نامه برادر جهانبخش یوسفی از اسیران مجاهدین

دلتنگی های یک برادر سلام بر برادر کوچکترم جهانبخش حالت چگونه است؟ ما که در نگرانی بسر برده و نمیدانم در چه وضعیتی هستی؟ آیا شما هم از ما بیخبر و برای ما نگران می باشید ؟ الان حدود 35 سال است که از تو بیخبر بوده و مادرمان دار دنیا را ترک و نمیدانم […]

دلتنگی های یک برادر
سلام بر برادر کوچکترم جهانبخش
حالت چگونه است؟ ما که در نگرانی بسر برده و نمیدانم در چه وضعیتی هستی؟ آیا شما هم از ما بیخبر و برای ما نگران می باشید ؟ الان حدود 35 سال است که از تو بیخبر بوده و مادرمان دار دنیا را ترک و نمیدانم این خبر را میدانی یا نه ؟
تو تنها برادر من و ما تنها فرزندان مادرمان بودیم. چگونه توانستی ما را تنها و بی خبر بگذاری و راهی دیاری شوی که هیچ نشانی برای ما نداشت و ما هیچ تماسی با تو نداشتیم و بعد از مادرم من همیشه با خاطرات تو اشک میریزم . یادت می آید هنگامی که کمر درد شدیدی داشتی چگونه تو را به شهر همدان بردم و چند وقتی را برای معالجه تو در انجا ماندیم و تو بهتر شدی و قرار شد تا آخر عمر با هم باشیم .
الان حدود 66 سال از عمرت میگذرد و نمیدانم احوال جسمانی ات چگونه است و هنوز از آن کمر درد رنج می بری؟ دلم برایت تنگ گردیده و راهی برای دیدنت نمی یابم. از تو میخواهم سلامتی خودت را به هر وسیله ای که توانستی به ما برسان و ما را خوشحال کن.
منتظرم تا از تو خبری بشنوم و در این ایام پیری دوباره تو را ببینم. منتظرم برادر کوچک و گلم .
جهانگیر یوسفی

برادر جهانبخش یوسفی

برادر جهانبخش یوسفی