تلکس
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت یازدهم
شروع به داد و فریاد کرد و ما را به باد فحش گرفت: بی شعور، الاغ، احمق، من دارم صحبت می کنم. من هم گفتم ما هم داریم گوش می دهیم. گفت: خفه شو دهان باز می کنید بوی مستراح می شنوم. همه تان مایه ننگ و سرشکستگی هستید.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت دوازدهم
ماموریت های عملیاتی، شناسایی و یا باز کردن میدان مین، وسیله ای برای گذراندن زمان و مشغول نگه داشتن افراد بود وگرنه پر واضح بود که به این طریق دولت ایران سرنگون نمیشه.
خاطرات کامبیز باقر زاده – قسمت سیزدهم
یکی از بچه ها به نام فرشاد اخوان که بعدها نفربر BMP او روی مین رفت و خود او هم دراثر جراحت و خون ریزی از بین رفت، من می گفت: آرزو دارم یک روز در خیابان های بغداد قدم بزنم و پشت ویترین مغازه ها را نگاه کنم.
گفتگو با خانم فاطمه امیری – قسمت دوم
برادرم در مقر پذیرش دو نوبت می ماند و به ارتش منتقلش نمی کنند چون او مقاومت می کرد و حاضر نبود به ارتش آزادیبخش منتقل شود. من در نامه های خویش به مقامات صلیب سرخ و رهبران مجاهدین اشاره به خودکشی برادرم کردم و اینکه او و خیلی از افراد دیگر را به زور در اشرف نگه داشته اند
اعتصاب غذا در اشرف وهدف سران فرقه تروریستی مجاهدین
خانم رجوی به جای اعتصاب غذا و همبستگی با افرادی که خود آنان را به این روز در آورده درهمین ماه رمضان با لباس های گران قیمت فرانسوی درمحافل ظاهرمیشود وبرای حضار دعا میخواند واز خداوند می خواهد تا به اشرفیان یاری برساند، ایشان اگر راست می گوید ابتدا خودش وبه دنبال ایشان هم همان مسئولین فراری فرقه یک متکا ویک پتو بردارند ودر مقابل سازمان صلیب سرخ جهانی در ژنو دست به اعتصاب غذای چهل روزه بزنند نه اینکه برای افطار بر سر سفره هزار رنگ بنشینند وپس از سیر شدن برای اشرفیان دعا بخوانند.
رجوی مسئول کشته شدن نفرات در اشرف
اما وقایعی که در این چند روز اتفاق افتاده همان سناریو از پیش طراحی شده سران این فرقه بود تا ختم ماجرای اشرف را با یک خونریزی همراه کند و در پس این خونریزی دیگر سران باقیمانده در اشرف را فراری دهد از جمله انها مژگان پارسائی وعباس داوری وکسان دیگری که مسئول قتل و کشتار وهمکاری با صدام حسین بودند وکسانی که در شکنجه نیروهای داخلی سازمان دست داشتند و عامل کشته شدن تعداد زیادی از نیروهای داخلی سازمان بودند که از جمله انها اسدالله مثنی ومهدی براعی ومشتی جلاد وشکنجه گر دیگر…
یادداشت حمید حاجی پور به بهانه وقایع اخیر پادگان اشرف
سازمان مجاهدین با فحش وناسزا به اقای نوری مالکی میخواستند اذهان ما را تخریب کنند ولیکن ما که نیروهای سازمان بودیم درآن مقطع حق را به اقای مالکی میدادیم وازطرفی بعد ازتحویل دهی سلاح چون که از آن بلاتکلیفی وسردرگمی خسته شده بودیم ازخدا میخواستیم دولت مردمی عراق هرچه سریعتر وضعیت ما را تعیین تکلیف کند ولی مسئولین سازمان هرگز با این ایده وخواسته ما و دولت عراق موافق نبودند چونکه فروپاشی اشرف یعنی اتمام کارسازمان وتشکیلات آن.
از پدر خوانده مافیایی تا مادر خوانده فرقه ای رجویها
عملکرد زنان در این باند همانند عملکرد زنان در مناسبات فرقه می باشد به عنوان مثال آنان هم برای ارتقا به سطح رهبری می بایست به درجاتی از شقاوت و خشونت و شکنجه گری و عقده ای بودن و حتی آدم کشی برسند و به قول سایت بی بی سی باید از به اصطلاح سقف شیشه ای عبور کنند تا به عنوان مادر خوانده های این باند شناخته شوند ولی در مناسبات فرقه رجوی زنان باید سه طلاقه کرده و به عقد مسعود در آیند و پس از آن به مدار شورای رهبری برسند تا دیگر راه بازگشتی برایشان وجود نداشته باشد.
تولد ومرگ سازمان مجاهدین
همزمان با تصرف قرارگاه اشرف در 6 مرداد 88 والتیماتوم یکماهه دولت عراق مبنی بر خروج اعضای باقیمانده سازمان از خاک عراق تشکیلات متلاشی شده فرقه رجوی دیگر هیچ راه گریزی در پیش رو ندارد.زیرا سازمان بدلیل دست زدن به بیشرمانه ترین جنایت ها در حق مردم عراق بخصوص در جریان انتفاضه مردمی هیچ مشروعیتی بین مردم ندارند واز طرف دیگر بدلیل عملکرد های تروریستی حتی هم پیمانهای دروغین اروپایی هم که این روزها برای آنها اشک تمساح میریزد مایل به پذیرش آنها نیستند
در خواست کمک خانواده های انجمن نجات اراک از سفیر سوئد
رفتار فرقه رجوی در طول سالیان گذشته با خانواده های اعضای این سازمان گویای بسیار شفاف از ایدئولوژی این فرقه در برابر منطق وقوانین می باشد. خانواده هایی که سالها از فرزندانشان بدور بودند و سازمان این حق را به خانواده ها نمی دهد که با فرزندانشان ملاقاتی صورت گیرد. ما از دولت سوئد به عنوان یک کشور مدعی بیطرفی و حامی حقوق بشر انتظار داریم به جای حمایت از یک فرقه تروریستی از حقوق خانواده ها برای دیدار مجدد فرزندانشان دفاع کنید. دیداری که موجب دمیده شدن مجدد روح زندگی می شود.
از تاسیس تا تعطیلی سازمان مجاهدین
استفاده افراد مرید طوری بود که دردرون فرقه نفرات را سرکوب وشکنجه وهزارویک مارک به نفر ات می زدند وگاه همین مریدین نفر را سربه نیست می کردند ودر خارج از اشرف نیز برای خود سوزی وعملیات تروریستی استفاده می کرد. رجوی بعد از شکست در سیاسی گری خود از هیچ چیزی فرو گذار نکرد ودر اشرف با کمک صدام وسایل نظامی دریافت کرد ولی در درون فرقه به نفرات القاء می شد که یک دولت می باشد. وچون برای نفرات موجود راه برون رفت وجود نداشت مورد سواستفاده سیاسی فرقه ای رجوی قرار گرفتند.
افطاری مجاهدین از اشرف تا اوور
دادن افطاری مانند قبل در قرارگاه اشرف فقط برای بدست آوردن حمایت از خودتان بوده است. بهتر بود برای همدردی با اشرف نشانان مقداری وضعیت ظاهری را حفظ می کردید. دادن افطاری به نظامیان عراقی صدام و دعوت کردن شیخ های طرفدار صدام و پر کردن شکم این سربازان فقط برای این بوده است که روزی اینها بدرد شما بخورند که البته صدام زودتر سرنگون شده و این آرزوی شما به گور رفته و اکنون همین مردم خالص هستند که برای بیرون کردن شما دست به تظاهرات می زنند. پر کردن شکم آنها هم کاری از پیش نبرد.