تلنگری برای رهایی پیام روح الله برهانی به افراد در بند تشکیلات رجوی
خاطرات ما را به هم پیوند می زند نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
یک بار برای همیشه نه بگویید پیام محمود آسمان پناه به دوستانش در کمپ مجاهدین
خاطرات حمید آتابای از شرایط حاکم بر تشکیلات رجوی در ماه رمضان
به مدت 35 سال اگر چه که بدون وقفه و بدون اینکه تعللی بکنم روزه گرفتم، حتی در شرایط خونریزی معده ام در سال 1391 که باز هم کوتاه نیامدم . ولی این عبادت بزرگ همیشه برایم یک درد هم بغیر از درد جسمانی به همراه داشت و بخصوص در همان ماه مبارک رمضان 1391. […]
نامه اسحاق الماسی به دوستان سابق خود در کمپ آلبانی مجاهدین خلق
سلامی به دوستان قدیمی و خوبم سال نو را به شما تبریک می گویم. امیدوارم که این پیام را دریافت کنید و بدانید که ما در فکر شما بوده و هستیم. رفقای عزیز سال هاست که سازمان مجاهدین با انواع حیله و خدعه شما را اسیر تشکیلات نموده و آزادی شما را سلب کرده است […]
خاطراتی از لحظه شکست و تسلیم شدن تشکیلات رجوی در عراق
روز بیست فروردین 1382 از راه می رسید و برای همه مشخص شده بود که دیگر کار صدام به پایان رسیده و نیروهای آمریکایی بغداد را اشغال نمودند. حوالی ظهر بود که پیامی از طرف رجوی برای نیروها خوانده شد. متن پیام این گونه بود: در مقابله با نیروهای آمریکایی مقابله به مثل نکنید و […]
شبزندهداریهای اجباری ماه رمضان در سازمان رجوی
تقریباً یک هفته بعد از شروع هر ماه رمضان، نفرات مقرات توسط مسئولین به سالن غذاخوری فراخوانده میشدند. بعد خانمی که نقش فرماندهی مقر را داشت بالای سن میرفت و با خوشحالی خبر آغاز نشستهای ماه رمضان توسط مسعود رجوی (باصطلاح رهبری) را به جمع ابلاغ میکرد. با شنیدن خبر برگزاری نشستها گرچه بهظاهر بقول […]
روایت عاطفه سبدانی از لحظه دیدار با مادرش
آسیبهای روانیای که در کودکی بر افراد حادث میشود، غالبا درمان نمیشوند مگر اینکه فرد در بزرگسالی بر آسیبی که بر او وارد شده واقف و در پی درمان باشد. از لحظهای که فرد متوجه شود که ترومایی در کودکی او رخ داده است، شفای خویش را آغاز کرده است. بدین ترتیب، به نظر میرسد […]
خاطراتی از عقب نشینی رجوی در سال ۸۲
در اواخر سال 1381 بود که رجوی در نشستی گفت اگر یکی از پایگاههای ما مورد حمله قرار بگیرد و بمباران شود به منزله حرکت به سمت ایران است و این یعنی فروغ جاویدان شماره دو و باید عاشورا وارد ایران شد و کار را یکسره کرد . ما که از اردوگاه عراق و به […]
عضو سابق مجاهدین خلق: درون سازمان جز دروغ چیزی ندیدم
من وقتی در مناسبات سازمان مجاهدین خلق بودم از واقعیات بیرون خبری نداشتم و هر چیزی که رجوی می گفت قبول می کردم. ولی از زمانی که جدا شدم واقعیت های بسیاری برای من روشن شد. از جمله مفهوم بحث طلاق اجباری در مناسبات و جدا کردن زنان و مردان از همدیگر و فرستادن کودکان […]
دغدغههای عاطفه سبدانی پیش از پخش مستند زندگیاش از تلویزیون سوئد
چنانکه پیش تر اعلام کردیم، امروز سوم آوریل 2024، مقرر است که مستندی از زندگی عاطفه سبدانی در برنامه SVT Story از کانال یک سوئد، پخش شود. در روزهای پیش پخش مستند عاطفه سبدانی در حساب کاربری فیس بوک خود از نگرانی ها و ترس هایش مینویسد و از کارشکنی های مجاهدین خلق در مسیری […]
پیام نوروزی محمد کرمی برای دوستان گرفتارش در کمپ آلبانی مجاهدین
سلامی به طراوت بهار و زیبایی کوهساران سلامی به طعم خوش آزادی وهوای رهایی دوستان و یاران قدیمی که در اسارت سازمان مجاهدین هستید ، یارانی که در بند تشکیلات مخوف رجوی بوده و زیبایی دنیای آزاد بودن را احساس نمی کنید. بیایید مانند من و دیگر دوستان رها شده، خود را آزاد کنید و […]
رمضان در کمپ اشرف مجاهدین خلق
ماه مبارک رمضان از ایام پربرکت وماه عبادت وخودسازی مسلمانان است که فرد با دست کشیدن از خورد وخوراک ودیگر لذت های مادی در نیل به کمال خداگونگی آگاهانه ودر طی یکماه انتخاب می کند.مهم ترین خصیصه این فریضه انتخاب آگاهانه ومختارانه وبدور از هرگونه اجبار واکراه است. ودر این مسیر است که انسان موحد […]
روایت زندان مخوف ابوغریب زخم وخیانت دیگر رجوی بر پیکر اعضا – قسمت هفدم
دیدار با خانواده درهتل المپیک شب 20 تیرماه 81 بعد از صرف شام مسئولی نزد ما آمد وگفت خبر خوبی برایتان دارم فردا بعد از صرف صبحانه شما نزد خانواده هایتان خواهید رفت تا زندگی جدیدی را به کمک آنها شروع کنید. واقعا نمی دانستیم باید خوشحال باشیم یا ناراحت لحظاتی همه درسکوت و فکر […]
پیام نوروزی هادی شبانی برای اسماعیل رجایی گرفتار در تشکیلات مجاهدین خلق
با سلام و تبریک سال نو امیدوارم حالت خوب باشد. من همیشه به یاد تو هستم. وقتی برادرانت را در تنکابن می بینم همیشه جویای حال تو می شوند و همیشه آرزو می کنند که شاید روزی دوباره تو را در آغوش بگیرند. اسماعیل جان من و تو از زمان کودکی با هم بزرگ شدیم […]

