چرا نام او در فهرست متهمان دادگاه مجاهدین نیست؟

اسدالله مثنی متولد تهران و دانشجو بود که در اواخر سال ۱۳۵۸ از طریق دوستانش با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد. او تحت تاثیر جو حاکم بر سازمان مراتب رشد تشکیلاتی را طی کرد و پس از وقایع خرداد 60 به کردستان رفت و سپس در فرانسه و عراق به تشکیلات پیوست. او از حلقه […]

اسدالله مثنی متولد تهران و دانشجو بود که در اواخر سال ۱۳۵۸ از طریق دوستانش با سازمان مجاهدین خلق آشنا شد. او تحت تاثیر جو حاکم بر سازمان مراتب رشد تشکیلاتی را طی کرد و پس از وقایع خرداد 60 به کردستان رفت و سپس در فرانسه و عراق به تشکیلات پیوست. او از حلقه اطرافیان نزدیک مسعود رجوی بود. درباره اسدالله مثنی، مطالبی که در منابع مختلف منتشر شده، عمدتاً شهادت‌ها و روایت‌های اعضای جداشده از سازمان مجاهدین خلق است. چند روایت نسبتاً مشخص درباره نقش مثنی در دستگاه انضباطی و امنیتی تشکیلات مجاهدین خلق نشان می‌دهد که او در سرکوب درون سازمانی نقش بسیار پر رنگی داشته است. با این حال نام این فرد در میان فهرست 104 متهمی که در شعبه یازدهم دادگاه تهران تحت محاکمه هستند، دیده نمی‌شود. تشکیلات مجاهدین خلق نیز تلاش دارد که او را در کسوت یک مفسر سیاسی یا مبارز مجاهد در شبکه تلوزیونی خود، “سیمای آزادی”، به مخاطب قالب کند. در زیر روایاتی از برخی از اعضای پیشین مجاهدین خلق که شاهد یا قربانی سو رفتار اسدالله مثنی بوده‌اند، آورده شده است.

روایت عیسی آزاده از خبرگزاری میزان: حضور در بازجویی و ضرب‌وشتم

یکی از صریح‌ترین موارد، اظهارات عیسی آزاده، عضو جداشده مجاهدین، در جلسه بیست‌وهفتم دادگاه رسیدگی به اتهامات اعضای سازمان مجاهدین خلق در تهران در دی ماه 1403 است. گزارش این جلسه، اظهارات او را درباره حوادث سال ۱۳۷۳ بازتاب داده است.
آزاده درباره فردی به نام سعید سیدمراد گفت که او را پس از شکنجه به اتاق بازگرداندند و به گفته او، صورت و چشم‌هایش کبود، لباسش پاره و پشتش متورم و کبود بود. آزاده گفت اسدالله مثنی و حسن عزتی در زمان بردن او حضور داشتند. سپس، بنا بر روایت آزاده، مثنی وارد شد و پس از فحاشی، مختار جنت‌صادقی، مجید عالمیان و بهرام جنت‌صادقی نیز در ضرب‌وشتم شرکت کردند و سعید در همان ضربات اولیه بیهوش شد.
در همان جلسه، آزاده درباره بازداشت خودش در سال ۱۳۷۳ نیز گفت که پس از امتناع از امضای برگه‌ای، او را به اتاقی بردند، برهنه کردند و حسن نظام‌الملکی، اسدالله مثنی و حسن عزتی شروع به کتک‌زدن او کردند. او همچنین از انتقالش به اتاقی موسوم به “اتاق فوتبال” و ضرب‌وشتم آنجا سخن گفت.

روایت امیر صیاحی از وبسایت پژواک: ماجرای “دادستانی” مثنی

روایت دیگری از امیر صیاحی، عضو سابق سازمان، منتشر شده است. صیاحی در مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۳ منتشر کرده، ماجرای عباس ثابت‌منش را نقل می‌کند و می‌گوید ثابت‌منش پس از ورود به اشرف خواهان خروج از سازمان شده بود و در پی آن بازداشت شد.
بر اساس روایت صیاحی، در دادگاهی داخلی که برای ثابت‌منش تشکیل شده بود، نادر رفیعی‌نژاد قاضی و اسدالله مثنی دادستان بود. صیاحی به نقل از ثابت‌منش می‌نویسد که مثنی در آن جلسه به عنوان دادستان حضور داشت و دادستان خواستار “اشد مجازات” شد. به گفته صیاحی پیش از دادگاه، ثابت‌منش در بازداشت بوده و از او بازجویی می‌شده است.
در بخش دیگری از خاطرات صیاحی، او می‌گوید اسدالله مثنی مسئول نشست‌های موسوم به “غسل” در قرارگاه انزلی بوده است. صیاحی شرح می‌دهد که اعضا باید افکار و “فاکت‌های” شخصی و جنسی خود را می‌نوشتند و در نشست می‌خواندند و مثنی آنها را بررسی می‌کرد. در یک مورد، به گفته صیاحی، مثنی او را صدا کرده و درباره جنسیت فردی که در نوشته‌اش به آن اشاره کرده بود سؤال کرده است.

 روایت سید حجت سید اسماعیلی از انجمن نجات آذربایجان غربی: روایت دیگری درباره زندان‌های سال ۱۳۷۳

در گزارش‌های منتشرشده از سوی منتقدان سازمان مجاهدین خلق که بیشترشان اعضای پیشین این تشکیلات هستند، سال ۱۳۷۳ به‌عنوان دوره‌ای مطرح شده که شماری از اعضای ناراضی یا مشکوک به “نفوذی” در بازداشتگاه‌های داخلی سازمان زندانی، بازجویی یا شکنجه شدند.
در یکی از این روایت‌ها، سید اسماعیلی که از اعضای پیشین تشکیلات است، اسدالله مثنی را در کنار سیدمحمد سادات‌دربندی و نریمان عزتی به‌عنوان بازجو و شکنجه‌گر معرفی کرده است. او که خودش در این زندان‌ها بازجویی شده بازجویی و تهدیدهای مثنی را تجربه کرده است.

روایت رضا گوران در صفحه شخصی اش در فیس بوک: اعزام ناراضیان به مرز

در خاطرات منتشرشده از رضا گوران با عنوان “روایت دردهای من”، این عضو پیشین مجاهدین خلق شرح می‌دهد که که مثنی مسئول برخورد با اعضای منتقد و خواهان جدایی بوده و حتی ادعا کرده است که برخی افراد به مرز ایران و عراق برده شده و در شرایط خطرناک رها شده‌اند. در یک مورد مشخص نیز رضا گوران شهادت میدهد که افرادی توسط تیم تحت مسئولیت مثنی کشته شده‌اند.

تصویر کلی که از کنار هم گذاشتن این شهادت‌ها درباره اسد الله مثنی

ایرج مصداقی نیز در نوشته‌ای جداگانه می‌نویسد که بر اساس شهادت‌های جداشدگان در قرارگاه اشرف، مثنی در شمار بازجویان و شکنجه‌گران قرار داشته است. در میان روایت‌های بالا، روایت عیسی آزاده در یک جلسه دادگاه مشخص، به نام شخص خود، در قالب شهادت منتشر شده است. نوشته‌های مصداقی و دیگر مخالفان سازمان، جمع‌بندی یا نقل روایت‌های متعدد هستند. اگر روایت‌های جداشدگان و شهادت رسمی عیسی آزاده را کنار هم قرار دهیم، تصویری که از نقش تشکیلاتی اسدالله مثنی ترسیم می‌شود، بیشتر مربوط به یک عضو عادی یا صرفاً مفسر سیاسی نیست، بلکه مربوط به فردی است که به گفته این شاهدان در چند حوزه فعالیت داشته است:
بازجویی و تحقیقات امنیتی
کنترل و برخورد با اعضای ناراضی یا خواهان جدایی
حضور در بازداشتگاه‌های داخلی سازمان
مشارکت یا حضور در جلسات برخورد و تنبیه
نقش دادستان در برخی دادگاه‌های داخلی
نظارت بر نشست‌های شستشوی مغزی
و بنا بر شهادت عیسی آزاده، حضور در ماجرای شکنجه و ضرب‌وشتم برخی زندانیان

بنابراین اگر بخواهیم درباره شخص او با دقت تاریخی صحبت کنیم، تعبیر مستند این است که در روایت شماری از اعضای سابق، مثنی به‌عنوان یکی از چهره‌های سخت‌گیر و سرکوبگر دستگاه داخلی سازمان، خصوصاً در برخورد با اعضای ناراضی، معرفی شده است.

جالب است که خود سازمان مجاهدین خلق در رسانه‌اش اسدالله مثنی را به‌عنوان یک سخنگو/مفسر سیاسی به کار گرفته است. سیمای آزادی گفت‌وگوهایی با او درباره مسائل سیاسی نمایش می‌دهد و منابع نزدیک به سازمان نیز مصاحبه‌ها و برنامه‌های او را بارها منتشر کرده‌اند.

در نتیجه، تفاوت میان چهره رسانه‌ای کنونی او و تصویری که جداشده‌ها از نقش او در دستگاه امنیتی و انضباطی سازمان ارائه می‌کنند، موضوع قابل بررسی‌ و حائز اهمیتی است و دست کم می‌تواند او را در زمره متهمین در دادگاه محاکمه سران مجاهدین خلق قرار دهد. بنابر روایت‌های موجود مثنی فردی است که در ساختار داخلی سازمان هم در حوزه بازجویی/امنیتی و هم در جایگاه دادستانی تشکیلاتی نقش داشته است و اتهامات بی‌شماری متوجه او است.

مزدا پارسی