جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵
  • ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین 07 مهر 1405

    روایت حمید آتابای
    ابراز احساسات مردم آلبانی در مواجهه با رنج اسیران مجاهدین

    در ترکیب بزرگ سه تیم کاری برای نصب سقف فلاشینگ و متعلقات آن به شهر کوکس رفتیم. صبح زود، ساعت ۵، حرکت کردیم تا بتوانیم از زمان برای کار استفاده بکنیم. تیم سقف، که خیلی بزرگ بود و از قبل امکاناتش را منتقل کرده بود، شروع به نصب کرد. تیم ما فلاشینگ‌هایی را که خودمان […]

با فرزندانم به یاد شهدای میناب 06 مهر 1405

به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب

سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده 05 مهر 1405

به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده

14 سال اسارت در سلولی به نام اشرف 29 خرداد 1403

14 سال اسارت در سلولی به نام اشرف

من مهدی سلیمانی هستم و نزدیک به ده سال است که در تیرانا زندگی می‌کنم. از مهربانی و دلسوزی مردم شریف آلبانی بسیار خوشحال هستم. در این جشن می‌خواهم سرنوشت خودم را برایتان بازگو کنم. من چهارده سال در سازمان مجاهدین خلق بودم و با آنها زندگی کردم. مجاهدین خلق یک گروه سکت هستند و […]

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت شانزدهم 29 خرداد 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت شانزدهم

در قسمت قبل از بد شانسی خودم گفتم که من را سوژه کردند و گفت فؤاد بلند شو، فرزانه گفت پرونده تو آنقدر سیاه است که نمی شود پرونده ات را باز کرد! فکر کردی از کارهای تو در مقر ناآگاهیم؟ با چه کسانی در مقر محفل داری؟ نام آنها را ببر، خراب کاریهایت در […]

گذری بر ۲۱ عید قربان بدون دیدار خانواده 29 خرداد 1403

گذری بر ۲۱ عید قربان بدون دیدار خانواده

قبل از این که گرفتار فرقه رجوی بشوم، در هر عید سعید قربان لباس نو می پوشیدیم و برای نماز عید می رفتیم. بعد که باز می گشتیم گوسفندی که از قبل فرا رسیدن عید خریداری شده بود، توسط پدر قربانی می‌‌شد. مادر قسمتی از گوشت گوسفند را بین همسایه‌های مستمند توزیع و باقیمانده را […]

عاطفه سبدانی: مادر خوانده ام سیندرلا را در من دیده بود 27 خرداد 1403

عاطفه سبدانی: مادر خوانده ام سیندرلا را در من دیده بود

مادر خوانده‌ من هر کاری کرد تا ثابت کند من اشتباه می کنم. سالها بعد یک روانشناس به من گفت که او حسود بوده. اما من چه می دانم. اگر فقط کمی بیشتر خدمات می‌دادم. کمی مهربان تر، توانمندتر ؟ اگر نمراتم را به حداکثر می‌رساندم؟ فقط به احضارشدن ها پاسخ می‌دادم؟ اگر من تمام […]

درک نعمت زندگی پس از خروج از تشکیلات فرقه رجوی 26 خرداد 1403

درک نعمت زندگی پس از خروج از تشکیلات فرقه رجوی

چند روز پیش ناصر سیدبابایی در دفتر انجمن نجات آذربایجان غربی حضور یافت و با مسئول این دفتر به گفتگو نشست. در این گفتگو ناصر سیدبابایی توضیح داد که چگونه گرفتار مجاهدین خلق شد. او همچنین  تجربیات سختش در مدت کوتاه حضور در این فرقه و زندگی اش پس از خروج از فرقه خود را […]

اشرف؛ زندانی که 30 سال در آن محبوس بودم 23 خرداد 1403

اشرف؛ زندانی که 30 سال در آن محبوس بودم

در سال 1365 بعد از تهاجم عراق من و تعدادی اسیر شدیم و به اردوگاه منتقل شدیم. شرایط سخت و طاقت فرسا بود. ولی بعد از مدتی کم کم به شرایط عادت کردم. بعد از مدتی عراقیها برای هر دو آسایشگاه یک تلویزیون دادند. خوشی ما این بود که پنجشنبه ها فیلمی ایرانی را از […]

با وجود مشکلات، جدایی از فرقه رجوی بهترین گزینه است 22 خرداد 1403

با وجود مشکلات، جدایی از فرقه رجوی بهترین گزینه است

خارج از سازمان مجاهدین خلق، برای کسانی که از این سازمان جدا شده‌اند، معمولاً با چالش‌های بسیاری همراه است. بسیاری از افرادی که از این سازمان خارج می‌شوند، پس از سال‌ها زندگی در شرایط محدود و تحت کنترل، با دنیای بیرون از سازمان ناآشنا هستند. این امر می‌تواند منجر به مشکلاتی نظیر شناخت جامعه، زبان، […]

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت پانزدهم 22 خرداد 1403

زندگی من در سازمان مجاهدین خلق – قسمت پانزدهم

در قسمت قبل تا آنجا گفتم که به دلیل وضعیت حاکم بر مقر، قرار شده بود نشست هایی با حضور زهره قائمی برگزار شد. ب یک روز از کنار ستاد در مقر موزرمی تردد داشتم، از اتاق زهره قائمی سر و صدا می آمد، کنجکاو شدم ببینم این سر و صداها چیست! زهره قائمی با […]

خلیل انصاریان: زندگی در دنیای آزاد طعم دیگری دارد 21 خرداد 1403

خلیل انصاریان: زندگی در دنیای آزاد طعم دیگری دارد

اعضای جدا شده از تشکیلات مجاهدین خلق، هر کدام به نوعی سعی می کنند تجربیاتشان از زندگی در دنیای خارج از سازمان را با دیگر افراد به اشتراک بگذارند. این افراد تجربیات خود را بیان می کنند تا علاوه بر اینکه حقایق درون حصارهای اردوگاه مجاهدین خلق آشکار شود، دوستان سابق شان در کمپ مانز […]

خارج از مناسبات مجاهدین خلق، بی استرس زندگی می کنیم 21 خرداد 1403

خارج از مناسبات مجاهدین خلق، بی استرس زندگی می کنیم

فشارهای عصبی که در سازمان مجاهدین خلق بر اعضا وارد می شوند به مرور افراد را فرسوده و خموده می کنند. قوانین اجباری و غیر انسانی که بر افراد تحمیل می شوند، انسان ها را از انسانیت شان دور می کنند و رفته رفته به ربات های بله قربان گو تبدیل می سازند. افراد بعد […]

خاطره شام آخر در اردوگاه مجاهدین خلق 21 خرداد 1403

خاطره شام آخر در اردوگاه مجاهدین خلق

بعد از عملیات 19 فروردین سال 90 قرارگاه انزلی که یکی از قرارگاههای داخل اشرف بود دچار ضربه مهلکی شده بود و این عملیات تعدادی کشته و مجروح به جا گذاشته بود و در کل وضع و حال بچه های این قرارگاه بسیار ناراحت کننده و آشفته بود، اگر بخواهم درباره روحیه افراد این قرارگاه […]

امیر یغمایی: یعنی ما حق انتخاب نداشتیم؟ 20 خرداد 1403

امیر یغمایی: یعنی ما حق انتخاب نداشتیم؟

امیر یغمایی از کودک سربازان پیشین مجاهدین خلق از نخستین کودکان این تشکیلات بود که لب به افشاگری علیه سران آن گشود. او از 5 سال پیش که برای دیدار با مادرش به مقابل کمپ مجاهدین خلق در آلبانی رفت و اجازه ملاقات با او را نیافت، انتقاد علنی علیه سران مجاهدین خلق را آغاز […]

blank
blank
blank