سرنوشت شان در دست نیست. این 910 نفر در حال حاضر در کمپی به اسم تیپف بسر می برند در نزدیکی بغداد. هر یک روز 10 نفرشان، می توانند تماس بگیرند و طلب کمک کنند. از سلامتی خودشان اطلاع بدهند به خانواده هاشان. حالا هر 19 روز یکبار دایی من اجازه دارند با ما تماس بگیرند. از طرفی ما شمارهء کمپ را هم داریم که روزهای زوج به ما اجازه می دهند باهاشون تلفنی صحبت کنیم. <br />می پرسم شما فکر می کنید چه کاری از دست کسانی بر می آید که صدای شما را می شنوند و میل دارند تو این زمینه کاری بکنند. می گویند: این خبر را چند روزی است که ما دریافت کردیم. من دیروز با رادیو صدای ایران تماس گرفتم و با شما. اینطور که مشخص است هیچکس خبری نداشت از همچین اسرایی. ایرانیانی که الان حالت اسیر دارند آنجا، کاملا جان شان در تهدید است، سلامتی شان تهدید می شود و هیچکس هم اطلاعی ندارد. من می خواهم از این طریق تقاضای کمک کنم از تمام ایرانیان خارج کشور که از هر طریقی می توانند بطور حقوقی، بطور اطلاع رسانی به سازمان های حقوق بشری، سازمان های عفوء بین الملل، زیر مجموعه های سازمان ملل به هر صورتی که می دانند اطلاع رسانی کنند. حداقل جامعهء جهانی اطلاع داشته باشه از این گروه؛ چون تعدادشان کم نیست. جان یک نفر هم بنظر من ارزش والایی دارد، چه برسد به جان 910 نفر. یک طوری اطلاع رسانی شود که سازمان های حقوق بشری مسئول باشد در مقابل اینها و اینها را به عنوان پناهنده سیاسی بشناسند؛ یا حداقل از حقوق انسانی برخوردار باشند. <br />می پرسم چرا شما فکر می کنید جان این عده در خطر است؟ آمریکا که رابطهء خوبی ندارد با ایران که بخواهند تحویل شان بدهند؟ <br />مهناز محمدعلی پور می گوید: من این فکر را نمی کنم که آمریکایی ها بخواهند اینها را تحویل بدهند. عدهء قبلی هم که خارج شدند و فرار کردند از سازمان؛ توسط نیرو های عراقی تحویل داده شدند. چون الان یک حالت خیلی نزدیک دولت فعلی عراق دارد با جمهوری اسلامی. برای این 910 نفر، از نظر تحویل داده شدن به ایران، ما به آن صورت نگرانی نداریم. نگرانی ما از گروه های افراطی و شبه نظامیان عراق است و از طرف خود سازمان. اگر بدانند اینها تبلیغات منفی علیه سازمان می کنند، ممکن است مشگلی براشان پیش بیاد. از طرفی هم نگران جو ناامن عراق هستیم. مدام در همان نزدیکی های کمپ، انفجارهای انتحاری هست. بمب گذاری و درگیری و جنگ و گریز جریان دارد. بالاخره آنجا در عراق در حال حاضر جنگ است و همه اطلاع دارند از موقعیت فعلی عراق. از این لحاظ من نگران سلامتی این عده و بطور خاص دایی خودم هستم که 18 سال دور بودند در راه مبارزه، در راه رسیدن به دموکراسی برای ایران. بنظر من تمامی ما مسئول هستیم در برابر این عده. <br />در پاسخ سوال من که اگر ایشان اقامت دائم آلمان را دارند چرا به آلمان بر نمی گردند، مهناز محمدعلی پور می گویند: اقامت دائم آلمان را داشتند. اما سال 2000 مهلت پاسپورت شان تمام شده و سازمان به شان اجازه نداده که اقدام بکنند از طریق سفارت آلمان و یا برگردند به آلمان برای درست کردن کارشان. اگر این کار شده بود، اگر پاسپورت شان بروز بود، الان دچار این مصیبت نمی شدند و مشگلی نداشتند. بهر حال الان ایشان دچار معلولیت شدند، نمی توانند هیچ فعالیتی داشته باشند، فعالیت مستقیمی داشته باشند و الان منتظر کمک هموطنان شان در خارج کشور هستند. <br />از فعالیت های دایی شان در ایران سوال می کنم. آیا پیش از خروج شان با گروهی، سازمانی فعالیت می کردند؟ مهناز محمدعلی پور می گویند: دایی من در ایران فعالیت سیاسی سازمانی و گروهی نداشتند. اگر هم فعالیتی داشتند ما از آن خبر نداشتیم. ایشان 20 سالشان بوده که از ایران خارج شدند و چه جوری شده که پناهندگی آنجا را گرفتند این چیزی است که ما خودمان هم نمی دانیم و می خواهیم از ایشان سوال کنیم. نمی دانیم دقیقا چه مشگلاتی داشتند که آمدند خارج. <br />خانم مهناز محمدعلی پور شماره تلفن کمپ را به من می دهند. 0088-216-66601875 می پرسم شماره اطاق را هم باید بگوئیم. در پاسخ به تلخی می خندند: شماره اتاق ندارند. این هموطنان ما زیر چادر زندگی می کنند و بین سیم های خاردار محصور هستند در گرمای 50 درجهء سانتی گراد بغداد، شرایط خیلی خیلی سختی را دارند می گذرانند. بعضی ها دچار بیماری های عفونی شدند، عده ای شان تحت این فشارها دچار ناراحتی های روحی و روانی شدند، طوریکه در گیر می شوند و به همدیگر صدمه می زنند. <br />مهناز محمدعلی پور در پایان گفت و گو اشاره کردند که شنیدند: یک آقایی به نام آقای امید نوری پور به عنوان یکی از اعضای بلند پایهء حزب سبزهای آلمان به پارلمان این کشور راه یافتند، به عنوان یک شخصیت برحستهء علمی و هنری و سیاسی تو مطبوعات و در رسانه های آلمان معرفی شدند. من اولا این موفقیت را به ایشان و تمام ایرانیان تبریک می گویم و بطور خاص از ایشان هم تقاضا می کنم به عنوان یک ایرانی بلند پایه در آلمان اگر در توان دارند، که فکر می کنم اینطور باشد، دست یاری به طرف هموطنان مان در اسارت دراز کنند، از طریق مطرح کردن در مجامع بین المللی و هر راه دیگری که خودشان صلاح می دانند. من برای تمام این 910 نفر و برای دایی خودم آقای حسن عادل که دارای اقامت آلمان بودند و همانجوری که گفتم بخاطر محدودیت سازمان مجاهدین نتوانستند به آلمان برگردند و پاسپورت شان را تمدید بکنند، از این آقای محترم تقاضا می کنم اگر بتوانند و مانعی براشان نباشد، مشگلی براشان ایجاد نکند کمک بکنند به این گروه. <br />نشانی کمپ آمریکایی که 910 ایرانی در آن نگهداری می شوند: بغداد- خالص – جنب اشرف. ریاست کمپ با خانم TIPF کلنل نورمن است نام کمپ <br />شماره تلفن 0088-216-66601875 روزهای زوج می شود تماس گرفت</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36637">گناهکار کیست؟ حکومت اسلامی؟ سازمان مجاهدین؟ اشغالگران آمریکایی؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36637/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت ششم )</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36615</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36615?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Jul 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36615</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت ششم )• خانم مرضیه قرصی ، استنباط من از توضیحات شما این است که آرام و شما بنا به شرایطی که در ملاقاتتان به وجود آمده بود ، حرف دلتان را نزدید.• بله. نتوانستیم حرف دلمان را به هم بزنیم و این موضوع مرا بشدت رنج می [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36615">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت ششم )</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت ششم )</B><br />• خانم مرضیه قرصی ، استنباط من از توضیحات شما این است که آرام و شما بنا به شرایطی که در ملاقاتتان به وجود آمده بود ، حرف دلتان را نزدید.<br />• بله. نتوانستیم حرف دلمان را به هم بزنیم و این موضوع مرا بشدت رنج می دهد.این طوری بود دیگه! لحظاتی بعد از اینکه با آرام صحبت کردم و به اصطلاح او را نصیحت می کردم متوجه چهره وحشتناک آرام شدم و اینکه او چقدر پشیمان شده بود. <br />• آرام درملاقات با شما چیزی نگفت ؟<br />• اصلا هیچی نگفت. <br />• احساس شما در مورد آرام چه بود؟ به نظر شما آرام در آن لحظه به چه چیزی فکر می کرد؟<br />• خوب آرام می دانست که ما فرمالیستی داریم حرف می زنیم او وضع من را دیده بود. <br />• با توجه به مطالبی که شما مطرح کردید من فکر می کنم وقتی شما داشتید با هم صحبت می کردید احتمالا آرام احساس کرده که مسئولین قرارگاه اشرف شما را تحت فشار قرار داده اند و شما برای او نقش بازی می کنید او متوجه شده که در واقع از شما سوء استفاده می کنند. در آن شرایط وقتی که شما داشتید با آرام حرف می زدید و او را تشویق می کردید که در اشرف بماند آیا در چهره و نگاه آرام تامل نکردید؟<br />• اصلا آرام چهره ی خیلی وحشتناک و عجیبی داشت یعنی به اصطلاح متناقض بود. او می فهمید حرفهایی که برای او می زنم مال خودم نیست و کلماتی که از دهانم خارج می شود غیر واقعی و از ته دلم نیست آرام این را می فهمید که من فرمالیستی حرف می زنم. او گیر کرده بود و نمی دانست که چه بگوید اصلا همینطوری سکوت کرده بود و زل زده بود و مرا نگاه می کرد او خیلی افسرده و غمگین بود. <br />• خانم مرضیه قرصی سوالی که دارم باز در ارتباط با شوهر شما است. سازمان در رابطه با شوهر شما آقای آرام گفتاری تبلیغات بسیار وسیعی در قرارگاه اشرف راه انداخت. و سعی کرد بعد از مرگ ایشان از شوهرتان یک اسطوره کاذب بسازد. در واقع سازمان آرام را به عمد و جهت بهره برداری تبلیغاتی خیلی آگراندیسمان کرد. آیا براستی آرام در حد و اندازه های یک اسطوره بود با توجه به شناختی که شما از آرام داشتید؟ چه در زمانی که هنوز به تور سازمان نیفتاده بودید و به قرارگاه اشرف منتقل نشده بودید و دورانی که در قرارگاه اشرف استقرار یافتید و شما با آرام دو ملاقات داشتید.آیا سازمان مرگ آرام را دستمایه یک بهره برداری تبلیغاتی وسیع قرار نداد؟ تا بدینوسیله دیگر افراد قرارگاه اشرف را تحریک و تهییج کند که در داخل کشور عملیات تروریستی انجام بدهند و هموطنان خودشان را ترور کنند؟<br />• مسئولین سازمان در رابطه با مرگ آرام خیلی تبلیغ کردند. آن مسائلی را که در مورد آرام تبلیغ کردند واقعیت نداشت زیرا آرام که اینطوری زبده نبود و مهمتر از آن من که همسرآرام بودم اطمینان داشتم که آرام سازمان را قبول نداشت اصلا تمایلی نداشت که در اشرف بماند او به اجبار در اشرف مانده بود. موقعی هم که او را به عملیات فرستادند با زور و اجبار رفته بود به خاطر اینکه مسئولین سازمان مرا به عنوان گروگان گرفته بودند و بدینگونه آرام را تحت فشار می گذاشتند تا دستورات آنان را اجرا کند تمایل قلبی آرام این بود که ما از اشرف خارج شده و دنبال زندگیمان برویم نه اینکه او سمپات اینها باشد و واقع جذب اینها بشود و عملیاتی که آرام برای سازمان انجام داد صرفا به خاطر این بود که خودش و مرا از وضعیت جهنمی قرارگاه اشرف نجات دهد و به امید این بود تا مسئولین سازمان بالاخره اجازه دهند ما از آنجا خارج شویم. اما سازمان زرنگی کرد و پس از اینکه آرام را به کشتن داد از مرگ او نیز بشدت بهره برداری تبلیغاتی کرد به خاطر همین وقتی که آرام به عملیات رفت و کشته شد در نشست بزرگی که در اشرف ترتیب دادند مسعود رجوی گفت: آرام چه کاری کرد ، آرام ناآرام او چه عملیاتی انجام داد چند عملیات پشت سر هم او هم مسئول تیم بود و اینطوری جانانه جنگید رجوی آنقدر تعریف کرد کسی که از قبل آرام را نمی شناخت خیال میکرد آرام از افراد قدیمی سازمان است و شناخت کافی از سازمان دارد حتی من که همسر آرام بودم و او را یک آدم عادی که سواد سیاسی نداشت و اصلا این نوع دغدغه ها را نداشت و علاقه شدیدی به زندگی داشت ، فکر کردم و اینطور به من القاء می شد واقعا او از قبل هوادار پروپاقرص سازمان بوده در حالی که او فقط اسم سازمان را شنیده بود و شناختی از سازمان نداشت و رجوی و رهبران سازمان به دروغ اینقدر بزرگش می کردند. <br />• سازمان چه هدف خاصی را دنبال می کرد که به قول شما آرام را به طور غیر واقعی آگراندیسمان کردند و از او یک اسطوره دروغین ساختند؟ <br />• ببینید خود مریم رجوی هم توی خارج بود ایام عید در فرانسه بود در پیامی که داد در موردش گفت: آرام گفتاری اینطوری رفت اینکار را کرد و&#8230; مریم بیخودی شروع کرد به بزرگ کردن این بحث و از آرام تعریف کرد در صورتی که آرام اصلا اینطوری نبود آرام اصلا به آنها یعنی رهبری سازمان علاقه ای نداشت او نمی خواست اصلا در قرارگاه اشرف بماند و از اینکه فریب خورده و به آنجا رفته بودیم سخت پشیمان شده بود. در مورد آرام بیخودی تبلیغات راه انداخته و او را بزرگ می کردند صرفا به خاطر اینکه ازش سوء استفاده کنند در حالیکه آرام از ته دل برای اینها عملیات نمی کرد و فقط از روی ناچاری و اجبار بود. <br />ادامه دارد&#8230;&#8230; <br />انجمن نجات شاخه آذربایجانغربی<br />14/4/1385</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36615">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی ( قسمت ششم )</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36615/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي(قسمت پنجم)</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36573</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36573?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 27 Jun 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36573</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي(قسمت پنجم)• اولين بار بود كه اجازه ملاقات با همسرتان را به شما دادند؟ محل ملاقات در كجا بود؟ • بله ، براي ملاقات مرا به پذيرش مردان محل آموزش همسرم بردند.• شرایط ملاقات شما و همسرتان چگونه بود؟ • یك اتاق کوچک بود که فکر کنم محل کلاس هايشان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36573">گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي(قسمت پنجم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي(قسمت پنجم)</B><br />• اولين بار بود كه اجازه ملاقات با همسرتان را به شما دادند؟ محل ملاقات در كجا بود؟ <br />• بله ، براي ملاقات مرا به پذيرش مردان محل آموزش همسرم بردند.<br />• شرایط ملاقات شما و همسرتان چگونه بود؟ <br />• یك اتاق کوچک بود که فکر کنم محل کلاس هايشان بود. <br />• وقت ملاقاتتان چقدر بود؟ <br />• حدود ده دقیقه شد. آرام همين كه با من روبرو شد، گفت سعید را تحويل مادرش دادند. قبل از انتقال پسرم به ايران از او عکس انداخته بود یکی را برای خودش نگه داشته بود و عكس ديگر سعيد را به من داد. بعد به من گفت از اينكه به عراق آمده ايم بشدت پشيمان است. او خیلی ناراحت بود و گریه می کرد و مرتب می گفت: اشتباه کردم. آرام خيلي دلواپس بود و استرس داشت و مدام از من مي پرسيد كه چگونه از قرارگاه اشرف خارج شويم او مثل كسي بود كه بد جوري گير افتاده باشد و راه چاره را گم كند. خلاصه ده دقیقه وقت ملاقات ما تمام شد. <br />• خوب شما چی گفتید ؟<br />• بله ؟<br />• گفتيد آرام در اولين ملاقاتي كه با شما داشت گريه كرد. واکنش شما چی بود ؟ آياگریه اش بخاطر استقرار اجباري او و شما در قرارگاه اشرف بود ؟ <br />• بله. او ناراحتي روحي پيدا كرده بود و از اينكه دچار چنين سرنوشتي شديم شوكه بود. اصلا باورش نمي شد كه در چنين وضعيت عجيب و وحشتناكي گير كنيم.<br />• خانم مرضيه قرصي آيا شما منظورتان این است همسرتان به علت اينكه شما را به قرارگاه اشرف برده دچار عذاب وجدان شده بود؟ <br />• بله چون وضعيتي که من داشتم صحنه ی بسیار وحشتناکی بود. <br />• از نظر روحی و روانی ؟<br />• بله آنقدر گریه کردم که دیگر احساس می کردم هیچ اشکی برايم نمانده است بعد از جدا شدن از سعید اصلا همینطوری روي زمین مي افتادم و از حال مي رفتم. <br />• پس شما به آرام چی گفتید وقتی آن حرف ها را زد ؟<br />• من فرصت نكردم با آرام حرف بزنم زيرا در اين مدت كمي كه براي ملاقات تعيين كرده بودند تنها آرام صحبت كرد و مرتب مي گفت: اشتباه کردم چه جوری خودمان را از اینجا بکشیم بیرون. و خودش در پاسخ مي گفت: خیلی سخته از اینجا خارج شدن و تقريبا محال است تا اينكه ده دقیقه وقت ملاقات تمام شد. در بار دوم ملاقاتي كه با هم داشتيم موقعي بود که تازه از پذيرش منتقل شده و به ارتش رفته بوديم. در آن موقعf محورم پروانه شهابی بود او روزي به من گفت: می دونی چیه آرام تمايلي به ماندن در اشرف را ندارد و مسئولش را خيلي اذيت مي كند و از تو مي خواهد تا با آرام صحبت كني و او را تشويق كني در اشرف بماند و بيش از اين موي دماغ نشود. پروانه شهابي از من خواست تا با او ملاقات كرده و سعي كنم یک جوری حرف بزنم كه به اصطلاح مخ او را بزنم. پروانه خودش نحوه حرف زدن با آرام را برايم توضيح داد یعنی حرف خودش را تو دهنم می گذاشت که به آرام بگويم در حاليكه در آن موقع من نيز همانند آرام به هيچ وجه تمايلي براي ماندن در آنجا را نداشتم. و من خودم را جزئی از آرام احساس مي كردم و نمی خواستم در اشرف بمانم. در واقع پروانه خوب مي دانست من براي ديدن آرام لحظه شماري مي كنم و تاب مقاومت در برابر آنان را ندارم او به طور برنامه ريزي شده مرا شست و شوی مغزی كرد در آن شرايط من نمی فهمیدم دسيسه هاي آنها را. من تمام ذهنم سعید بود پروانه نيز اين را خوب مي دانست او می گفت : در ملاقات با آرام به او به صراحت بگو كه دوستش نداري و از او طلاق گرفته اي و چرا در اشرف نمي ماند پروانه به من القاء مي كرد كه من بالاخره جلوتر از آرام انقلاب کرده ام و بايد آرام را از تصميمش منصرف كنم و او را وادار نمايم تا در اشرف بماند. من در مقابل سخنان زيركانه پروانه شهابي هیچی نمی گفتم واقعیتش من بالاجبار طلاقنامه را امضاء كرده بودم و ته دلم با آرام و فرزندم بود اما چاره اي نداشتم زيرا يك زن تنها در آن شرايط اشرف چه كار مي توانست انجام دهد. ولی پروانه شهابي و ديگر مسئولين سازمان می خواستند با این تز و رو در رو قرار دادن من با همسرم روحیه مرا به طور غير ارادي و تلقيني تغيير دهند. در واقع مجبورم می کردند که آرام را در قرارگاه اشرف نگه دارم و اینکه خودم هم در اشرف بمانم و حرفي در رابطه با جدايي از سازمان نزنيم. <br />• به اين ترتيب از شما استفاده می کردند تا بر آرام تاثیر بگذارید. عليرغم اینکه خودتان متناقض بودید ولی مسئولين سازمان می خواستند به اصطلاح زرنگی کنند. <br />• ببينيد من نيز به آرام فرمالیستی گفتم که خوب آمديم اشرف و حالا برای چی دوباره برگردیم در همین حد.اما آرام خيلي آشفته شده بود. او به شدت افسرده به نظر مي رسيد. <br />• در ملاقات دوم ؟<br />• بله مسئول آرام در اين ملاقات نشسته بود کنارش و پروانه شهابی هم نشسته بود کنار من به اين شكل اصلا نمی توانستیم باهم حرف بزنیم امكان نداشت تا حرف دلمان را بزنيم.<br />• در واقع با همديگر كنترل شده صحبت كرديد؟<br />• بله نمی توانستیم به راحتي صحبت كنيم و حرف دلمان را بزنيم. این طوری بود ملاقات ما. چند دقیقه بعد ما را از هم جدا كردند اما در اين ملاقات با تمام وجود احساس كردم كه آرام به شدت پشيمان است از اينكه خودش و ما را در اين وضعيت گرفتار كرده است.<br />ادامه دارد&#8230;&#8230;.<br />انجمن نجات شاخه آذربايجانغربي<br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36573">گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي(قسمت پنجم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36573/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي (قسمت چهارم)</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36257</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36257?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Jun 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36257</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي (قسمت چهارم)• خانم قرصی در صورت امكان ، لطفا در رابطه با شرایط روحی و ذهنی شوهرتان بعد از پیوستن به گروه رجوی و استقرار در قرارگاه اشرف توضیح بدهید؟ بيشتر مدنظر من مقطع پذيرش و اوايل ورودتان به اشرف است؟ • آرام هم در واقع به نوعی در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36257">گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي (قسمت چهارم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي (قسمت چهارم)</B><br />• خانم قرصی در صورت امكان ، لطفا در رابطه با شرایط روحی و ذهنی شوهرتان بعد از پیوستن به گروه رجوی و استقرار در قرارگاه اشرف توضیح بدهید؟ بيشتر مدنظر من مقطع پذيرش و اوايل ورودتان به اشرف است؟ <br />• آرام هم در واقع به نوعی در تور سازمان افتاده بود چون او سازمان را آنقدر نمی شناخت و براي رهايي از بدهكاري و مشكلات مادي اسير سازمان شد و فريب وعده و وعيدهاي زندگي در اروپا را خورد. آرام شناخت بسيار كمي نسبت به سازمان داشت و اصولا فرد سياسي نبود و يا سواد سياسي نداشت و اينكه بگويم هوادار سازمان بود و براي سازمان در ايران کار می کرده یا سمپات آنان بوده ، نه ابدا اینطور نبود. آرام هم وقتی که وارد داستان استقرار در قرارگاه اشرف شد ، سپس فهميد كه در چه وضعيت عجيبي گير كرديم من نيز از اين بابت خیلی ناراحت بودم از اينكه به جاي اروپا رفتن از عراق سر در آورديم و پسرمان سعيد را به راحتي از دست داديم ومسئولين سازمان پسرم را با توجيهات عجيب و غريب و چندش آوري كه واقعا هضم آن براي تمامي مادران دنيا غير قابل تصور است ، براي ساليان دراز از ما جدا كردند به اين خاطر همسرم خيلي ناراحت بود چون مي ديد كه من خون گریه می کردم به خصوص وقتی که مسئولين سازمان گفتند باید از سعید جدا بشويم.<br />• منظورتان ايامي است كه به بغداد منتقل تان كرده بودند؟<br />• بله منظورم آن روزهاي سخت و غير قابل تحمل جدايي از پسرم و همسرم بود. به خاطر اينكه پسرم را از من جدا كردند يك هفته خون گريه كردم و دیگر اشکی برایم نمانده بود. اصلا به علت پريشاني روحي و شوكي كه بر من وارد شد در اين مدت غذا و حتی قطره اي آب هم نخوردم.به خودم مي گفتم كه کاش میمردم و این صحنه را نمی دیدم. ورود به بغداد ، مواجه شدن با زنان و مرداني بيمار و بي احساس كه به جز خونريزي و كشتار هم وطنان خود به چيز ديگري نمي انديشيدند حتي زنان مجاهد نيز در آنجا كاملا از روحيه مادرانه و زنانه تهي شده بودند و مرا كه يك زن و مهمتر از آن يك مادر بودم نه تنها دركم نمي كردند بلكه به علت احساسات طبيعي و مادرانه ام مورد شماتت و سرزنش آنها قرار مي گرفتم. خلاصه با آدمها و دنيايي روبرو بودم كه از جنس ديگري بودند ، از جنس سنگ و بهتر است بگويم بي احساس ترين افرادي كه من در آن موقع مشاهده كردم. از اينكه من هم باید همسرم را در همان اوايل ورودمان به عراق و قرارگاه اشرف طلاق بدهم و بدتر از آن پسرم سعید را نيز از دست بدهم بسيار طاقت فرسا و كمر شكن بود. همسرم به خوبي متوجه بود كه روی من چقدر فشار بود اما چیزی نمی گفت زيرا جرئت و روحيه اعتراض را از او با طرز برخورد و رفتار هاي خاص خودشان گرفتند شايد به او هشدار داده بودند كه در صورتي كه بخواهيم از سازمان جدا شويم به عنوان جاسوس تحويل نيروهاي امنيتي عراق خواهيم شد و در نهايت سر از زندان مخوف ابوغريب درخواهيم آورد. به اين خاطر همسرم چيزي نمي گفت و ناراحتي اش را در خودش نگه می داشت. در آن موقع یکی از زنان رده بالاي سازمان كه حشمت نام داشت وقتي كه اوضاع ناجور روحي مرا ديد ، گفت که براي این چه اتفاقي افتاده؟ و مسئولين مقر بغداد به او گفتند مرضيه یک دفعه مواجه شده با این برخورد و تصميمي که هم باید همسرش را طلاق بده و هم باید از پسرش سعید جدا بشود و به اين وضع ناجور روحي افتاده است. حشمت گفت: اشکال نداره و بعد رو به من كرد و گفت: دستت را بده به من خودم تو رو میکشم تو انقلاب ايدئولو&#x200d;ژيك و نجاتت مي دهم&#x203c; من ته دلم به حرف او خندیدم به حشمت گفتم این همه قیمت و هزينه باید از زندگيم بدهم و تو علیه من حرف مي زني و مي گويي دسستت را بده به من كه تو را نجات بدهم. طبق دستور تشكيلات من باید بچه ام را بدهم ، از همسرم جدا بشوم و شما تمام زندگی مرا از بين برديد آنوقت چه جوری می خواهید به من کمک کنید؟&#x203c; پس از چند روز ما را به پذيرش منتقل كردند پذيرش ما از پذيرش مردان صد متر فاصله داشت. در همان اوايل ورودمان به پذيرش ، همسرم چندین بار درخواست ملاقات داده بود تا مرا ببيند. من هم همینطور دلتنگي ام به اوج رسيده بود حالت روحي وحشتناكي داشتم احساس مي كردم در خلاء عجيبي هستم ، مغزم به درستي كار نمي كرد ، باورم نمي شد كه به اين راحتي پسرم و همسرم را از دست بدهم. مرتب درخواست ملاقات با همسرم را مي دادم اما مسئولين پذيرش مخالفت مي كردند و به من می گفتند: شما باید طلاق بگیرید چه ملاقاتی! چه زندگی ای! يكبار كه تازه سعيد را از ما گرفته و از طريق قاچاقچيها به ايران برده بودند آرام که درخواست ملاقات داده بود برگه طلاقنامه را به او دادند و از وي خواستند تا آن را امضاء كند. باور اين قضيه براي او بسيار سخت بود در آن موقع آرام گریه می کرد و می گفت اشتباه کردم به عراق آمدم و به سازمان پيوستم.<br />ادامه دارد&#8230;&#8230;..<br />انجمن نجات شاخه آذربايجانغربي</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36257">گفتگوي صميمانه با خانم مرضيه قرصي (قسمت چهارم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36257/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (قسمت سوم)</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36559</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36559?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Jun 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36559</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (قسمت سوم)• خانم قرصی با توجه به تجربیات و مشاهدات شما از مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف در صورتی که هر کدام از خانم های حاضر در قرارگاه اشرف به هر دلیلی تمایل به جدایی از سازمان و خروج از قرارگاه را داشته باشد آیا مسئولین اشرف امکان خارج [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36559">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (قسمت سوم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (قسمت سوم)</B><br />• خانم قرصی با توجه به تجربیات و مشاهدات شما از مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف در صورتی که هر کدام از خانم های حاضر در قرارگاه اشرف به هر دلیلی تمایل به جدایی از سازمان و خروج از قرارگاه را داشته باشد آیا مسئولین اشرف امکان خارج شدن از قرارگاه اشرف را برای وی فراهم می کنند؟ <br />• امکان&#x203c; من خودم یکی از افرادی بودم که بیشترین فشار را به فرماندهانم می آوردم تا از اشرف خارج شوم و این قضیه سه سال تمام طول کشید تا جائیکه مرا به مرز جنون و خودکشی رساندند اما من مقاومت زیادی از خود نشان دادم تا بالاخره از دست آنها نجات یافتم و انگیزه مقاومت من در برابر همه فشارهای روانی و ذهنی که مسئولین قرارگاه اشرف به من وارد می آوردند در آغوش کشیدن پسرم سعید و زندگی در کنار پسرم پس از ده سال جدایی از او بود. تازه خانم هایی که در اشرف به اصطلاح ولو شده بودند و انگیزه ماندن در اشرف را از دست داده بودند که خیلی وضعشان از نظر روحی و ذهنی بد بود و غالبا محفلی شده بودند ، باندی شده بودند و مثل سابق تحت تاثیر حرف های پوچ و وعده های بی معنای فرماندهان خویش قرار نمی گرفتند. <br />• در واقع با سازمان مچ نبودند ؟<br />• بله ضوابط تشکیلات را اغلب اوقات اصلا رعایت نمی کردند نافرمانی هایی که می کردند پرخاشگری هایی که می کردند یعنی به نوعی اعتراض خود را نسبت به شرایط اشرف و مواضع سازمان اعلام می کردند ولی جرات این را نداشتند که از آنجا خارج شوند و تحمل فشارهای بیش از حد را نداشتند زیرا به خوبی آگاه بودند که باید هزینه زیادی را به جهت جدایی از سازمان به پردازند و شرایط بدی را فرماندهان برای آنان در اشرف به وجود می آوردند. مثلا سارا حسنی یکی از این نمونه ها بود. سارا حسنی یکی از آنهایی بود که اصلا نمی خواست حتی ساعتی نیز در قرارگاه اشرف بماند ولی این بیچاره را آنقدر علیرغم میل باطنی اش در اشرف نگهداشتند که شدیدا دچار افسردگی شد اصلا مریض شد اصلا همینطور که راه می رفت ، می خندید و با خود حرف می زد.<br />• از نظر روانی پریشان شده بود ؟<br />• بله در مورد سارا به انسیه که اف مرکز مقرمان بود گفتم چی شده؟ گفت: که سارا دچار بیماری روحی شده است. به انسیه گفتم بیماری سارا که اینقدر وحشتناک است چه نام دارد؟ انسیه گفت من هم نمی دانم و اما او واقعیت را طبق دستور فرماندهان بالا به ما نمی گفت. مدتی بعد سارا را به پیش مادرش در مقر دیگری فرستادند چون می دانستند که اگر همه افراد قرارگاه بفهمند سارا به لحاظ روانی قاطی کرده و اوضاع از چه قرار است دیگه اوضاع بقیه خانم ها خیلی وحشتناک می شد به همین خاطر سارا را به پیش مادرش فرستادند احتمالا اسم مادر سارا جمیله بود زیاد مطمئن نیستم. اما مادرش نیز او را کتک زده بود و بیشتر تحت فشارش قرار می داد. <br />• کی سارا را زده بود؟<br />• مادر سارا.<br />• به نظر شما مادر سارا به تحریک مسئولین قرارگاه او را زده بود؟ <br />• بله قطعا. <br />• هیچ مادر متعادل و منطقی که بچه اش را نمی زند ؟ مخصوصا دختری که از نظر روانی بیمار نیز شده باشد ؟<br />• اصلا مسئولین عمدا سارا را پیش مادرش فرستاده بودند که تحت فشار مادرش قرار بگیرد زیرا آنها فکر می کردند که اگر سارا از ناحیه مادرش زیر فشار قرار گیردو کتک به خورد هیچ اشکالی نداره و اما اگر فرماندهان سارا را کتک به زنند دیگر افراد قرارگاه می گویند که او را شکنجه کردند وقتی که سارا به مادرش اعتراض می کند که چرا مدام او را تحت فشار قرار داده و کتکش می زند مادرش به او گفته بود که او هیچ کاری نمی تواند انجام دهد و به هیچ کسی نمی تواند شکایت کند چون او مادرش است. خوب این نوع رفتار و برخوردها با افراد خواهان جدایی از سازمان کاملا از سوی مسئولین و فرماندهان قرارگاه اشرف هماهنگ و حساب شده بود. و به همین راحتی نیست زنانی که می خواهند از سازمان جدا شوند امکان خارج شدن از قرارگاه اشرف را پیدا کنند. و مسئولین قرارگاه به آنها بگویند که هر کسی دوست دارد از اینجا خارج شود همه چیز مهیاست بفرمائید بیرون بروید. اینطور نیست. یعنی تا مرز آخر آدم را میکشند. تا مرز خودکشی من را کشانده بودند. من چندین سال پافشاری کرده بودم و اصرار داشتم که نمی خواهم در اشرف بمانم و چرا مرا نگه داشته اید.بعد وقتی فرماندهان من متوجه شدند که دیگه اصرار من به خروج از اشرف به اوجش رسیده و دیگه همه چیز داره خراب میشه مجبور شدند من را رها کنند وگرنه به همین راحتی افراد را ول نمی کنند و از هر شیوه ای استفاده می کنند تا بچه ها را در آنجا نگه دارند. حتی به من پیشنهاد زندگی یک نفره را می دادند که زندگی فردی در اشرف داشته باشم. آنها میخواستند به من زندگی بدهند خوب اگر واقعا میخواستند به من زندگی بدهند چرا در ابتدای ورودم به اشرف زندگی مرا گرفتند؟&#x203c; چرا همسرم را به کشتن دادند؟&#x203c; چرا او را به بهانه اینکه بعد از این عملیات من و او را به اروپا خواهند فرستاد به کشتن دادند؟ آنها همسرم را فرستادند عملیات و به او گفتند: برو این عملیات را بکن و بعد تو را به یکی از کشور های اروپایی همراه با همسرت خواهیم فرستاد و برایتان پناهندگی خواهیم گرفت تا مشغول زندگی خوتان شوید. اما چون همسرم نمی خواست به عملیات برود و تمایل فراوان داشت که با من به ایران و سر خانه و زندگی اش برگردد و دوباره فرزندمان را به به بیند و از پیوستن به سازمان به شدت پشیمان شده بود به این خاطر سازمان او را گول زد و با فریبکاری و دادن وعده های دروغ و اینکه تو و همسرت را به خارج می فرستیم او را به عملیات فرستاده و به کشتن دادند.<br />• در واقع آرام را فریب دادند؟ آرام را با وعده وعید های زندگی در اروپا و رفاه و اینکه شما بعد از عملیات از اشرف به اروپا منتقل خواهید شد ، سعی کردند با این ترفند و دروغ او را به داخل کشور و برای عملیات تروریستی بفرستند؟ <br />• خود مسئولین سازمان خوب می دانستند که هر کس به ایران برود و عملیات را بکند دیگه برگشت ناپذیره. بخاطر همان تصوری که داشتند آرام را به عملیات فرستادند تا او را به کشتن دهند و بعد یک عمر از خونش بهره برداری کنند. و از او یک قهرمان کاذب بسازند و اگر واقعا راست می گفتند و کمی صداقت داشتند چرا رجوی در شرایط سخت و خطرناک از ترس جانش مخفی می شود و فرار می کند و نیروهای خود را تنها می گذارد روزهای جنگ امریکا با صدام را می گویم و یا در بعد از سی خرداد سال شصت که وقتی قدری اوضاع خطرناک شد رجوی و مسئولین رده بالای سازمان جیم شدند و فرار کردند اگر واقعا قهرمان شدن و خون دادن خوب است چرا رجوی و دیگر افراد رده بالای سازمان پا پیش نمی گذارند و خون نمی دهند و در اوضاع خطرناک بزدلانه خود را دور از چشم دیگران مخفی می کنند.ا رهبران و مسئولان سازمان کسانی هستند که با اغفال افراد و جوانان ساده و خام آنان را می فرستند عملیات و تا آخرین قطره خونشان از آنها استفاده می کنند و آنقدر این افراد بیچاره را به عملیات می فرستند که در نهایت آنها کشته بشوند. <br />• بعد هم برای سالها از آن قربانیان بهره برداری تبلیغاتی می کنند ؟<br />• اصلا امضا می گیرند به عنوان کسر رهایی می گویند خونت برای مسعود است نفس ات برای مریم رجوی تو حتی برای خودت نیستی این چه نوع آزادی هست؟ حتی خون من و نفس من مال خودم نیست حتی من نمی توانم لحظه ای به پسرم فکر کنم. و باید تصوراتم و رویاهایم را بنویسم و آنها را به سرعت به مسئولانم گزارش کنم حتی به خانواده ام نباید فکر کنم خلاصه تمام چیزهایی که سران سازمان در مورد اعتقاد به آزادی انسانها می گویند به هیچوجه واقعیت ندارد.<br />انجمن نجات شاخه آذربایجانغربی<br />20/3/1385</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36559">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (قسمت سوم)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36559/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(2)</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36528</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36528?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 May 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36528</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (2)• با توجه به توضیحاتی که شما در رابطه با موارد نقض حقوق بشر در قرارگاه اشرف دادید دوست دارم به صراحت به این سئوال من جواب بدهید که آیا مسئولین قرارگاه اشرف به مفهوم آزادی فردی اعتقاد داشتند ؟• مشخص است که آنها به آزادی فردی هیچگونه اعتقادی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36528">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(2)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی (2)</B><br />• با توجه به توضیحاتی که شما در رابطه با موارد نقض حقوق بشر در قرارگاه اشرف دادید دوست دارم به صراحت به این سئوال من جواب بدهید که آیا مسئولین قرارگاه اشرف به مفهوم آزادی فردی اعتقاد داشتند ؟<br />• مشخص است که آنها به آزادی فردی هیچگونه اعتقادی ندارند آنها به اطاعت محض از سازمان باور دارند و دیگر به هیچ چیزی نمی اندیشند. سران سازمان که ادعا دارند به آزادی معتقدند و همه اینها را ما داریم آزادی داریم ، عاطفه داریم همه چیز داریم و دم از حقوق بشر می زنند و به دروغ شعارهای زیادی در این رابطه می دهند که واقعیتی ندارد زیرا در عمل و در قرارگاه اشرف حقوق افراد را به راحتی زیر پا گذاشتند. واقعیت این است که آنها به هیچ وجه به حقوق بشر اعتقادی ندارند آنها فقط به منافع سازمان و منافع رهبران آن می اندیشند. و این سخن مرا کسانی که در اشرف هستند به خوبی درک می کنند و می فهمند. آنهایی که در اشرف نیستند شاید به خوبی به عمق سخنان من و مشاهداتم پی نبرند. و آنهایی که در اشرف حضور دارند آنها می فهمند چون در آن ظرف اند و هم اکنون آنها آلوده اند به آن چیزهایی که سران سازمان القاء می کنند ومدام شست و شوی مغزی می شوند. کما اینکه خودم هم در قرارگاه اشرف بودم و فکر می کردم که آنها حقیقت را می گویند و اما وقتی که به بیرون از اشرف آمدم به بیرون از مناسبات در واقع حقایق را با تمام وجودم پیدا کردم؟<br />• سازمان چقدر معتقد به آزادی های فردی است؟ آیا سران سازمان واقعا به آزادی فردی اعتقاد داشتند و به آن در قرارگاه اشرف احترام می گذاشتند ؟<br />• احترام&#x203c; سران سازمان به طور شکلی و ظاهری رعایت می کردند. <br />• نظر شما این است که در واقع به لحاظ محتوایی اعتقادی به آزادی فردی نداشتند ؟<br />• در واقع به هیچیک از شعار هایی که در رابطه با حقوق بشر و آزادی و دموکراسی می دهند اعتقادی ندارند و به دروغ دم ازحقوق بشر و آزادی فردی می زنند. یکی از آنهایی که حقوق انسانی اش پایمال شد و آزادی اش را از او کاملا در قرارگاه اشرف سلب کردند من بودم که تمایل داشتم از سازمان جدا شوم و به روش های غیر انسانی و غیر اخلاقی مانع می شدند و نمی گذاشتند از اشرف خارج شوم. <br />• خانم مرضیه قرصی شما در تصمیمی که برای خروج از قرارگاه اشرف گرفتید از سوی مسئولین سازمان در این رابطه کمترین آزادی عمل و انتخاب نداشتید؟&#x203c;<br />• نه خیر. <br />• پس جدایی شما از سازمان و خروجتان از قرارگاه اشرف مسیری سخت و پر مشقت بود؟ <br />• تا وقتی که آنها را تهدید نکرده بودم که اگر نگذارید من از اشرف خارج شوم و به پیش پسرم و خانواده ام باز گردم ، خود کشی می کنم مرا هنوز نگه داشته بودند خود فهیمه اروانی هفت ساعت به طور مستمر ، تحمل ناپذیر و تهوع آور تو همان زندان اشرف قصد داشت که مرا شست و شوی مغزی کند فهیمه هفت ساعت با من حرف زد دیگه اصلا مغزم داشت می ترکید. اصلا حالم خیلی بد شده بود. تا ساعت چهار بعد از ظهر مرا تحت فشار روانی قرار داد به او گفتم این حرف ها را بی خود برای چه میزنی؟ من که قصد ماندن در اشرف را ندارم تو برای کسی این حرف ها را بزن که تمایل دارد در اشرف بماند. فهیمه برای اینکه مرا به اصطلاح خر کند. گفت از این به بعد در اشرف برایت زندگی میدهیم اگر پسرت را میخواهی خوب مسئله ای نیست سازمان او را از ایران خارج می کند و به اینجا می آورد و تو پارسیان از او نگهداری می کنیم تا بزرگ بشود. به او گفتم شما واقعا فکر پسم و زندگی من هستید پس چرا در همان اوایل روزهای ورودمان به عراق پسر دو ساله ام را به زور و تهدید از من و همسرم گرفته و به قاچاقچیان سپردید تا به ایران ببرند. اگر شما در فکر زندگی من بودید چرا با وعده انتقال من و همسرم به اروپا و اخذ پناهندگی برایمان همسرم را به کشتن دادید؟&#x203c;(در این لحظه خانم مرضیه که از یادآوری خاطراتش بشدت ناراحت شده بود اشک از چشمانش سرازیر شد.) ایشان پس از کمی مکث افزودند به فهیمه گفتم در هر شرایطی در اینجا نخواهم ماند اما فهیمه دوباره گفت:خوب مسئله ای نیست پسرت را اینجا می آوریم تا باهم زندگی کنید. به فهیمه اروانی گفتم: برای چندمین بار می گویم من اصلا زندگی اینجا را نمی خواهم و تصمیم دارم از اینجا خارج شوم. اما فهیمه بیشرمانه مارک های آبدار به من میزد و مرا از وزارت اطلاعات و زندگی در کمپ آمریکا خیلی می ترساند خیلی از زنان قرارگاه اشرف را نیز با طرح مسائل غیر واقعی می ترسانند تا مبادا فکر بیرون رفتن از قرارگاه اشرف به سرشان بزند در حالیکه همان لحظات ورودم به کمپ آزادی واقعی را احساس کردم اینکه با دنیا از طریق ماهواره ارتباط برقرار کنم با خانواده ام و پسرم هر وقت خواستم تماس بگیرم و ساعتها حرف بزنم و یا آنها به راحتی با من تماس می گرفتند و با هم صحبت می کردیم و در کمپ بود که پس از سالیان دراز من صدای برادر ، خواهران ، پسرم و دیگر بستگان و آشنایان را می شنیدم و از آن لذت می بردم. فهیمه اروانی بخاطر اطلاعات غلط و نادرستی که از کمپ امریکا و برخورد دولت ایران می داد زنان قرارگاه را فریبکارانه می ترساند و به همین علت بیشتر زنان اشرف به علت اینکه هیچگونه دسترسی به اخبار و شرایط زندگی در بیرون از اشرف را ندارند تحت تاثیر اطلاعات نادرست فهیمه و دیگر سران سازمان علیرغم میل قلبی شان برای خروج از قرارگاه اشرف به ناچار در آنجا مانده اند. چون سران سازمان می گفتند تو کمپ همه را زنجیر می کنند به قفس می اندازند به افراد کمپ غذا نمی دهند و با این حرف ها زنان و مردان قرارگاه اشرف را فریب داده و می ترساندند. و هزار مارک هایی که میزدند بعد در رابطه با وزارت اطلاعات هم افراد خواهان جدایی را می ترساندند. به خود من می گفتند اگه برگردی ایران بچه ات را به تو پس نمی دهند تو را هم می اندازند زندان و هزار جور تهمت و دروغی که می گفتند. خلاصه خود فهیمه اروانی خیلی به من فشار می آورد و چون موفق نمی شد که مرا از تصمیم خود برای خروج از قرارگاه منصرف کند به اتفاق دیگر مسئولین اشرف مارک های خیلی آبداری به من می زدند. و من شرم دارم که در مورد آن صحبت کنم ولی با این روش ها و برخوردها و اینجور حرف هاست که بچه ها را به خصوص خانم ها را می ترسانند. من به آنان گفتم حتی اگر تو این مسیر یعنی رسیدن به پسرم سعید کشته بشوم آماده هستم یعنی انتخاب کرده بودم و به فهیمه و دیگر دوستان وی نیز هشدار داده بودم که آنان به هیچ وجه نخواهند توانست مرا بیش از این در اشرف نگه دارند و از پسرم جدا کنند.<br />انجمن نجات شاخه آذربایجانغربی<br />7/3/1385<br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36528">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(2)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36528/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه دکتر مسعود بنی صدر با آقای ماهان عابدين</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36513</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36513?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 May 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36513</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه دکتر مسعود بنی صدر با آقای ماهان عابدين به تاريخ هشتم ارديبهشت هزار و سيصد وهشتاد و پنج (اين ترجمه اصل مصاحبه، خلاصه نشده و تصحيح نشده آن است.)م-ع : خرداد امسال دهمين سال جدائی شما از مجاهدين است. احساس امروزشما درباره اين سازمان چگونه است؟م- ب : وقتيکه سقوط سازمان به اين سطح [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36513">مصاحبه دکتر مسعود بنی صدر با آقای ماهان عابدين</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>مصاحبه دکتر مسعود بنی صدر با آقای ماهان عابدين </B><br />به تاريخ هشتم ارديبهشت هزار و سيصد وهشتاد و پنج <br />(اين ترجمه اصل مصاحبه، خلاصه نشده و تصحيح نشده آن است.)<br />م-ع : خرداد امسال دهمين سال جدائی شما از مجاهدين است. احساس امروزشما درباره اين سازمان چگونه است؟<br />م- ب : وقتيکه سقوط سازمان به اين سطح را در مقايسه با اهداف و شعارهای اوليه اش مي بينم. برای اعضای سازمان و کساني که جانشان را در راه آنان از دست داده اند غمگينم. در عين حال از اينکه نهايتا&#8221; از بند آنها چه بلحاظ فيزيکی،احساسي و ايدئولوژيکي رها شده ام خوشحالم. وقتي من سازمان را ترک کردم ، فهم درستي از اشکالات سازمان نداشتم. اما بعد از ده سال مطمئنم که فهميده ام که اشکال آنها در چيست.<br />م- ع : و اشکال آنها در چيست؟<br />م – ب : وقتی ما به سازمان پيوستيم می دانستيم اهداف و آرمانهای سازمان چيست و مي توانستيم به دليل دو ستوني که سازمان روی آن بنا شده بود به آنها اعتماد کنيم. اول فدای اعضاء آن در دوران مبارزه با ديکتاتوری شاه و دوم صداقت آنها در مقابل مردم. اهداف و آرمانهای آنان آنطور که ما آنرا ميشنيديم و ميفهميديم خيلي روشن و ساده بودند: اول- استقلال کشور. دوم – آزادی مردم، (عمدتا&#8221; آزادی سياسي که قسمتي از همان دموکراسي است منظور آنها بود.) سوم – پيشرفت و عدالت اجتماعي برای مردم شامل برداشتهائي از سوسياليسم که از ايدئولوژی مارکسيسم لنينيست به عاريه گرفته شده بود. چهارم – اعتقاد به آموزشهای اسلامی به عنوان راهی به جلو. وقتي آنها از يک سازمان سياسي – ايدئولوژيک تبديل به يک فرقه با يک هدف خاص سياسي شدند، همه چيز از دست رفت. منافع فرقه ای آنان جايگزين منافع کشور و مردم و به عبارتی شعارهای فوق الذکر شد، سمت و سوی صداقت و از خود گذشتگي آنان نيز از جانب مردم به سمت رهبری فرقه چرخيد. بسياری از ايرانيان کاملا&#8221; با مفهوم فرقه آشنا نيستند. اين تا حدودی ريشه در زبان دارد. ترجمه لغت کالت در فارسي فرقه است که در زبان ما به دليل ياد آوری فرقه های مظلوم درآويش بار منفي ندارد. بنابراين آنها بدرستي تاثير تحول يک سازمان سياسي به فرقه در آرمانها و عملکرد آنها را تشخيص نميدهند. مجاهدين بمعني متعارف کلمه، فرقه هستند و به اين علت به هيچ چيز جز منافع فرقه ای خود متعهد نيستند. احساسات ملی و استقلال کشور بسهولت با همکاری با دشمنان ايران به فراموشي سپرده شد. فرقه با اعتقاد به&#8221;گرو&#8221; (رهبرو پيرو پيشوا و يا بعبارت مجاهدين رهبر ايدئولوژی ) نمي تواند معتقد به برابری انسانها باشد، چرا که جايگاه انسانها بر اساس دوری و نزديکی آنان به رهبری و معيارهای تعيين شده توسط وی مشخص ميشود. در نتيجه يک فرقه نميتواند به رای برابر، و دموکراسي معتقد باشد. اولين قانون عضويت در يک فرقه فراموش کردن خود (ايندويدواليتی) است، بنابراين يک فرقه نميتواند معتقد به آزادی نوع غربي متکي به اصالت فرد (ايندويدواليسم) باشد. در فرقه توانمنديها و صلاحيتهای فردی( شرط رشد و پيشرفت درهر پهنه ای منجمله جامعه)، در مقابل معيارهای فرقه ای ارزشی ندارند. در فرقه از خود هيچ نداشتن و اطاعت مطلق از رهبری شرط ترقي و رشد است. اين نافي رشد و پيشرفت مادی است کما اينکه سازمان علي رغم وجود توانائيهای بسيار هنوز نتوانسته مسئله مالي خود را حل کند و مجبور به تکيه به منابع خارجي است. در فرقه رهبر فرقه بجای خدا نشسته و تمامي اختيارات خدا الا اسم آنرا به خود اختصاص داده است. اخيرا&#8221; وقتی برای چند روز همسر رهبری مجاهدين توسط مقامات فرانسوی دستگير شد، سازمان از اعضا خود خواست تا در اعتراض به اين دستگيری خود را در مقابل سفارتهای فرانسه در کشورهای مختلف به آتش بکشند. آيا اين ياد آور آمادگي ابراهيم در قرباني فرزندش برای خدای خود نيست؟ با تاسف در حاليکه خدای ابراهيم در آخرين لحظه مانع چنين قرباني ای شد، خدای مجاهدين نشد و چندين تن از آنان جان خود را در آتش از دست دادند. و شنيدم خانواده ای از مجاهدين در اينکه فرزندشان خود را به آتش کشانده و کشته شده، ابراز فخر و غرور کردند. من نميتوانم بفهمم که در چارچوب فهم توحيدی اسلام چگونه ميتوان اين درجه از اطاعت و بندگی یک انسان از انساني ديگر را توجيه کرد. آری آنان خود را مسلمان مينامند اما حاضرند برای رهبری خود دست به هرعملي زده و هر افترا و تهمتي را متوجه هر انسان ديگری کنند که با آنان مخالفت نمايد. آنان شهدای خود را در تملک رهبری خود ديده و در نتيجه فدا را از فدا بخاطر مردم تبديل به فدا برای رهبری خود کرده اند. آنان برای پيشبرد اهدافشان از گفتن هيچ دروغی پروا نداشته و در نتيجه صداقت در مقابل مردم را با صداقت در مقابل رهبری جايگزين کرده اند. نکته آخر اينکه بايد توجه داشت که عملکرد درون گروهي هرجريانی آينه ایست به عملکرد نهائي بيروني آن جريان در صورت رسيدن به قدرت به قول يک ضرب المثل فارسي از کوزه آن تراود که درونش بود.<br />م – ع : فعاليتهای مجاهدين بر عليه برنامه اتمي ايران را چگونه ارزيابي می کنيد؟<br />م – ب : اين به مهمترين ارزشي که در بالا به آن اشاره کردم يعني استقلال بر ميگردد. زمانيکه در دهه چهل سازمان شکل گرفت آنها صدای قهرمانانه استقلال ايران بودند. اما از زمان تحولشان به شکل کنوني تنها مشغله ذهنی و عملي آنان منافع فرقه ای شان است تا منافع کشور. همين تحول بود که منجر به همکاری آنان با دشمن جنگي ايران صدام حسين شد و امروزه آنها را در کنار مخالفان برنامه های صلح آميز اتمِي مردم ايران قرار داده. <br />م – ع : اما بعضی از افراد ميگويند که مجاهدين با افشای برنامه های اتمي ايران خدمت ارزشمندی ارائه کرده اند که کمترين آنها ميتواند افشای تاسيسات نظنز و اراک باشد.<br />م – ب : گر چه آنها تبديل به يک فرقه شده اند اما هدف سياسي خود (یعنی رسيدن به قدرت) را نيز دنبال ميکنند و برای رسيدن به آن هدف حاضر به استفاده از هر وسيله ای،بزرگ جلوه دادن هر خبری و انجام هر عملی هستند. <br />م – ع : اما در اين مورد اطلاعات افشاگرانه ی آنان درست بود. سئوال من اينست که آيامجاهدين با افشای برنامه اتمي دولت ايران که خواهان پنهان کردن آن است ، خدمت ارزشمندی به ثبات جهاني نکرده اند؟<br />م – ب : برنامه اتمي ايران مادامي که صلح آميز است آرزوی مردم ايران، مستقل از ماهيت رژيم ايران است. اين يک سرمايه ملي است و تحت اين عنوان متعلق به مردم ايران است. با توجه به اين نکته حرکات مجاهدين در اين مورد کاملا&#8221; خائنانه است. ممکن است دشمنان منافع مردم ايران همانطور که برای برادران رشيديان در جريان ملي شدن نفت هورا کشيدند آنهارا نيز تحسين کنند، اما تاريخ ومردم ايران خيانت آگاهانه به منافع ملي را هرگز نخواهند بخشيد.<br />حتي اگر حقيقتي در تبليغات بر عليه خواستهای ايرانيان باشد، با توجه به ضعف نظامی ايران در مقايسه با همسايگانش، که ناشي از تحريمهای بیست سال گذشته غرب بر عليه کشور ماست، و يادآوری اين واقعيت که در دويست سال گذشته ايرانيان تحت هر نوع حکومتي خواهان زندگي صلح آميز با همسايگان خود بوده و در عوض از هر جانب مورد تعرض و تجاوز همسايگان و غربيان قرار گرفته اند، بسياری از ايرانيان نميتوانند مخالف توانمندی اتمي، بعنوان يک ابزار دفاعي باشند. اينجا برای ما ايرانيان اصل کدامست خشنودی دشمنان و يا منافع ملي؟<br />توجه داشته باشيد که همين مجاهدين حتي در زمان دوستيشان با صدام حسين مدعي بودند که حاضر به دادن اطلاعات نظامِي ايران به عراق نيستند، و وقتي صدام حسين براين ادعا تاکيد کرد،مصاحبه وی را چون ورقي زرين، زينت بخش تبليغات داخلي و خارجي خود کردند[i].<br />نکته آخراينکه بايد تفاوت جدي بين عملکرد خائنانه مجاهدين و اطلاعات رساني آنان به خارجيان و هيزم بيار معرکه اختلاف بين ايران و غرب شدن آنها، با ايرانياني قائل شد که با ديدن فجايع عراق و ترس از تکرار آن در ايران حکومت را تشويق به دورانديشي، سياستمداری، مدارا و خويشتن داری ميکنند وادامه برنامه اتمي را در مقابل بهائي که مردم احتمالا&#8221; برای داشتن آن خواهند پرداخت به نقد ميکشند.<br />م – ع : شما اخيرا&#8221; مصاحبه ای داشتيد که مجاهدين با ترور شخصيتي شما با آن مقابله کردند. من بطور خاص به مصاحبه شما با بخش فارسي راديو فرانسه اشاره ميکنم. شما اين برخورد آنها با مصاحبه تان را چگونه ارزيابي ميکنيد؟<br />م – ب : آنها دراين مورد خيلي قابل پيش بيني هستند. من از نشان دادن چنين عکس العملي از جانب آنان که تائيدی است بر درستي تصميمم در ترک سازمان خشنودم. اگر آنان رفتار متفاوتي ميداشتند مرا به خودم و دستآوردهاي ده سال گذشته ام به جد به شک ميانداخت. <br />م – ع : آنها با اين ترور شخصيتي چه مي خواهند به دست آورند؟ <br />م – ب : آنها در هر اقدامی، منافع گروهي خود را متن نظر دارند و در اين خصوص حفظ اعضا و هوادارانشان از هرگونه شک و سئوالي نسبت به سازمان و رهبريش اصل است. در نتيجه آنان مشتاقند در همان نگرش دو قطبي خويش هرعضوجدا شده مخالفي را مامور رژيم جلوه دهند. اين يک شيوه استاندارد و شناخته شده آنانست.<br />م – ع : و فکر ميکنيد که عکس العمل آنان در مقابل با اين مصاحبه چگونه خواهد بود؟<br />م – ب : (خنده) احتمالا&#8221; مثل هميشه.<br />م – ع : اما منتقدين شما يک سئوال جالبي را مطرح ميکنند. شما ده سال است که سازمان را ترک کرده ايد اما مدت طولاني ای از اين دوران را بلحاظ سياسي غير فعال بوديد. تنها اخيرا&#8221; است که شما برای دفاع از تصميم خود و انتقاد به سازمان فعال شده ايد. چگونه مدت طولاني سکوت خود را توضيح ميدهيد؟<br />م – ب : اين سئوال بسيار خوبي است. اولا&#8221; و مهمتر ازهمه، شما توجه داريد که جدائي فيزيکي از يک فرقه ميتواند يک روزه انجام بگيرد، اما جدائي عاطفي، رواني و مهمتر از همه ايدئولوژيک احتياج به وقت زياد و کارطاقت فرسا دارد. من ميبايست ميفهميدم که چه اتفاقي برای من افتاد؟ من ميبايست خودم را دوباره شناسائي ميکردم که چه کسي هستم؟ فراموش نکنيد که من براي مدت بيش از پانزده سال عضو يک فرقه بوده ودراين مدت مجدانه و صادقانه سعي در نابودی شخصيت فردی خود کرده بودم. وقتي آنها را در خرداد هزار و سيصد و هفتاد و پنج ترک کردم هويت و شخصيت فردی من در نزديکي نقطه صفر بود. من احتياج به زمان داشتم که از اين بحران هويتي خارج شوم. من ميبايست بياد ميآوردم که چه چيزی در نقطه آغاز مرا مجذوب مجاهدين کرد و اين منجر به اين شد که تمامي گذشته، نشريات و ايدئولوژی مجاهدين را دوباره خواني کنم. من ميبايست به اين سفر بروم تا بتوانم به خودم، فرزندانم و هر کسي که ميخواهد بداند بگويم که چگونه به خطا رفتيم.<br />من متاسفم که بايد بگويم که بعضي از کساني که سازمان را ترک ميکنند و علي الظاهر خيلي هم مخالف فعال مجاهدين هستند، اين سفر را نرفته و علي رغم جدائي فيزيکي هنوز در دنياي سياه و سپيد و دوقطبي مجاهدين زيسته و گوئي تنها جای قطبها را با هم عوض کرده اند. <br />هنوز محصور در فرهنگ مجاهدين هستند و با همان فرهنگ و فهم به مقابله با مجاهدين برخواسته اند. گاها&#8221; بنظرميرسد که مخالفت آنان با مجاهدين بيشتر شخصيست تا عکس العملي نسبت به درد خيانت مجاهدين به آرمانهای اوليه شان و مردم و کشور. من فکر ميکنم حتي در کينه ورزی نسبت به مجاهدين اين شيوه برخورد نه تنها موفق نيست بلکه باعث جذب بيشتر هواداران مجاهدين به سازمان ميشود.</P><br />
م – ع : عجيب است که مجاهدين به هنگام انتشار انگليسي کتاب، به شما حمله نکردند. اما وقتي ترور شخصيتي شما را آغاز کردند که کتاب شما به فارسي ترجمه شد. علت آن چيست؟<br />م – ب :من نگارش اين کتاب که در شکل اوليه اش سه برابر کتاب منتشر شده است را چند سال قبل از انتشارش به فارسي شروع کرده بودم و مطمئن هستم که مجاهدين نسخه اوليه کتاب را قبل از توزيع رسمي اش در دو سال قبل، از سازمان انتشاراتي مربوطه ابتياع کرده بودند. وقتي کتاب به فارسي ترجمه شد براحتي قابل مطالعه بوسيله هواداران معمولي سازمان شد. من فکر ميکنم که خواندن کتاب و ايجاد سئوال و شک در هواداران، سازمان را به وحشت و نشان دادن عکس العمل انداخت. شما بايد توجه داشته باشيد که در اين دوران هواداران عادي سازمان برای مجاهدين به مراتب ارزشمند تر از اعضاء آنها هستند. چرا که فعاليتهای مجاهدين تنها منحصر به حرکات آنان در کشورهای غربي شده و درچنين فضائي حمايت هواداران که آشنا به فضاي غرب هستند بسيار موثر تر ازحرکات اعضا عادی مجاهدين ( خو گرفته به فضاي خاص و جنگی عراق) است. گذشته از آن حفظ هواداران برای مجاهدين ارزان است چرا که آنها مجبور به پرداخت هزينه زندگي و فعاليتهای هواداران نيستند. ( در حاليکه اعضاء بدليل اينکه سازمان نميتواند به آنان اعتماد کرده و آنها را روانه کار و زندگی شخصي در جامعه غرب کند بلحاظ مادی وابسته و به اصطلاح نانخوار سازمان هستند.) همچنين سازمان مجبور نيست برای حفظ هواداران بهای تشکيلاتي هنگفت بپردازاد و اين در حاليستکه اعضاء را باید دائما&#8221; تحت نظارت داشته باشد که از بندهای فرقه ای سازمان رهانشوند و بخود واقعي گذشته شان رجعت ننمايند.<br />من معتقد هستم که هواداران مجاهدين اعضاء واقعي آنان هستند چرا که آنها مجبور به خود فراموشي، تغيير شخصيت و فرديت خود نشده، زندگی و عواطف شخصي خود را رها نکرده اند و با اينحال هوادار مجاهدين هستند. بنابراين کمک آنان به سازمان اصالت بيشتری ازاعضاء دارد که مجبوربه ترک تمامی عواطف، پرنسيبها و خصوصيات فردی خود شده و به عبارتی فرد ديگری شده اند که بتوانند عضو سازمان باقي بمانند. ( به عبارتي آنان خود هستند گرچه کم مي گذارند در حاليکه اعضا خود نيستند اما تمام ميگذارند.)<br />م – ع : آيا شما اين سفر خود يابي را به پايان رسانده ايد؟<br />م – ب : خيلي چيزها برای من روشن شده. اما هنوز گاها&#8221; شيوه تفکر مجاهديني در من ظاهر ميشود. اما تفاوت در اينستکه ميتوانم بسرعت آنرا تشخيص داده و آنرا تصحيح نمايم. با اينحال هنوز بسختي ميتوانم پاسخ اين سئوال ديگران را بدهم که چگونه افرادی بمانند من جذب و تسليم افکار فرقه اي سازمان شدند. <br />م – ع : اجازه بدهيد دراين نقطه به بحث درباره لابي ضد ايران در آمريکا به پردازيم. شما چندين سال را بعنوان نماينده مجاهدين در امريکا به پرداختن يک لابي قدرتمند درآنجا گذرانديد، ممکن است در اينمورد صحبت کنيد؟<br />م – ب : اول از همه شما بايد با سيستم حکومتي آمريکا تا حدودی آشنا باشيد. من نميدانم که خوانندگان آسيا تايمز تا چه حد با شيوه تصميم گيری سياست خارجي در آمريکا آشنا هستند؟ اساسا&#8221; مراکزاصلي تصميم گيری سياست خارجي آمريکا عبارتند از وزارت خارجه، شورای امنيت ملي ، سي آي ا ، پنتاگون یا وزارت دفاع و نهايتا&#8221; کنگره آمريکا. يک لابي مستقيم و زياد ميتواند تاثير بسزائي روی مراکز تصميم گيری سياست خارجي در امريکا بخصوص درکنگره يعني سنا و مجلس نمايندگان داشته باشد. در بقيه مراکز، لابي وقتي موثر است که منافع مشترک بين لابي کننده و خطوط کلي اين مراکز وجود داشته باشد. امروزه بين بعضي از اين مراکز، بخصوص پنتاگون و مخالفين حکومت ايران مستقل از کم و کيفشان، منافع مشترک بسياری وجود دارد. اما تا آنجا که به کنگره بر ميگردد شما بايد ضروريات يک لابي قدرتمند را برای کار آمد بودن دارا باشيد. <br />م – ع : توضيح دهيد که منظورتان از قدرت لابي چيست؟<br />م – ب : قدرت لابي دارای سه مولفه است. اول تعداد رای دهنده در هر حوزه انتخاباتي، دوم پول و سرانجام تشکيلاتي که بتواند به دو مولفه اول شکل موثر در پيشبرد لابي بدهد. بطور کلي ميتوان لابي ضد حکومت ايران را درآمريکا به دو بخش تقسيم کرد. اول طرفداران حکومت پادشاهي گذشته و دوم مجاهدين. هر دو اين لابي ها بسيار ضعيف تر از آن هستند که بتوانند کارموثری را به انجام برسانند و اگر بخاطر وجود يک لابي قوی طرفداراسرائيل و هم جهت بودن آنها با اين لابي نبود اساسا&#8221; نميتوانستند کوچکترين کاری در کنگره انجام دهند. بطور فرضي اگر برای پيشبرد يک خواسته در کنگره شما به هزار واحد لابي احتياج داشته باشيد معمولا&#8221; نهصد و نود و نه واحد آن توسط لابي اسرائيل و يا يکي ديگر از مراکز تضميم گيری مثلا&#8221; وزارت خارجه تامين ميشود و يک واحد باقي مانده توسط لابي مجاهدين و يا سلطنت طلبان. آن 999 واحد وزن لابي است و آن يک واحد مشروعيت لابي. چرا که وزارت خارجه و يا لابي اسرائيل محتاج اين هستند که مدعي شوند که رژيم ايران دارای يک اپوزيسيون بسيار قوی در امريکاست. آنها نه تنها نگران اين نيستند که حاصل کارشان به توبره مخالفان رژيم ريخته شود بلکه از اين استقبال هم ميکنند.<br />م – ع : مکانيزم لابي مشترک مجاهدين و اسرائيل را توضيح دهيد؟<br />م – ب : وقتي يک لايحه و يا بيانيه در کنگره مطرح باشد اين دو گروه بدون اينکه تماسي مستقيم بين آنها وجود داشته باشد به يکديگر ياری ميرسانند.<br />م – ع : آيا دو لابي بلحاظ سازماندهي با يکديگر در رابطه هستند؟<br />م – ب: نه لزوما&#8221; براي مثال وقتي ما ميخواستيم يک بيانيه را در کنگره بچرخانيم، اول<br />از همه بسراغ نمايندگان شناخته شده تحت نفوذ ايپک (کميته منافع عمومي اسرائيليان امريکائي) ميرفتيم. وقتي امضاء آنها را ميگرفتيم امضاء بقيه نمايندگان بسرعت و سهولت بدست مي آمد چرا که ايپک نفوذ بسياری در کنگره دارد و امضاء نمايندگان طرفدار ايپک شاخص اين بود که حمايت ايپک پشت حرکت ماست. بنابراين بدون داشتن حتي يک رابطه مستقيم بدليل منافع مشترک ما ميتوانستيم بارعظيم حمايتي لابي اسرائيل را پشت سر خود بياوريم. البته ما در شکل دادن به لابي خود بسياری از شگردهای لابي آنها را کپي کرديم. سرانجام بايد گفت که گر چه لابي سلطنت طلبان به لحاظ تعداد از مجاهدين بيشتر است اما بدليل نداشتن تشکيلات و عدم وحدت آنان از لابي مجاهدين ضعيف تر هستند. لابي مجاهدين عليرغم داشتن تشکيلات از لحاظ تعداد حتي با اضافه کردن اسامي و آدرسهاي ساختگي و همچنين بلحاظ مالي که بيشتر آن سابٍقا&#8221; توسط دولت عراق تامين ميشد، بسيار ضعيف است و نميتواند هيچ منفعت مستقيمي را مگر برای يک و يا دو نماينده که معمولا&#8221; آورندگان اصلي بيانيه هاي آنان هستند تامين نمايد.<br />م – ع : ادعای شما که هيچ رابطه مستقيمي بين مجاهدين و لابي طرفدار اسرائيل وجود ندارد با همکاری مستقيم و فشرده بين آنها و&#8221;کميته سياست گذاری ايران&#8221; که دست ساخت ايپک است به زيرسئوال کشيده ميشود. همچنين گزارشات مرتب رسانه ها حکايت ازيک رابطه مستقيم بين اين دو ميکند.<br />م – ب : اطلاعات من به زماني بر ميگردد که من در بين مجاهدين بودم. اگر چنين ارتباطاتي وجود داشته باشد برای من اصلا&#8221; جای تعجب نيست. همانطور که قبلا&#8221; گفتم حرکات مجاهدين تنها متاثرازمنافع گروهي آنهاست و دراين راستا آنها ازهمکاری با هيچ منبعي روي گردان نيستند. اگرهم ترديدی درهمکاری مستقيم باشد بنظرمن از جانب مجاهدين نيست بلکه ميتواند از جانب لابي اسرائيل باشد. چه آنها از گذشته تاريخي مجاهدين همکاريشان با سازمان آزاديبخش فلسطين و مهمتر از همه ماهيت فرقه اي مجاهدين آگاه هستند و به عنوان يک فرقه ميدانند که مجاهدين به هيچ اصل و قاعده ای مگر منافع گروهي خود متعهد نيستند. در حاليکه در هررابطه ای دو طرف بايد مطمئن شوند که هر دو به يک سری از اصول در همکاری پايبند خواهند بود. وزارت خارجه آمريکا و لابي اسرائيل بخوبي ميدانند که مجاهدِِِين از حمايت مردمي بي بهره بوده ونميتوانند تهديد جدی ای برای رژيم ايران باشند. مجموع اعضاء و هواداران فعالشان حد اکثر به پنج هزارتن ميرسد که تعداد بسياری از آنان در اردوگاه اشرف درعراق مستقر ميباشند. در نتيجه گرچه آنها تا آنجا که بتوانند ازخدمات مجاهدين در دشمني با حکومت ايران بهره ميگيرند اما بهنگام امتيازدادن به مجاهدين، حاضر به دادن هيچ امتيازی نيستند. کما اينکه هنوز اسم مجاهدين در ليست تروريستي وزارت خارجه امريکاست. و سازمان علي رغم يک ربع قرن فعاليت فشرده در کنگره امريکا هنوز نتوانسته يک قطعنامه محتوائي بنفع خود را در کنگره امريکا به تصويب برساند. من فکر ميکنم که امريکا و اسرائيل از اينکه با دست خود بخاطرمنافع مقطعي بر عليه ايران يک ال قاعده ديگر بيافرينند نگرانند و با امتياز ندادن به مجاهدين از تکرار اين اشتباه دوری ميکنند. <br />م – ع : فکر ميکنيد دولت فعلي آمريکا مستقل از حرکات دولت ايران معتقد به تغيير رژيم در ايران است؟ بعبارت ديگر موضوع اتمي تنها يک بهانه است؟ <br />م – ب : در حال حاضر، ماداميکه محافظه کاران جديد دردولت آمريکا دست بالا را دارند، جواب مثبت است. بنظر ميرسد بعد از عراق تمامي مراکز تعيين کننده سياست خارجي آمريکا و رسانه های گروهي موثر بسيج شده اند که از ايرانيان و بخصوص رژيم ايران و دولت احمدی نژاد مستقل از ماهيت و عملکرد اين دولت، شيطاني ديگر بسازند.<br />م – ع : ريشه دشمني آمريکا با ايران در کجاست؟<br />م – ب : آمريکا پس ازپايان جنگ سرد تنها ابر قدرت دنيا شده. اين کشور تحت نفوذ دکتورين محافظه کاران جديد و بخصوص دولت بوش، بايد با به کارگيری برتری نظامي خود، بلحاظ سياسي و فرهنگي هژموني خود را تحت عنوان گسترش دموکراسي و آزادی، بر دنيا و بخصوص دنيای اسلام که بنظر آنان در برابر فرهنگ غربي قد علم کرده تحميل نمايد. طبعا&#8221; در چنين شرايطي امريکا هيچگونه استقلال سياسي و فرهنگي رانمي تواند تحمل کند. مستقل از سياست محافظه کاران جديد منبع اصلي تضاد امريکا و حکومت ايران درگيری اسرائيل و فلسطين است. دشمني رژيم ايران با اسرائيل،نه فقط بخاطر حمايت بدون شرط آمريکا از اسرائيل بلکه ازآنجا که سياست ايران نشانگر استقلال سياسي رژيم است ، آمريکا را آزار میدهد. ازاين جاست که هر ساله اسم ايران بعنوان حامي اصلي سازمانهاي تروريستي، در ليست کشورهای حامي تروريست در گزارش وزارت امور خارجه امريکا قرار ميگيرد. اين يک حرکت صرفا&#8221; سياسي است وگرنه حامي اصلي تروريسم جهاني (ال قاعده) کشورهايي هستند که بعضا&#8221; از دوستان نزديک خود آمريکا و غرب ميباشند. درواقع حمايت ايران از حزب الله لبنان و ياحماس فلسطين درانحصارايران نيست و امروزه بسياری از کشورهای اسلامي، بعضا&#8221; از دوستان امريکا جزو کشورهائي هستند که با اين گروه ها در تماس نزديک ميباشند. بقدرت رسيدن حماس در فلسطين ازطريق انتخابات آزاد اختلاف آمريکا و ايران بر سر اين مسئله را به سطحي نوين کشانده.<br />م – ع : شما فکر ميکنيد حل مسئله اسرائيل و فلسطين منجر به عادی شدن روابط امريکا و ايران خواهد شد؟<br />م – ب : بستگي به اين دارد که محافظه کاران جديد هنوز بر سر کار باشند و يا خيرو سياست خارجي آنها درهمين راستاي فعلي باشد و يا تغيير جدی کند. گر چه بوش جنگ فعلي آمريکا را جنگ با تروريسم معرفي کرده است، اما اين جنگ زماني ميتواند حافظ منافع محافظه کاران جديد و بخصوص پنتاگون و صنايع اسلحه سازی شود که دشمن آمريکا بشکل يک و يا چند کشور مشخص ظاهر گردند. دولتهای طالبان و صدام حسين سقوط کرده اند و شيطاني کردن کشورهائی مثل چين و يا حتي کره شمالي در شرايط فعلي نه عملي است و نه با توجه به دشمن معرفي شده يعني&#8221;ترورِيسم اسلامي&#8221; قابل ارائه درآمريکاست. در نتيجه بهترين کانديد موجود ايران است. اما اگر آمريکائيان تشخيص دهند که سياستهای محافظه کاران جديد در واقع مشوق اصلي تروريسم و رشد گروهای متحجر&#8221;اسلامي&#8221; و تندرو و ضد منافع مردم آمريکا و برهم زننده صلح و آرامش دردنياست، درآنصورت حل مسئله اعراب و فلسطين پايان درگيری اصلي امريکا و ايران ميباشد. و ايران نميتواند با صلح بين اسرائيل و فلسطين مخالفت کند. بعبارت ديگر آنها نميتوانند فلسطيني تر از فلسطيني ها باشند. <br />م – ع : اما در 27 سال گذشته آنها اينچنين بوده اند..<br />م – ب : آنزمان رژيم ايران مدعي بود که سازمان آزاديبخش فلسطين سخنگوی مردم فلسطين نيست. اما شرايط خيلي فرق کرده و امروزه متحد ايران در فلسطين بر سر قدرت است و اگر آنها وجود اسرائيل را به رسميت بشناسند وبه يک صلح واقعي برسند، ايران چاره ای ندارد مگر پذيرش آن شرايط. <br />م – ع : بغيير ازدرگيری فلسطينيان و اسرائيل چه چيزهای ديگری آمريکا را از ايران جدا ميکند؟<br />م – ب : مجددا&#8221; اگر سياستهای محافظه کاران جديد و دولت بوش را بکناربگذاريم و ايده هائی مثل&#8221; درگيری تمدنهای&#8221; هانتينگتون و يا&#8221;پايان تاريخ&#8221; فوکي ياما و امثالهم را که خود ميتوانند آغازکننده يک دور باطل نفرت باشند را نيز بکناربگذاريم من فکر ميکنم مسئله جدی ای وجود نداشته باشد. در حال حاضرامريکائيان ازجانب اسلام و ايران احساس تهديد ميکنند بخاطر تبليغات مستمر در آن کشور که گوئي فرهنگ اسلامي و ايرانيان بخصوص فرهنگ ودموکراسي آنها را به روياروئي طلبيده. بنظرمن موضوعات ديگر بهانه هستند و نه برای دولت آمريکا و نه مردم آن کشور اولويت ندارند. چرا که برای مثال موضوع حقوق بشرمثل مسئله اتمي موردی است که معمولا&#8221; امريکا از آن برای شيطاني کردن مخالفان سياست خارجي اش استفاده ميکند. کارنامه حقوق بشرايران گر چه خيلی بد است ولي مطمعنا&#8221; از بسياری از کشورهای همسايه ايران، عمدتا&#8221; از دوستان نزديک آمريکا بهتراست. و يا در مورد موضوع اتمي خيلي مسخره بنظر ميرسد که آنها کشورهائي را که حتي حاضر به امضاء قرار داد منع سلاحهای اتمي&#8221;ان – پي – تي&#8221; نشده اند را رها کرده و در مقابل پرونده ايران را که امضاء کننده اين قرار داد است و در حال همکاری با ارگانهای سازمان ملل ميباشد را به شورای امنيت کشانده اند. <br />م – ع : اجازه دهيد سياست داخلي ايران را به بحث بگذاريم. تحولات سياسي ايران را پس از بقدرت رسيدن احمدی نژاد چگونه ارزيابي ميکنيد؟<br />م – ب : من معتقدم که مسئله اصلي اکثريت مردم ايران مسائل اقتصادی، فقر، بيکاری و تورم فوق العاده است. احمدِی نژاد علی رغم تمامی پيشبيني ها به اين دليل انتخابات را برد که اين مسئله را شعار انتخاباتي خود قرارداد و قول داد که درجهت برقراری عدالت اجتماعی و توزيع عادلانه ثروت قدم بر خواهد داشت. حالا موقع عملي کردن آن قولهاست. اگر او جدی باشد و بخواهد برای مثال ثروت را بطور عادلانه بين مردم تقسيم کند بايد دردرجه اول با بسياری از مقامات حکومتي که خود ازثروتمند ترين نفرات بعد از انقلاب هستند رويا رو شود. آيا وی حاضر به چنين کاری هست؟ ازطرف ديگر برای توسعه توليدات و ايجاد کارو رونق اقتصادی وِی بايد ايران را وارد بازارهای جهاني کند. شرط ورود ايران به بازارهای جهاني داشتن يک ثبات داخلي و روابط خوب با جهان غرب و بخصوص آمريکاست. و اين در تضاد جدی با شعارهای ضد اسرائيلي و ضد آمريکائي احمدی نژاد است.<br />م – ع : بسياری از تحليل گران سياسي معتقدند که احمدِی نژاد ميخواهد جمهوری اسلامي را متحول کرده، شايد حتي آنرا به شکلي در آورد که با حالت فعلي قابل مقايسه نباشد. آيا شما فکر ميکنيد اين تحليل گران اشتباه ميکنند؟<br />م – ب : در ايران موضوعات سياسي و اقتصادی عميقا&#8221; در يکديگر گره خورده اند. شما نميتوانيد يکي را بدون ديگری تغيير دهيد. علت اينکه رئيس جمهورهای قبلي (رفسنجاني و خاتمي) مستقل از اينکه ميخواستند و يا تنها شعار ميدادند، نتوانستند رفورمهای خود را به پيش ببرند اين بود که هر يک به تغييريکی از اين دو مولفه اکتفا کردند. رفسنجاني ميخواست بدون پرداختن به مسئله آزادی و حقوق بشر با انديشه ای مشابه آنچه در چين رخ داد وتنها با رفورمهای اقتصادی مسائل را حل کند. و خاتمي ميخواست با رفورمهای سياسي و آنهم بشکل محدود و بدون دست زدن به ساختارهای اقتصادی و بهبود وضع معيشتي مردم سياستهای خود رابه پيش ببرد. جای تعجب نيست که هر دو آنها بد جوری شکست خوردند. اگر احمدی نژاد ميخواهد شکست را اجتناب کند او بايد متعهد انجام رفورمهای عميق در هر دو پهنه شود. آيا وی حاضر به انجام چنين کاری هست؟ توجه کنيد که بعد ار 27 سال از گذشت انقلاب ايران مردم ايران آنقدر بلحاظ سياسي بالغ شده اند که بتوانند فرق شعار و عمل را متوجه شوند. بنابراين اگر احمدی نژاد از حد شعار فراتر نرود و در جهت انجام قولهای انتخاباتي خود گام بر ندارد شکست وی در انتخابات آينده حتمي است. <br />م – ع : شعارهای ضد اسرائيلي احمدی نژاد را چگونه ارزيابي ميکنيد؟<br />م – ب : ظاهرا&#8221; وی هواداراني دارد که اين شعارها خاص آنها و جهت فعال نگه داشتن آنها داده ميشود. من فکرنميکنم اين شعارها مردم ايران بطور عام را در نظر داشته باشد.<br />م – ع : بعضي از تحليل گران معتقدند که احمدی نژاد ملاء گسترده تری را درنظر دارد. اساسا&#8221; جهان عرب را که همواره شعارهای ضد اسرائيلي درآنها بسيار موثر است.<br />م – ب : با چه هدفي؟<br />م – ع : شايد برای بسيج افکار عمومي مسلمين جهت دفاع ازايران بر سر مسئله اتمي.<br />م – ب : اگر او چنين هدفي داشته باشد بنظرمن بايد روی حرکات جديد آمريکا و بخصوص عملکرد آنها درعراق که اکثريت مسلمين را متاثر کرده است و در حال حاضر بزرگترين مشغله دنيا و بخصوص جهان اسلام است چيزی بگويد.<br />م – ع : پس از بيست سال از گذشت انقلاب، ديناميسم بين ايده آلهای انقلاب و جنبش طرفدار دموکراسي در ايران راچگونه ارزيابي ميکنيد؟ <br />م – ب : جهت پاسخگوئي به اين سئوال بدون ايجاد شک و شبهه، بايد يک کتاب نگاشت. اما بطورخلاصه بايد به پنج خواسته اصلي مردم ايران پرداخت و ديد درهر يک از آنان حرکت کشور چگونه بوده است. جهت ياد آوری، اين پنج خواسته عبارتند از 1- استقلال 2- آزادی 3- دموکراسي 4- اسلام و 5- پيشرفت کشور درتمامي زمينه های فرهنگی و اقتصادی. در مورد استقلال با توجه به دوران جديد گلوباليسم و جهاني شدن اقتصاد، ديگر اقتصاد ملی و در نتيجه استقلال اقتصادی معني گذشته خود را از دست داده و همچون دوران پايان استعمار قديم که استقلال خاک اهميت و شاخص بودن خود را از دست داد، استقلال اقتصادی نيز ديگر دردنيای امروز شاخص نيست و بنظر ميرسد مهمترين شاخص استقلال، امروزه استقلال فرهنگی و سياسي است. با داشتن اين شاخص بايد گفت، ايران يکی از مستقل ترين کشور های دنياست. در مورد آزادی ما با مسئله جدي ای روبرو هستيم که برعکس مخالفين رژيم در خارج من معتقد نيستم که اين مسئله تنها با تغير حکومت قابل حل است. تحقق آزادی اگر صرفا&#8221; آزادی سياسي متن نظر نباشد علاوه برموانعي که توسط حکومت بر سر راه آن گذاشته شده است با موانعي در فرهنگ شرقي نيز روبروست که مقابله با آنان بسی دشوار تر است. در خصوص دموکراسی من معتقدم که ما انقلاب ضد ديکتاتوری خود را داشته ايم و بعد از انقلاب ميبايست روشنفکران ما حرکت ديگری را آغاز کرده و قبل از انديشه مجدد برای تغيير سر جامعه يعني حکومت، ميبايست يک حرکت فرهنگي گسترده در سطح جامعه کرده و مردم را با حقوق خود آشنا ميکردند. تا زمانيکه توده های مردم با حقوق خود و چگونگي استفاده از آن آشنا نشوند و به اين باور نرسند که حکومت حق آنهاست و دولت در خدمت و حقوق بگير آنانست، دموکراسي جز انداختن يک کاغذ پاره در صندوق رای چيز ديگری نيست. <br />م – ع : اما مطمعنا&#8221; اگر افرادی در بالا مانع تغييرات باشند هيچ اتفاقي رخ نخواهد داد.<br />م – ب : تغيير بالا چه بصورت مسالمت آميز و چه بصورت انقلابي آخرين مرحله رسيدن به دموکراسي است. تغيير بالا قبل از اينکه مردم با حقوق خود آشنا شده و بدانند که چگونه بايد حافظ حقوق خود بوده و از آن استفاده کنند تنها ميتواند منجر به آمدن يک ديکتاتوری نوين با شکل و شعارجديد شود. من معتقد نيستم که هيچ کس توانسته باشد به هيچ ملتي دموکراسي را از بالا هديه کرده باشد. اگر توده های مردم حافظ دموکراسي نباشند، مصلح ترين و عادلانه ترين حکومتها در مدت کوتاهي و حداقل بعد از يک نسل تبديل به ديکتاتوری ای بد تر از گذشته خواهند شد. برای اثبات اين مدعي مثالهای زيادی وجود دارد، در قرن گذشته ميتوان به رشد و حکومت فاشيزم در آلمان و ايتاليا اشاره کرد که در هر دو کشور اختناق مطلق از طريق صندوق رای به حکومت رسيد و منجر به فجايع غير قابل تصور شد. از طرف ديگر به انقلاب فرانسه و جنگهای داخلي انگليس نگاه کنيد. آيا بلافاصله مردم فرانسه پس از انقلابشان به دموکراسي رسيدند؟ خير آنها دوران وحشت روبسپير و قطع شدن سرهای بيگناه توسط گيوتن انقلاب، ديکتاتوری و کشور گشائي های ناپلئون و حکومت نيمه مطلقه ناپلئون سوم را پشت سر گذاشتند تا نهايتا&#8221; به دموکراسي امروز خود نزديک شدند. و يا در انگلستان آيا بلافاصله مردم انگلستان پس از جنگهای داخلي به دموکراسي رسيدند و يا ميبايست حکومت نيمه مطلقه کرامول و حکومت اريستوکراسي بعد از آنرا هم پشت سر گذاشته تا کم کم مجلس لردهای غير انتخابي قدرت خود را به مجلس عوام انتخابي بدهد. در هر دو اين کشور ها دموکراسي برای اينکه بطور کامل مستقر شود ميبايست پس از سرنگوني ديکتاتور مدتي در بين توده های مردم رشد و نمو نمايد. اگر ديکتاتوری را بعنوان يک سيستم حکومتی معني کرده و از آن بعنوان يک لغت ناسزا استفاده نکنيم. ما نيز حکومت ديکتاتوری و يا تک نفره را با انقلاب پنجاه و هفت خود بکنار گذاشته و حکومت از ديکتاتوری به يک نوع از حکومت اريستو کراسي و نيمه دموکراسي تبديل شد. بنظر من شرط تبديل اين حکومت به دموکراسي ديگر در تغيير بالا نيست بلکه در تحول پائين است و اين تحول است که در ادامه راه خود، بالا را يا بشکل مسالمت آميز مثل ژاپن و يا بسياری از کشورهای اروپائي و يا از طريق قهر آميز تغيير خواهد داد. تحول پائين نيز مشروط است به رشد اقتصادی کشور و نابودی فقر از یکسو و با سواد و آگاه شدن نسبي توده ها از سوی ديگر. نکته قابل توجه اينستکه در خارج از کشور بسياري از گروه های سياسي و بخصوص مجاهدين هدف مردم ايران را که دستيابي به آزادی و دموکراسي در چار چوب استقلال بود را تبديل به سرنگوني رژيم کرده و در اذهان ايرانيان خارج کشور اين دو را معادل با يکديگر قرار داده اند.اين حرکت باعث شده که خارج کشور از جهت حرکت روشنفکرانه و کمک به جنبش دموکراسي خواهانه داخل بکنارمانده و در دگمهای خود باقي مانده و متفرقتر از هميشه در بي عملي درجا بزند.<br />م – ع : درباره آزادی چه نظری داريد و چگونه آنرا از دموکراسي جدا ميکنيد؟<br />م – ب : وقتي من از آزادی صحبت ميکنم منظورم فقط آزاديهای سياسي نيست، درواقع آزاديها و حقوق سياسي مثل حق انتخاب کردن و يا انتخاب شدن و يا آزادی تجمعات و آزادی بيان و.. را بخشهائي از تعريف دموکراسي ميدانم. وقتي ما از آزادی بطور عام صحبت ميکنيم منظورمان آزادی از نوع غربي و ليبرالي آن و يا آزادی ای است که بر پايه انديويدواليسم و يا اصالت فرد بنيان شده. آزاديهائي مثل آزادی پوشش..و يا آزاديهای جنسي. در واقع من فکر ميکنم شايد اساسا&#8221; بکار بردن لغت آزادی غلط باشد. فکر ميکنم دردوراني که روشنفکران و يا متجددين ايراني و عرب بدنبال آوردن تجدد و باصطلاح مدرنيسم به مشرق زمين بودند تنها ازلغت فريدام جنبه های سياسی و حقوق سياسي آنرا متن نظر داشتند و در نتيجه آنرا به آزادی و يا در عربي به حريت ترجمه کردند. اين دو لغت هر دو در واقع معني ضد برده وغير عبد و غلام را دارد که بيشتر دارا بودن حقوق سياسی و برابری سياسي را تداعي میکند. شايد در اين مورد با توجه به ريشه هند و اروپائي فريدام که از فری و بمعني عشق و محبت است استفاده ميشد معني فريدام برای توده های مردم سريعتر و بهتر روشن ميشد. توجه داشته باشيد که در غرب هم شعارهای آزادیهای فردی با جنبشهای هيپيها و با شعارهائی مثل جنگ نکن و عشق بورز شدت يافت. در واقع تحقق آزادی مطلق انسان در گرو عشق مطلق وی به همنوع خود است. در نتيجه با هموزن کردن فريدام با عشق و محبت به لغات جالبي در فرهنگ ايراني و اسلامي ميرسيم. در اين نقطه است که کتابهای ما مملو از اشعار عاشقانه ميشود و در هر بيتي ياد آور ميشود که چگونه با عشق و محبت آزادِی بمعني فريدام ميآيد. و جالب است که در فارسي ما همين لغت فرِي را که از همان ريشه هند و اروپائی است داشتيم. در فرهنگ قرآن هم تمامی سوره های آن بغير از يک يا دو تا با کلمات رحمان و رحيم شروع ميشود و در واقع مگر غير از اين است که عشق خدا به انسان بود که وی را مختار و آزاد آفريد. آزاد تا حدی که ميتواند گناه کرده و حتی خدا را منکر شود. و مگر اين همان آزادی و اختيارانسان نيست که انسان را برتر از فرشتگان کرده و شيطان را به دشمني با انسان کشانده. اگر خداوند رحمان و رحميم نبود ميتوانست انسان را چون ماشينی بي اختيار و طبعا&#8221; بي اشتباه و بي گناه و غير آزاد بيافريند. انسانها ميتوانستند آنطور که در فرقه ها ترسيم ميشوند و يا گروه هائي مثل طالبان و يا ال قاعده انسان اسلامي را تبليغ ميکنند، موجودی مملو از تنفر و محصور در جهان دوبعدي، سياه و سپيد و همه مثل هم و لابد مثل رهبر و متکی به وی شده وديگرطبعا&#8221; آزادی ضرورت وجودی خود را از دست ميداد و به شعاری بی معنی و بی محتوی تبديل ميشد. از بحث دور افتاديم، اگر ما بخواهيم آزادی را در شرق و در جامعه خود مردمی کنیم بايد اولا&#8221; يک تعريف شرقي برای ايندويدواليسم و يا خود پيدا کنيم که معني منفي خود خواهي و خود پرستي را نداشته باشد و بيشتر متکی به عشق و محبت باشد. به اعتقاد من تحقق آزادی بمعني غير سياسي آن در شرق يک مسئله فرهنگی است که حل آن کار سخت از جانب روشنفکران و زمان ميخواهد. اما اگر صحبت از آزاديهای سياسي و حقوق بشرباشد و يا بعبارت ديگر حقوق و آزاديهائي که برای تمامي انسانها در تمامي دنيا به رسميت شناخته شده است ، بنظرم گرچه مردم ايران خيلی نسبت به دوران ديکتاتوری شاه و بسياری از کشورهای جهان اسلام و همسايه جلو هستند اما هنوز بايد راه طولاني ای پيموده شود که شعارهای انقلاب 57 را محقق شده بپنداريم. در خصوص محقق شدن دموکراسي و آزادی من فکر ميکنم نسبت به ساير کشورهای اسلامی بدليل شيعه بودن ما امتيازات بيشتری داريم. <br />م – ع : چرا آن امتياز است؟<br />م – ب : در تشيع بدليل وجود دو بحث اجتهاد و غيبت بسياری از مسائلي که موانع جدی بر سرتحقق دموکراسي و آزادی هستند و در فقه تسنن و بخصوص طرز تفکر وهابي قابل حل نيستند حل شدني ميباشند. ما در شيعه هيچگاه اصل و حق اجتهاد و دوباره نگری قوانين متشابه قراني را نفي نکرده ايم. در نتيجه هميشه جا برای دوباره نگری اين قوانين و انطباق آنان با تحولات و نيازهای دنيای جديد هموار است. از طرف ديگر اعتقاد به غيبت و اينکه حکومت عدل مطلق تنها در حکومت مهدی غايب محقق ميشود و بسياری از قوانين قرآني تنها در چنين حکومتي قابل پياده شدن هستند، ما را از مطلقيات، دور و به دنيای نسبي و بعبارت ديگر متحول،متغيير و رنگارنگ نزديک ميکند. قوانين شرعي اگرکاملا&#8221; مردود نباشند تاحدود زيادی غير عملي و بکنارگذاشته ميشوند. بنظر من در غيبت مهدي ما نميتوانيم يک حکومت ايدئولوژيک داشته باشيم و تنها آلترناتيو عادلانه نسبي آن يک حکومت دموکراسي است که توده های مردم را مالک، قيم، حافظ ، ناظرو مدافع حکومت ميکند، وظائفي که در يک حکومت ايدئولوژيکي متعلق به خدا و نماينده خاص او&#8221; مهدِی&#8221; در زمين است. <br />زیرنویس:<br />نشريه مجاهدين به تاريخ بيست و هشتم تير ماه 1367 – نوزدهم جولای 1988 –&#8221; رئيس جمهور عراق خصوصيت ويژه مجاهدين را برخورداری از استقلال رای کامل توصيف نمود و افزود برای ثبت در سينه ی تاريخ اعلام ميکنم که ما يکبار از مجاهدين در باره وطنشان ايران سئوال کرديم اما آنها به اين جهت که فکرمیکردند پاسخ دادن به آن ميتواند متضمن اطلاعاتي درباره ميهنشان بوده و احيانا&#8221; زياني را متوجه مردمشان سازد، درخواست ما را به صراحت رد کردند. و ما البته اين موضع آنان را به عنوان يک نيروی سياسي مستقل محترم ميشماريم.<br />&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36513">مصاحبه دکتر مسعود بنی صدر با آقای ماهان عابدين</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36513/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(1)</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36503</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36503?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 May 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36503</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(1) خانم مرضیه قرصی ( مشهور به آرزو در قرارگاه اشرف) ضمن حضور در دفتر انجمن نجات ارومیه تمایل درونی خود را برای گفتگو و شرح سرنوشت تلخ و دهشتناکی که سران فرقه رجوی برایش رقم زدند ، جهت درج در سایت انجمن نجات ایران ابراز داشت. ایشان معتقد بود [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36503">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(1)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(1)</p>
<p>خانم مرضیه قرصی ( مشهور به آرزو در قرارگاه اشرف) ضمن حضور در دفتر انجمن نجات ارومیه تمایل درونی خود را برای گفتگو و شرح سرنوشت تلخ و دهشتناکی که سران فرقه رجوی برایش رقم زدند ، جهت درج در سایت انجمن نجات ایران ابراز داشت. ایشان معتقد بود که همراهی او با تبهکاران جنایت پیشه فرقه رجوی و جاسوسان خیانتکار رژیم منفور صدام بر علیه منافع ملی ایران بسیار شرم آور و ننگین بود و او  از هنگام ورود به خاک ایران و مشاهده برخورد انسانی و عطوفت آمیز با وی علیرغم همه سوابق ضد میهنی و ضد ملی اش به ماهیت پلید و پلشت گروه رجوی بیش از پیش پی برد و برای رهایی از بار گناهی که بر دوش خود می کشد و نیز ادای دین به ملت قهرمان و بزرگ ایران اصرار دارد تا دیدگاه و نظراتش را در مورد فرقه رجوی برای عبرت دیگرانی که به هر دلیلی ممکن است در دام این گروه جنایتکار بیفتند، بیان کند. گفتگوی صمیمانه زیر انعکاس بخشی از زندگی تلخ ، تراژیک و بر باد رفته خانم مرضیه قرصی است. به امید روزی که ایشان در میان خانواده  و هموطنان مهربان خویش  ازآینده ای سرشار از شادی  و نیکی برخوردار شود.</p>
<p>&#8211; لطفا خودتان را معرفی کنید.</p>
<p>&#8211; من مرضیه قرصی همسر آرام گفتاری هستم. متولد اول فروردین 1354و میزان تحصیلاتم سوم راهنمایی است اسم مستعارم در قرارگاه اشرف آرزو و در طول ده سال اقامتم در آنجا به این نام مشهور بودم.</p>
<p>&#8211; خانم مرضیه قرصی شما کی به گروه رجوی ملحق شدید و چه زمانی به وطن بازگشتید ؟</p>
<p>&#8211; دوم فروردین هفتادوشش بود که به علت بدهکاری همسرم و کشیدن چک بی محل به ناچار و برای فرار از دست طلبکاران به اتفاق همسر و فرزندم از ایران خارج شدیم و به تور سازمان افتادیم و رابطین سازمان به ما گفتند پس از یکی دو سال کار برای تشکیلات زمینه انتقال و پناهندگی شما را در یکی از کشورهای اروپایی فراهم می کنیم. در سال هشتادوپنج  سرانجام پس از تحمل فشار فراوان و غیر قابل توصیف از سوی مسئولین قرارگاه اشرف به خصوص فهیمه اروانی که زنی بی احساس ،  بد نیت و زشت کردار بود و خیلی عذابم داد ، از سازمان جدا شدم.</p>
<p>&#8211; در چه تاریخی به کمپ رفتید ، چند روز در کمپ بودید و کی به ایران بازگشتید ؟</p>
<p>&#8211; بیست روز در کمپ ماندم 15 روز در زندان سازمان بودم که در دوازده اردیبهشت ماه هم به ایران آمدم.</p>
<p>&#8211; در مورد انگیزه و چگونگی پیوستنتان به سازمان توضیح بدهید و اینکه آیا انگیزه سیاسی و ایدئولوژیک دستمایه جذب شما به سازمان بود ؟</p>
<p>-من نه آدم سیاسی بودم و نه با مسائل سیاسی آشنایی داشتم فقط یک فرد عادی بودم. و دوست داشتم  مثل همه آدمهای دیگر یک زندگی راحت و معمولی داشته باشم. هیچ گونه شناختی از سازمان نداشتم و همسرم نیز فقط نام سازمان را شنیده بود و آشنایی زیادی با گروه رجوی نداشت فقط در حد آشنایی بود. وقتی که وارد سازمان شدیم در همان روزهای اولیه ورودمان به مقر سازمان در بغداد به ما گفتند که دیگر در سازمان از زندگی معمول خبری نیست. عشق و دوست داشتن در اینجا معنایی ندارد و باید از همدیگر طلاق بگیریم و پسرمان سعید را که در آن موقع دوساله بود را به سازمان بدهیم تا به هواداران خود در خارج از عراق بسپارند و از این بابت هیچگونه ادعایی نیز نداشته باشیم. اما من قبول نکردم و احساس کردم که در معضل عجیبی گیر کرده ایم که تاکنون سابقه نداشته است و برای اینکه مابین بد و بدتر گزینه بد را انتخاب کنم به مسئولین سازمان گفتم که باید پسرم را تحویل مادر بزرگش در ایران بدهید.</p>
<p>&#8211; خانم قرصی موضوعی که برایم خیلی مهم است اینکه شما پس از ده سال که آنجا بودید و پس از سالها اقامت در قرارگاه اشرف و مایه گذاشتن از جان و زندگی و همه چیز خود در راه گروه رجوی و علیرغم اینکه مسئولین قرارگاه اشرف سعی وافر داشتند تا شما را به هر نحو ممکن در قرارگاه نگه دارند اما شما با تحمل فشار غیر قابل تصور و سختی ها و مشقات فراوان از آن  گروه جدا شدید  سئوالی که ذهن مرا به خود مشغول کرده و دغدغه ذهنی من است اینکه واقعا در مناسبات درونی تشکیلات رجوی به طور عام و محیط قرارگاه اشرف به طور خاص چه می گذرد؟ و در اشرف چه صحنه های تراژیکی اتفاق می افتد؟</p>
<p>-آیا منظور شما این است که افراد حاضر در قرارگاه اشرف در چه وضعی قرار دارند؟</p>
<p>&#8211; ببینید شما ده سال در قرارگاه اشرف بودید در این ده سال در واقع تمام هستی خودتان را برای سازمان دادید با توجه به این موضوع واقعا در قرارگاه چه اتفاقاتی افتاد که انگیزه جدایی شما از سازمان شد؟ علی رغم  اینکه شما برای تشکیلات ده سال کار کردید علت ها ، شرایط و صحنه هایی که برایتان به وجود آمد شاید صحنه هایی که تراژیک و غم انگیز و غیر قابل هضم هم برای شما بود و به عینه مشاهده کردید تا جائی که باعث شد شما از سازمان آگاهانه جدا بشوید و در نهایت به کشور عزیزمان ایران و به آغوش خانواده تان باز گردید. لطفا در این رابطه توضیح دهید؟</p>
<p>&#8211; واقعیت اش این است که من از همان روزهای ورودمان به سازمان تمایلی برای ماندن نداشتم. چون در پذیرش که بودیم من مجبور شدم طلاقم رو امضا کنم ساعتها با من بحث شد تا مرا وادار کنند از همسرم و بر خلاف میل درونی ام طلاق بگیرم زیرا من به شدت همسرم و پسرم سعید را دوست داشتم  همین پروین فرهمند بیش از چند ساعت از ساعت هشت شب تا دو و نیم نصف شب با من در رابطه با لزوم طلاق و انقلاب ایدئولوژیک بحث کرد و در اتمام نشست برگه طلاق نامه را جلویم گذاشت و گفت: این رو باید امضا کنی. در اعتراض به او گفتم چرا باید امضا کنم ؟</p>
<p>&#8211; در کدام مقطع این بحث را با شما کرد ؟</p>
<p>&#8211; هنگام اقامتم در پذیرش. بعد از بحث های ایدئولوژیک و نوارهای ایدئولوژیک که برایم می گذاشتند بعد از ده روز برگه طلاق نامه اجباری را آورد و گفت که این را باید امضا کنی. گفتم به چه علت؟ گفت این طلاق نامه است. به او گفتم شماها من و همسر و فرزندم را از هم جدا کردید ما در این شرایطی که برایمان به وجود آورده اید از هم جدا هستیم دیگه چه لزومی دارد طلاق نامه را امضا کنم؟ پروین گفت: از نظر سازمان شما از لحاظ فیزیکی از هم جدا شدید و از لحاظ ایدئولوژیک هم باید از هم جدا شوید&#x203c; شما نباید در ذهنتان نیز باهم زندگی کنید&#x203c; پس از ساعتها بحث و تحمل فشار های روحی و ذهنی خسته شدم و احساس کردم که کاملا در شرایط روانی خاصی بسر می برم ،نوعی خلا احساسی به من دست داد چطور بگویم شاید واژه درماندگی و عجز قادر باشد احساس من را در آن شرایط وحشتناک به تصویر کشد تا اینکه تسلیم شدم و طلاق نامه را امضا کردم در آن شرایط شاید اگر حکم خود سوزی مرا نیز می دادند امضا می کردم. کلمات از بیان وضعیت وحشتناک روحی ام در آن لحظات عاجزند. در حقیقت آگاهانه و ارادی طلاق نامه را امضا نکردم. نه هیچ وقت راضی به این کار نبودم. حتی در پذیرش شش ماه ماندم و استقامت کردم تا به ارتش نروم و گفتم که نمی خواهم به ارتش بروم  به خود مریم باغبان و معصومه پیر هادی از مسئولین رده بالای پذیرش گفتم من نمی خواهم در اشرف بمانم آنها گفتند که چرا نمی خواهی در سازمان بمانی؟ به آنها تاکید کردم که دوست ندارم تو این جمع باشم. ته دلم این بود که به ایران و پیش فرزند و خانواده ام برگردم. چون تاب جدایی و دوری سعید را نداشتم. واقعیتش این بود.</p>
<p>&#8211; اون موقع سعید را از شما جدا کرده بودند ؟</p>
<p>&#8211; اون موقع بله</p>
<p>&#8211; کی و کجا سعید را از شما جدا کردند ؟سعید چند سالش بود ؟</p>
<p>&#8211; در یکی از قرارگاه هایی که سازمان تو بغداد داشت آنجا از هم جدا شدیم و سپس آمدیم به پذیرش.آن موقع سعید نزدیک به دو سال و نیمش بود.</p>
<p>&#8211; با چه توجیهی شما را از هم جدا کردند ؟ و واکنش شما به عنوان یک مادر در آن هنگام چه بود ؟آیا توجیه سازمان برای جدا کردن فرزندتان در آن لحظات برای شما قانع کننده و منطقی بود؟ که سعید را از شما بگیرند؟</p>
<p>&#8211; واقعیت این بود که ما به همین راحتی فرزندمان را تحویل سازمان ندادیم. چون یک هفته بود که سر این موضوع با مسئولین سازمان درگیر بودیم تا آنجا که بعد از جدایی سعید من از حال رفتم و بیهوش شدم. به یاد آوردن آن لحظات واقعا برایم دردناک و عذاب آور است.</p>
<p>&#8211; خانم مرضیه قرصی با توجه به اینکه شما به تازگی از فرقه رجوی جدا شده و به کشور آمدید اگر ممکن است آخرین وضعیت و شرایط روحی و ذهنی زنان مستقر در قرارگاه اشرف را شرح دهید؟</p>
<p>&#8211; ببینید شرایط نفرات در قرارگاه اشرف قبل از جنگ و بعد از جنگ خیلی فرق کرده زیرا قبل از جنگ مسعود رجوی و مریم رجوی آنجا بودند وجود تسلیحات و سلاح ها و خلاصه همه چیزشان در اختیار خودشان بود. بالاخره آنها یک امیدی داشتند و سران قرارگاه با توجه به این قضیه به نفرات  روحیه ای می دادند که سلاح هست و می توانیم روزی به عملیات برویم و موارد دیگری که سعی داشتند فریبکارانه به نفرات قرارگاه اشرف روحیه کاذب بدهند. ولی بعداز جنگ و سرنگونی رژیم صدام و خلع سلاح افراد قرارگاه اشرف به وسیله سربازان امریکائی دیگر هیچ گونه روحیه ای برای نفرات نمانده است. همه افراد قرارگاه اشرف برای مثال روحیه افراد اف ام خودمان هشتاد درصدشان خیلی خراب شده بود چون همه محدود شده بودند هیچ کدامشون نای حرف زدن نای راه رفتن نای کار کردن نای خوردن نداشتند و همه ولو شده بودند به خاطر اینکه  اون شرایطی که بوجود آمده بود کاملا شکست و درماندگی سازمان را آشکار می کرد.</p>
<p>&#8211; واکنش سازمان در این شرایط چه بود ؟افراد قرارگاه که بشدت متناقض و مسئله دار شده بودند و به قول شما ولو شده بودند و مثل سابق با تشکیلات ، با معیارها و ضوابط آن مچ نمی شدند ، سازمان چه واکنشی داشت؟ در این رابطه چه تحلیلی داشت؟</p>
<p>&#8211; سازمان در این شرایط ناامید کننده بحث اپورتونیسم را مطرح کرد. در واقع از سال هشتادوچهار که فکر کنم دی ماه و یا بهمن ماه آن سال بود که بحث اپورتونیسم رو پیش کشید و سران قرارگاه اصرار داشتند همه باید وارد این بحث بشوند خود مسعود رجوی پیام داد هر کس که وارد این بحث نشود جایی در تشکیلات ندارد و باید و به اجبار در بحث شرکت کند او همه رده ها را کنسل کرد و پیغام داد همه رده ها لغو و از کادرهای بالا تا پایین باید همه وارد این بحث بشوند که بعد از آن گفتند همه باید امتحان بدهند و باید در امتحان همه قبول می شدند نمره ای را که برای قبولی در نظر گرفته بودند نود به بالا بود اما آنهایی که قبول نمی شدند آنقدر باید امتحان می دادند که نمره قبولی را بدست می آوردند. بعد از این یک نشست تز شروع شد که نشست های تز اگر بخواهید ریز توضیح می دهم و با این نشست های مسخره فقط امید می دادند.</p>
<p>&#8211; آیا این نشست ها تاثیری بر روی افراد داشت ؟بخصوص در رابطه با خانم های قرارگاه اشرف ؟</p>
<p>&#8211; ببینید دیگه هیچ کس نمی خواست وارد این بحث ها بشود هیچ کس چنین بحث هایی را قبول نداشت.</p>
<p>&#8211; خوب واکنش خانم ها در قبال این نشست ها چه بود؟</p>
<p>&#8211; بگذارید ریز توضیح بدهم. وقتی که بحث ها شروع شد خود سیاوش کلاس گذاشت بعد کلاس ها به این صورت بود که دو تا اف ام با هم بودند بعد دیدند که قادر نیستند خانم ها را کنترل کنند چون برخی از خانم ها به بهانه های مختلف به بیرون از کلاس می رفتند برخی نیز در پشت در کلاس می ایستادند و سعی داشتند به نشست نیایند عده ای نیز با همدیگر حرف می زدند و توجهی به مباحث مطرح شده در کلاس نداشتند کوئیز می گرفتند و چند نفر از جمله تعداد اندک شماری از اینها کوئیز می دادند. وقتی که مسئولین قرارگاه متوجه شدند افراد رغبتی به کلاس ها نشان نمی دهند و اصولا انگیزه ای برای شنیدن حرفهای تکراری ندارند برای افراد هر اف ام جداگونه کلاس گذاشتند. سیاوش یک ساعتی برای اف ام  هفت کلاس می گذاشت و یک ساعت دیگر هم برای اف ام هشت کلاس می گذاشت. که دوباره افراد نمی خواستند وارد این بحث ها بشوند ولی فرماندهان قرارگاه از شیوه های مختلفی برای  تحمیل کلاس ها به افراد استفاده می کردند برای مثال فرمانده اف ام خودم زهرا نوری بود او برای هر دو تا درب سالن غذاخوری که کلاس در آن ترتیب داده شده بود نگهبان گذاشته بود تا بچه ها نتوانند از آنجا خارج شوند و بالاجبار در نشست شرکت کنند حتی دستور داده بود تا میز و صندلی ها را طوری بچینند که همه متمرکز بشوند و بحث را گوش کنند. حتی بچه ها با این وضع کوئیز نمی دادند فقط یک سری تعداد اندکی کوئیز می دادند بعد باز به خانم ها فشار می آوردند که چرا کوئیز نمی دهید و وقتی که در مقابل مقاومت و ایستادگی نفرات کم می آوردند سیاوش پشت میکروفون اعلام  میکرد که همه از دوازده به پایین هستند نمره  پایین نشانگر این بود که هیچ کس تمایل ندارد وارد این بحث ها بشود و همه خانم ها را به زور و تهدید وارد بحث کرده اند و از اینکه سیاوش اسامی خانم ها را در پشت میکروفن می خواند همه از او متنفر می شدند که چرا اسامی را به شکل تحقیر آمیزی اعلام می کند افراد حتی به خود زهرا نوری معترض بودند که چرا با آنها رفتار تحقیر آمیز دارند و در پاسخ به اعتراض خانم ها زهرا نوری می گفت که چرا توی کلاس فعال نیستند خلاصه خیلی فشار می آوردند  تا خانم های قرارگاه اشرف در نشست ها شرکت کنند و در صورت لزوم خانم ها را با زور وارد بحث می کردند.</p>
<p>&#8211; پس نظر شما این است که اگر خانم ها در قرارگاه اشرف آزادی عمل داشتند در نشست ها شرکت نمی کردند و در واقع شرکت خانم های مستقر در قرارگاه اشرف در نشست ها بویژه بحث های اپورتونیسم در واقع در یک حالت تحمیل و اجبار بود. آیا استنباط من از سخنان شما درست است؟</p>
<p>&#8211; شرکت که میکردند ولی تحمیلی و با اجبار و اکراه بود یعنی هیچ کس تمایل نداشت وارد این کلاس هاو نشست های بی محتوا و مسخره سازمان بشود زیرا همه فکر می کردند  که پس از خلع سلاح دیگه همه چیز تمام شده و پرچم سفیدی که به زرهی ها و تانک ها زدند معنی خاصی برای افراد داشت و همچنین در بمبارانی که شد ، خلع سلاحی که شد  شکست و بی آیندگی سازمان برای افراد قرارگاه اشرف به خصوص زنان آشکار شد. زنان حاضر در قرارگاه پس از فرار مریم و مسعود رجوی می گفتند مریم که تو اشرف نیست و از ترس جانش فرار کرده است و آنها خودشان را به چه چیزی  بند کنند و دیگه خیلی از محدودیت ها  ، کمبودها و ابهام های حل نشده افراد را کاملا ناامید و مایوس کرده بود.</p>
<p>&#8211; منظور شما این است که قضیه خلع سلاح در واقع افراد قرارگاه را به یک حالت انفعالی رسانده بود؟</p>
<p>&#8211; بله سازمان آن مسائلی که مطرح می کرد واقعیت پیدا نکرد و فرار مریم و جیم شدن ناگهانی مسعود رجوی و تنها گذاشتن نفرات قرارگاه در آن شرایط بحرانی بر ذهن و روحیه بچه ها بسیار تاثیر منفی گذاشت. بخصوص روی خانم های حاضر در قرارگاه اشرف.</p>
<p>&#8211; در این شرایط خانم ها چه راهکاری را ارائه می دادند برای اینک از این وضعیت بیرون بیایند؟ وقتی که می بینند علنا سازمان اهدافی را که که مطرح می کرد به واقعیت نرسید واقعا چه واکنشی داشتند؟ آینده رو چه طور ترسیم می کردند؟</p>
<p>&#8211; همه زنان قرارگاه بی انگیزه شده بودند حتی فهیمه اروانی خیلی نشست سر این موضوع برای  بچه ها گذاشت که چی شده؟ چرا فقط شما با سلاح شناخته می شوید؟ بعد سعی می کرد در نشست ها به افراد روحیه بدهد ولی بچه ها خیلی ناامید شده بودند.</p>
<p>&#8211; خانم مرضیه قرصی به نظر شما اگر امکان انتخاب ، فرصت و شرایط آزاد  برای خانم های حاضر در قرارگاه اشرف متصور شود با توجه به این شرایطی که شما مطرح می کنید و فضای یاس و ناامیدی که بر قرارگاه اشرف سایه افکنده است آیا خانم ها حاضرند از قرارگاه اشرف خارج شوند؟ آیا تمایل دارند از سازمان جدا بشوند ؟</p>
<p>&#8211; بله قطعا تمایل که دارند زیرا وضعی که من دیدم چه در رابطه با روحیه خودم و در رابطه با روحیه سایر خانم ها واقعیت این است که هیچیک از نفرات تمایلی به ماندن در قرارگاه اشرف و گروه رجوی را ندارند. ولی فشاری که از سوی مسئولین سازمان بر افراد قرارگاه اشرف از جمله خانم ها وارد می شود خیلی دردناک و عذاب آور است. من به زور و با تحمل انواع و اقسام مارک های آب دار و شرایط رقت بار خودم را از قرارگاه و سازمان رجوی بیرون  کشیدم و به همین راحتی نیست که افراد از آنجا بیرون بیایند و اگر افراد قرارگاه هنوز در آنجا مانده اند من به جرئت و صادقانه می گویم که مجبورند یعنی سران سازمان افراد را تحت فشار گوناگون در قرارگاه اشرف نگه داشته اند.</p>
<p>&#8211; پس با توجه به توضیحات شما افراد قرارگاه اشرف به ویژه خانم ها با اجبار و اکراه در آنجا نگه داشته شده اند.</p>
<p>&#8211; بله و این طور نیست که بر اساس میل و اراده خودشان در آنجا باشند.</p>
<p>&#8211; در این صورت اگر یک شرایط و موقعیت مطلوب و  آزاد در قرارگاه به وجود بیاید چند درصد خانم ها ریزش می کنند و از سازمان جدا می شوند؟</p>
<p>&#8211; من فکر می کنم حدود هشتاد درصد افراد به هیچوجه در قرارگاه نخواهند ماند.</p>
<p>&#8211; خانم قرصی سازمان که داعیه دفاع از حقوق بشر داشت و در مورد آرمان دموکراسی خواهی و حقوق بشر شعار می داد آیا به الزامات عینی آن شعارها پایبند بود ؟به معیار های حقوق بشر در قرارگاه اشرف ؟ لطفا در رابطه با موارد نقض حقوق بشر در قرارگاه اشرف طی ده سالی که آنجا بودید اگر توضیحی دارید بفرمائید؟</p>
<p>&#8211; از شما تشکر می کنم که به نکته حساس و مهمی اشاره کردید. هرکسی که تحت شرایط محدودکننده و دیوار آهنین قرارگاه اشرف زندگی کند خیال می کند که سازمان به شعارهایی که می دهد پایبند است زیرا از دنیای خارج از قرارگاه اشرف کاملا بی اطلاع و بی خبر است و در قرارگاه اشرف تحت شست و شوی مغزی کامل قرار دارد. اینکه می گویم شست و شوی کامل مغزی دقیقا بدون هیچ اغراق و مبالغه عرض می کنم و عین واقعیت است. من تحت تاثیر تبلیغات و تلقینات مسئولین اشرف تصور می کردم که در آنجا حقوق افراد رعایت می شود و آنهایی که در بیرون از قرارگاه اشرف هستند و یا مخالف سازمان می باشند ، دروغ میگویند و حرف هایشان دروغ است.  ولی وقتی که از سازمان و قرارگاه اشرف خودم را بیرون کشیدم شخصا با این تضاد مواجه شدم که مسئولین سازمان با من که قصد داشتم از سازمان جدا بشوم و از قرارگاه بیرون بیایم ، در این مدت ده سال چه بلایی بر سرم آوردند بعد دیدم که واقعا دوتا رویکرد هست و دوتا دنیاست. آن چیزی که آنها می گویند و مرتب شعار دروغین می دهند با واقعیاتی که من می بینم و دنیا به آن پایبند است ، واقعا متفاوت هست. سران سازمان دم از حکومت و دم از آزادی می زنند می گویند که آزادی ولی کو آزادی ما هیچ آزادی ندیدیم. حتی خودآقایان قرارگاه هم سر این عدم آزادی و اختناق وحشتناک حاکم بر قرارگاه اشرف موضع دارند و تناقض دارند و می گویند کو آزادی؟  برای مثال در اشرف به افراد می گویند که رهبری گفته شما آزاد هستید و هر کسی می تواند از قرارگاه برود واقعا این را در حرف می زنند یعنی حرفش را می زنند ولی وقتی که فردی یا من نوعی تمایلم را برای خروج از قرارگاه مطرح می کنم به شدت مخالفت می کنند نمونه اش خودم هستم که من را با زور و فشار و علیرغم میل درونی ام در اشرف نگه داشتند.  یا شعار عاطفه را می دهند و اینطور وانمود می کنند که به عاطفه انسانی پایبندند ولی واقعا کو عاطفه؟&#x203c; کو احساسات انسانی در اشرف؟&#x203c; اگر آنها کمترین عاطفه ای داشتند چرا موقعی که من از فرط دوری پسرم بیتاب و بیقرار شده بودم و کم مانده بود که به مرز دیوانگی برسم و به مسئولین سازمان اصرار می کردم که اجازه بدهند به پیش پسرم بر گردم  و  آشکارا به مدت سه سال  احساس درونی ام را برای آنها مطرح می کردم و می گفتم که می خواهم به پیش پسرم بروم و دوست دارم که دنبال زندگی خودم بروم چرا نمی گذاشتند و شدیدا مخالفت می کردند و به من مارک های آب دار می زدند که لایق خودشان بود. خوب مگر مسئولین سازمان نمی گویند که پایبند به عواطف انسانی هستند چرا با خروج من از قرارگاه اشرف مخالفت می کردند بالاخره من هم مادرم، من بچه ام را می خواستم و چیز زیادی از آنها نمی خواستم و پسرم نیز مرا می خواست. خوب وقتی که اینطور شرایط و روابطی در آنجا است. طبیعی است که سازمان دروغ می گوید و شعار هایش به پشیزی نمی ارزد. و بیخودی دم از عاطفه می زنند. یا دم از حقوق بشر می زنند و ادعا می کنند که ما زندان نداریم ، ما شکنجه نداریم خوب من با چشمهای خودم شکنجه را در قرارگاه اشرف دیدم ، زندان را با چشمهای خودم دیدم ، حتی بچه هایی که از اشرف خارج شده و به کمپ امریکا آمده بودند شکنجه را با فاکت های مشخص می گفتند و شهادت می دادند که در اشرف شکنجه می کنند.  اصلا خود مهوش سپهری فکر کنم در سال 78 بود که علنا در جمع افراد گفت هر کسی دست از پا خطا کند می اندازیمش زندان حتی در یکی از نشست ها خودش نسرین تهمتن را کتک زد من خودم شاهد آن ماجرا بودم دو نفراز مسئولین قرارگاه نسرین را محکم گرفتند در همان نشست عمومی و مهوش وحشیانه نسرین را کتک زد. و همه نیز شاهد بودند. </p>
<p>&#8211; شما این صحنه را از نزدیک دیدید؟</p>
<p>&#8211; بله من شاهد این ماجرای تلخ بودم. همه خانم ها نیز در آنجا بودند. به این دلیل نسرین تهمتن را کتک زدند که او به دو نفر از مسئولین رده بالای قرارگاه اعتراض کرده بود. جرمش اعتراض و انتقاد بود. خوب حتما یک چیزی بوده که  نسرین را ناراحت می کرده و او به ناچار معترض آنها شده بود و  آن طور که من بعدها شنیدم به نسرین مارک می زدند به نسرین تهمتن تهمت زده بودند. بخاطر همین مسئله او از مسئولین رده بالای خود شاکی شده بود.</p>
<p>&#8211; در ملاء عام خانم نسرین تهمتن را کتک زدند؟</p>
<p>&#8211; بله دو نفر نسرین را گرفتند یکی شیدا طاهری بود آن دیگری یادم نیست بعد او را محکم نگه داشتند و مهوش سپهری نسرین را کتک زد بعدها من نمی دانم چرا نسرین تهمتن را بردند دادگاهی کردند ولی مهوش سپهری را دادگاهی نکردند. خوب در واقع مهوش در ملا عام نسرین را زده بود و همه شاهد بودند.</p>
<p>&#8211; وقتی که خانم ها شاهد این قضیه بودند کسی به شکنجه نسرین اعتراض نکرد ؟</p>
<p>&#8211; چرا همه تعجب کردند و بسیار ناراحت شدند خودم خیلی ناراحت شدم که چرا مسئول بالا نسرین را کتک زد. آن هم به این شکل وقیحانه که دو نفر دست های نسرین را محکم بگیرند بعد مهوش هم او را بزند. شیدا طاهری هم که نسرین را محکم گرفته بود  جزء شورای رهبری است. و این قضیه خیلی برایم ناراحت کننده بود. مسعود رجوی هم در یکی از نشست های عمومی گفت هر کسی که طعمه بشه یا هر کسی که نخواهد با ما همراه شود به زندان می فرستیم و باید دو سال در زندان قرارگاه اشرف بماند. خود مسعود رجوی این تهدید را کرده بود و اینکه سران سازمان می گویند ما زندان نداریم شکنجه نداریم و دم از آزادی و عاطفه می زنند همه این شعارها برای بیرون از تشکیلات و در بیرون از قرارگاه اشرف است و تبلیغات دروغین برای مظلوم نمایی است. در داخل سازمان و قرارگاه اشرف همه رفتارهای غیر انسانی وجود دارد براحتی افراد را شکنجه می کنند و به زندان می اندازند و انواع و اقسام فشارهای روحی و روانی برای افراد تحمیل می کنند.ولی سران سازمان مناسبات وحشتناک و غیر انسانی و غیر اخلاقی داخل قرارگاه اشرف را هیچوقت برای جهانیان رو نمی کنند. کسی که در قرارگاه اشرف مدتی زندگی کند براحتی با برخوردهای غیر انسانی سران سازمان مواجه میشود. و می فهمد که چه شرایط وحشتناک و بدی در اشرف وجود دارد. من قبل از اینکه به اشرف بروم واقعا نمی دانستم که در آنجا چه خبر است و وقتی که وارد قرارگاه و مناسبات سازمان شدم ، فهمیدم که اصلا داستان از چه قرار هست.</p>
<p>                                        انجمن نجات شاخه آذربایجانغربی</p>
<p> </p>
<p> </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36503">گفتگوی صمیمانه با خانم مرضیه قرصی(1)</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36503/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفت وگویی صمیمانه و دوستانه با آقای آقایی یکی از رهاشدگان فرقه ی رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36425</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36425?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Apr 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36425</guid>

					<description><![CDATA[<p>گفت وگویی صمیمانه و دوستانه با آقای آقایی یکی از رهاشدگان فرقه ی رجوی آقای آقایی از این که پس از سال های طولانی شما را در میهن عزیزمان ایران و در کنار اعضای خانواده گرامی تان می بینیم بسیار شاد و خوشحالیم و امیدواریم که در آینده ی نزدیک شاهد رهایی همه ی عزیزان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36425">گفت وگویی صمیمانه و دوستانه با آقای آقایی یکی از رهاشدگان فرقه ی رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>گفت وگویی صمیمانه و دوستانه با آقای آقایی یکی از رهاشدگان فرقه ی رجوی</B> <br />آقای آقایی از این که پس از سال های طولانی شما را در میهن عزیزمان ایران و در کنار اعضای خانواده گرامی تان می بینیم بسیار شاد و خوشحالیم و امیدواریم که در آینده ی نزدیک شاهد رهایی همه ی عزیزان دربند و تحت سیطره ی فرقه ی تروریست و بی رحم رجوی باشیم. لطفا در مورد شرایط و چگونگی اسارت تان و وضعیت حاکم بر مناسبات درونی قرارگاه اشرف اگر توضیحاتی دارید بیان کنید.<br />آقایی: من فتح الله آقایی اهل شهرستان تکاب در استان آذربایجان غربی هستم. سال شصت و شش به خدمت سربازی اعزام شده و به لشکر 16 زرهی قزوین منتقل شدم. در عملیات چل چراغ به اسارت گروه رجوی در آمده و حدود یک ماه در اردوگاه آنان بودم. وقتی عملیات فروغ شروع شد، در روز سوم عملیات به ما پیشنهاد شد که هر کس در این عملیات شرکت کند پس از اتمام عملیات آزاد می شود که من و تعدادی ازنفرات دیگر فریب حرف های آنان را خوردیم و برای آزادی خویش از اسارت گروه مخوف رجوی تن به این کار دادیم. مسئولیت من این بود که زخمی ها و مجروحین مجاهدین را تا نزدیکی دشت حسن آباد به عقب جبهه برگردانم. بعد از اتمام عملیات ما را مدتی دیگر در آن جا نگه داشتند. سپس اعلام کردند که ما آن افرادی که در عملیات شرکت نکرده بودند را آزاد می کنیم و طبق گفته ی خودشان آنان را آزاد کردند. پس از حدود بیست روز به دروغ گفتند که کسانی که در عملیات شرکت نکرده بودند و آزاد شده بودند توسط دولت ایران دست گیر برخی اعدام و برخی دیگر در زندان اوین در حال شکنجه شدن هستند و با القای این افکار و حرف ها و تبلیغات کاملا غیر واقعی و فریب کارانه موجب ترس ما شدند و بدین گونه ما فریب خورده و فکر کردیم که اگر ما هم برگردیم وضعیت ما مانند آن ها خواهد شد در حالی که ما هیچ گونه خبر و ارتباطی با دنیای بیرون و خانواده نداشتیم. در حدود سال هفتاد و سه بود که یک سیکل بازجویی گسترده در سازمان چه در اردوگاه های سازمان و چه به وسیله ی ماموران اطلاعاتی و امنیتی دولت عراق به وجود آمد و به اکثر نفرات حاضر در قرارگاه اشرف و دیگر قرارگاه ها که مشکوک می شدند اتهام می زدند که تو مزدوری و از عوامل اطلاعات ایران هستی و به هر کس کوچک ترین شکی می کردند آن شخص سریعا مورد بازجویی قرار می گرفت. در یکی از این بازجویی ها خودم توسط عسگر و ابراهیم حسینی که برادران صدیقه حسینی بودند و نژاد علی نژاد مورد بازجویی قرار گرفتم. مرا به شدت تحت فشارهای جسمی و روانی قرار دادند با کتک و تهدید و ارعاب به من می گفتند که باید اعتراف کنی که تو قصد خراب کاری داشتی و یکی از خواهران گزارش رفتار مشکوک تو را به ما داده. من نیز گفتم که هر کس که گزارش من را داده او را بیاورید این جا تا ثابت کنم دروغ می گوید. ولی آنان گفتند که لزومی نیست و همان گزارش برای ما کافی است. در یکی از روزهای وحشت ناک بازجویی وقتی که می خواستند من را شکنجه کنند من نژاد علی نژاد را هل دادم و از پنجره ی اتاق بازجویی بیرون پریدم اما بازجوها در محوطه ی بیرونی مرا گرفتند و با مشت و لگد به جانم افتادند در این حین دو نفر دیگر از بازجوها نیز به کمک آنان آمده و بی رحمانه به من هجوم آوردند. من که تحمل این همه کتک و ضربات وحشیانه مشت و لگد آنان را نداشتم شروع به داد و فریاد کردم. البته قابل ذکر است که برادران صدیقه حسینی از شکنجه گران بسیار بی رحم و خشن گروه رجوی بودند. شکنجه افراد در مکان های بازجویی قرارگاه اشرف به صورت مخفی و علنی نبود مسئولین گروه رجوی سعی فراوان داشتند تا افراد دیگر قرارگاه از این موضوع با خبر نشوند.افراد بازجو پس از ضرب و شتم و شکنجه فراوان مرا به اتاق مسئول بازجوها که یک زن بود، بردند و او به من گفت من نمی گذارم که تو را اذیت کنند و شروع به ظاهر سازی و فریب کاری کرد و به نوعی بر این کار بازجوهای تحت فرمان خویش سرپوش گذاشتد. پس از آن ماجرا من همیشه به نوعی تحت نظر قرارگرفتم. البته در ظاهر به من چیزی نمی گفتند و برخوردی نمی کردند اما من کاملا اطمینان یافتم که مسئولین قرارگاه اشرف در تمام اوقات ، به شدت و همه جانبه افراد را زیر نظر دارند. متاسفانه پس از آن که به کمپ امریکا موسوم به تیف آمدم متوجه شدم که طی همان پروسه ای که بر سر من آمد تعداد زیادی از دوستانم را مورد شکنجه های شدید قرارداده بودند و حتی برخی نیز کشته شده بودند. حتی من دوستی داشتم به نام <U><b>محمد رضا چاوانی اهل صحنه</B></U> که کلیه هایش زیر شکنجه بازجوهای بی رحم رجوی از بین رفته بود. البته این وقایع را من به چشم ندیده بودم و کسانی که در کمپ امریکا بودند از نحوه ی شکنجه شدن خویش صحبت می کردند که مطمئن بودم واقعیت است زیرا خودم نیز مدتی تحت شکنجه بازجوهای رجوی بودم. اغلب افراد جدا شده حاضر در کمپ امریکا از برخوردهای زننده و ضد انسانی گروه رجوی خاطرات فراوانی تعریف می کردند یکی از آن ها تعریف می کرد که چگونه شش ماه در آن مرکز یعنی در شکنجه گاه مخفی قرارگاه اشرف نگهداری و شکنجه شده بود. <br />مطلبی که در ذهن من وجود دارد این است که چه بلایی سر شعارها و اهدافی که آنان از آن دم می زدند آمد ؟! آنان می گفتند که ما دنبال آزادی و حقوق بشر هستیم! ما می خواهیم اسلام را برپا کنیم! ما می خواهیم حقوق انسان ها را برپا کنیم و زنده نگه داریم! پس چه طور با وجود گفتن این شعار ها افراد را این چنین شکنجه می کردند و در یک فضای بسته برای مدت طولانی زندانی می کردند؟ اگر فردی از ما که واقعا مریض بود و ناراحتی جسمی داشت ، نمی توانست سر کار بیاید و کار کند به سرعت به او شک کرده و تهمت نفوذی و&#8230; به او می زدند. به زور آن شخص را به کار اجباری می بردند. همانند استالین با افراد رفتار می کردند و آنان را به کار اجباری و سخت وادار می کردند. کسی که در جنگ اسیر دولت صدام حسین شده بود و چندین سال در زندان های عراق مورد شکنجه و اذیت قرارگرفته بود و به هر دلیلی جذب سازمان شده و فریب خورده بود با او یک چنین رفتار بد و خشنی داشتند. انگار نه انگار که او یک هم وطن ایرانی است&#x203c; این چگونه انسانیتی است ؟ این چگونه حقوق بشری است ؟ این چه آزادی است ؟ <br />تمام این پیش زمینه ها و تضادها و دروغ ها و بد رفتاری ها باعث شد که من متوجه واقعیت شدم و گزارش نوشتم که می خواهم به کمپ امریکا یعنی تیف بروم. ولی گزارش و خواسته ی مرا مقامات بالای سازمان به هیچ می گرفتند و اصلا توجهی به آن نداشتند. زنی به نام زهرا کیانی با من صحبت کرد به من القاء کرد که اگر برگردی مثل بچه های دیگری که به ایران بازگشتند شکنجه و اعدام خواهی شد. <br />او به من القاء می کرد کسانی که به ایران برگشتند مورد شکنجه و اعدام قرارگرفتند. من هم که باز فریب حرف های آنان را خوردم مانند هر انسانی دیگر که جان خود را دوست دارد تحت تاثیر تبلیغات دروغین آن ها فکر کردم که اگر برگردم من را شکنجه و اعدام خواهند کرد دوباره منصرف شدم و در آن جا ماندم. <br />بعد از جنگ آمریکا علیه عراق دیگر تصمیم خودم را گرفته بودم. مخصوصا درآن زمان افراد سازمان به وسیله امریکائی ها خلع سلاح شدندو سلاح ها را تحویل دادند. جو ناامیدی برقرارگاه حاکم بود. ولی متاسفانه هیچ گونه ارتباطی اعم از تلفنی یا نامه با بیرون و خانواده ام نداشتم و نمی دانستم که چگونه برای خروجم اقدام کنم از وضع حاکم برایران هیچ گونه اطلاعی نداشتم تا خیالم از بابت بازگشت راحت باشد. <br />تا این که شش ماه پیش، برادرم و پسرم به دیدنم آمدند و خبرها و حرف هایی از وضع ایران گفتند که اولین بار بود می شنیدم. خودتان که می دانید آن جا ما را شستشوی کامل مغزی می دادند و ما هیچ گونه اطلاع صحیحی و درستی از هیچ جا و ایران نداشتیم و حتی در تلویزیون فقط تلویزیون و برنامه های خود مجاهدین را که کاملا چک شده و سانسور شده بود می دیدیم. این محدودیت و سانسور تا جایی پیش رفته بود که حتی ارتباط قرارگاه ها و افراد خود قرارگاه اشرف را با هم محدود کرده اند و قرارگاه اشرف کاملا و مانند یک زندان شده است. <U><b>وقتی که به کمپ امریکا(تیف) آمدم و تلویزیون ایران را مشاهده کردم به رادیوی ایران به ویژه رادیو نجات گوش کردم متوجه شدم که هیچ خبری در ایران نبوده و تمام آن حرف ها دروغ محض بوده است.</B></U> تا این که دو ماه پیش در قرارگاه اشرف تصمیم قطعی خودم را گرفتم تا به ایران بیایم به آن ها گفتم که حتی اگر من را بکشید من دست از تصمیم خودم بر نخواهم داشت. آنان حتی چند بار من را مورد ضرب و شتم و کتک قراردادند. مثلا یک روز علی اکبر هاشمی آمد و گفت که فرمانده دستور داده که بروی و کار کنی و سبزی پاک کنی! در حالی که من از شدت کار و فشار زانوهایم درد شدیدی داشتند و در مدت اقامتم در قرارگاه اشرف به علت شرایط و سختی کار مداوم، دچار بیماری آرتروز شده ام وقتی به هاشمی گفتم که نمی توانم بیایم و باید برای مداوا به امداد بروم او به پایم لگد محکمی زد و گفت چرت و پرت نگو و به دستور عمل کن. من گفتم که چرا این کار را می کنی و او ضربه ی محکمی به صورتم زد و گفت که حق ندارم حرفی بزنم و اعتراض کنم. البته این در حالی بود که هنوز درخواست خروج نداده بودم و خبری نبود. در آن محل حسین علی کیان معروف به کاظم از مسئولین قرارگاه بود من به او گفتم که این چه کاری است که انجام می دهید. آیا قانون جدید است و ما خبر نداریم. اگر این طور است به ما هم بگویید بدانیم شاید از طرف رهبری گفتند که این طور کنید.! او گفت که خودت را جمع و جور کن و این یک برخورد ساده بین دو نفر است و با هم آشتی کنید پای رهبری را وسط نکش. من هم گفتم که آشتی نخواهم کرد بلافاصله رفتم و برای مژگان پارسایی گزارش نوشتم که او هم نیامد و کار داشت و پروین را فرستاده بود. پروین نیز حتی حاضر نشد به اعتراض و خواسته ام گوش کند و پس از کلی فلسفه بافی روی تابلو عکس ها و نمادهای طعمه و زن و زندگی و وزارت اطلاعات و&#8230; را کشید. به او گفتم یادت می آید وقتی در نشست ها مطرح می کردیم که مثلا مشکل این است تو می گفتی که نه مشکل فقط دولت ایران است ما فقط یک مشکل داریم و آن ایران است ؟! حالا چی شد که زن و زندگی و طعمه و مسائلی از این قبیل را می نویسی؟! و مرا متهم می کنی که طعمه شده ام در حالی که من به خاطر این که کرامت انسانی ام به وسیله یکی از فرماندهان خدشه دار شده معترضم و این حق طبیعی من است که به رفتار ناپسند شما اعتراض کنم.پروین در واکنش به من جملاتی را که بر روی تابلو نوشته بود پاک کرد و گفت خب حالا تو حرفت را بگو. من گفتم حرف من این است که اول باید جواب من را بدهید چرا این برخورد با من شده است ؟من از سازمان شما شکایت دارم. باید طرف سومی باشد تا در مورد ما قضاوت کند چون شما خودتان می آیید و حرف های خودتان را می زنید و هر کس این رفتار غیر انسانی را با من کرده باید جواب گو باشد. بعد او گفت حالا چه تصمیمی داری ؟ من گفتم اگر به شکایتم رسیدگی نکنید من تصمیم گرفتم که به وطنم ایران برگردم. همه چیز را گفتم و از تمایلات درونی ام برای بازگشت به ایران و آغوش خانواده و از این که سازمان ناجوان مردانه تاکنون مانع تماس من با خانواده ام به خصوص همسر و فرزندم در طی این سالیان دراز شده حرف ها گفتم او در واکنش به من گفت که بس است بیش از این تحمل حرف های تو را ندارم و جای تو دیگر این جا نیست و تو باید امشب از این جا بروی به او گفتم که من می روم فقط یک یادداشت به من بده تا وقتی از این جا به سمت قرارگاه می روم و چراغ ها را روشن می کنم تا وسایلم را بردارم کسی با من برخورد خشونت آمیز انجام ندهد و اگر کسی با من برخورد تهدید آمیزکند با چاقویی که در جیبم است همه را می کشم و یا فوقش کشته خواهم شد. او گفت این کار را نکن امشب بمان و صبح برو. من هم صبح وسایلم را جمع و جور کردم و پس از ساعتی مرا به اتاقی بردند و مدتی آن جا منتظر نگه داشتند البته سیاست آن ها این است که فرد را در روز تحویل آمریکائی ها نمی دهند تا شب من را نگه داشتند و شب هنگام به خروجی بردند. قراربود که همان شب مرا تحویل امریکائی ها دهند ولی به اجبار من را سه شب در خروجی نگه داشتند در این مدت نفرات زیادی در آن شب ها می آمدند و با من صحبت می کردند تا شاید مرا به نوعی منصرف کنند و وادارم کنند تا به قرارگاه برگردم. در روز سوم زهره یکی از فرماندهان به همراه فرح فیروزمند و مهناز به نزد من آمدند و با انواع و اقسام حیل و شانتاژ و چرب زبانی می خواستند که مرا از تصمیم خویش برای بازگشت به ایران و آغوش خانواده ام منصرف کنند اما به آن ها گفتم آن کلاه هایی که بر سرم گذاشتید دیگر پروسه اش تمام شده است و الان من مصمم هستم خودم مسیر زندگی ام را انتخاب کنم و بیش از این فریب شما را نمی خورم تصمیم خودم را گرفته ام به ایران برگردم. تا این که در روز چهارم ساعت 30/9 شب من را تحویل آمریکایی ها دادند. در کمپ آمریکا به خاطر ضربه ای که به پایم وارد شده بود و بسیار درد می کرد به دکتر امریکائی مراجعه کردم دکتر مذکور از این که به این شکل وحشت ناک مرا مورد ضرب و شتم قرار داده اند بسیار متاسف شد. در آن جا به خاطر جو سازی زیادی که علیه ایران کرده بودند هنوز نمی توانستم تصمیم نهایی خودم را بگیرم. این که به کشور های دیگر بروم یا به ایران باز گردم تا این که در طی تماس هایی که از کمپ با برادران و پسرم و خانواده ام در ایران گرفتم آنان تمایل شدید خود را برای بازگشت من به ایران ابراز داشتند و توضیح دادند که دولت ایران چند سال است عفو عمومی داده و هیچ گونه برخورد قضایی با من و امثال من نخواهد شد بدین گونه به من اطمینان دادند که مشکلی برایم پیش نخواهد آمد لازم به ذکر است مجموعه گفت و گوی اعضای خانواده در از بین رفتن ترس و واهمه کاذبی که سران مجاهدین از فضای حاکم بر ایران در ذهنیت ام ایجاد کرده بودند بسیار موثر بود. پس از آن من در خواست بازگشت به ایران کردم که روز پنج شنبه ی هفته ی گذشته با یکی از همکارانم به نام محمد رضا پرواز کرده و به تهران آمدیم. هنگامی که وارد ایران شدم و خاک ایران را دیدم یک نفس راحت کشیدم احساس شادی و شعف زیادی داشتم در فرودگاه مقامات دولتی و دوستان عزیزم به استقبالم آمدند و مارا خیلی تحویل گرفتند. با ما برخورد انسانی کردند هیچ فشاری روی ما نبود من از مشاهده این همه محبت و رفتار انسانی شرمگین شدم در این شرایط بود که به القائات سراسر دروغ فرقه رجوی پی بردم. تا این که امروز با هواپیما به استان خودمان آذربایجان آمدم و حالا هم که در حضور شما هستم و از این بابت خیلی خوشحالم.<br />• آقای آقایی سازمان در بحث هایی که با افراد خود در قرارگاه اشرف می کرد به دو مسئله ی خیلی حساس بود و آن دو نکته یکی فردیت انسان ها بود که سعی می کرد آن را انکار کند با توجه به توجیهات خاص خودش که داشت و دیگری سرکوب غرایز جنسی بود. می خواستم بدانم که شما به عنوان یک انسان نظرتان در مورد این افکار و توجیهات سازمان چیست؟ وقتی که فردیت افراد و غرایز جنسی در آن جا سرکوب می شد واقعا عوارضش بر روی نفرات حاضر در قرارگاه اشرف چه بود؟<br />• راستش ما خودمان همیشه در تناقض بودیم. چون بالاخره هر انسان که از مادر زاده و متولد می شود این مسئله فردیت در وجودش نهفته است و سازمان می خواست این احساس خود بودن و استقلال درونی افراد را از بین ببرد. حالا چه طور؟ آن ها با بحث های ایدئولوژیک که راه می انداختند سعی داشتند تا احساسات و غرایز افراد را در وجودشان از بین ببرند و با قطع هر گونه رابطه ی افراد با خانواده ها و نزدیک ترین افراد خویش و حتی همسر و فرزندانشان القا می کردند که شما نباید به هیچ کس دیگری به غیر از مسعود و مریم فکر کنید به افراد القاء می کردند که دنیای فردی و جنسی وجود ندارد و شما باید کاملا به بحث انقلاب ایدئولوژيک بچسبید که این پروسه رهایی انسان هاست. واما برای هر انسانی این سوال پیش می آید که این چه طور پروسه رهایی انسانی است که فرد تحت فشار قرار می گیرد تا از خانواده اش جدا بشود و هر گونه وابستگی احساسی به اعضای خانواده اش از جمله پدر ، مادر ، فرزند ، همسر و یا برادران و خواهرانش گناه و جرمی نابخشودنی قلم داد شود. در حالی که پیامبر اکرم (ص) تاکید داشت که ما مسلمانان به خانواده خود پای بند باشیم و علائق خانوادگی را در دل خود زنده نگه داریم و خداوند نیز در قرآن به ضرورت پیوندهای خانوادگی اشاره کرده است پس این مسائلی که رهبران سازمان به بهانه ی انقلاب ایدئولوژیک ازدواج افراد را در قرارگاه نفی و طرد و نابودی علائق و احساسات خانوادگی را در ذهن و روان افراد قرارگاه تبلیغ و ترویج می کردند برخلاف تعلیمات و دستورات قرآن کریم و سنت و سیره پیامبر است و بلکه برعکس اش است. چرا که در دین اسلام هر کس با کسی دیگر می تواند ازدواج کند و زن بگیرد و ازدواج در چهارچوب اسلام حق طبیعی افراد است اما سران مجاهدین این مسئله را آشکارا نفی می کردند در نتیجه قطعا در درون انسان تعارض هایی به وجود می آید که حل نمی شود و نخواهد شد و نظر شخصی خودم این است که این مسئله به این صورت حل نخواهد شد و غیر ممکن است. چون انسان بالاخره احساسات و لحظاتی دارد و با تامین احساسات و غرایزش به آرامش می رسد. مثلا یک انسان یک چیز قشنگی مانند یک میوه و یک سیب را می بیند و خوشش می آید و یا در جامعه زندگی می کند وبالاخره یک نیازهایی برایش پیش می آید که کاملا طبیعی و منطقی است از جمله نیاز به داشتن همسر و فرزند به هرحال انسان با نیازهایش معنا دارد اما رهبری سازمان می خواست تمام نیازهای مشروع انسانی را از بین ببرد. <br />• این نوع طرز نگرش و رفتار از بین بردن عواطف و احساسات و غرایز انسانی که سازمان با آن مقابله می کرد و با تمایلات درونی افراد برخورد می کرد چه تاثیراتی بر روی افراد قرارگاه داشت ؟ شما چه چیزهایی مشاهده کردید؟<br />• خب این طور بود که فرد را در یک چهاردیواری قرار می دادند و وانمود می کردند که بیرون از آن چهار دیواری هیچ چیز نیست در واقع فرد را در محدودیت همه جانبه قرار می دادند در حالی که هیچ تماسی با بیرون نداشت در عین حال با یک سری بحث های ایدئولوژیک ممتد و طولانی به فرد القاء می کردند که راه و چاه همین است و تاثیراتش به این صورت بود که خود من و یا دیگر نفرات یا حتی رده های بالاتر می رفت و فاکت می خواند و در نشست های عملیات جاری شرکت می کرد و برای نفر این خیلی سخت بود. مثلا یکی از افراد می گفت که من همیشه فاکت می دهم این برایم تکراری می شود و آن ها می گفتند که تکراری هم که بشود اشکالی ندارد و دستتان باز است که بیایید و فاکت خود را بخوانید بدین روش سعی داشتند به اعماق ذهنی و درونی افراد پی ببرند تا بهتر آنان را شناخته و بر اساس شناخت خویش با افراد برخوردهای گوناگون داشتند. مثلا در نشست غسل هفتگی و عملیات جاری هنگام برگزاری جلسات ، چهره ها طور دیگری می شد و برای فرد خیلی سخت بود که در جمع افراد پرده دری کند و کرامت انسانی خویش را لگد مال کند و بعضی هم سعی می کردند که در آن جلسات شرکت نکنند و به بهانه های مختلف غیبت می کردند. اما آن ها کوتاه نمی آمدند و نمی گذاشتند که مثلا یک نفر یک هفته فاکت نخواند و این نشان می داد که فرد به این کارراضی نیست و خیلی برایش سخت است که خود را با برنامه های آنان هماهنگ کند خوب این یک روشی بود که از بالا اعمال می شد تا به هر ترتیبی افراد را وادار به اطاعت تشکیلاتی کرده و او را مطیع محض رهبری کنند. به هر حال ما با بیرون از قرارگاه هیچ ارتباطی نداشتیم و در یک چهاردیواری به سر می بردیم و نمی توانستیم کارهایی را که می گفتند انجام ندهیم و دستوراتشان را اجرا نکنیم در غیر این صورت تحت برخورد های غیر قابل تحمل و فشار روانی شدید قرار می گرفتیم ترس از قرار گرفتن در شرایط طاقت فرسا باعث می شد به خاطر راحتی لحظه ای هم که شده به خصوص در جلسات غسل هفتگی فاکتمان را بخوانیم تا هفته بعد که دوباره باید تدبیری می اندیشیدیم. ولی نشست عملیات جاری هر روز برای افراد ترتیب داده می شود که تاثیرات روحی و روانی زیادی روی افراد داشته و دارد. در حال حاضر افرادی در قرارگاه هستند که نمی توان با آن ها حرف زد و یا رابطه زد زیرا به شدت افسرده شده اند که نتیجه ی شرکت اجباری در نشست های غسل هفتگی و عملیات جاری است. البته شرایط غیر انسانی و استبدادی حاکم بر قرارگاه اشرف نیز مثل سابق نیست که افراد خیلی از مسئولین قرارگاه بترسند و نتوانند خواسته های خود را مطرح کنند زیرا سازمان در حال حاضر و پس از فروپاشی رژیم صدام حسین و در شرایط خلع سلاح کنونی کاملا در موضع انفعالی قرار گرفته است برای مثال من شخصی را می شناسم که سابقا فردی نرمال بود و مشکل خاصی نداشت ولی بعدها وقتی که فاکت می خواند اگر به او می گفتند که در مواردی اشتباه کرده و یا ناصادقانه مسائل را مطرح می کند به شدت عصبانی شده و خیلی راحت از نشست بیرون می رفت در شرایط فعلی دیگر نمی توانند چیزی به او بگویند در حالی که قبلا هر کس این کار را می کرد هزار جور حرف به او می زدند و پرت و پلا و فلان فلان شده می گفتند که چرا نشست را ترک کردی ولی الان شخص به راحتی از نشست خارج می شود و در آن شرکت نمی کند. مسئولین و فرماندهان قرارگاه دیگر همانند ایام قبل نمی توانند فرد معترض را تحت فشار قرار دهند. <br />• پس یکی از تاثیرات سرکوب فردیت و غریزه جنسی افراد قرارگاه اشرف پریشانی و افسردگی بین آنان بود. برای من این سئوال پیش می آید که وقتی سران سازمان تاثیر سرکوب فردیت و غریزه ی جنسی افراد را به اشکال گوناگون از قبیل افسردگی ، پریشانی و یا پرخاشگری و موضع گرفتن علیه سازمان می دیدند واقعا سازمان چه واکنشی داشت؟ چه هدفی را دنبال می کرد؟ چگونه رفتار و روش های غیر انسانی خود را توجیه می کرد؟ چرا این گونه با افراد کج دار و مریض برخورد می کرد ؟ چه تحلیلی از وضعیت پریشان و نا به هنجار افراد می داد؟<br />• سازمان وقتی موقع جنگ بود زیاد درگیر این بحث نمی شد.اما روزانه در قرارگاه اشرف نشست هایی تشکیل می شد به نام نشست های یگانی که در آن تضادهای روزانه مطرح می شد ولی موقعی تصمیم گرفتند عملیات جاری باشد که انقلاب شروع شد و بعد از انقلاب گفتند الان بحث جدی است و همه نفرات تحت فشار هستند. منظور وقتی بود که بحث طلاق ها و جدایی زن و مرد شروع شد.بحث های انقلاب به خاطر این بود که شخص در نشست عملیات جاری با خودش برخورد کند از خود انتقاد کند و سازمان را از هر گونه ایراد و اشتباه مبرا بداند و بدین گونه وادار شود در ارتش بماند وبه فکر جدایی از سازمان نیفتد. سران سازمان نیز به خاطر منافع خودشان می آمدند و این بحث را راه می انداختند در مواقعی خیلی سخت و جدی می گرفتند و وقتی می دیدند که زیاد بهره ای ندارد می آمدند و شل می کردند و خودشان مانده بودند که چه کار کنند. در حالی که با این روش ها نمی توانستند تناقضات افراد را حل کنند و جواب نمی داد و همچنان در ذهنیت و درون افراد ابهام ها و تضادهای بسیاری نسبت به سازمان و عملکردش وجود داشت. در یک مقطع وقتی که سران سازمان متوجه شدند که قضیه نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی جواب نمی دهد و نیروها به تدریج از سازمان جدا می شوند و یا درخواست خروج از قرارگاه اشرف را می دهند یک پروسه دیگر به راه انداختند و سعی داشتند این بار در نشست های خاصی جنبه های مثبت افراد را در نظر بگیرند و به اصطلاح با تعریف و تمجید ظاهری از افراد آنان را در تشکیلات نگه دارند به این خاطر می گفتند ما خصوصیات مثبت افراد را هم نگاه کنیم و بحثی به نام مثبت ها بود. <br />• این بحث کی شروع شد ؟<br />• زمانی که دیگر بچه ها کم کم جدا می شدند و ریزش نیرو زیاد شده بود و تقریبا بعد از جنگ بود و می خواستند بچه ها را جذب کنند. زیرا ناامیدی فراوانی بر افراد قرارگاه مستولی شده بود و نا امیدی از آینده در ذهن و روان افراد به چشم می خورد افراد به چشم می دیدند سلاح را که بنا به القائات سازمان ناموس فرد و همه حیثیت و آبروی آنان قلمداد می شد و سالیان سال نگه داشته و فرد هر روز چند بار با آن سروکار داشت این را تحویل داده و به راحتی از دست داده بودند و دیگر افراد هیچ چیز نداشتند و دیگر سلاحی نبود که بجنگند به این خاطر ناامیدی در بین نفرات گسترش یافت ریزش افراد روزبه روز بیش تر شد سران سازمان دقیقا به دلایلی که ذکر کردم شروع به تعریف و تمجید از افراد در نشست ها می کردند برای مثال می گفتند که از نکات مثبت آقای فتح الله بگوییم در ابتدا برای ما خیلی تعجب آور بود و ما از مسئولین خود می پرسیدیم که چه شد؟ شما قبلا پدر ما را در می آوردید ولی الان این گونه رفتار می کنید&#x203c; در پاسخ می گفتند که هر چیزی مرحله ای دارد و شما مثبت های زیادی دارید که باید گفته بشود حق و ناحق شده درباره شما به اصطلاح می خواستند افراد را این گونه آ رام کنند. <br />• چون بعد از جنگ ریزش نیرو در تشکیلات رجوی شروع شده بود به نوعی سازمان می خواست افراد را با هر ترفندی در قرارگاه نگه دارد؟ <br />• بله دقیقا این سیاست سازمان بود که بعدازجنگ به نوعی بتواند جلوی ریزش نیرو را بگیرد. در واقع بحث مطرح کردن نقاط مثبت افراد در قرارگاه مدت زیادی طول نکشید دوسه ماه بعد مسئولین قرارگاه مجددا گفتند که دوباره مثل سابق نشست عملیات جاری و نشست هفتگی ادامه پیدا می کند این نشست ها ادامه داشت تا دو ماه پیش که من به خروجی آمدم و همان روند ادامه داشت. در واقع اغلب افراد حاضر در قرارگاه اشرف از جمله خود من همان طور که اشاره کردم بر اثر تبلیغات شدید و دروغین سازمان به شدت از آمدن به ایران می ترسیدیم و من نمی توانستم تصمیم قطعی ام را بگیرم و خیلی ها که در قرارگاه اشرف به سر می برند از آینده ناامید هستند و نمی خواهند آن جا بمانند و تمایل شدیدی دارند که به ایران بیایند و یا به کشورهای اروپایی بروند و دنبال زندگی خود بروند آنان به هیچ وجه نمی خواهند آن جا باشند و شدیدا احساس می کنند که در قرارگاه اشرف گیر افتاده اند.<br />• الان شما جزء آخرین نفراتی هستید که از قرارگاه اشرف برگشته اید. می توانید از وضعیت ذهنی و روانی بچه ها یی که آن جا هستند تحلیلی بدهید؟ <br />• در آن محدوده ای که با بچه ها سرو کار داشتم وضعیت شان نسبت به چند سال پیش از زمین تا آسمان فرق می کند. بعد از جنگ دیگر همه چیز به سمت ناامیدی است. <br />• یعنی در واقع وضعیت ذهنی و روانی حاکم بر بچه های قرارگاه اشرف بیان گر ناامیدی و پریشانی خاطرآنان است؟ <br />• بله. دقیقا در این فضا به سر می برند اغلب افراد و دوستانم در قرارگاه در این اواخر که هنوز به کمپ امریکا منتقل نشده بودم در مناسبت های خاص به من می گفتند که ما شکست خورده ایم. این موضوع تداعی ناامیدی مطلق حاکم بر افراد قرارگاه اشرف است که من خود از نزدیک شاهد آن بودم دیگر روحیه و امیدی در بین افراد نیست ولی آنان مجبور هستند که در آن جا بمانند زیرا سران سازمان کاملا افراد را در بی خبری محض نگه داشته اند و آنان نمی دانند که دولت ایران عفو عمومی داده است و با جداشدگان برخورد دوستانه و انسانی دارد. در واقع آن قدرمیزان تضادها و ناامیدی ها در بین افراد قرارگاه بالا رفته که انتقادها آشکارا بیان می شود و به جای آن که افراد در زیر گزارش خود مسائل را به نفع سازمان مطرح کنند آشکارا و به صراحت اعتراض خود را بیان می کنند در این شرایط افراد آگاهانه مقررات حاکم بر آن جا را نقض می کنند و یا از مسئولیت های محوله شانه خالی می کنند تا مسئولین قرارگاه به آن ها بگویند که تو اخراجی و زمینه ی خروج آنان را از قرارگاه و انتقال به کمپ مهیا سازند.<br />• آیا سازمان در مقابل این بحث ها در حالت انفعالی است؟<br />• بله. دقیقا زیرا در گذشته افراد معترض و یا خواهان خروج از سازمان جرئت فرار از قرارگاه را نداشتند و از این که آشکارا در جمع افراد انتقاد و اعتراض خود را بگویند بسیار بیم و واهمه داشتند و می ترسیدند که در جمع افراد تمایل خود را برای خروج از سازمان اعلام کنند اگر هم کسی جرئت می کرد و سخنی در این باره می گفت قطعا شب، فرد مذکور را برای بازجویی به مکان نامعلومی انتقال می دادند و خدا می دانست که چه بلایی به سرش می آمد. در حالی که در شرایط فعلی من آشکارا تمایل خود را برای جدایی از سازمان بیان کردم به سران سازمان فهماندم که بیش از این فریب آنان را نخواهم خورد و صراحتا گفتم که می خواهم بروم و تصمیم قطعی خودم را گرفته ام ، خودم را آماده کرده بودم تا اگر سران سازمان در برابرم به خشونت متوسل بشوند من نیز با آنان درگیر شوم در حقیقت از جان خودم سیر شده بودم و بیش از این تحمل زندگی در قرارگاه اشرف را نداشتم. اما سران سازمان نیز به علت وضعیت رو به اضمحلال سازمان توان رویارویی با نفرات خواهان جدایی را ندارند و بر خلاف سال های قبل در یک حالت کاملا انفعالی قرار گرفته اند و در رابطه با اصرار و پافشاری افراد خواهان خروج نمی توانند مثل سابق مانع آنان شوند. مسئولین قراگاه وقتی متوجه شدند که من در تصمیم خود مبنی بر خروج از سازمان کاملا مصمم هستم هرچه حرف زدند و تلاش کردند تا مرا از تصمیم خویش منصرف کنند کاری از پیش نبردند و آخر سر هم با من رفتار بسیار زشت و زننده ای کردند. ولی نتوانستند مانع خروج من بشوند و من بالاخره موفق شدم که از قراگاه خارج شده و به میهن عزیزم ایران بیایم. مطلب دیگر این که نفرات دچار دگردیسی ذهنی و روحی شده اند و همانند سال های قبل تمایل و یا دلبستگی به سازمان را ندارند. حتی برخی از کادرهای قدیمی و فرماندهان رده ی بالا که زمانی برای خودشان در قرارگاه اشرف برو بیایی داشتند دیگر مثل سابق شور و حالی ندارند و در موقعیت کنونی بیش تر در لاک خودشان هستند به اصطلاح منفعل و مسئله دار شده اند و آثار ناامیدی در چهره و رفتارشان مشهود است. من پیامم برای آنانی که به پوچی اهداف سازمان پی برده اند و دیگر مایل نیستند بیش از این استعداد و جوانی شان در راه نیات خودخواهانه سران سازمان پایمال گردد این است که نترسند و انتخابشان را بکنند و به کشورشان برگردند وبدانند که دولت ایران کاری با آن ها ندارد. متاسفانه بیش تر افراد قرارگاه تحت تاثیر تبلیغات پوچ ، فریب کارانه و سراسر غیر واقعی سران سازمان علیه دولت ایران خیال می کنند که اگر به ایران برگردند اعدام می شوند و یا تحت فشار و آزار قرار می گیرند و این طور فکر می کنند که چندین سال است این جا در قرارگاه شکنجه روحی و روانی می شویم بعد برویم آن جا باز شکنجه روحی و روانی و بعد اعدام سرنوشت ماست و اگر واقعیات ایران برای آنان روشن شود خیلی ها هستند که تمایل فراوانی برای بازگشت به ایران دارند قصد دارند تا از چنگ گروه رجوی رها شوند حتی بروند به خارج ولی حاضر به ماندن در اشرف نیستند. <br />• آقای آقایی سازمان اجازه ی پخش اخبار جداشد گانی که به کمپ و ایران باز می گردند و یا به کشورهای اروپایی می روند را در داخل قرارگاه اشرف می دهد؟ <br />• نه خیر ، مطلقا سازمان به شدت مانع می شود که هر گونه خبری از افراد جداشده به داخل قرارگاه نفوذ کند و در این رابطه به طور همه جانبه نیروها را کنترل می کند و به نوعی تنظیم روابط سازمانی را چفت و بست کرده که افراد در لایه های گوناگون هم دیگر را زیر نظر بگیرند برای مثال در قرارگاه F یگانی را بر افراد چفت می کنند تا افراد تحت مسئولیتش را کنترل کند و یک زنی هم می گذارند بالای سر او که لحظه به لحظه او را چک کند که مبادا وضعیتی به وجود آید که از کنترل سازمان خارج شود به ویژه سازمان در مورد پخش خبر جداشدگان بسیار حساس و سخت گیر است. این مسائلی را که مطرح کردم شمه ای از برنامه کنترل سیستماتیک نیرو است. برای مثال من هیچ خبری از اخبار ایران و حتی از وضعیت کنونی جداشدگانی که از قرارگاه خارج شده بودند نداشتم و هنگامی که به تیف وارد شدم از طریق تلویزیون و دیگر رسانه ها به خصوص با تماس تلفنی متقابل و مستمر من و اعضای خانواده ام به حقایق بسیاری پی بردم و اصلی ترین دلیلم این است که هم اکنون در میهن عزیزم ایران و کنار اعضای خانواده ام به خصوص فرزندم در کمال آرامش و آسایش خیال به سر می برم. <br />• سازمان درباره ی این همه ریزش نیرو چه توضیحی دارد ؟ به افراد حاضر در قرارگاه اشرف چه پاسخی می دهد ؟<br />• ببینید سران سازمان کاملا افراد را در بی خبری قرار داده اند افراد مستقر در قرارگاه به علت شرایط خفقان آمیز و بسته شاید به جرئت می توان گفت که از تحولات دنیای بیرون قرارگاه طی این مدت طولانی بیست سال کم ترین اطلاعی ندارند. ماجرای جالبی را برایتان شرح می دهم هنگام ورودم به کمپ امریکا یکی از کادرهای قدیمی که رده تشکیلاتی اش F یگان بود را در آن جا دیدم از دیدن او در کمپ شوکه شدم زیرا باورم نمی شد که او با آن همه درجه حل شدگی اش در تشکیلات ازسازمان جدا شود در اولین برخوردم به اوگفتم که واقعا تو این جایی ؟! سپس به او گفتم که اگر می دانستم که تو به کمپ امریکا آمده ای من هم با تو از قرارگاه خارج می شدم اما سران سازمان چون خطر ریزش نیرو را احساس کرده بودند و خود را در این شرایط بازنده می دیدند از نفوذ کوچک ترین اطلاعات مربوط به جداشدگان و یا افراد مسئله دار خواهان خروج از قرارگاه اشرف به سایرین جلوگیری می کردند. <br />• در واقع سران سازمان در اشرف سانسور خبری می کنند شزایط و حیطه اطلاع رسانی را حتی برای نیروهای خود محدود می کنند و با افراد ناصادقانه رفتار می کنند؟ <br />• ببینید در هنگام ریزش نیروها که در سطح وسیعی بعد از جنگ و خلع سلاح افراد سازمان اتفاق افتاد سازمان که متوجه شده بود در این شرایط قادر به جلوگیری از درج اطلاعات راجع به جداشدگان نیست و موضوع بالاخره لو خواهد رفت مسئولین قرارگاه ناچار شدند که از صد نفر جدا شده یکی را رو کنند و بگویند که بله فلان کس طعمه وزارت اطلاعات شد و فریب خورد در این رابطه نکته ای را اشاره می کنم سه چهار نفر از نفراتی که از مسئولین رده بالای قرارگاه اشرف بودند به نام پرویز فرهمند و غلامرضا ریاحی و یکی دیگر که به سعید معروف بود( سعید از افراد مهم و رده بالای سازمان به شمار می آمد و مسئولیت بالایی نیز در اشرف داشت) این ها در یک مقطعی فرار کرده بودند و سازمان این موضوع را کاملا از افراد قرارگاه مخفی کرده بود تا این که در یکی از روزها این قضیه لو رفت و مسئولین اشرف مجبور شدند فرار آنان را رو کنند. افراد زیادی بودند که سالیان طولانی با هم بودند و تا مدت ها از سرنوشت همدیگر با خبر نبودند که دوستانشان کجا رفتند و این موضوع جدایی افراد را سازمان برای این که دیگران تحت تاثیر قرار نگیرند همیشه پنهان و مخفی می کرد. یعنی این طوری افراد را در یک چهار دیواری بسته نگه می دارند که فرد از هیچ چیزی خبر نداشته باشد. حتی نمی گذاشتند که افراد قرارگاه ها با همدیگر ارتباط داشته باشند. در این اواخر آمدند این قرارگاه ها را و FM هایی که مثلا دوتاFMبا هم یک آشپزخانه داشتند همه را جدا کردند و برای هر FM یک آشپزخانه با وسایل محدود در اختیار گذاشتند تا افراد ارتباطشان با همدیگر قطع شود و دور هم جمع نشوند.<br />• این تاکتیکی برای اعمال سانسور اخبار بیرون از اشرف است؟<br />• بله دقیقا به این محدودیت تحمیلی در اشرف همه اعتراض داشتند که چرا دور قرارگاه ها خاکریز ریخته اند؟ چرا در سابق که یک مرکز بودیم دوتا قرارگاه هفته ای یک بار هم دیگر را مهمان می کردیم ، شام می خوردیم و فیلم سینمایی نگاه می کردیم حالا این رابطه بین افراد قرار گاه ها را نیز قطع کردند. <br />• پس در حال حاضر روابط بین افراد در اشرف به شدت محدود شده است ؟! و در رابطه بین افراد مستقر در قرارگاه اشرف محدودیت زیادی اعمال می شود ؟!<br />• بله قطعا – البته فکر می کنند که با شرایطی که به وجود آورده اند مانع بیداری و ریزش نیروها خواهند شد اما این تصور خیال باطلی است.<br />• در واقع علت و اساس همه محدودیت های اعمال شده ترس از ریزش نیرو است ؟<br />• بله همین طور است. البته فکر می کنند با این روش های غیر انسانی می توانند جلوی ریزش نیرو را بگیرند. و این وضعیت را بدتر می کند برای مثال وقتی که سازمان فرد را محدود می کند با توجه با این که انسان آزاد است از روش های سران سازمان بیزار می شود و پی می برد که قرارگاه اشرف در واقع یک زندان است. سران سازمان با شیوه های محدود کننده و اعمال سانسور شدید برای افراد قرارگاه اشرف زندان در زندان درست می کنند این قضیه تاثیر بسیار منفی بر افراد اشرف دارد واقعا مایه تعجب است که چرا مسئولین اشرف این قدر غیر عاقلانه با مشکلات برخورد می کنندو شاید اصلا عقلشان کفاف نمی دهد که متوجه بشوند با شرایط خفقان آوری که برای افراد قرارگاه اشرف به وجود آورده اند ریزش نیروها را باعث شده و افراد قرارگاه را از خود بیزار کرده اند وقتی که من احساس می کنم که در شرایط تحمیلی قرارگاه دارم خفه می شوم بالاخره یک روزی عصیان می کنم و معترض وضعیت ناهنجار آن جا خواهم شد و این که چرا من در یک فضای بسته محکوم به زندگی هستم؟ اما متاسفانه سران سازمان نمی فهمند که چرا افراد به طور مستمر اعتراض می کنند و خواهان خروج از اشرف می شوند. به راستی که ما متحمل سختی های زیادی در این سالیان دراز اقامت در اشرف شدیم مدت های طولانی دوری از همسر ، فرزند و اعضای خانواده واقعا دردآور و طاقت فرساست. در حال حاضر نیز در اشرف افراد به طور روزانه به هر بهانه ای با فرماندهان خود درگیر می شوند و با آن ها کتک کاری می کنند و در هر فرصتی از اشرف خارج شده و به تیف می آیند فضا این طوری است. <br />• آقای آقایی به نظر شما مجموعه تلاش ها و فعالیت های انجمن نجات که با همراهی و کمک خانواده ها انجام گردیده چه تاثیری بر ریزش نیرو بر ذهنیت و روحیه افراد مستقر در قرارگاه اشرف داشته و دارد ؟ <br />• خوب ما هم که فعالیت های انجمن نجات را برای رهایی افراد حاضر در قرارگاه اشرف شنیدیم بسیار برایمان شادی بخش و امیدوار کننده بود در واقع فعالیت بسیار مثبتی بود که&#8230;.<br />• اولین بار شما کی نام انجمن نجات را شنیدی؟<br />• در ملاقات با برادرم و پسرم که به اشرف آمدند توضیحاتی در مورد اهداف انجمن نجات دادند ولی قبل از آن یک کاروانی آمده بود و بچه هایی که با هم بودیم و با خانواده هایشان دیدار کرده بودند در مورد فعالیت انجمن نجات اطلاعاتی به دست آوردیم خوب این در واقع بیرونی شدو همه مطلع شدند که یک چنین فعالیت هایی است در مقابل سران سازمان نیز مدام تبلیغات می کردند و خوب پرت و پلاهای خودشان را می گفتند که این ها مزدوران وزارت اطلاعات هستند و این ها مثلا خائن ها هستند و الی آخر.مسئولین سازمان در اشرف خانواده هایی را که با بچه ها ملاقات می کردند دقیقا تحت کنترل داشتند ، چهار پنج نفر از مسئولین قرارگاه با بچه ها می رفتند که مثلا حرفی را رد و بدل نکنند. نگذارند که افراد قرارگاه نیز متقابلا از وضعیت و شرایط خفقان آور اشرف برای اعضای خانواده شان حرفی بزنندو در مورد تمایلات درونی خود نسبت به جدایی از سازمان به خانواده شان چیزی بگویند. اما با وجود این مسائل خیلی از افراد تحت تاثیر این ملاقات ها امیدوار شده و موفق شدند که از قرارگاه اشزف خارج شده و به کمپ امریکا سپس به ایران باز گردند. البته محدودیت های سازمان نیز در این اواخر بسیار زیاد شده است از خروج افراد از اشرف به هر وسیله ای که شده جلوگیری می کنند اگر بچه ها امکان و شرایط خروج را داشته باشند گروه گروه از اشرف خارج خواهند شد. <br />• بنابراین تاثیر ملاقات خانواده ها با بچه ها خیلی زیاد بوده ؟!<br />• بله مثلا همین رادیوی نجات که راه افتاده خوب طبیعتا تاثیر زیادی دارد به خصوص آنانی که به کمپ امریکا می آیند به راحتی می توانند به رادیوی نجات گوش دهند و این قضیه تاثیر زیادی بر بازگشت افراد به کشورشان دارد. من در کمپ امریکا برای اولین بار به رادیو نجات گوش کردم ولی داخل اشرف که امکانش نبود. اگر به هر نحو دیگری این تلاش های روشن گرانه ادامه داشته باشد افراد بیش تری به کشور باز می گردند حتی این افرادی که آزاد می شوند و به ایران باز می گردند نیز می توانند مفید واقع شوند و با تماس با دوستانشان در کمپ و یا قرارگاه تاثیر گذار باشند. یا اگر به خانواده ها توصیه کنید تا با فرزندان و بستگانشان تماس بگیرند و توضیح دهند که در ایران خبری واقعا نیست و جز محبت و رسیدگی به وضعیت افراد جداشده خلاصه چیز دیگری نیست ترس و دلهره افراد نیز از بین می رود و پی می برند که عمر و وجودشان در اشرف تلف می شود. <br />• آقای آقایی اکنون که بعد از 18 سال به ایران برگشته اید چه احساسی دارید؟ <br />• من احساس خوبی دارم علی رغم این که پدرم بر اثر بیماری و کهولت سن، چشم هایش را از دست داده و در بیمارستان بستری است با این وجود بسیار شادم از هنگامی که که وارد مرز ایران شدیم احساس خوشحالی زیادی به من دست داد وقتی که آمدم به آب و خاک خودم خیلی خوشحال بودم واقعیت اش این است که به خودم گفتم احسنت بر تو که این جرات را داشتی تصمیمت را گرفتی بالاخره به کشورت باز گردی. احساس غرور می کنم از این که بالاخره به وطن خودم ، کشور خودم و در واقع به پیش مردم خودم و نیز خانواده ام بازگشتم از این که بچه های انجمن نجات را نیز دیدم خوشحالی ام افزون شد. به خصوص از برخوردهای انسانی و محبت آمیز دوستان چه در تهران و چه در این جا خیلی خوشحال هستم.<br />• امیدوارم که در سایه ی خداوند رحمان و رحیم شما و خانواده تان در ایران نیک بخت و سعادتمند باشید. <br />• از زحمت شما هم تشکر می کنم و موفق باشید. <br />والســـــــــــــــــلام<br />انجمن نجات شاخه ی استان آذربایجان غربی<br />31/1/1385</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36425">گفت وگویی صمیمانه و دوستانه با آقای آقایی یکی از رهاشدگان فرقه ی رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36425/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با  آقای حمید جوکار</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35872</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35872?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 17 Mar 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/35872</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه با  آقای حمید جوکار با عرض سلام خدمت شما. ضمن بیان  سابقه تان در سازمان مجاهدین برای بینندگان ما مقداری از بیوگرافی خودتان را بیان کنید. &#8211; باسلام و درود به خدمت بینندگان عزیز سایت خبری انجمن نجات من حمید جوکار مدت 17 سال در سازمان بودم در سال 1366 در عملیات های سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35872">مصاحبه با  آقای حمید جوکار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مصاحبه با  آقای حمید جوکار</p>
<p>با عرض سلام خدمت شما. ضمن بیان  سابقه تان در سازمان مجاهدین برای بینندگان ما مقداری از بیوگرافی خودتان را بیان کنید.</p>
<p>&#8211; باسلام و درود به خدمت بینندگان عزیز سایت خبری انجمن نجات من حمید جوکار مدت 17 سال در سازمان بودم در سال 1366 در عملیات های سازمان اسیر شدم. 7 ماه در اردوگاه های شان بودم. بعد از هفت ماه به سازمان پیوستم و تا سال 1383 که به ایران برگشتم حدوداً 17 سال در سازمان بودم. در اردوگاه که بودم سازمان اعلام کرد هیچ آزادی در کار نیست مگر این که شما در یک عملیات با ما همکاری کنید، به این طریق ما را فریب دادند و من در یک عملیات که به حساب خودشان فروغ جاویدان بود شرکت کردم. بعد از ان امکان برگشت نداشتم سازمان گفت چون به ما پیوسته اید و در عملیات شرکت کرده اید و تن شما به ما خورده  دیگر امکان بازگشت به ایران وجود ندارد و اگر برگردید مجازات شما اعدام است و این ها که سال به سال اضافه شد باعث شد که ماندگار شوم تا این که رژیم صدام سرنگون شد از اوضاع احوال ایران باخبر شده ایم توانستیم با آگاهی کامل نسبت به آینده و وضعیت ایران برگردیم آن خبری که سازمان می گفت توی این 17 سال ما را نگه داشته بودند توی چهار دیواری بن بست بودیم واز هیچ چیز خبری نداشته ایم.</p>
<p>مجری: آقای جوکار به نظر شما چرا سازمان این موضع سیاسی را اتخاذ کرده. در رابطه با کردکشی من شرکت نداشته ام می خواهم از لحاظ استراتژیک تحلیل شما را بدانم.</p>
<p>همین طور که بینندگان هم کم و بیش اطلاع دارند بعداز جریان کویت و تقریباً اشغال عراق و کشور کویت بعد از پیشگیری سازمان و استراتژیِ اش به بن بست خورده بود که از آن موقع ماندنش توی عراق بی فایده بود و هیچ راه حلی نداشت بعد از این که کویت آزاد شد مسئله جنگ های داخلی پیش آمد از جمله مسئله کردهای عراق این ها گویا خودمختاری می خواستند تا( کردها)  کشور را به تصرف خودشان در بیاورند.</p>
<p>مجری: یعنی در حقیقت سازمان پایش به این محاکمه کشیده خواهد شد اگر که بخواهد تکذیب نکند. اگر پیشاپیش تکذیب نکند و اعلام نکند که من نقشی نداشته ام مشخص بود علی رغم این که در کردکشی شرکت داشته و نقش داشته پیشاپیش می خواهد که پایش به محاکمه کشیده نشود چون یکی از موضوعت محاکمه کردکشی است</p>
<p>&#8211; بله، دقیقاً این مسئله قابل بررسی است که چرا صدام در حال حاضر منفورترین شخص در تاریخ است که زنده و در حال محاکمه است. قطعاً سازمان می خواهد حکم برائت خودش را بگیرد.</p>
<p>خب سازمان هیچ موقع نمی رود داخل صحنه از پیشاپیش پا بگذارد که این حکم اعلام می شود و بعد موضع گیر بکند همیشه یک گام جلوتر می آید و پیش بینی خودش را می کند چه بخواهی و نخواهی این موضعی است که سازمان بایستی جواب بدهد چون در ان سال نقش داشته تنگاتنگ با دولت صدام مسئله کردکشی بود این کار انجام شد و به همین دلیل  موضوعاتی  که جرم و جنایت صدام است مسئله کردکشی است که در آن زمان سال 70 دست سازمان بوده جزء عملیات مروارید ثبت شده است اعلام بیرونی شده جزء عملیات مروارید یک و دو اعلام بیرونی کرده پیشاپیش بایستی آن را تکذیب کند.</p>
<p>مجری: عملیات یک و دو را برای بینندگان توضیح دهید</p>
<p>&#8211; بله. عملیات مروارید را که خودشان نامگذاری کردند عملیاتی بود که بعد از واقعه ی کویت اتفاق افتاد در شمال عراق ان موقع سازمان نیروهایش را به طورگسترده در شمال عراق پخش کرد و خط مرزی چید که برای حساب خودش پیشگیری کند و یک خط دفاعی بچینند از قرارگاه اشرف که گویا ایران می خواهد حمله کند و قرارگاه اشرف را به تصرف خودش در بیاورد  و سازمان نیروهایش را به طور گسترده از خط جلولا گرفته تا خط جنوبی تا کلار این خط را کامل چید و  کردستان رااز خود دولت عراق تحویل گرفت که این مرز شمالی به عهده خودش باشد و آن را حفظ کند در آن مدت کوتاهی که عملیات پیش آمد  اسم عملیات اول را مروارید یک گذاشتند. معنی این تپه ای است که درمنطقه ی کردستان اسم آن تپه مروارید است . در گیری هایی که در آن جا صورت گرفت روی ان تپه اسمش را مروارید گذاشتند. بعد از چند روز و یک هفته درگیری که شدت پیدا کرد سازمان گفت ما از طریق ایران مورد پاتک قرار گرفته ایم و این را دفع کردیم واین هم خودش یک عملیات است.آن را هم گذاشتند مروارید 2. بله.سازمان در چنین شرایطی دست پیش می گیرد که پس نیفتد پیشاپیش اعلام کرد که ما در کردکشی نقشی نداشته ایم در صورتی که در چنین شرایطی پای صدام به محاکمه کشیده شده پای سازمان هم بایستی به سازمان کشیده شود اتفاقی بود که در آن سال سازمان در آن نقش داشته بایستی بیاید و به آن جواب بدهد. پیشاپیش این موضع گیری کردن به این دلیل است که از قبل وانمود کند همچنین کاری رانکرده است و چنین اتفاقی نیفتد اگر عملیاتی بود و به حساب اسم مروارید گذاشته شد یا از این طریق با ایران در جنگ بودیم ما راه ایران را در پیش گرفته ایم و مسیرمان مسیر کردستان بوده این به حساب سازمان و الله  ما در کردکشی شرکت نداشته ایم این جوری می خواهد وانمود کند که ما را همان برای ایران از راه شمال بود درصورتی که سازمان خودش این مسئولیت را متقبل شد از دولت صدام بعد از این که  حمله امریکا و پس گرفتن کویت تحلیل سازمان این بود که دولت عراق ضعیف شده و توان انجام و جلوگیری از کردها ( معارفین عراق و از سمت جنوب شیعه ندارد ( به همین دلیل پس موقعیت استراتژیک خودش را در این موقع می دید که پس بعد ا زضعیف شدن صدام بایستی چکار کرد تنها مقابله با چه بود بخشی از  کردستان عراق ( بخشی از خاک دفاع کرد</p>
<p>&#8211; در بحث استراتژیک عملیات مروارید که ما  اسمش را می گذاریم کردکشی که در سال 1370 اگر خاطره ای دارید در ان زمان برای بینندگان ما بفرمایید. از موضعی که رهبریت سازمان دراین رابطه می گفت و تحلیل آن ها چه بود و تحلیل خودتان چه بود ؟</p>
<p>&#8211; بله. من خودم نقشی نداشتم. در یگان های مهندسی بودم. پشتیبانی یگان های رزمی چون مهندسی در واقع پشت بود. پشتیبانی را برعهده داشت.</p>
<p>مجری: این تحلیل سازمان چی بود و در آن موقع چه طور وانمود کردند.</p>
<p>&#8211; این طور وانمود کردند که با پیشروی ها این که عملیات فروغ جاویدان دو مسیرش از راه کردستان است ما مسیرمان بایستی به حساب خودشان مرز  قصر شیرین عملیات فروغ جاویدان یک بود گفتند این مرز تاریخی مان بایستی از این طرف برویم ایران حالا این که این مرز انتخاب شده و به حساب مرز ؟؟؟ فروغ یک بود. به همین دلیل و تحلیل سازمان به نیروهایش این بود که ما بایستی از این سمت برویم حالا  اگر کسی جلو ما را بگیرد این جزء عملیات ما محسوب می شود تحلیل سازمان به نیروهایش این وانمود بود که گویا ما به سمت عملیات مروارید 2 می رویم که مانع مان است در این کردستان بایستی هر کس سر راهمان می آید جز نیروهای ایران محسوب می شود باید از سر راه برداشته شود در تحلیل ها و پیام هایی که مسعود رجوی به نیروها داد این بود که ما از راه دیگری نمی توانیم برویم ونزدیک ترین مرزمان این راه است این راه را یک بار رفته ایم و باید از همین راه ادامه بدهیم و به  نیروها این جوری می قبولاند. پس از مرز جنوب که ما نمی توانیم برویم مرز آبی است واز مرز    نمی توانیم برویم چون راه طولانی می شود پس کوتاه ترین راه همان است و پس نیروها قبول می کنند که این راه راه اصلی ماست.</p>
<p>&#8211; یعنی این توجیه برای عملیات مروارید داشت این بود که ما اگر کار را انجام دهیم می توانیم به اصطلاح برای فتح تهران که آن اوضاعی که داشت.. این در واقع اتفاقی بود که در واقع در عراق افتاده بود این تحلیلی بود که به نیروهای پایین ارتش داده می شد ولی در رأس این نبود استراتژی سازمان به بن بست خورده بود و فهمیده بود که دولت عراق در حال سرنگونی است بایستی این مرز کردستان را از دست کردها بگیرد. آن ها چون خودمختاری می خواستند و دولت وقت را سرنگون نکند سازمان هم آمد در آن موقع خودش را جزیی از نیروهای عراقی برای جلوگیری از سرنگون شدن عراق تنگاتنگ و دست به دست مانع پیشروی کردها بشوند برای بغداد به همین دلیل در سطوح پایین توجیه این بود که مرز اصلی این است ولی در رأس خودشان و رهبرشان و شورای هماهنگ و تنگاتنگ  باارتش عراق به خصوص با گارد ریاست جمهوری عراق هماهنگ کرده بودند مسئولین حفظ و جلوگیری حمله را در کردستان به عهده گرفته بودند و فرماندهان سطح بالا همه در حزب بعث عراق توجیه شده بودند. پشتیبانی شان را با هواپیما و هلی کوپتر به عهده گرفته بودند. توپخانه ی عراق کاملاً پشتیبان شان بود. کاملاً تنگاتنگ بااعضای خود سازمان برای طرح عملیات کار می کردند. در سطح بالا این بود ولی سطح پایین گویا این که ما داریم می رویم به تهران یک مانع کوچکی جلومان هست به نام کردستان عراق بایستی این را طی کنیم در صورتی که این  نبود درواقع سازمان آینده و بقای خودش را در این این می دید که تنگاتنگ با دولت عراق همکاری کند و خودش را جزئی از آن کشور می دانست. </p>
<p>&#8211; آقای جوکار به نظر شما پشت پرده چه خبر بود؟</p>
<p>معمولاً سازمان برای نیروهایش موارد استراتژیک و تاکتیک و ا زاین موارد را پوشیده نگه می دارد. برای سطح پایین در ارتش ولی در رأس وقتی که عملیات پیش رفت و سال ها گذشت بعد مشخص شد که اگر راه پیشروی به سمت ایران مرز  قصر شیرین بود چرا نیامدند و ادامه ندادند در صورتی که تا مرز آمده بودند ولی خود مسعود در یکی از نشست ها گفت که مرز که رفتیم به ما دستور توقف دادند کی دستور داده بود؟</p>
<p>خود صدام دستور داده یکی ازدوستان که اسمش مهدی بود می گفت ما از مرز که  رفتیم دستور دادند گفتند از مرز حق عبور ندارید تا مرز می توانند جلو هر مانع را بگیرید پس  جوری به نیروهای پایین فهمانده بودند که به ما اجازه نداده اند در صورتی که در سطح بالا همین بود تا مرز جلو این ها باید گرفته می شود</p>
<p>&#8211;     در حقیقت برای کنترل امنیت عراق رجوی یکی از ارگان ارتش صدام می شود به طور شخصی و به طور فردی خودتان در رابطه با عملیات کردکشی چه فاکت و نمونه هایی را دیده و یا شنیده اید. اگر  امکان دارد به طور مختصر برای بینندگان بیان کنید؟ اگر دوستی چیزی برای شما تعریف کرده اگر ممکن است با ذکر اسم و مشخصات و حرفی که زده برای بینندگان بیان کنید؟</p>
<p>&#8211;      روز اول عملیات مروارید گفتند که آن شب تا زمان حرکت نگفته بودند که عملیات در پیش داریم. فقط توجیهی را که کرده بودند سطح بالایی ها می دانستندونفرات سطح پایین نمی دانستند من که خودم پشتیبانی بودم. مهندسی لودر داشتم ان ها آمدند تا روستایی نرسیده به کلار به نام مولوچه ما تا مولوچه آمدیم. از ساعت تقریباً 12 به ما پیام رسید که عملیاتی صورت گرفته به نام مروارید بعضی از نیروهای بعثی کامل مرز سراسری کردستان را هماهنگ با ارتش سازمان پیشروی کرده بودند خاطره خودم این بود که رو به رو شدیم دیدم که مردم عادی هستند زن و بچه  و همه چیز مورد بمباران و توپ خانه قرار گرفته بود آن جا تقریباً روستا مانند بود که ما وارد شدیم خیلی شدید هم مورد بمباران قرار گرفته بود. کشته هم داشت. من خودم کشته زیاد دیدم حدوداً بالای 30 تا 40 نفر بود قبل از این که سازمان عملیات کند هواپیما رفته بود بمباران کرده بود هواپیماهای عراقی توپخانه عراق هم پشتیبانی بود ان ها هماهنگ باهم که گفتند این ها خودشان کردها خودشان موقعی که می خواستند حمله کنند به این سمت گشتند. از یک طرف هم وانمود می کردند می گفتند که چون سپاه پاسداران از ایران حمله کرده آن ها را کشته اند. یعنی این جوری وانمود می کردند تا دو روز در ان منطقه بودیم بعد از دو روز گفتند که بایستی عقب نشینی کنید. می خواهیم دوباره آن ها را بمباران کنیم. که راه باز شود. در آن موقع فرمانده ی ما ژیلا  بود که من به او گفتم آن داخل هنوز آدم هست گفت اشکال ندارد بایستی سریع عقب نشینی کنیم می خواهیم ببندیم به آتش ، ان ها دستور آتش باری داشتند.آن ها بمباران می کردند با کاتوشا – توپخانه و هلی کوپتر.</p>
<p>مجری: سازمان از کاتوشا خودشان استفاده کردند؟</p>
<p>&#8211; بله. سازمان خودشان از کاتوشا استفاده کردند. مثلاً اگر عراق توپخانه اش را می چید ، سازمان باید نزدیک ان توپخانه اش را می چید. که یکی از فرماندهان ارتش آن را هماهنگ کند. و با هم آتش بریزند و با هم قطع کنند.</p>
<p>مجری : آن وقت این عملیات تحت رهبری سازمان بود یا تحت رهبری عراق؟</p>
<p>&#8211; تحت رهبری فرمان را از بالا عراق می داد ولی هماهنگ کننده و پیشروی به عهده سازمان بود و اجرا کنندگان اصلی خود سازمان بود. ولی قاعدتاً از بالا خود عراق بود که می گفت چه کار باید بکنیم و کجا برویم. فرض اگر هلی کوپتر از بالا پشتیبانی می کرد یکی از اعضای سازمان هم داخل آن هلی کوپتر بود، خود فرماندهان  شان این طرح را پیش می بردند و از افسرهای عراقی همراهشان بود یعنی هم گام با هم دیگر اجرا می کردند.</p>
<p>مجری: به نظر شما این تلفیق شکل ذهنی برای بچه ها ایجاد نمی کرد؟ و یا اگر ایجاد می کرد سازمان چه توجیهی داشت؟</p>
<p> خوب این که همه دچار مشکل ذهنی شده بودند حتی من هم  مسئله ذهنی داشتم که چرا تلفیق با هم دیگر؟ همه دچار مسئله ذهنی شده بودند منتها در آن  جو نمی شد چیزی گفت. کسی نمی توانست بیاید به طور واقع آن را مطرح کند این بود که خود به خود ان ها را دچار مسئله ذهنی می شدند اولین چیزی که به آن ها می گفتند و مارکی که می زدند بریده و ترس از جنگ بود که ما به سمت ایران می رویم شما چرا به سمت جنگ ترسیده اید و اعلام بریدگی می کنید.من خودم شخصاً افرادی را دیدم که در صحنه حاضر نبودند بجنگند. خیلی هم خوب فهمیدند که مسئله مسئله کردکشی است.</p>
<p>مجری: این چیزی که شما می  گویید به عنوان مثال کی را می گویید.</p>
<p>&#8211; یکی از فرماندهان به نام رمضان ،فرمانده آتش بار بود بعد رفتم دیدم آن جا نشسته یکی از بچه ها گفت نگاه کن فرمانده است حاضر نیست فرماندهی کند بعد که آمد بیرون گفت آقا این مسئله کردکشی است ما داریم مردم کردستان را می کشیم- کدام ایران – کدام پیشروی  به سمت ایران من به این کار حاضر نیستم. بعد همان جا به او مارک بریده زدند که حالا داخل صحنه که جای این کار نیست چرااعلام بریدگی کرده من خودم شخصاً دیدم گوشه ای نشسته و حاضر نیست دست به این کار بزند.</p>
<p>مجری: برخورد سازمان با این نفر چه بود.</p>
<p>&#8211; در ان لحظه داخل آن صحنه جنگ بودم. خودم شخصاً لحظه ای دیدمش از این و آن سئوال می کردند که چه شد ولی اولین چیزی که می گویند، می گویند این اعلام بریدگی کرده و دیگر جایش این جا نیست آن را آوردند عقب حالا دیگر هر کارش بکنند.</p>
<p>مجری: بعد از آن شما آن فردرا دیدید؟</p>
<p>&#8211; نه. من دیگر او را ندیدم. خیلی ها در سازمان پی به این مسئله بردند. مسئله، مسئله  ی کردکشی است ما داریم از عراق دفاع می کنیم.  همگام به دولت صدام پیش می رویم. تنگاتنگ با آن پیش می رویم. اگر که مسئله فروغ 2 باشد که راه و مسیر مشخص است کاری نباید با کردستان داشته باشیم.</p>
<p>مجری: یک نکته ی جالب که می توانم برای بینندگان عزیز بیان کنم در طی مصاحبه ها بعضی از بچه ها سئوال می کنم که خوب ان فرد بیش تر جلب توجه می کند مثل همین رمضان بعد که سئوال می کنم نکته ی جالب این است این افراد به طور کلی گم می شوند در سازمان یعنی بعد هیچ کس اطلاعی ا زان ندارد و این ها به کجا می روند. چه اتفاقی می افتد چه بلایی به سرشان می آید این ها را هیچ کس اطلاع ندارد.</p>
<p>آقای جوکار در رابطه با توجیه مسعود و مریم برای همکاری و دخالت در عملیات یک مقدار برای ما توضیح دهید.</p>
<p>&#8211; بله. توجیهی که درمرحله اول برای نیروها آوردند این که در شرایطی قرار گرفتیم که هر لحظه عملیات فروغ جاویدان 2 را باید انجام بدهیم و خوب نیرو هم این پیامی که داده می شد می خواهد بیاید به ایران قبول  می کند در مرحله اول قبول می کند منتها، بعد چیزی که مواجه می شد کردکشی بود ، گفتند که ایران مثلاً سپاه پاسداران آمده که بیاید قرارگاه اشرف دفاع کردیم اسم این کردکشی را گذاشته بودند که سپاه پاسداران بوده که خودش وارد خاک عراق شده ما از مرز آن طرف نرفتیم و وجیه این بود مثلاً چند تا ارتش و چند تا لشکر و سپاه آمده این قدر میزان نیرو آورده تا کجا آمده و چه قدر هم کشته داده در واقع جمع بندی که بعد از مروارید گذاشته شد توجیه برای نیروها حفاظت و دفاع از قرارگاه اشرف بود. و حفظ تک تک نیروها.</p>
<p>مجری: این توجیه را کی انجام می داد یعنی داخل نشست مسعود توجیه را انجام می داد یا از طریق مسئولین انجام می شد.</p>
<p>&#8211; نه. توجیه را مسعود رجوی انجام می داد به حساب جمع بندی اش بود از زمانی که عراق کویت را ترک کرد توجیه می کرد که ما یک دیواره ی دفاعی می چینیم. دو رتا دور اشرف قسمت شمالی شروع ان از کفری تا مرز قره تپه یا کرکوک تا مسیر کردستان به حساب دیواره ی دفاعی برای حفاظت از قرارگاه اشرف چیده بودند که بعداً مشخص شد کسی از کردها قصد گرفتن قرارگاه اشرف را نداشتند این ها خودش برای این که دولت صدام ضعیف شده بود بایستی بخشی از عراق را عهده دار می شدند درآینده ی خودشان را بر این می دیدند که در عراق هستند بایستی این کار را می کردند دیگر به بهترین راهشان که توجیه کنند که ماهمچون مسئله کردکشی نداشته ایم به حساب حفاظت از قرارگاه اشرف بوده</p>
<p>مجری: مسئله بعدی این هست که آیا بعد از این که عملیات مروارید انجام شد آیا شاهد بودید که امکاناتی از طریق دولت عراق به سازمان داده شود؟</p>
<p>&#8211; بله. بعد از عملیات مروارید کلاً پایگاه های سازمان زیاد شد در جلولا که بودیم که نیروهای ارتش عراق بودند خالی کردند. 3 تا قرارگاه بهترین پایگاه شان داده شد اسم گذاری کردند چندین سال هم دستشان بود بعد شاهد بودم تسلیحات تانک و سلاح های سبک و سنگین و نیمه سنگین سلاح هایی بودند که سلاح های مهندسی هم شاملش می شد مثل بولدوزر – لودر</p>
<p>مجری: شما که در قسمت مهندسی بودید آیا آماری در این زمنیه در  اختیار دارید حدوداً چند تا بودند؟</p>
<p>&#8211; چون سلاح های مهندسی لودر – بولدوزر بود این ها چیزهایی بودند که لودرهای ارتش عراق مشخص بود مثلاً از شرکت کاوازاکی در قرارگاه اشرف بود</p>
<p>مجری: قبل از عملیات یا بعد از عملیات هم قبل از عملیات و هم بعد از آن ؟</p>
<p>. در ضمن در عملیات هر چیزی می خواستند به ان ها می دادند بعد از عملیات حدوداً 30 تا 40 لودر کاوازاکی دیگر چیزهای مختلف به مهندسی داده بودند و امکانات تخریب داده بودند از جمله مواد و وسایل تخریب را بعد از عملیات داده بودند کلاً این وسایل مهندسی بود زرهی دیگر مشخص بود شبانه با کمرشکن وارد می کردند گویا این که رفتیم از غنائمی که مال ایران بوده گرفتیم، اگر که عملیات مروارید بوده و بعث مدعی بودند که نیروهای ایران با تانک باعملیات مروارید وارد خاک عراق شده بودند اگر که نیروهای ایران با تانک وارد عراق می شدند بایستی تانک های گرفته تانک هایی باشد که متعلق به ارتش ایران باشد در صورتی که چنین چیزی نبود.</p>
<p>آقای جوکار در پایان اگر نظر کسی در رابطه با این موضع گیری سازمان اعلام کرده که اصلاً درجریان کردکشی نبودیم بیان کنید؟</p>
<p>&#8211; در چنین شرایطی که سازمان موضع گیری می کرد خودش می داند نیروهایش که به حساب ما بودیم بردیم خیلی خوب می دانیم دراین عملیات نقش داشته چون ما با آن ها بودیم. آن ها را نمی تواند انکار کند چون سازمان در کردستان عراق جنایت سختی کرده به طوری که حتی جواب گوی آن نیست پیشاپیش  می آید تکذیب می کند به همین دلیل که جنایتش این قدر سخت بوده و این قدر چشم گیر بوده پیشاپیش از ترس آمده این را تکذیب کرده یکی از نکاتی که همیشه نیروهایش را توجیه می کرد همچون کردکشی وجود ندارد ما خودمان برای کردستان ایران در جنگیم و خواهان آزادی و خودمختاری کردستان ایران هستیم. می گفت در رأس فرمانده مهوش سپهری نسرین این کرد بود فرمانده ای  عملیات مروارید بخشی به عهده ی مهوش سپهری بود اگر کردکشی بود این مهوش کرد هم چنین چیزی در افکار ما نیست این توجیه برای نیروهای پایین داخلی بود در صورتی که بقای خودش ( سازمان) می دید و آینده ی خودش و استراتژیک خودش از هیچ چیزی فروگذار نمی کند – مسئله کردکشی در آن موقع مسئله بود. سازمان در آن شرایط  بایستی همگام با صدام جلو این کار را می گرفت خوب صدام گفته بود از جنوب به عهده گارد ریاست جمهوری از شمال هم به عهده سازمان. این زشت بود که صدام تنهایی دو طرف مرز را داشته باشد هم جنوب و هم شمال. پس به این دلیل بخش شمالی واگذار شد به سازمان با تمام امکانات و تمام پشتیبانی حتی به لحاظ فکری و چه به لحاظ تصمیمی این اتفاقی است که افتاده چه همگان چه آن هایی که برگشتند به ایران چه آن هایی که رفتند به خارج همه ی آن هایی که داخل این عملیات بودند عیناً بودند دیدن و ان را بازگو می کند این را نمی شود انکار کرد هر راه حلی هر بهانه ای بیاورند در نهایت یک نفر دروغ بگوید دیگر بیش تر از این قابل قبول نیست این اتفاقی است که انجام شده و به همین دلیل سازمان باید بیاید پایش و جواب بدهد تا زمانی که در سازمان در چارچوب تشکیلاتش هستی از بیرون خبر نداری مجبوری که قبول کنی و زمانی که می آیی بیرون چشمت باز شد می فهمی یک اتفاقی در آن زمان افتاد</p>
<p> . خیلی متشکرم شما وقت تان را در اختیار ما گذاشته اید.</p>
<p>من هم تشکر می کنم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/35872">مصاحبه با  آقای حمید جوکار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/35872/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه با نصیر حیدری</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36252</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36252?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Mar 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36252</guid>

					<description><![CDATA[<p>مصاحبه با نصیر حیدریدوست عزیز خیرمقدم می گویم به شما و خوش آمد می گویم که به وطن خودتان باز گشتید اگر ممکن است برای بینندگان مااسم و آدرس تان را بیان کنید. بسم الله الرحمن الرحیم. من نصیر حیدری هستم اهل خرم آباد. از شهریور سال 1370 از مرزقصر شیرین عبور کردم و به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36252">مصاحبه با نصیر حیدری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>مصاحبه با نصیر حیدری</B><br />دوست عزیز خیرمقدم می گویم به شما و خوش آمد می گویم که به وطن خودتان باز گشتید اگر ممکن است برای بینندگان مااسم و آدرس تان را بیان کنید. <br />بسم الله الرحمن الرحیم. من نصیر حیدری هستم اهل خرم آباد. از شهریور سال 1370 از مرزقصر شیرین عبور کردم و به سازمان مجاهدین پیوستم از ان پس به مدت 14 سال در سازمان مجاهدین بودم. اما به دلیل ماهیتی که از خودشان نشان دادند و تشخیص خودم ،فهمیدم که منافع ملت ایران در این نیست. بنابراین از آن ها جدا شدم و آمدم در کمپ امریکایی ها. آن جا هم تصمیم گرفتم بیایم ایران. <br />آقای حیدری انگیزه ورودتان به سازمان مجاهدین چه بود؟ <br />واقعیت این که من در ان سال ها دنبال شغل مناسبی برای خودم بودم. بعد یکی از دوستانم پیشنهاد کرد بروم خارج.ولی چون پاسپورت نداشتیم تصمیم گرفتیم برویم داخل مناسبات سازمان مجاهدین و از آن جا به یکی از کشورهای اروپایی برویم. <br />زمانی که وارد سازمان شدید آیا با مسائل سیاسی آشنا بودید ؟ <br />نه <br />یعنی شما در سازمان با مسائل سیاسی آشنا شدید؟ <br />بله. <br />در سال 70 در این پروسه که شروع کردید به خیلی از مسائل نمی توانستید جواب بدهید چون مبنای گروه شما ایدئولوژیک نبود.این تضادها و تناقض هایی را که برای تان ایجاد می شد چه طور حل می کردید؟ <br />واقعیت این است که این یک محیطی است که آن چه را می خواهند به آدم قالب می کنند یعنی آن چه در ذهن ما وجود دارد تضاد ، مشکل و&#8230; است و بیانش مساوی است بامخالفت آن چه که آن ها قالب می کنند. بنابراین ماسعی می کردیم این تضادها و مشکلات را در درون خودمان نگاه داریم و بیان نکنیم. چون دردسر ایجاد می کرد و به همین دلیل این تضادها و مشکلات را می دیدم. برخوردها رامی دیدم. تضادها را می دیدیم ولی بیان نمی کردیم چون مخالف آن چیزی بود که آن ها می خواستند. <br />زمانی که شما وارد سازمان شدید مشکل خانواده را برای شما چه طور حل می کردند؟ <br />عرض کنم خدمت شما که که ما وقتی وارد آن جا شدیم دیگر راه حلی نبود.منظورتان خانواده ی خودمان هست ؟<br />بله. پدر و مادر و خواهر و برادر.<br />واقعیت این است که درسازمان مجاهدین فکر کردن به هر کدام از این ها یعنی مخالفت با افکار سازمان، چون می گویند خانواده دشمن مبارزه است و به همین دلیل صحبت از خانواده جرم است.. چون تا قبل از جریان اخیر-ورود آمریکایی ها به عراق- راهی برای خروج از سازمان نداشتیم و اگر دنبال خانواده بودیم از سازمان جدا می شدیم ولی جدا شدن از سازمان مجاهدین امکان پذیر نبود. بنابراین چاره ای نبود جز این که باز هم در درون خودمان نگاه داریم <br />یک اصل که در سازمان وجود دارد اصل انطباق بود. زمانی که وارد سازمان شدیم در بحث های مختلف و بندهای مختلفی قرار داشتیم. <br />س :این بندها را اگر امکان دارد شما که خودتان حضور داشتید بگویید چه بود و علت این بندها چه بود. برای چه ایجاد کرده بودند و تحلیل خود شما در یک محیط آزادهستید در رابطه با آن بندها چی است؟ <br />این ها در واقع از ورود به بحث انقلاب ایدئولوژیک هدفشان پاشیدن و انهدام خانواده بود و هدف اصلی این بود و برای این یک سری صحبت ها و تئوری ها که ارائه می دادند به خاطر همین بود که به اصطلاح من نشست های آن انقلاب نبود من در سال 70 یعنی 6 شهریور رفتم و نوارها را دیدم. نوارهای اولین بندش این بود که بند ج یعنی جنسیت. <br />س: یک توضیح دراین زمینه بدهید که چی است و چی می گوید. چرا سازمان چنین چیزی علم کرد. <br />این بند به اصطلاح یک کداست مثلاً می گویند بند ج یعنی جنسیت حالا آدم ها باید هر چه در رابطه به اصطلاح زن و زندگی است از درون خودشان بیان کنند برای مسئول آن ها بنویسند آن جا که در درونشان است بنویسند این را بهش می گویند بند ج و ازش عبور می کنند عبورش هم مساوی است با طلاق ، یعنی زن و زندگی در کار نیست. <br />این از بند ج <br />بله. این بندها که در کار می آوردند به دلیل ناحق بودن این مسئله پشت سرش بندهای مختلفی می آوردند که محکم کنند. مثلاً می گفتند بند د این بند پذیرش هژمونی زن ها. که می خواستند بند  ج را محکم کار ی کنند. یعنی در واقع همان طلاق بود ولی می خواستند همان جنسیت انسانی را سرکوب کنند. در واقع بحث انقلاب را با بند ج شروع کردند که به دلیل شرایطی که بعد از دو اوت بود و تضادها و مشکلاتی که نیروهای سازمان داشتند می خواستند با این بحث ها نیرو را کنترل کنند که یک بند ب ود به نام جنسیت که بند ج بهش می گفتند که در واقع طلاق اجباری زن و شوهر که در سازمان یک سری بودند در کنار مبارزه پیش می بردند زن داشتند خانواده داشتند. این ها آمدند مجبور شدند حلقه شان را گرفتند از همدیگر جدا کردند و فقط جهت کنترل این نیروها که به اصطلاح اعتراض به خط و خطوط که در آن شرایط سازمان پیش می بردند این بند ج را به خاطر این آوردند. البته بندهای بعدی این بند هم همین بود. بعد از بند ج  بند و آمد که می خواستند به یک نوعی مردهایی را که یک سری حرف هاو اعتراض داشتند را سرکوب کنند ، بعد بند  ش آمد که شورای رهبری که انتخاب یک سری زن به عنون به اصطلاح شورای رهبری که مسئولیت آن ها سرکوب نیروهای زیر دست آن ها بود و بعد از بند  شین بند ر بود یعنی ریاست جمهوری مریم رجوی این داستان به این شکل بود که در آن زمان نیروها دیگر خسته وفرسوده شده بودند و به یک نوعی می خواستند تقویت و یک قوت قلب به نیروها بدهند. که یک فیل هوا کردند و ریاست جمهوری مریم رجوی را علم کردند. بعد از بند ر بند ف بود با زهم ف می خواست فردیت انسان ها را سرکوب کند. نفرات باید می آمدندو آن چه که خواسته شان بودبیان می کردند و بقیه می ریختند روی سرش. این بند ف بود بعد از بند ف بند همردیفی بود. که آن هم به این شکل بود هر مرحله ای می امدند معرفی می کردند به عنوان هم ردیفی رهبری سازمان این برای قوت قلب به نیروها بود بعد از انتخاب آقای خاتمی به دلیل واقعیت هایی که در ایران به وجود آمد نیروهایی که داخل سازمان بودند نسبت به جوی که داخل سازمان بود و نسبت به داخل مناسبات و آزادی که داخل ایران بود این ها رابا هم قیاس می کردند و نسبت به مناسباتی که داخل اشرف بود اعتراض داشتند به همین دلیل برای این که مجدداً کنترل کنند و سرگرم کنند ونگهدارند آمدند یک بند را علم کرد به نام آ77 که به اصطلاح آن سال سال آمادگی است وباید آماده بشویم برای سرنگونی و یک سری آموزش ها راه انداختند که این آموزش ها همش سرگرمی بود که تا نیمه شب طول می کشید ،شگرد آن ها بود، زمانی که تحت فشار قرار می گیرند فشار کاررا به یک شیوه و یا آموزش بالا می برند که نیرو به اصطلاح زمان فکر کردن نداشته باشد چون می داند اگرنیروفکرکند ودر اختیار خودش باشد زیراین با رجو و استبداد که آن جا حاکم است نمی رودوبر علیه آن ها اعتراض می کنند و آمدند این بند را وارد کردند. یک سال گذشت نیروها دیدند ای بابا هیچ خبری نشد. این بار برای این که بیایند پای بند قبلی را سفت کنند آمدند بند به اصطلاح یک نشست گذاشتند که مسعود و مریم آمدند و مسعود اعلام کرد امسال سال سرنگونی است و بند س  را مطرح کردند.بند س به این معنا بود که امسال سال سرنگونی است و می رویم برای سرنگونی که این هم مانند تمام بندهای دیگر فقط برای دل خوشی نیروها بود که بمانند توی به اصطلاح خطی که آن ها می خواستند پیش ببرند. چون در واقع منافع مردم ایران در آن نبود. این ها می خواستند به این شکل این خط را پیش ببرند.می آمدند بند سرنگونی یک دل خوشی به نیروها می دادند که داخل اشرف بماند بعداز بند س به اصطلاح که رفتیم یکسری عملیات شد عملیات هایی که می آمدند داخل ایران مردم بی گناه می زدند که بعد از بند س یکسری اعتراضات شدید شده بود داخل تشکیلات چون دیگر واقعیت ها کامل روشده بود آمدند یک سری نشست ها گذاشتند به عنوان نشست های طعمه سال 80 نفرات را می آوردند می نشاندند روی صورت شان تف می انداختند کارهای که در هیچ کجای دنیا نمی بینید به راحتی نقد را له می کردند و زیر پا می گذاشتند.کارهایی که می کردند این هم به این شکل بود بعدش آمدند در آن نشست گفتند علت این که این مسئله وجود آمده بحث همان بحث جنسیت است بنابراین بایداین بحث جنسیت به هر حال در وجود هر انسان است.سرکوب این قضیه هم به خاطر این بود که می خواستند خط خودشان را پیش ببرند. نه این که به فکر تمایل نفرات آن جا بودند که صحنه های خیلی ناجوری پیش آمد. یعنی آدم وقتی فکرمی کند تو هیچ نقطه ای از دنیا وجود ندارد که چیزی که ادم به ذهنش می زند یااز گذشته داشته و درونش است بیاید در یک جمع بالای 10 نفر بگوید (این چیزها که در سازمان می گویند طلاق درونی) می آید بیان می کنند بعد فریاد و فحش می دهند و صحنه های خیلی بدی و آن فرد را تحت فشار قرار می دهند که خلاصه بعد از این که امریکا آمده بحث آن ها پیش آمده و راه حل های قبلی جواب نداشت و برگشتیم داخل قرارگاه بعد که برگشتیم داخل قرارگاه نیروها اعتراض داشتند ما که خطی که داشتیم پیش می بردیم جواب نگرفتیم بنابراین استراتژی شما چیست. خط و خطوط شما چیست و از این به بعد چه می خواهید پیش ببرید و چه خطی می خواهید پیش ببرید. این ها به خاطر این که به اصطلاح بتوانند نیروهارا قفل کنند. گفتند باید صبر کنید یک بند آوردند به نام بند صبر وما را جمع کردند در یک سالن و یک پیامی آوردند از طرف مریم رجوی گفت که الان وقت صبر است و صبر جمیل است و آن را توصیف کردو فرمانده قرارگاه برای ما خواند در جواب آن اعتراض و حرف های بچه ها آمد به این شکل گفت شماباید صبر کنید مشخص می شود و یکسال هم گذشت بچه ها مجدداً دنبال یک راه حل بودند. باز مجدداً اعتراض شروع شد.این ها گفتند مابه اصطلاح این مدتی که این جا بودیم خودش یک پایداری پرشکوه است. بعد به عنوان یک بند از همان انقلاب که در واقع تمامی بندها برای کنترل نیروو سرکوب نیرو و ماندن افراد در اشرف است. این زمان هم یک بند آوردند به نام بند پ یعنی پایداری پرشکوه. نمی دانم این پایداری پرشکوه برای کی است برای خودشان است یا برای مردم ایران؟ آن ها که آن جا ماندند خلاصه همان بندهای انقلاب همین بود و به نظر من کنترل نیروها حتی خود نیروها هم می داند در واقع در یک کلام چه از خودم بخواهم بگویم و چه از نیروهایی که ان جا هستند من شک ندارم همه ی نیروها در رابطه بااین بندها فقط و فقط می خواستند به صورت انطباق کار می کر دند. چون در واقع یک سئوال بود و یک فرمالیستی بود و با یک چیزهایی استاندارد بین المللی و حقوق بشر نمی خورد این همه به خاطر پیش بردن اهداف خودشان پیش ببرند این بحث ها وارد کردند و واقعاً خیلی خانواده ها رااز هم پاشیدند. بااین بحث انقلاب خیلی ضربه ی سنگینی به جوان های ملت ایران زدند گم راه شدند و خانواده هایی که از هم پاشیدند و یک سری به خارج رفتند و یک سری به داخل برگشتند. این همه بحث انقلاب که در موردش صحبت می کنند خودشان هم فهمیده اند فقط ضرری بود که به خودشان زدند ولی به دلیل سرفصل های مختلف شرایط بیرونی و شرایطی داخل اشرف و اعتراض هایی که می شد می آمدند مطرح می کردند این ها درواقع بعد از بند س که اعلام کردند بند سرنگونی یک سری اهداف داشتند، به هر حال یک تیم های داشتند، می فرستادند. داخل و مردم بی گناه را می زدند به خود نیروهایی که داخل قرارگاه بودند این را غالب می کردند. امسال سال سرنگونی است که به عنوان بند ش اعلام کرده بودند بعد از انتخاب مجدد آقای خاتمی این نیروها به اصطلاح یک حالت داشتند پس چی شد پس این همه عملیات که چه جوان هایی که از بین رفتند و چه مردم بی گناهی که در وطن خودمان کشته شدند. پس چی شد سرنگونی چه شد ؟. پس آن حرف ها که می زدید چی شد یک سری اعترافات این طوری شروع شد چون خیلی بحث آن پیچیده بود. در تمامی قرارگاه ها این ها آمدند مجدداً برای سرکوب این اعتراض بلند می شد و نسبت به دروغ ها و نسبت به کلاه برداری ها و نسبت به کلاه هایی که سرش گذاشت بودند به اعتراض بلند می شد. به عنوان طعمه می آوردند در جمع می نشاندند و بقیه را هم مجبور می کردند که بر علیه او داد و فریاد کنند و موضع گیری کنند چون اگرموضع گیری نمی کرد نفر بعدش هم خودش می شد و داخل قرارگاه این را جمع کردند با هم دیگر بردند در یک قرارگاه به نام باقرزاده که خود مسعود رجوی و مریم رجوی در آن سال آمدند این نشست را برگزار کردند و اعلام کردند این نشست نشست طعمه است. حالا طعمه کی بود. طعمه این بود همان نفر سازمان بود به اعتراض به اصطلاح حرف هایی که خودشان زده بودند و به دروغ درآمده بود. و کلاه برداری که کرده بودند به اعتراض بلند شده بود حالا نیز شده بود طعمه بعد آن جا دیگر نشست هایی بزرگ تری و نفر را می آوردند و در آن نشست به اصطلاح در جمع معرفی می کردند و جمع همه می بایست بر علیه آن موضع می گرفتند و آن ها یعنی خود مسعود رجوی و مریم رجوی نظاره گر این صحنه بودند که همه می ریختند روی سر آن فرد و آن ها نیز در دلشان صفا می کردند مثلاً اگر بخواهم مثال بزنم یک فرد بود به نام محمود حیدری. این واقعاً آدم سالم و خیلی ساده و داشت کارش را می کرد ولی به دلیل این که چند تا اعتراض داشت. او را آوردند در همان نشست خرد و خمیرش کردند. رویش تف انداختند به جای رساندن که خودش می گفت من اشتباه کردم من فقط یک سئوال کردم. ولی در دلش حرف و سئوالش واقعی بود. ولی مجبورش کردند به زبان بیاورد. به صورت فرمالیستی انطباق کار می کرد. کل آن نشست ها به همین شکل برگزار می شد که واقعاً شخصیت انسان ها را خرد می کردند. <br />در رابطه با پروسه ی سیاسی سازمان در این چهارده سالی که شما آن جا بودید دیگر اگر موضوعی است بفرمایید. <br />عرض کنم خدمت شما پروسه سیاسی سازمان را زمانی که من بودم.( من از سال 70 رفتم) پروسه سیاسی سازمان از سال 76 باانتخاب آقای خاتمی شروع شد در این دوره قبل از انتخاب آقای خاتمی تحلیل سازمان این بود که آقای خاتمی انتخاب نمی شود. این تحلیل سازمان بود. ولی بر عکس آن تحلیل که سازمان داشت و خود رهبریش گفت آقای خاتمی انتخاب شد واین انتخاب آقای خاتمی در واقع یک تأثیراتی روی خود مناسبات داخلی سازمان گذاشت چون خبرهایی از داخل ایران به دست نیروهای داخل سازمان می رسید که ایران در واقع یک سری آزادی ها است یک سری محدودیت هایی که از قبل بوده الان نیست بر عکس آن چیزی که از داخل سازمان گفته می شد به نیروها دردست 180 درجه عکس آن از ایران هم شنیده می شد به همین دلیل یک سری تناقض هایی در بین بچه های سازمان به وجود آمده بود نسبت به حرف هایی که در نشست های سیاسی زده شده بود این تناقضات را به اصطلاح می خواستند جمع کنند که یک نشستی در سالن باقرزاده گذاشتند این نشست توسط خود مسعود و مریم رجوی برگزار شد بحث این نشست هم توسط مسعود این بود که باید خاتمی زدایی کنیم چه درون مناسبات سازمان و چه در بیرون مناسبات در این رابطه یک سری فاکت ها رااز بچه ها گفت که شما مثلاً و یکسری بلند شدند گفتند آقای خاتمی که انتخاب شده ما این طوری شدیم خلاص. این آزادی هایی که درون ایران به وجود آمده واقعی است وبه این شکل فاکت ها گفته می شد که به صورتی این را به اصطلاح آمد جمع و جور کند و مناسبات را محدود کند در واقع که نیروهایی که در داخل سازمان هستند نسبت به تغییرات که در جامعه ی ایران به وجود آمده بود این ها را به اصطلاح محدود کند و کسی دست رسی به اخبارهای داخلی که به وجود آمده بود نداشته باشد که این نشست به این شکل برگزار شد و نشست هم تمام شد. بعد از سال 76 که صحبت شد سر بحث آقای خاتمی تقریباً فکر کنم که هر هفته سر این موضوع نشست های سیاسی بود در سازمان مجاهدین هر هفته سر بحث خاتمی این که استحاله امکان پذیر نیست. خود رجوی می گفت که ما می گوییم به اصطلاح همان حرف قدیمی که استحاله خبری نیست این ها هم فرمالیستی است و خاتمی به دوره دوم نمی رسد بعد آمدند 180 عکس صحبت های خودشان گفتند کسی که باعث شد آقای خاتمی مجدداً انتخاب شود وجود عملیات های ارتش آزادیبخش در کنار مرز بود. درصورتی که به هر حال مردم رأی داده بودند و خاتمی انتخاب شد. بچه ها خیلی سر این موضوع تناقض داشتند که مجدداً دوباره سال 80 یک نشست در قرارگاه باقرزاده ( بدیع زادگان ) برگزار شد. <br />این چه ارتباطی داشت؟ <br />هیچ کس نمی فهمید. این فقط یک توجیه بود. که بتواند روی حرف های قبلی که عکس آن اتفاق افتاده بود را سرپوش بگذارد. عرض کنم از سال 80 که عبور کردیم، آمدیم. خب آقای خاتمی تا سال 84 بود و بعد از سال 84 درایران مجدداً انتخابات برگزار شد. در صحبت ها و نشست های سیاسی که مسعود حضور نداشت ولی او کانالیزه می کرد، در اشرف یک نشست توسط مژگان پارسایی برگزار شد و نشست های داخلی خود قرارگاه بود که آن ها حرفشان این بود که این دوره به دلیل شرایط بین المللی و حضور امریکا در عراق آقای رفسنجانی انتخاب خواهد شد. چون تحلیلی که داشتند این که اوبیش تر به غرب میدان می دهد و عکس آن چیزی که تحلیل کردند آقای احمدی نژاد انتخاب شد. بعداز این که آقای احمدی نژاد انتخاب شد، حرفشان این بود که این از موضع ضعف بوده که در لاک دفاعی رفته اند و به همین دلیل آقای احمدی نژاد که سابقه ی سپاه دارد آمدند نسبت به جوامع بین المللی گارد جنگی بستند و سیستم را بر اساس این چیدند که با به اصطلاح سرفصلی گفتند که ایران با انتخاب آقای خاتمی خودش را وابسته کرده و در برابر جامعه ی بین المللی اعلام جنگ کردند. <br />س: در رابطه با تحولاتی که در عراق انجام شد ، تحلیل سازمان نسبت به شخص صدام حسین و تغییرات بعدی و حمله ی امریکا به عراق چه بود و آن حالت تزلزل که در تحلیل های روزانه ی سازمان وجود دارد امروز یک تحلیل می کند فردا یک تحلیل دیگر را به چه شکلی توجیه می فرمایید؟ <br />البته این یک اصل سازمان است که می گوید تحلیل مشخص و شرایط مشخص. شرایط مفعول است یعنی بعضی مواقع هست که من از بچه ها می شنوم که تحلیل هایی که سازمان می کنند تحلیل هایی است که به اصطلاح استراتژیک است یعنی تحلیل هایی تاکتیکی نیست و سازمان بر آورد می کند که چند سال آینده ما به این نتیجه می رسیم یا می گوید جمهوری اسلامی به این مرحله خواهد رسید. یعنی می بینیم کاملاً برعکس همیشه چه توجیه داردسازمان بر اساس این تحلیلی هایی که هیچ پایه و اساس ندارد و هیچ کدام تحلیل هایی در درست در نیامده. <br />جواب این که می گویند ما تحلیل کردیم شرایط طوری دیگر به وجود آمد و این جواب می دهند. <br />در مورد صدام حسین تحلیل سازمان چی بود؟ <br />قبل از جنگ این ها تحلیل شان این بود که جنگ صورت نمی گیرد یعنی امریکا به عراق حمله نمی کند. و این را فقط برای حفظ نیروهای داخل سازمان می گفتند. و تعریف هایی از صدام می کردند که صدام در برابر امریکا مانورهای هوشیارانه ای انجام می دهد. این تعریف هایی بود که از صدام می نمودند و می گفتند دارد مانور هوشیارانه ای انجام می دهد. <br />در رابطه با حمله امریکا به عراق تحلیل سازمان چی بود قبل از این که امریکا بخواهد حمله کند وبعداز حمله. اگرامکان دارد یک فاکت مشخصی از مسئولی شنیدید مطرح کنید؟ <br />حدوداً پنج تا شش ماه قبل از حمله امریکا به عراق در اشرف یک نشست گذاشته شد و گفتند که امریکا به عراق حمله نمی کند واما دو ماه مانده بود به جنگ همه را صدا کردند گفتند که احتمال دارد ( یعنی 180 درجه عکس تحلیل قبلی) جنگ شروع بشود و ماباید خودمان را بر اساس شرایط جنگی آماده کنیم گفتند که به همین خاطر ما نیروهای مان را از سمت جنوب کشیدیم. به سمت شمال که بتوانیم در برابر شرایط فعلی پاسخ بدهیم منظورم این که دو ماه قبل از این آن ها گفتند جنگ شروع می شود. و همه را روانه کردن که خلاصه آماده این شرایط بشویم زرهی ها آماده کنید تانک و توپ ها آماده کنید بارگیری کنید بعد تقسیم کردند و گفتند منطقه عملیاتی ما همان منطقه ی فروغ است منطقه تاریخی ماست مسعود خودش گفت که ما کاری با امریکا نداریم در نشست گفت ما کاری به امریکا نداریم. با کسی هم سر جنگ نداریم ولی در صورتی که امریکا اولین قرارگاه ما را بزند یعنی امریکا بیاید پایگاه را بمباران کند ما بلادرنگ به سمت میهن خود حرکت می کنیم به سمت ایران حرکت می کنیم و در صورتی که امریکا جلو ما بیاید بهش می گوییم این صحبت های خود مسعود بود بهش می گوییم مستر ما می خواهیم برویم خانه ی خودمان. در صورتی که گفت نمی توانید بروید خانه ی خودتان. می گوییم باشد شما محلی به ما بدهید که نیروها و سلاح ها باشد با همین هیبت ما باشیم تضادی ندارد. ما می مانیم ومطمئن هستیم که امریکا این را قبول نمی کند و ما هم از سمت تاریخی خودمان یعنی سمت غرب به سمت ایران حرکت می کنیم هر چه باشد به نفع ماست این را خود مسعود می گفت. ما رفتیم پراکندگی بعد فهمیدیم که امریکا همه ی قرارگاه ها را زده. ما به فرماندهان فشار آوردیم که پس چرا حرکت نمی کنیم؟ این صحبت های مسعود بود ولی جوابی نداشتند و گفتند فعلاً پیامی نیامده که بتوانیم حرکت کنیم. بعد از سه تا چهار روز پیامی از طرف مسعود آمد گفت که ما صبر می کنیم و این شرایط هم گذرا است یک روز هم می شود هم دیگر را مجدداً ببینیم این شرایط را تحمل کنیم که بعد از آن آمدند به ما گفتند ماملاقات داشتیم با امریکا وگفتندباید پرچم سفید بزنید و بعد ما اعتراض کردیم گفتیم پرچم سفیدنشانه تسلیم است چرا باید بزنیم. گفتند نه این قراردادی است تا امریکا به اصطلاح شاخصی داشته باشد که تانک های شما را نزنند این صحبتی بود که کردند بعداز آن برگشتیم داخل از حالت پراکندگی برگشتیم جمع شدیم. در آن منطقه ما قرارگاه فیلق داخل قرارگاه فیلق یک بند و بست کرده بودند که با نیروهای امریکا که تانک ها و زرهی ها و سلاح ها را تحویل بدهند به امریکایی ها این را به ما نگفتند یک سری نشست ها توسط فرماندهان قرارگاه گذاشته شد و آمدند ارزیابی کنند که در صورتی که سلاح ها را تحویل بدهند نیروها چه می گویند این سوالات را مطرح می کردند یک سری نشست ها گذاشتند بعد از آن ما از سیما شنیدیم که خلاصه داستان این که باید سلاح ها راتحویل بدهیم سلاح های سبک و تانک ها و زرهی ها یک محل جمع و جور کنیم و همه نفرات بدون سلاح و تجهیزات برگردیم به اشرف از سیما آزادی اعلام شد که باید همه سلاح ها را تحویل بدهیم زرهی ها هم در داخل یک قرارگاه جمع کنیم خودمان هم برگردیم داخل اشرف بمانیم و آمدیم داخل اشرف ماندیم. <br />در حال حاضر مسئولیت سازمان به عهده ی چه کسی است ؟ <br />الان در داخل عراق خود مژگان پارسایی به عنوان جانشین رهبری در این موضع مسئولیت قرار گرفته است. <br />صدیقه الان مسئولیتش چی است؟ <br />صدیقه حسینی الان مسئول اول تشکیلات سازمان است یعنی مسئولیت کنترل نیرو و جمع و جور کردن نیروها. <br />&#8211; باتوجه به این که صدیقه یک شخصی است که همه ما می گوییم یک شخص خشن است و یک مقدار پرخاش جو است در پروسه ی تشکیلاتی که داشتی چرااین شخص را شما آن موقع انتخاب کردید؟ <br />&#8211; به دلیل شرایطی که الان در بیرون از سازمان وجود دارد و به نفع سازمان نیست همیشه برای حفظ نیرو و کنترل نیرو می آیند فشار داخلی را می برند بالا. <br />یعنی منظورم این که به وسیله این شخص بهتر می تواند تضاد های درونی را سرکوب کند آیا قصدشان این که یا خیر یا واقعاً بر اساس یک صلاحیت بود. <br />من به نظرم بر اساس این بوده که بتواند تضادهای درونی را خاموش کند. <br />در رابطه با خانواده ها زمانی که خانوادها می آمدند به قرارگاه اشرف عکس العمل سازمان چی بود. ودر آن زمان شما کجا تشریف داشتید. کدام قسمت بودید و چه فاکت هایی را دیدید؟ <br />من داخل قرارگاه اشرف بودم اگر بخواهم در این رابطه توضیح بدهم در واقع حرف سازمان این بود که خانواده دشمن مبارزه است در دیدگاه خودش درست می گوید یعنی این که در دیدگاه مبارزه که آن ها انتخاب کردند در واقع برای حفظ خودش درست به این دلیل می گوید که نیروها داخل اشرف هستند با بیرون ارتباط نداشته باشندبا خانواده ارتباط نداشته باشند. <br />چرا مگر ارتباط مشکلی ایجاد می کند؟ <br />چون در صورتی که ارتباط داشته باشند به واقعیت هایی که بیرون وجوددارد و 180 درجه عکس آن هایی که داخل اشرف هستند در یک غالب تک بعدی به افراد اعمال شده این ها محکوم می <br />تحلیل سازمان در رابطه با اقدام همین الان انجمن نجات چی بود؟ <br />تحلیل آن ها این بود که خانواده می آید با نیرویی که داخل اشرف ارتباط برقرار می کنند بعد این نیرو تحت تأثیر خانواده خلاصه از مبارزه دست می کشد ومی رود پیش خانواده اش به همین دلیل به شدت از این موضوع جلوگیری می کردند. <br />17 ژوئن تحلیل سازمان چه بود و علت خودسوزی ها چه توجیهی دارد؟ <br />تحلیل آن ها این بود که دولت فرانسه بادولت ایران دست به یکی کرده است که به دلیلی که سازمان داخل است سازمان را از بین ببرند وحرفشان این بود که مریم رجوی را استرداد می کنند به ایران و به این دلیل نیروهای سازمان که در خارج از کشور بودند. آن ها را برانگیختند که در صورتی که این خودسوزی ها انجام نشود مریم رجوی را به ایران استرداد می کنند به همین دلیل ما باید این خودسوزی ها را انجام دهیم و جلو این عمل را بگیریم که یک سری قربانی این مسئله شدند. <br />تا زمانی که مسعود رجوی حضور نداشت در سازمان تحلیل مسئولین سازمان و ذهنیتی که خود بچه ها داشتند چه بود؟ <br />در واقع این که مسئولین تحلیلی را به نیروهای پایین نمی دادند ما که نمی دانستیم تحلیل آن ها چی است در رابطه با حضور نداشتند مسعود ونیروهای پایین هم نمی تواند سئوال کند که به هر حال رهبری این سازمان کجاست!<br />یکی هم ممکن است بگوید آقا من جای رهبری را نمی خواهم چرا پیام نمی دهد؟ <br />این که پیام می داد پیام به صورت کاغذی پیام می فرستاد حال نیز از جانب خودش بود یا از جانب هر کس به نام مسعود می آمد. <br />زمانی که تعدادی از سران سازمان تصمیم گرفت که به هر طریقی ضربه نخورد و بدنه را در قرارگاه اشرف نگاه دارد به خاطر این که اگر ضربه به مقر می خورد باز هم سازمان سالم می ماند تحلیل بچه ها چه بود یعنی چه توجیهی می کردند؟ <br />تحلیل آن ها این بود که ما باید یک نیروی سیاسی به اصطلاح یک سری افراد از خارج کشور داشته باشیم که بتواند حرف بچه های اشرف را به اصطلاح به جامعه بین المللی برساند یعنی بچه های اشرف رااز بین نبرند به همین دلیل توجیه فرستادن خود مریم رجوی هم این بود می گفتند ما به خاطر این مریم رجوی را فرستادیم به فرانسه اول این که جایگزین ندارد. دوم این که بتواند صدای بچه های اشرف را به اصطلاح به جامعه ی بین المللی برساند. تحلیل و حرفشان این بود. <br />در طی این مدت که شما در سازمان بودید برخورد سازمان در رابطه با مخالفین به چه شکلی بود مثلاً افرادی که از سازمان جدا می شدند؟ <br />به این شکل است که هرنفری که می خواهد از سازمان جدا شود.می گوید من می خواهم از شما جدا شوم و بروم دنبال زندگی ام این ها یک ریل آن فرد می روند و فرد را نصیحت می کنند بعد ازآن چند تا مسئول با او صحبت می کنند که می خواهی کجا بروی بمان درمبارزه. مبارزه مهم تر از زندگی است به این شکل یکسری صحبت ها می کنند نهایت اگر قبول نکرد او را انتقال می دهند به خروجی – یک محلی است که فرد را هفت روز نگهداری می کنند که شاید نفر پشیمان شده و برگردد مجدداً به داخل قرارگاه اشرف در صورتی که نفر که می رود خروجی دیگه انتخاب کرد بعد از آن تحویل نیروهای امریکا می دهند. <br />الان تعدادی از بچه های سازمان پیش امریکایی ها هستند علت این که بچه ها به ایران بر نمی گردند چی است؟ <br />علتش درواقع تبلیغاتی است که خود سازمان بر علیه ایران می کند که به هر حال این اصل است داخل سازمان – هر کس با ما نیست برماست در صورتی که نفر جدا شده می خواهد برود دنبال زندگی خودش به همین دلیل این نفر مزدور است خیانت کار است دشمن خدا و خلق است پیمان شکسته به این شکل خلاصه این چیزها و حرف ها رامی زند بعد نسبت به داخل ایران به اصطلاح برخورد نیروهایی که داخل ایران هستند با این بچه ها تبلیغات منفی می کنند می گویند این طوری نیست که به زبان گفته می شود که بیاید ایران کار ندارند ولی موقعی که بروند ایران این ها خلاصه به سادگی نمی گذارند بروند دنبال زندگی به همین دلیل بچه ها یک ترسی دارند که بیایند داخل. <br />شما برای بچه ها آیا پیامی یا پیغامی دارید چون چهار الی پنج روز است که به ایران برگشته اید به وطن و نزد خانواده خودتان آمدید آیا پیامی ندارید؟ <br />من واقعیت این که از زمانی که برگشته جز برخورد مناسب چیز دیگری ندیدم و 180 درجه عکس آن بود که خلاصه گفته می شد پیام این که نترسند بیایند بروند دنبال زندگی شان کسی به آن ها کار ندارد به عکس به آن ها کمک می کنند راه حل زندگی نشانشان می دهند که بروند دنبال خانوده شان کما این که با ما کردند. <br />خیلی ممنون</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36252">مصاحبه با نصیر حیدری</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36252/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>توجیه سیاسی برای خیانت به خلق قهرمان ایران</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36112</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36112?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 12 Feb 2006 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/posts/36112</guid>

					<description><![CDATA[<p>توجیه سیاسی برای خیانت به خلق قهرمان ایراننگاه نو، دهم فوریهتوضیح : داريوش گلبرگ یکی دیگر از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق می باشد که با بررسی روابط بین سازمان و رژیم عراق پرده از خیانت های تشکیلات در به خاک و خون کشیدن مردم بی دفاع ایران برداشته است. متن ذیل اگرچه مربوط به [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36112">توجیه سیاسی برای خیانت به خلق قهرمان ایران</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>توجیه سیاسی برای خیانت به خلق قهرمان ایران</B><br />نگاه نو، دهم فوریه<br />توضیح : داريوش گلبرگ یکی دیگر از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق می باشد که با بررسی روابط بین سازمان و رژیم عراق پرده از خیانت های تشکیلات در به خاک و خون کشیدن مردم بی دفاع ایران برداشته است. متن ذیل اگرچه مربوط به سال 1367 می باشد لکن امیدواریم برای خوانندگان گرامی در جهت اطلاع بیشتر از سابقه تروریستی سازمان بر علیه خلق قهرمان ایران مفید واقع شود.<br />• دلايل همكاري شما با عراق چه بود؟<br />داريوش گلبرگ: سازمان در پي كسب قدرت و به دست گرفتن حاكميت بود و اين مسئله براي سازمان اصل بود و بقيه مسائل فرع. سازمان براي به قدرت رسيدن از اصول خاصي پيروي نمي كند و معتقد است هر جا منافع اقتضا كند، بايد تابع همان سياست بود. به نظرم بايد مسئله روابط سازمان با عراق را از دو جنبه بررسي كرد. <br />بخش اول مربوط به زمان شروع جنگ است كه در آن موقع سازمان عليرغم ميل باطني و صرفاً به خاطر فشارهاي شديد تبليغاتي و براي آنكه نيروهايش مسئله دار نشوند و از دست نروند پس از گذشت يك ماه به طور تفضيلي مواضع خود را در مورد جنگ روشن كرد. در طول اين يك ماه فقط به اعلام تجاوز عراق اكتفا كرد و وقتي فشار تبليغي را بيش از حد احساس كرد اعلام كرد « ما هم در جنگ شركت مي كنيم ». اين مواضع سازمان براي حفظ ظواهر لازم بود چرا كه سازمان تصميم داشت هرچه بيشتر به جمع آوري نيرو بپردازد. حدود 9 ماه پس از جنگ سياست هاي سازمان به صورت كجدار و مريض ادامه داشت. در خرداد سال 60 يعني 9 ماه پس از شروع جنگ سازمان كه شرايط داخلي را براي كودتاي خود مهيا مي ديد با استفاده از فرصتي كه در نتيجه حضور نيروهاي نظام در جبهه ها فراهم شده بود و با اطلاع از برنامه هاي عراق فاز مسلحانه را اعلام كرد و ما در آن شرايط براي سرنگوني حكومت بسيج شديم. از اين مرحله به بعد منافع سازمان و منافع عراق با هم انطباق پيدا كرد.<br />سازمان در اين مقطع عليه عراق هيچ موضعي نمي گرفت و صرفاً در فكر سرنگوني نظام در داخل بود اما وقتي تلاش ما براي سرنگوني به نتيجه نرسيد و نيروهاي باقيمانده در سازمان مجبور به فرار به خارج شدند، در آن زمان احتمال سرنگوني، بسيار كم شده بود و ما سركوب شده بوديم و كار چنداني از دست سازمان ساخته نبود، از سوي ديگر عراق هم به تدريج در موضع ضعف قرار گرفته بود. در واقع در اين مقطع عراق از همكاري با سازمان استقبال مي كرد، براي اينكه اين نيروها مي توانستند فارسي صحبت كنند يا احياناً در داخل كشور دست به عمليات بزنند و بدين ترتيب با زمين گير كردن نيروهاي ايراني در داخل، از اعزام نيرو به جبهه بكاهند، از طرف ديگر سازمان هم شكست خورده بود، خط زدن سرانگشتان رژيم، خط پاسدار كشي، خط زدن بدنه نظام و خط شكستن به اصطلاح طلسم اختناق همه به شكست كشيده و سازمان در اين كار به بن بست رسيده بود. روشن است كه سازمان در اين شرايط بيش از عراق به اين همكاري نيازمند بود به همين خاطر سازمان دو برنامه را در دستور كار خود قرار داد يكي فرستادن بخشي از كادرهاي خود به عراق و ديگري كشاندن افراد هوادار و بي اطلاع داخل به اين كشور و از اين مرحله همكاري نزديك و عملي سازمان با عراق شروع مي شود.<br />• همكاري با رژيم عراق كه سازمان در ابتداء جنگ آن را رژيمي استبدادي، توسعه طلب و متجاوز قلمداد مي كرد، چگونه براي شما توجيه مي شد؟<br />گلبرگ: سازمان پس از فرار به خارج، ابتدا به طور رسمي وارد عراق نشد و همكاري با عراق را آغاز نكرد، بلكه سعي كرد با سواري گرفتن از گروهاي بومي در كردستان مخصوصاً حزب دمكرات و با استفاده از موقعيتي كه در نوار مرزي ايران و عراق در كردستان وجود داشت، برنامه هاي خودش را دنبال كند. سازمان در همكاري با عراق، از مسئله دار شدن نيروها و از نفرت عمومي وحشت داشت، به همين دليل شوراي ملي مقاومت براي پرده پوشي بر وحدت با عراق ( عليه ايران ) و همچنين جلب افكار محافل دمكراتيك جهاني، طرح صلحي را تصويب كرد و آن طرح صلح را به امضاء مسئولين عراق رساند ( البته در اين مورد قبلاً هماهنگي با عراق شده بود ) به اين وسيله سازمان مدعي شد كه اولاً خودش طرفدار صلح است، ثانياً عراق هم طرفدار صلح است. البته در آن زمان عراق در موضع ضعف قرار گرفته بود بنابراين از چنين پيشنهادي استقبال كرد. به اين ترتيب سازمان و عراق در كنار هم قرار گرفتند، آن هم در موضع طرفداري از صلح.<br />و ما هم آينده را پيش بيني نمي كرديم و اين عمل ظاهراً از نظر ما عيبي نداشت، در همين رابطه سازمان تحليل مي كرد ما به عراق تعهدي نداريم و فقط از امكانات عراق استفاده مي كنيم. از طرفي عراق به ما نياز دارد و ما از اين فرصت استفاده مي كنيم ما هم تا زماني كه به عراق نرفته بوديم نمي دانستيم كه اين حرفها واقعيت ندارد و حقيقت چيز ديگري است. ما فكر مي كرديم همكاري سازمان با عراق، صلح را تأمين مي كند. به طور كلي سازمان با ورود به عراق برنامه هاي مختلفي را دنبال كرد. در ابتدا، خط اين بود كه نيروهاي سازمان از طريق مناطق مرزي كردستان با حمايت نيروهاي عراق و گروههاي مخالف در كردستان، وارد كشور بشوند و در داخل ايران دست به عمليات بزنند. همچنين به كمك امكانات فني و مخابراتي، با بعضي از افراد هوادار در داخل كشور ارتباط برقرار كرده و از آنها در انجام عمليات استفاده كنند ولي پس از آن، سازمان متوجه شد اين روش عملاً كارآيي ندارد. يعني پس از آنكه ضربات مكرري به افراد متصل به تشكيلات وارد شد و نيروها هنگام ورود به كشور ضربه خورده و در انجام عمليات ناموفق و همگي دستگير شدند، سازمان به اين نتيجه رسيد كه ادامه اين روش ممكن نيست و بايد به فكر روش ديگري باشد و البته در اين ميان سازمان مشغول جمع آوري اطلاعات براي ارتش عراق بود.<br />وقتي تشكيلات در وارد ساختن ضربه به ايران از طريق عمليات داخلي به بن بست رسيد، تصميم گرفت از انجام اقدامات مستقل، خودداري كرده و به فكر انجام عمليات مشترك با عراقي ها بيافتد و به اين ترتيب طرح عمليات مشترك با عراقي ها ريخته شد. اين عمليات در چند مرحله به اجرا درآمد كه آخرين آنها، عمليات اسلام آباد بود و ما در آنجا دستگير شديم.<br />• نحوه همكاري سازمان با رژيم عراق چگونه بود؟<br />گلبرگ: سازمان براي فرار از بن بستي كه در آن قرار داشت و براي پوشاندن ضعف خود، سعي كرد چند عمليات را به طرز مشترك با عراق انجام دهد و با استفاده از امكانات و حمايت هاي عراق كار را به نام خود تمام كند تا به اين ترتيب نشان دهد از توان نظامي برخوردار است. همچنانكه در آخرين عمليات نيز حمايت فيزيكي عراق از نظر هوائي و زميني و طراحي عمليات، پشتوانه اصلي به حساب مي آمد. به طوري كه بدون اين پشتوانه سازمان به هيچ وجه قادر به چنين عملياتي نبود. مأموريت اصلي سازمان در جنگ عراق و ايران مأموريت جاسوسي و كسب اطلاعات بود. مسئله اطلاعات در جنگ بسيار حائز اهميت است و نقشي كه سازمان از اين نظر براي عراقي ها داشت فوق العاده ارزشمند بود. ما نيز از آنجا كه سازمان و رهبري آن را خطاناپذير مي دانستيم اين كار را انقلابي تلقي مي كرديم و با تمام امكانات به جمع آوري اطلاعات و اخبار جنگي مشغول بوديم.<br />سازمان، جاسوسي براي عراق را وظيفه مهمي براي نيروها مي دانست و به همين دليل ما از طريق شنود بي سيم، جابجائي، تحركات و برنامه هاي نيروهاي ايران را به عراقي ها گزارش مي كرديم. همچنين تخليه اطلاعاتي از طريق تلفن، كار ديگر ما بود. ما از خارج به نام بعضي افراد يا بعضي نهادها به مراكز مختلف تلفن مي زديم و در مورد اعزام نيرو و وضعيت مختلف نظامي و اقتصادي، اطلاعات جمع مي كرديم بمباران قطار و اتوبوس هائي كه در آنها نيروهاي رزمي ايراني هم بودند و نيز حمله به هواپيماي حامل نمايندگان مجلس و قضات با اطلاعاتي كه از طريق تلفن كسب كرده بوديم، صورت گرفت. ما در اين مواقع ساعات حركت، مقصد و نيز وضعيت مسافرين را به عراق گزارش مي كرديم. همچنين فعاليت مراكز اقتصادي و درجه اهميت آنها و نيز بهره برداري از مراكز جديد و شروع مجدد كار اين مراكز را به عراقي ها گزارش مي كرديم.<br />اين اطلاعات، كيفيت و نتايج بمباران ها را بسيار افزايش مي داد. در جريان بمباران شهرها نيز محل دقيق اصابت موشك و بمب و نتايج آن را به دست مي آورديم. ما با پوشيدن لباس بسيجي خود را به مناطق استقرار نيروهاي ايراني نزديك مي كرديم و محل استقرار نيروهاي ايراني و مناطقي را كه عراقي ها بهتر بتوانند در آنجا عمليات انجام دهند، شناسائي مي كرديم. از آنجا كه اين قبيل فعاليت ها براي عراقي ها اهميت داشت هميشه ارتباطات نزديكي بين مسئولين عملياتي سازمان و فرماندهان عراقي وجود داشت به ويژه در انجام عمليات مشترك، نشست هاي مشترك و متعددي انجام مي گرفت. سازمان به لحاظ نظامي، توان قابل ملاحظه اي نداشت و ناچار بايد به طور جنبي در عمليات عراقي ها شركت مي كرد. نيروهاي سازمان عملاً به عنوان راهنماي نيروهاي عراقي در عمليات حضور داشتند. تخليه اطلاعاتي و بازجويي از اسراي ايراني برعهده سازمان بود، چون عراقي ها در انجام اين كار مشكل داشتند ولي سازمان به دليل همزباني با اسرا، مي توانست بهتر عمل كند.<br />• شما در تشريح اقدامات خود اشاره كرديد كه در بمباران مناطق مختلف، قطار و هواپيما از نظر اطلاعاتي به خلبانان عراقي سرويس مي داديد با توجه به اينكه پيش بيني مي شد عده بسياري از مردم بي دفاع و غيرنظامي كه زن و كودك هم در ميان آنها بودند در جريان اين حملات کشته و زخمی شوند، با چه تحليلي دست به اين قبيل اقدامات مي زديد؟<br />گلبرگ: سازمان معتقد بود كه بمباران مراكز اقتصادي و نظامي از توان ايران در ادامه جنگ مي كاهد بنابراين بمباران اين مناطق در جنگ به عنوان ضربه زدن به ريشه ايران تلقي مي شد و هر چند كشته شدن چند نفر را به دنبال داشت ولي اين مسئله براي ما مهم نبود. سازمان حتي در مورد بمباران مناطق مسكوني، تحليلش اين بود كه جنگ شهرها، موجب توقف كل جنگ است و كشته شدن تعدادي از مردم هر چند بي گناهند، اهميت نداشت. البته هر وقت تشخيص داده مي شد كه ديگر جنگ شهرها عادي شده و از اثر افتاده و شايد تأثيري معكوس پيدا كند، با عراق هماهنگ مي شد و آنگاه قطع جنگ شهرها، بنابه درخواست سازمان صورت مي گرفت تا تبليغات ايران عليه سازمان بي اثر گردد و بر چهره صلح خواهي سازمان در داخل و خارج از كشور، تأكيد شود.<br />منبع : کیهان هوائی شماره 798<br />تاریخ : 20/07/1367 &#8211; 12 اکتبر 1988</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/36112">توجیه سیاسی برای خیانت به خلق قهرمان ایران</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/36112/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
