در راستای ادعاهای سازمان مجاهدین خلق درباره فعالیتهای کانونهای شورشی در ایران، در رسانههای این تشکیلات عموما تصاویر مبهمی به نمایش گذاشته میشود. اخباری از آتش زدن مکانهای مختلف در شهرهای ایران را به کانونهای شورشی نسبت میدهند. این در حالی است که در رسانههای رسمی فارسی زبان، غیرفارسی زبان، در شبکه های اجتماعی و […]
در راستای ادعاهای سازمان مجاهدین خلق درباره فعالیتهای کانونهای شورشی در ایران، در رسانههای این تشکیلات عموما تصاویر مبهمی به نمایش گذاشته میشود. اخباری از آتش زدن مکانهای مختلف در شهرهای ایران را به کانونهای شورشی نسبت میدهند. این در حالی است که در رسانههای رسمی فارسی زبان، غیرفارسی زبان، در شبکه های اجتماعی و در میان مردم عادی خبری از این تحرکات به چشم نمیخورد. نکته دیگر اینکه بیشتر کانونهای شورشی مورد ادعای مجاهدین خلق، در استان سیستان و بلوچستان به ویژه در شهر زاهدان، فعال هستند. سوالی که مطرح است این است که چرا بیشترین فعالیت کانونهای شورشی در زاهدان دیده میشود؟ در واقع چگونه عوامل مجاهدین خلق بیشتر موفق میشوند از میان جوانان بلوچ طعمه های خود را پیدا کرده و برای گرفتن عکس با شعاری از مریم یا مسعود رجوی متقاعد کنند؟ و شاید پرسش دقیق تر این باشد که آیا حضور گروههای تجزیه طلب بلوچ همچون جیش العدل با نام تازه “جبهه مبارزین مردمی”، در آن منطقه میتواند علت اصلی این موضوع باشد؟
بررسی روابط میان سازمان مجاهدین خلق و گروههای جداییطلب و مسلح بلوچ مانند جندالله و جیشالعدل، یکی از موضوعات پیچیده در حوزه امنیت ملی و پژوهشهای سیاسی مربوط به جریانهای مخالف با جمهوری اسلامی است. برای درک بهتر این موضوع، باید به سوابق تاریخی، منافع مشترک، و تغییرات ژئوپلیتیک و امنیتی در مناطق مرزی ایران، بهویژه استان سیستان و بلوچستان، نگاهی دقیق انداخت.
سازمان مجاهدین خلق پس از اخراج از عراق و استقرار در پایگاه تیرانا در آلبانی، تلاش کرد تا با ایجاد ساختارهایی به نام “کانونهای شورشی”، حضور خود را در داخل ایران بازسازی کند. با این حال، همانطور که اشاره شد، انعکاس رسانهای این کانونها عمدتاً به رسانههای رسمی خود سازمان محدود است و در کف خیابان یا در رسانههای مستقل و شبکههای اجتماعی، بازتاب عینی و ملموسی ندارد. در این میان، تمرکز بخش زیادی از این فعالیتهای ادعایی کانونهای شورشی در سیستان و بلوچستان و شهر زاهدان، ریشه در تلاش سازمان برای یارگیری در مناطق مرزی و بحرانخیز دارد.
ریشههای تاریخی روابط مجاهدین خلق با گروههای مسلح مرزی
تاریخ سیاسی معاصر ایران نشان میدهد که سازمان مجاهدین خلق در دهههای گذشته برای ضربه زدن به ساختار سیاسی حاکم، از هیچ ابزار امنیتی و نظامی فروگذار نکرده است. در دوران حضور سازمان در عراق (دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰)، این گروه ارتباطات گستردهای با سرویسهای اطلاعاتی مختلف و گروههای مسلح محلی از جمله گروههای جدایی طلب کرد و عرب در مرزهای غربی و گروهای جدایی طلب بلوچ در مرزهای شرقی ایران داشت.
پس از ظهور گروههای مسلح سلفی در جنوب شرق ایران، مانند گروه جندالله به رهبری عبدالمالک ریگی در دهه ۱۳۸۰ و پس از آن جیشالعدل، برخی تحلیلگران امنیتی و اسناد منتشرشده به وجود کانالهای ارتباطی میان این گروهها اذعان کردند. اگرچه سازمان مجاهدین خلق ظاهرا تفاوتهای ایدئولوژیک آشکار (مارکسیست-اسلامی التقاطی در گذشته و ادعای دموکراسیخواهی مدرن در ظاهر کنونی در برابر سلفیگری جهادی گروههای بلوچ) با گروههای بلوچ دارد و به نظر میرسد که این دو گروه نمیتوانند اتحاد استراتژیک عمیق و رسمی با یکدیگر داشته باشند، اما اشتراک در هدف یعنی براندازی جمهوری اسلامی موجب شکلگیری نوعی همپوشانی تاکتیکی و بهرهگیری متقابل شده است.
انتخاب سیستان و بلوچستان و زاهدان به عنوان یکی از کانونهای ادعایی فعالیتهای مجاهدین خلق دلایل متعددی دارد. بافت ژئوپلیتیک و مرزی استان سیستان و بلوچستان به دلیل وسعت زیاد، طول مرزهای مشترک با پاکستان و افغانستان، و حضور جریانهای قاچاق انسان و مواد مخدر، از نفوذپذیری امنیتی بالاتری برخوردار است. این ویژگی، بستر مناسبی برای پنهانکاری، تردد عناصر مسلح و فعالیتهای زیرزمینی فراهم میکند.
شکافهای اجتماعی و مطالبات اقلیتها از مفاهیم دیگری است که سازمان مجاهدین خلق تلاش میکند تا با سوءاستفاده از آنها، خود را به عنوان حامی حقوق اقلیتها معرفی کند. انتشار اخبار جهتدار درباره این مناطق در رسانههای مجاهدین، تلاشی برای مصادره به مطلوب کردن اعتراضات مدنی و محلی است.
همچنین، در منطقهای که به دلیل حضور گروههای تروریستی مانند جیشالعدل و درگیریهای مرزی همواره آبستن ناامنی است، سازمان مجاهدین خلق تلاش میکند تا اقدامات خشونتبار یا آتشسوزیهای جزئی را به نام “کانونهای شورشی” ثبت کند تا از فضای ناامن موجود برای بزرگنمایی توان خود استفاده نماید.
اشتراکات ساختاری و تروریستی
هر دو جریان (سازمان مجاهدین خلق و گروههای تجزیهطلب بلوچ مانند جندالله و جیشالعدل) در کارنامه خود دارای اقدامات خشونتبار، بمبگذاریها و عملیات مسلحانه و انتحاری علیه شهروندان و نیروهای امنیتی ایران هستند. در حالی که جندالله و جیشالعدل ریشه در تفکرات سلفی و جداییطلبانه قومی دارند و سازمان مجاهدین خلق دارای یک ساختار فرقهای تمامیتخواه با سابقه ترور هزاران نفر از مردم ایران است، اما هر دو طرف در پازل جنگ ترکیبی علیه ایران از یک روش استفاده میکنند: توسل به ترور، جنگ روانی و بزرگنمایی دستاوردهای توخالی در فضای مجازی.
در نهایت، عدم بازتاب واقعی فعالیت این کانونهای شورشی در میان مردم عادی و رسانههای مستقل نشان میدهد که ادعاهای سازمان مجاهدین خلق بیشتر مصرف داخلی برای سازماندهی روحیه اعضای باقیمانده در قرارگاه اشرف 3 در آلبانی و جذب حمایتهای مالی خارجی دارد و پیوند آن با مناطق بحرانی نظیر زاهدان، تلاشی فرصتطلبانه برای موجسواری بر روی مسائل امنیتی این استان است.
مزدا پارسی

