۳۰ مهر آزادی و یا اسارت زنان در مجاهدین خلق

بحث درباره‌ روز ۳۰ مهر و شعار “آزادی زنان” در سازمان مجاهدین خلق، یکی از پرجنجال‌ترین و در عین حال تلخ‌ترین تناقض‌های درونی این تشکیلات است. در تقویم و تبلیغات رسمی سازمان، ۳۰ مهر (سالروز انتخاب مریم رجوی به عنوان مسئول اول سازمان در سال ۱۳۷۲) به عنوان نقطه‌عطفی برای “رهایی و آزادی زنان” تبلیغ […]

بحث درباره‌ روز ۳۰ مهر و شعار “آزادی زنان” در سازمان مجاهدین خلق، یکی از پرجنجال‌ترین و در عین حال تلخ‌ترین تناقض‌های درونی این تشکیلات است. در تقویم و تبلیغات رسمی سازمان، ۳۰ مهر (سالروز انتخاب مریم رجوی به عنوان مسئول اول سازمان در سال ۱۳۷۲) به عنوان نقطه‌عطفی برای “رهایی و آزادی زنان” تبلیغ می‌شود؛ اما واقعیت جاری در درون پادگان اشرف و تشکیلات فرقه ای، روایتی کاملاً معکوس و دردآور از اسارت، کنترل مطلق و سلب اختیار از زنان بود.

در ادامه، این تناقض بزرگ میان شعارهای ظاهری و واقعیت‌های درون تشکیلاتی را از چند زاویه بررسی می‌کنیم:

۱. نمایشِ “رهایی” در بیرون، سلولِ انفرادی در درون

در تبلیغات و نشست‌های بیرونی سازمان، مریم رجوی به عنوان نماد “رهایی زن ایرانی” و پیشگام برابری معرفی می‌شد. شعارهایی درباره‌ی رهایی از بندهای سنتی سر داده می‌شد، اما این شعارها یک فریب بزرگ بود. زنان در تشکیلات مجاهدین خلق نه تنها آزاد نبودند، بلکه عمیق‌تر از مردان در حصار کنترل‌های شدید عقیدتی، تشکیلاتی و عاطفی قرار داشتند.

۲. طلاق‌های اجباری و انهدام کانون خانواده

بزرگ‌ترین ضربه به مفهوم “آزادی زنان” در درون سازمان، تحت عنوان “انقلاب ایدئولوژیک” و طلاق‌های اجباری در دهه ۷۰ رخ داد. زنان (و مردان) مجبور شدند همسران و زندگی خانوادگی خود را رها کنند و تمامی عواطف انسانی، مادری و همسری خود را سرکوب نمایند. فرزندان از والدین جدا شدند (مانند فاجعه خروج کودکان از عراق) و زنان مجبور شدند تمام هویت انسانی و زنانه‌ی خود را فدای شخص مسعود و مریم رجوی کنند. آیا این نامی جز سلب کامل اراده و اسارت دارد؟

۳. کنترل مطلق بر جسم، اندیشه و عواطف

درون تشکیلات مجاهدین خلق، زنان حق نداشتند به چیزی جز اهداف سازمان فکر کنند. نشست‌های موسوم به «عملیات جاری» و «غسل هفتگی» به ابزاری برای بازجویی روزانه‌ی افکار زنان تبدیل شده بود. آن‌ها مجبور بودند حتی خصوصی‌ترین افکار، رویاها و عواطف خود را در جمع اعتراف کنند، تحقیر و سرکوب شوند. این وضعیت، اوجِ بردگی مدرن و اسارت ذهنی و روحی بود؛ جایی که حتی مالکیت بر تن و فکر فرد از او سلب شده بود.

۴. ابزارسازی سیاسی از زنان

رهبری سازمان از زنان به عنوان «سپر انسانی» و ابزاری تبلیغاتی برای جلب حمایت‌های خارجی استفاده کرد. حضور زنان در رده‌های بالای شورای رهبری ظاهراً نشانه قدرت بود، اما در عمل، آن‌ها مجریان بی‌چون‌وچرای دستورات فرقه بودند و خودِ این شورای رهبری تحت فرمان مطلق رهبری عقیدتی (مسعود و مریم) قرار داشت. به عبارت دیگر، تعداد محدودی از زنان در ساختار قدرت قرار گرفتند تا نقاب «مترقی بودن» را بر چهره‌ی یک فرقه‌ تمامیت‌خواه بپوشانند، در حالی که بدنه‌ زنان در اسارت کامل تشکیلاتی بودند.

نتیجه‌گیری

۳۰ مهر در تاریخ مجاهدین خلق، یادآور روزی است که به نام “آزادی زنان” نام گرفت، اما در عمل، یکی از سیاه‌ترین دوران سلب آزادی، کنترل ذهن و پایمال شدن حقوق انسانی و عاطفی زنان در یک ساختار بسته و استبدادی کلید خورد. رهایی واقعی زنان نه در شعارهای توخالی و اطاعت کورکورانه از رهبران فرقه، بلکه در بازیافتن کرامت انسانی، حق انتخاب، مهرورزی و زندگی آزادانه معنا پیدا می‌کند—همان چیزی که سال‌ها در قرارگاه‌های این تشکیلات به نام «انقلاب» ذبح شد.

علی اکرامی