آقای هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان “سازمان مجاهدین خلق از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی” چنین می گوید: 31 شهریور سال 1359 جنگ عراق علیه ایران شروع شد. من در آن زمان سرباز بودم و در جریان مأموریتی به شیراز متوجه شدم که عراق به ایران حمله همه جانبه ای نموده و […]
آقای هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان “سازمان مجاهدین خلق از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی” چنین می گوید:
31 شهریور سال 1359 جنگ عراق علیه ایران شروع شد. من در آن زمان سرباز بودم و در جریان مأموریتی به شیراز متوجه شدم که عراق به ایران حمله همه جانبه ای نموده و این خبر آن قدر مهم بود که تمام دنیا را تکان داد. صدام حسین رئیس دولت عراق فکر می کرد با حمایت غرب و ضعف حکومت ایران که تازه شاه را سرنگون کرده بودند می تواند قسمتی از خاک ایران را ضمیمه خاک خودش نماید.
صدام (پس از لغو قرارداد 1975 الجزایر در 26 شهریور و ادعای تسلط کامل بر آبراه اروند) تهاجم سراسری خود به خاک جمهوری اسلامی ایران را آغاز کرد. به طور کلی اهداف عراق از حمله به ایران در سه سطح طبقهبندی میشود: لغو قرارداد الجزایر؛ تجزیهی ایران با جدا کردن استان خوزستان و براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران. در حمله همه جانبه، ارتش عراق توانست بیش از 15 هزار کیلومتر مربع از اراضی ایران را اشغال کرده و در آن استقرار یابد.
درگیری جمهوری اسلامی با صدام؛ بنیصدر و سازمان مجاهدین خلق را به این طمع واداشته بود که تا حد امکان برای تضعیف نظام در داخل کشور بکوشند. آنها تصور می کردند که امام و امت به دلیل درگیر جنگ بودن، قدرت باز کردن یک جبههی داخلی را ندارند، و همچنین به خود اطمینان میدادند که حامیان نظام برای حفظ قدرت، حاضر به هر گونه عقب نشینی از ملاک های مکتبی انقلاب خواهند بود. به همین دلیل سازمان مجاهدین خلق با حیله گری و فریب کاری ابتدا تهاجم ارتش عراق به ایران را محکوم نمود و خواهان حضور نیروهایش در جبهه ها شد ولی بعد از مدتی عنوان داشت که نفراتش را در جبهه ها دستگیر می کنند و عملاً دستور داد که نیروهایش از جنگ خارج شوند.
زمانی که لازم بود همه در مقابل دشمن خارجی وحدت عام و فراگیر داشته باشند مجاهدین خلق هم در ظاهر این ادعا را داشتند ولی بر کسی پوشیده نبود که در عمل و در عرصهی درگیری های سیاسی داخل کشور، سازمان از مواضع خائنانه خود در باره ی نظام و نهادهای نوپای آن دست برنداشته و همچنان بر طبل ادّعاهای خود مبنی بر تشنجآفرینی و متهم کردن نهادهای نظام به انجام دادن اعمال غیرقانونی، میکوبید.
همه ی گروه ها در مورد جنگ موضع گیری کردند و عراق را مقصر دانسته و در تحلیل هایشان حکومت عراق را شروع کننده جنگ معرفی می کردند. هر گروهی بر اساس ایدئولوژی خود به تحلیل جنگ می پرداخت. در این میان نیز گروه سازمان چریک های فدایی خلق شاخه اکثریت شعار پاسداران را به سلاح سنگین مسلح کنید سرمی داد و خواهان شرکت گسترده مردم در جنگ علیه عراق متجاوز بود.
زمانی که سرباز بودم و بعضی اوقات به جبهه می رفتم شاهد بودم که نفرات سازمان به دنبال سلاح و جمع آوری آن هستند و اصلاً مسأله شان جنگ با دشمن خارجی نیست. یعنی مشخص بود که جمع کردن سلاح به صورت یک دستور تشکیلاتی است. در مورد سازمان چریک های فدائی خلق هم گفته شده بود که اگر در عملیاتی توانستید سلاح به دست آورید آن را با خودتان آورده و تحویل سازمان بدهید.
همچنین در جبهه ها نیز نفرات سازمان مجاهدین خلق به دنبال اطلاعات جنگ بودند. اعضای سازمان از همان روزهای نخست شروع جنگ، پس از ورود به جبههها، شروع به جمعآوری اخبار و اطلاعات مربوط به یکانهای نظامی خودی و تهیه ی عکس از محل استقرار و استحکامات آن ها کردند که این کار آن ها با مخالفت فرماندهان ارتش رو به رو شد. پس از آن که با وجود تذکرات پی در پی، مجاهدین خلق دست از اقدامات خود برنداشتند، نیروهای ارتش مقر آن ها را محاصره و نیروهایشان را دستگیر کردند و مدارک و اسناد جمع آوری شده را که شامل اطلاعات مربوط به وضعیت استراتژیک ارتش و موقعیت جبهه ها و برخی اسناد دیگر بود ضبط نمودند.
… هر روز که از جنگ می گذشت کم کم مجاهدین خلق در رسمیت بخشیدن به حضور تشکیلاتی نظامی خود در مناطق جنگی، حتی با توسل به بنی صدر رئیس جمهور – که در نیمه ی دوم 1359 آرام آرام به متحد استراتژیک سازمان بدل شده بود – ناکام ماندند. تبلیغات سازمان در مورد جنگ به اعلام این که تعدادی از نیروهای نظامی که شهید شدند مربوط به سازمان بوده محدودتر شد و کم کم موضع گیری سیاسی علیه دولت عراق کمرنگ تر گردید و تحلیل های سازمان بیش تر معطوف به مقصّر نشان دادن نظام جمهوری اسلامی در زمینه سازی وقوع جنگ شد، تا آن جا که سه روز قبل از شورش مسلحانه ی 30 خرداد1360، سازمان در موضع گیری درباره ی بمباران مشکوک و پیچیده ی تأسیسات هسته ای عراق به دست اسرائیل، تلویحاً نظام جمهوری اسلامی را همسو با آمریکا و رژیم صهیونیستی برشمرد.
به اعتقاد شماری از تحلیلگران، این تغییر موضع و آغاز همکاریهای گسترده ی نظامی و امنیتی سازمان با عراق که ابتداً غیرعلنی بود و بعد به سرعت آشکار شد، ثابت نمود که از ابتدا، موضع سازمان در مورد جنگ، به دور از صداقت و فرصت طلبانه بوده است تا جایی که مسعود رجوی در مقرش (اور فرانسه) با طارق عزیز نایب رئیس جمهور عراق ملاقات داشته و قرارداد صلح امضا می کند…
سازمان بعد از شکست در موضوع جنگ، خط کاریش را عوض نموده و به دنبال ایجاد نا آرامی و زد و خورد خیابانی بود تا نقطه ای که تصمیم گرفتند در مقابل رهبر انقلاب و دوربین خبرنگاران یک راه پیمایی به طرف جماران به راه بیاندازند. به منظور آماده سازی زمینه های لازم برای حرکت، آن ها نامه ای به حضور امام نوشتند؛ افراد سازمان در این نامه کوشیدند در همه ی اغتشاشات و درگیری ها حکومت ایران را مقصر جلوه داده و خود را تبرئه کنند، همچنین تلاش نمودند تا مسائل وقت سازمان را تحت پوشش گذشته ی سازمان و بنیان گذاران آن قرار دهند.
این گونه تحرکات، تشنج آفرینی ها و عملیات متعدد تروریستی و خرابکارانه ی سازمان در حالی انجام می شد که با گذشت نه ماه از جنگ، نیروهای ایرانی نتوانسته بودند به پیروزی چندانی در آزادسازی مناطق اشغالی دست یابند و به همین دلیل کشور در ورطه ای از ناآرامی داخلی و تجاوز خارجی قرار گرفته بود. سازمان دیگر به نقطه ای رسیده بود که فکر می کرد با وارد شدن به مبارزه مسلحانه، می تواند استراتژی سرنگونی حکومت را در دستور کار قرار دهد. رجوی برای این که وارد مبارزه مسلحانه شود نیاز به یک بهانه داشت و آن هم به صحنه آوردن نیروهای خود به خیابان ها بود.
در این مقطع، رهبران سازمان تصور می کردند که نظام جمهوری اسلامی به دلیل نابسامانی های داخلی و همچنین تجاوز خارجی، قادر به ساماندهی وضعیت نبوده و در اوج استیصال قرار دارد و از آن جا که از بُعد منطقه ای نیز دچار انزوا است و از نظر اقتصادی هم در وضعیت بدی به سر میبَرد، در آستانه ی سقوط قرار دارد. با این دلایل؛ سازمان در فراخوانی از نیروهای خود خواست به خیابان های تهران و شهرستان ها بیایند، اما برخلاف پیش بینی سران سازمان مبنی بر حضور 500 هزار نفر، فقط 3 هزار نفر به خیابان ها آمدند که آن ها هم بر اثر مقابله ی مردم و نیروهای انقلابی متواری شدند. تکاپوی سازمان برای دستیابی به قدرت که در دو خط موازی چانهزدن برای گرفتن سهمی از قدرت و قدرت نمایی خیابانی بروز میکرد، زمینه ای را به وجود آورد که نظام جمهوری اسلامی مجبور شد در برابر استراتژی جنگ مسلحانه ی سازمان با نظام از تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، واکنش نشان داده و برای حفظ امنیت کشور، با اقدامات مسلحانه ی سازمان مقابله کند. در واقع اشتباه سازمان در ارزیابی اوضاع اجتماعی، موقعیت جمهوری اسلامی و توان سازمان موجب شد تا سازمان در این اقدام خود با شکست فاحشی رو به رو شود و این نقطه ای بود که دیگر سازمان راه بازگشتی برای خود باقی نگذاشت و هر روز فکر می کرد که می تواند به سرنگونی خیالی خود دست یابد.
صفحه های 16 الی 21
تنظیم: عاطفه نادعلیان

