مجاهدین خلق

مصاحبه با ستار صلاح زهی

مصاحبه با ستار صلاح زهی(با نام مستعار سلمان محمدی)
– لطفاً خودتان را معرفی کنید و بگویید چگونه به سازمان پیوستید؟
ستار صلاح زهی هستم. در امارات در وزارت بهداشت کار می کردم. ولی وضعیت خوبی نداشتم و دنبال یک کار خوب بودم و هیچ شناختی هم از سازمان نداشتم تا این که با کسی آشنا شدم که هوادار سازمان بود گفت بیا بریم عراق، دو سال در سازمان آموزش خلبانی می بینی و بعد از ان هم به یک کشور خارجی اعزام می شوی و این آغاز آشنایی من با سازمان بود.
– در سازمان چه مسئولیت ها و نقش هایی داشتید؟
رده ی تشکیلاتی من کاندید بود و مسئولیتم انجام کارهای خدماتی نجاری. از صبح تا شب کار می کردیم و شب ها هم برای نشست های عملیات جاری می رفتیم.
– اسم مسئول شما چه بود؟
فرمانده ی من در یک مقطع نصرا… یزدی و فرمانده ی یگانمان هم محمد حسین بهشتی بود.
– چه طور از ایران خارج شدید ؟
من به صورت غیر قانونی از کشور خارج شدم و به پاکستان رفتم تا از آن جا بتوانم برای امارات پاسپورت بگیرم.
– چرا پاکستان ؟
چون من در ایران پول کافی برای تهیه ی پاسپورت قانونی نداشتم ، بنابراین رفتم پاکستان تا از آن جا بتوانم یک پاسپورت جعلی تهیه کنم و به امارات بروم.
– چگونه از سازمان جدا شدید و به تیف آمدید؟
وقتی متوجه ماهیت ضد مردمی سازمان و همین طور فشارهایی که به افراد می آورند شدم تصمیم گرفتم که جدا شوم.اما آن ها نمی گذاشتند، چون به نفعشان نبود. بعد از جنگ به امید این که کمیسیون عالی پناهندگان کمکم کند تابه یک کشور خارجی بروم در سازمان ماندم اما موفق نشدم. علت این هم که دیر به تیف آمدم این بود که مدام تبلیغ می کردند که امریکایی ها شکنجه می کنند و می ترساندنمان تا این که بالاخره تصمیم گرفتم بیایم تیف گفتم من می روم هر چه شد، شد. از روزی که اعلام کردم می خواهم به تیف بروم تا وقتی رفتم سه هفته طول کشید.در این مدت هر بار ما را پیش یک مسئولی می بردند تا با ما صحبت کند و می گفتند بر و فکرت را بکن! روزی که می خواستیم وارد سازمان شویم سریع از ما تعهد می گرفتند و نمی گفتند فکر کنید ولی حالا که می خواستیم جدا شویم به بهانه ی فکر کردن ما را نگه می داشتند.
– وضعیت عناصر باقی مانده در اشرف به چه صورت است؟
وقتی که امریکا امد و مجاهدین را خلع سلاح کرد همه خوشحال شدند. چون همگی از جو حاکم بر اشرف که ذره ای احساس و عاطفه نداشت خسته شده بودند. آن هایی هم که هنوز آن جا مانده اند بیش تر افراد جوانی هستند که تازه به سازمان پیوسته اند و حالا هم به امید کمیسیون عالی پناهندگان و.. هستند تا آن ها را به یک کشور اروپایی بفرستند.
– به نظر شما وضعیت آینده سازمان به چه صورت خواهد بود؟
به نظر من دیگر سازمانی وجود ندارد و ضمناً همان هم که هست یا همین طور می ماند یا امریکا آن ها را در کشورهای دیگر پراکنده می کنند.
– از این که در ایران هستید چه احساسی دارید و برنامه تان چیست؟
از آمدنم به ایران و نزد خانواده ام واقعاً خوشحالم و به خاطر مدتی که نبودم شرمنده ی آن ها شده ام. از این به بعد می خواهم به دنبال یک زندگی راحت و البته سالم بروم و در حد توانم به خانواده کمک کنم.
– فکر می کنید چه عواملی باعث سیر نزولی تشکیلات و درنهایت سرخوردگی آن ها شد؟
اشتباهی که خودشان مرتکب شدند یعنی رفتن به یک کشور خارجی و کشتن آدم های بی گناه. آن ها می خواستند با کشتن مردم کشورشان آن ها را آزاد کنند!
– نظرتان را در مورد دیدگاه ها و سیاست های سازمان همین طور پایه و اساس آن ها بیان کنید؟
به نظر من یک سازمان ضد مردمی است. رجوی می گوید من آزادی خواه و دمکرات هستم، ولی وقتی وارد سازمان می شوی ، تازه می فهمی که چه خبراست.
خیلی از افراد قدیمی سازمان با همدیگر اختلاف دارند. بسیاری از آن ها جدا شده و در کمپ امریکایی ها هستند. اما اختلافاتی که درون تشکیلات داشته اند و انتقادهای بی اساسی که به همدیگر می کرده اند، به قدری رویشان اثر گذاشته که مثلاً الان سه نفر شان داخل یک چادر در تیف هستند ولی باهم قهرند! و این به روش سازمان بر می گردد که مانع ایجاد هر گونه عاطفه و دوستی میان افراد بود.
– مقداری در باره ی برنامه ها و مراسم خاص درون گروه توضیح دهید؟
وقتی یک نفر جدید وارد سازمان می شد برای این که خوب جذب سازمان شود، برایش جشن می گرفتند، میهمانی می دادند و… اما همین که فرد جذب می شد آن فشارهای همیشگی و… شروع می شد.
– منظورم برنامه های خاص مثل غسل هفتگی و نشست عملیات جاری است؟
هر شب بعد از کار روزانه باید در نشست عملیات جاری شرکت می کردی آن جا می پرسیدند که امروز به چی فکر می کردی؟ و فرد باید هر چه را که در ذهنش بود بیان می کرد و بعد از این که می گفت باید آن را به صورت فاکت می نوشت تا در نشست خوانده شود و آن وقت تازه فشارها شروع می شد که چرا به این مسئله فکر کردی؟ و نباید این گونه فکر بکنی و…
نشست های غسل هفتگی هم مربوط به جنسیت بود که از نظر شکل مانند نشست عملیات جاری است.
– نظر کشورهای دیگر در مورد سازمان چیست؟
بعضی از کشورهای خارجی هوادار مجاهدین هستند و 200 تا 300 نفر هم در اروپا از آن ها هواداری می کنند، اما اکثر کشورهای غربی ،سازمان را یک گروه تروریستی می دانند چون شاهد کارهایی که این گروه علیه مردم ایران و عراق انجام داده بوده اند.
– به نظر شما سازمان در ایران از پایگاه مردمی برخوردار است ؟
خیر. من خودم وقتی که در بلوچستان بودم سازمان را نمی شناختم ،اما وقتی وارد گروه شدم آن ها تبلیغ می کردند که مردم ما را می شناسند و ما هم فکر می کردیم راست می گویند. ولی از روزی که به ایران آمدم و با مردم برخورد داشتم مشخص شد که خیلی ها از سازمان هیچ شناختی ندارد و کسانی هم که با ان آشنا هستند ، سازمان را یک گروه تروریستی می دانند.
– از همکاری تشکیلات با رژیم صدام چه اطلاعی دارید؟
از این موضوع بی اطلاعم.
– در مورد عملیات هایی که سازمان در عراق انجام داده مثل عملیات مروارید و.. چه اطلاعی داری؟
من در این مورد خیلی اطلاعی ندارم فقط چیزهایی شنیده ام که الان هم برای بازگو کردنشان حضور ذهن ندارم.
– مسئولیت ها و رده های بالایی که به زنان می دادند چگونه بود؟
خودشان می گفتند ما از روز اول قبول داشتیم که زن و مرد یکی است ولی آن ها زن را به ظاهر خیلی بالاتر می بردند.. طوری که کسی اجازه نداشت در مورد فرماندهان زن انتقاد کند و یا این که بگوید چرا زن ها به ما دستور می دهند.
– آیا چیزی به عنوان شکنجه ی نفرات و زندانی کردن نیروهای سازمان به وسیله تشکیلات می دانید؟
من خودم شکنجه ی فیزیکی نشدم. اما شکنجه ی ذهنی خیلی زیاد بود. نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی اجباری بود و همه می بایست می رفتند و اگر کسی سئوالی داشت یا نمی خواست با آن ها باشد با او دو سه ساعت صحبت می کردند ،آن قدر حرف می زدند و به نفر فشار می آوردند که ذهنش از کار می افتاد و از هوش می رفت ولی دوباره به زور بلندش می کردند و شروع می کردند به حرف زدن و تحت فشار قراردادن فرد.
یک بار قبل از جنگ ما از پذیرش فرار کردیم و تا بغداد رفتیم اما ان جا گیر افراد سازمان افتادیم ، وقتی مارا به اشرف برگرداندند شش ماه در زندان انفرادی بودیم ، هر بار یک نفر می آمد بازجویی می کرد.
– اسامی زندان های سازمان را نام ببرید؟
اطلاعی ندارم.
– به نظر شما چرا فرقه نیروهای خودش را وادار به خودسوزی و یا مظلوم نمایی در کشورهای اروپایی می کرد؟
آن ها خودشان می خواستند بمانند و برای بقای خودشان به عنوان راه پیامبر و راه خدا بچه ها را فریب می دادند تا وادار به خودسوزی شوند.
– زمانی که امریکا به عراق حمله کرد، وضعیت سازمان چگونه شد؟
وقتی امریکا حمله کرد و سازمان خلع سلاح شد ما با قدیمی ها رابطه ای نداشتیم ولی بچه های جدید خیلی خوشحال بودند که می توانند بروند دنبال زندگی شان.
.
– زمان حمله ی صدام به کویت سازمان چه وضعیتی داشت؟
آن زمان من عضو سازمان نبودم و بعد از آن عضو شدم.
– نظرتان در مورد انجمن نجات چیست؟
انجمن نجات می خواهد جوانانی که سازمان بدبخت شان کرد و در بیابان های عراق آواره شان ساخت را به کشور خودشان و نزد خانواده هایشان برگرداند. و آن ها را از دست سازمان رها کند.
– حضور خانواده ها در عراق و ملاقاتشان با فرزندان خود چه تأثیراتی داشت؟
من خودم ملاقاتی نداشتم ، ولی خیلی از نفراتی که با خانواده ی خود ملاقات داشتند، دوست داشتند که بر گردند ایران اما چون دستشان خالی بود و این مدت نتوانسته بودند کاری بکنند شرمنده بودند، می خواستند کسی آن ها را از سازمان نجات داده و به یک کشور دیگر ببرد تا بتوانند با دست پر به ایران برگردند.
– چه پیشنهادی برای آن هایی که هنوز در اشرف هستند دارید؟
من به آن هایی که در اشرف مانده اند توصیه می کنم که ماندن آن جا هیچ فایده ای ندارد. بهتر است به کشورخودتان برگردید و بروید دنبال کارهایی که دوست دارید.
– آیا فکرمی کنید اگر به ایران بیایند از طرف دولت ایران مشکلی برایشان ایجاد نمی شود؟
نه- من خودم وقتی آمدم خیلی می ترسیدم ،چون فکر می کردم حتماً مرا زندانی می کنند ولی وقتی آمدم هم برادران انجمن نجات و هم دیگران خیلی برخورد خوبی داشتند و من از پذیرایی شان واقعاً شرمنده شدم.
– از چه طریق توانستید به ایران برگردید و هنگام ورود به ایران چه احساسی داشتید؟
وقتی تصمیم گرفتم به ایران برگردیم به وسیله ی امریکایی ها از اشرف به بغداد برده شدیم تا با صلیب سرخ مصاحبه کنیم. آن روز صلیب سرخ گفت ما شما را در فلان تاریخ به ایران بر می گردانیم که درست همان وقت هم با یک هواپیمای صلیب سرخ برگشتیم. و زمان ورود به ایران واقعاً خوشحال بودیم.
– آیا شخص دیگری هم همراه شما بود؟
بله یک نفر به نام الهام.
– چند نفر در تیف هستند؟
حدود200 نفر که 5 نفرشان زن هستند.
– در تیف چگونه علیه سازمان افشاگری می شد و چه شبکه های تلویزیونی را می دیدید؟
معمولاً اکثر نفراتی که در کمپ بودند علیه سازمان صحبت می کردند و افشاگری می شد. همین طور شبکه ی رنگارنگ صدای امریکا بود که علیه سازمان صحبت می کرد. صدای آشنا ، رادیو نجات و شبکه خبر ایران را هم می دیدیم.
– میزان تأثیرات این برنامه ها روی بچه ها چگونه بود؟
– فکر می کنید که بهتر است که چه فعالیت هایی انجام شود تا تعداد بیش تری از قرارگاه خارج شوند؟

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا