اسد پاک رزمنده ارتش ایران بود که در جنگ تحمیلی به اسارت نیرهای عرقی درآمد و پس از تحمل 9 سال اسارت در اردگاه اسرای عراق، فریب عوامل مجاهدین خلق را خورد به این تشکیلات مخوف پیوست. دفتر انجمن نجات کرمانشاه در مصاحبهای اختصاصی با این عضو جدا شده از مجاهدین، درباره سرگذشت او، نحوه […]
اسد پاک رزمنده ارتش ایران بود که در جنگ تحمیلی به اسارت نیرهای عرقی درآمد و پس از تحمل 9 سال اسارت در اردگاه اسرای عراق، فریب عوامل مجاهدین خلق را خورد به این تشکیلات مخوف پیوست. دفتر انجمن نجات کرمانشاه در مصاحبهای اختصاصی با این عضو جدا شده از مجاهدین، درباره سرگذشت او، نحوه اسارتش، گرفتاری او در کمپ اشرف و نحوه جدایی او از تشکیلات گفتگو کردند.
سوال: جناب آقای پاک لطفا خلاصهای از نحوه ورود خود به ارتش و جبهه در دوران خدمت را برایمان توضیح دهید .
پاک: سلام خدمت شما وهمه خوانندگان گرامی من اسد پاک در سال 1356 به استخدام نیروی زمینی ارتش درآمدم و با شروع ناآرامیها در منطقه مرزی کرمانشاه از سال 1358 در جبهه حضور داشته وجزء لشگر 81 زرهی کرمانشاه در تیپ 3 زرهی پادگان ابوذردر سرپل ذهاب بودم. با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در منطقه مرزی قصر شیرین تا شهریور سال 1359 حضور داشتم که در اول مهر همان سال در هجوم نیروهای عراقی در منطقه خان لیلی قصر شیرین از ناحیه هردوپا زخمی شدم.
س: متشکرم از شما چطور شد که به اسارت نیروهای عراقی درآمدید وچه مدت اسارت کشیدید؟
پاک : من بعد از اینکه زخمی شدم در هنگام انتقال به بیمارستان کرمانشاه در حالی که در داخل آمبولانس بودم در بین راه قصرشیرین و سرپل ذهاب توسط نیروهای عراقی اسیر شدم و مرا به پشت خط منتقل کردند و بعد به زندان اسرا منتقل کردند که مدت 9 سال در اردوگاه های اسرای ایرانی در عراق و تحت انواع شکنجههای جسمی و روحی قرار گرفتم. شکنجه هایی مانند زدن با کابل و حتی سوزاندن پاها و هزاران نوع دیگر از شکنجه.
س: ممنون از شما آقای پاک. چطور شد که به تشکیلات مجاهدین کشیده شدید؟
پاک : سال 1368 و بعد از عملیات مرصاد، یا به قول مجاهدین، فروغ و شکست نیروهای رجوی در کرمانشاه و از بین رفتن و کشته شدن اکثر نیروهای مجاهدین وخالی شدن پادگان اشرف از نیروهای نظامی، شخص مسعود رجوی با یک نقشه کثیف برای به دام انداختن اسرای ایرانی درعراق با مشاوره وهماهنگی با صدام رئیس جمهور وقت عراق با گسیل دادن فرماندهان مجاهدین از قبیل مهدی ابریشمچی وسید السادات دربندی وغیره به اردوگاههای اسرای ایرانی درعراق و انجام تبلیغات مسموم که دیگر در بین ایران وعراق صلح در کار نیست و شما در زندان می پوسید و باید به ارتش آزادیبخش بپیوندید و هزاران وعده های پوچ دیگر ما را فریب دادند. در نهایت چندهزار از اسرای ایرانی که من هم جزئی از آنها بودم به اجبار به ارتش آزادیبخش رجوی پیوستیم با این امید که از زندان و شکنجه و گرسنگی نجات پیدا کنیم غافل از اینکه از چاله به چاه افتادیم.
س : ممنون. لطفا مقداری از ورود به کمپ اشرف و دورههایی که گذرانده اید برایمان توضیح دهید؟
پاک: در روز اول ورود به پادگان اشرف درعراق در سال 1368 بعد از پذیرش و کارهای مقدماتی ورود ما و انجام کارهای مربوط به گزینش، وارد یگانهای زرهی شدیم. من در لشگر 93 زرهی بودم و آموزشهایی مانند رانندگی تانک تی 55 و نفربر زرهی ام تی ال بی و سلاحهای سبک و نیمه سنگین و آموزشهای توپ ضد هوایی 23 میلی متری و 14 و نیم میلی متری و نقشه خوانی و رزم انفرادی وتکاوری وزندگی در شرایط سخت و… دیدم که به مدت ده سالی که در مناسبات مجاهدین بودم یا با آموزشهای نظامی مشغول بودیم یا با آموزشهای تشکیلاتی و …
س : چطور شد که با مجاهدین به مخالفت برخواستید و به قول معروف مسئله دارشدید و تصمیم به خروج از این گروه گرفتید؟
پاک : من از بدو ورودم به داخل پادگان اشرف و نحوه برخورد با مسئولین مجاهدین و تبعیض قائل شدن بین ما اسرا با نیروهای کادر ارتش خودشان تمایلی به ماندن در مناسبات مجاهدین نداشتم ودر سال 1378 به بهانه نفوذی و دادن اطلاعات سری تشکیلات به اطلاعات وسپاه ایران دستگیر شدم و روانه زندان در قرارگاه اشرف شدم که به مدت دو ماه نیز در زندان داخل پادگان بودم.
س: مقداری در مورد زندان اشرف و زندان عراق که گذراندهاید توضیح بدهید لطفا!
پاک: در زندان اشرف ابتدا با کتک کاری توسط افسران اتاق عملیات مثل ناجی و یوسف و چند نفر دیگرکه با شکستن دندان هایم و بینی ام و انگشتان پاها مواجه شدم. در اتاق بازجویی توسط سربازجو نادر رفیعی بازجویی و شکنجه شدم که مرا به گیره آهنی دیوار آویزان کردند. در اتاق بازجویی برای ساعتها به گیره آهنی دیوار آویزان بودم.
بعد از تکمیل پرونده و ارجاع به دادگاه خودساخته و فرمایشی در همان زندان اشرف، مرا به یک سال حبس محکوم کردند. افرادی مثل بتول رجایی و مهدی برائی و ابریشمچی و کاک صالح وچند نفر دیگر به عنوان قاضی و دستیار رئیس دادگاه و وکیل مدافع حضور داشتند .
بعد از سپری شدن حکم زندان مرا با سه زندانی دیگر تحویل زندان ابوغریب در بغداد دادند و مدت دو سال، تا سال 1380 تحت سخت ترین شکنجههای روحی وجسمی قرار گرفتم. از طرف مسئولین مجاهدین به زندانبانان ابوغریب توصیه شده بود که ما جداشدگان از مجاهدین نباید حتی یک روز خوش در زندان ابوغریب داشته باشیم .
س: کی به ایران برگشتید؟ چطور برگشتید و برخورد مسئولین امنیتی در ایران با شما چطور بود؟
پاک: در بهمن ماه سال 1380 ما تعداد 15 اسیر جنگی پیوسته به مجاهدین و 35 نفر دیگر از افراد ناراضی و جداشده از این گروهک توسط دولت عراق از مرز خسروی قصر شیرین تحویل مقامات ایرانی شدیم. در همان ابتدای ورود به ایران رفتار مسئولین ایرانی با ما خیلی خوب و عالی بود. برای انجام مراحل قانونی به تهران منتقل شدیم. بعد از چند روز که در هتل بودیم ما را تحویل خانواده هایمان دادند .
س: بعد از بازگشت به ایران و نزد خانواده، زندگی را چطور گذراندید؟
پاک: بعد از بازگشت در سال 1381 تشکیل خانواده دادم. به دنبال کار رفتم و به کار صنعتی مشغول شدم. اکنون هم پسرم دبیرستان را تمام کرده و خودم هم بعد از 24 سال کار بازنشسته تامین اجتماعی هستم و از زندگی با توجه به کم و کاستیهایی که دارد راضی هستم و خدا را شکر که از زندان و مناسبات رجوی جد ا شدم و به زندگی عادی خودم برگشتم .
س: نظرتان درمورد رجوی و مجاهدین چیست؟ با توجه به اینکه هر دو طرف را به چشم دیدهای آیا مجاهدین در ایران جایگاهی دارند و کسی آنها را می شناسد؟
پاک: از نظر من مجاهدین هیچ جایگاهی در بین مردم ایران ندارند. به دلیل تروریستی بودنشان و انجام عملیاتهای مخربی که در ایران داشتهاند و بیش از هفده هزار نفر ایرانی که ترور کرده اند. من شخصأ بارها در همایشها شرکت داشتهام. خیلیها حتی مجاهدین را نمیشناسند و اگر هم کسی شناختی سطحی از این گروه داشته از روی اعمال ترورستی که انجام دادهاند آنها را شناخته اند.
س: حالا که به زندگی عادی برگشتهاید چه پیامی برای دوستان قدیمیتان که کماکان گرفتار این تشکیلات هستند دارید؟
پاک: پیام من به دوستان در بندم که در مناسبات مجاهدین در اردوگاه مانز آلبانی هستند و گیر طلسم مادر فولاد زره افتادهاندف این است که انشا الله این طلسم را بشکنند؛ از مناسبات مجاهدین بیرون بیایند و دنیای آزاد را انتخاب کنند .به امید نابودی دیوان سالاری فرقه رجوی .
س: با تشکر از آقای اسد پاک که وقت گرامیشان را به ما دادند و توانستیم یک گفتگوی دوستانه داشته باشیم. به امید رهایی همه اسیران گرفتار در چنگال رجوی.

