روایت اسد پاک از مناسبات خشن مجاهدین خلق

من اسد پاک هستم. مدت ده سال از عمرم، از سال 1369 تا 1378، در مناسبات سازمان مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف واقع در استان دیالی عراق سپری شد. در این مدت ده سال، سبک زندگی ما هیچ‌گونه شباهتی به یک برنامه روزمره قابل تحمل نداشت، به طوری که شرایط آن حتی از اردوگاه‌های اسرای […]

من اسد پاک هستم. مدت ده سال از عمرم، از سال 1369 تا 1378، در مناسبات سازمان مجاهدین خلق در قرارگاه اشرف واقع در استان دیالی عراق سپری شد.

در این مدت ده سال، سبک زندگی ما هیچ‌گونه شباهتی به یک برنامه روزمره قابل تحمل نداشت، به طوری که شرایط آن حتی از اردوگاه‌های اسرای جنگی که پیش از آن به مدت 9 سال در آن‌ها به سر برده بودم، سخت‌تر و طاقت‌فرساتر بود؛ در واقع، می‌توانم بگویم آنجا یک زندان با اعمال شاقه به تمام معنا بود. روزهای ما با تمرینات سخت نظامی، نگهبانی، سرویس و نگهداری ادوات زرهی و امور گوناگون سپری می‌شد. اما از همه این‌ها فرساینده‌تر و کشنده‌تر، جلسات موسوم به «عملیات جاری» بود که هر شب پس از صرف شام برگزار می‌شد. در این جلسات، افراد موظف بودند زیر نظر مسئول مربوطه (که معمولاً از زنان شورای رهبری بودند)، فاکت‌ها و افکار خود را در حضور جمع اعتراف کنند.

این اعترافات بلافاصله با موضع‌گیری تند و حمله دیگر حاضران به فرد منتقد مواجه می‌شد و اغلب با توهین، تحقیر و به‌کارگیری الفاظ رکیک همراه بود. این نشست‌های فرساینده تا پاسی از شب ادامه داشت و برنامه‌ای ثابت برای تمامی افراد در تمامی لشکرها و یگان‌های خدمتی محسوب می‌شد. مشابه همین فضا در ابعادی وسیع‌تر، در نشست‌های عمومی و جمعی با حضور مسعود و مریم رجوی، یا مسئول اول سازمان و شورای رهبری تکرار می‌شد؛ نشست‌هایی که در آن افراد برای حفظ جایگاه خود یا فرار از فشارهای فرقه‌ای، به یکدیگر حمله ور می‌شدند و این فضای متشنج و توهین‌آمیز گاه برای چندین روز متوالی ادامه پیدا می‌کرد.
در واقع مسعود رجوی با تمام شگردهای غیر انسانی که در قبال اعضای خودش برای مهار کردن داشت نتوانست جلوی ریزش نیروهایش را بگیرد.

افراد ناراضی یا در زندان‌های قرارگاه اشرف نگهداری می‌شدند و یا به زندان ابوغریب در بغداد تحویل داده شده و به عراقی‌ها سپرده می‌شدند. من خودم چند ماهی در زندان اشرف تحت شکنجه‌های روحی و جسمی بودم و در نهایت سر از زندان ابوغریب درآوردم؛ زندانی که به خاطر شکنجه‌های غیرانسانی‌اش برای تمام دنیا نامی آشنا است. مدت دو سال در آنجا زندانی بودم و البته با سفارش مسئولین مجاهدین، فشارهای مضاعفی برای شکنجه بیشتر ما جداشدگان از مناسبات مجاهدین اعمال می‌شد.

اکنون برای ما تمام آن روزهای سیاه و زندگی نکبت‌بار در مناسبات مجاهدین به پایان رسیده است و در کنار خانواده از زندگی و آزادی لذت می‌بریم. ۱۰ سالی که در این سازمان گرفتار بودم، هر روزش خاطره‌ای سیاه است؛ اما اکنون در ایران، با وجود تمام کم‌ و کاستی‌های زندگی، هر روز خاطرات زیبایی با خانواده و دوستانم دارم و نفس آزادی می‌کشم که یک دنیا ارزش دارد.