میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف(قسمت پنجم)

میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف(قسمت پنجم)

 

مکان گفتگو : انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی
آرش رضایی: در واقع فشارها بر افراد جدیدالورود مضاعف می شده چرا که در یک مقطع کوتاهی افرادی چون خانم مرضیه قرصی باید همه فشارهای سیستماتیک بر ذهن و روانشان را تحت عنوان مباحث انقلاب ایدئولوژیک و یا غیرو تحمل می کردند.

 

قادر رحمانی: بله امثالی مثل خانم مرضیه مجبور بودند زیر فشار روانی طاقت فرسائی باشند. البته من دقیقا نمی دانم که خانم مرضیه چقدر طول کشید تا به اصطلاح انقلاب کند ولی نزدیک به دو سالی طول می کشید که وقتی افراد وارد قرارگاه اشرف می شدند انقلاب می کردند ، دوران پذیرش را رد می کردند ، بعد می رفتند تو یک یگانی و بعد از آن یگان باید تمام مراحلی که اسمش را گذاشته بودند انقلاب باید این مراحل را عبور می کردند وآن هم در عرض دو سال. یعنی آن چیزی را که ما در عرض هفده سال از آن مراحل عبور کرده بودیم ، باید این افراد تازه وارد طی دو سال طاقت فرسا از آن مراحل رد می شدند بعد وارد مناسبات می شدند و پس از آن به افراد تازه وارد می گفتند با سایر افراد قرارگاه باید به نشست غسل هفتگی بری ، عملیات جاری کنی و از خودت انتقاد کنی با فردیتت مبارزه کنی نمیدونم اگر به قول سعید می گفت خواب هم ببینی باید خوابت را نیز گزارش کنی و فلان کنی و خلاصه فرد را کاملا در چارچوب خاصی قرارمیدادند تا همه چیز وی را بگیرند. مثلا مسئولین و فرماندهان در اشرف می گفتند باید در نشست ها شرکت کنید به خصوص به نشست هایی چون سگ دعوا خیلی حساسیت داشتند و اینکه حتما افراد مباحث نشست را گوش فرا دهند ولی من خودم در یکی از روزها حین این صحبت ها این سوال به ذهنم زد که چرا باید تو بحث سگ دعوا شرکت کنیم؟
اصلا این بحث های مسخره و واقعا مضحک برای چیست؟ البته خودم جواب این سوالات را داشتم مثلا سر بحث سگ دعوا خانم مرضیه گفتند که بچه ها این بحث را به مسخره گرفته بودند و در نشست به جای اینکه در بحث شرکت کنند به همدیگر متلک می گفتند اما چرا افراد در نشست حاضر می شدند و یا گاهی وارد بحث سگ دعوا می شدند این خیلی مهمه اگر امکانش وجود داشته باشد به این پرسش اشاره کرد و اینکه چرا برای مثال ما تن می دادیم به بحث سگ دعوا با این که می دانستیم در ذهن هیچ آدم عاقل و منطقی نمی گنجد که از این نوع الفاظ رکیک برای سایرین استفاده کند و یک کسی که به اصطلاح خودش را رهبر یک سازمان تلقی می کند همچین کلمه بی ادبانه ای در مورد نیروهای خودش و یا حتی یک انسان بکار ببرد ولی پرسش این است که چرا من و امثال من این تحقیر زننده را تحمل می کردیم و تن به این خواری می دادیم ؟ این موضوع به نظرم خیلی مهم است. یعنی از جنبه های مختلفی باید به موضوع نگاه کرد.

آرش رضایی: استنباط من از حرف های قادر این است که در واقع سازمان واژه سگ دعوا را به عمد برای نشست و بحث مورد نظرش انتخاب کرده بود در واقع می خواست به نوعی خیلی عریان و آشکار بچه ها را تحقیر کرده و اینطور به افراد قرارگاه اشرف القاء می کرد که شما مثل سگ افتادید به جان هم و بدینگونه صدای اعتراضات و انتقادات را مخدوش کند.

سعید باقری دربندی: دقیقا استنباط شما درست است.

آرش رضایی: یعنی سازمان واژه سگ دعوا را برای افرادی که دچار تناقض می شدند یا در ذهنشان پرسش هائی نسبت به اهداف و ماهیت و استراتژی سازمان پدیدار می شد یا تزلزل ذهنی پیدا می کردند ، بکار می برد در واقع سازمان این افراد را تشبیه می کرد به سگ تا بدینوسیله اشخاص معترض و منتقد را کاملا تحقیر کند در حالیکه این نوع رفتار تحقیر آمیز با هیچ پرنسیب اخلاقی سازگار نیست یعنی با معیار و ملاک های اخلاقی توجیه پذیر نیست و نیز با اصول دموکراتیک هم سازگاری نداره و با مبانی دینی و تربیتی ما هم سازگار نیست که کسی به هر دلیلی مخالف ما باشه و یا با ما به لحاظ فکری و سیاسی مشکل داشته باشه یا نیروی خود ما باشه این که بدتر هم هست ، نیروی خود ما باشه توی مواردی توی زمینه هایی دچار مشکل باشه و ما کلمه سگ را براش بکار ببریم این به نظر من خیلی زشته ولی سازمان برخورد تحقیر آمیز و غیر انسانی با منتقدین حاضر در اشرف داشت و این یک واقعیت است و بچه ها به اجبار این رفتارهای تحقیر آمیز را تحمل می کردند و تحملش هم شاید برای بعضی ها خیلی سخت بود. شاید به روی خودشان نمی آوردند ، بالاخره فرماندهان قرارگاه اشرف شخصیت بچه ها را تحقیرمی کردند ببینید امام موسی کاظم (ع) می فرمایند: خدا رحمت کند کسی را که عیب های مرا به من بگوید. این فرمایش امام برای ما یک الگوی اخلاقی و رفتاری ست یعنی آن کسی که ما را مورد انتقاد قرار بده و حتی فکر ما را شاید به چالش بکشه یا خصلت های منفی ما را خطاب قرار بده ما باید استقبال کنیم و فضای تعامل و دیالوگ آزادانه را باز کنیم و در انتقادی که از ما میشه تامل کنیم و این شرط و الزام مسلمانی ست اما سازمانی که ادعا داره معتقد به جهان بینی توحیدی ست و بر اساس تفکر دینی مناسباتش را پی ریزی می کنه نباید به افراد معترض و منتقد درون تشکیلاتی و سایر انسانهائی که به نوعی سازمان را به نقد کشیده اند دشنام بده و آنها را تحقیر کنه و این نوع برخورد کاملا در تضاد با اصول اخلاقی و دینی است و برای نیروهای خودش که دچار تناقض شده اند کلمه سگ را بکار ببره و این خیلی زشته و اصلا سازگاری نداره با مبانی دینی ما ، با جوهره دینی ما ، با اخلاق دینی ما. در حالیکه وقتی از امام موسی کاظم (ع) آن حدیث را نقل می کنند مد نظرامام سازندگی و اصلاح انسانهاست در واقع در اندیشه پاکشان سازندگی هست که افراد در مسیر درستی تربیت بشوند در واقع انسانها در یک محیط آزاد ساخته بشوند یعنی وقتی شخصی معنای این حدیث را درک می کند خود به خود به خودش جرات میده انتقاد کنه و انتقادپذیر باشه ، جرات می ده سوال بپرسه و مورد پرسش قرار بگیره و این عامل تکاملش می شه چون بازخوردش مثبته ، بازخوردش تکامل بخش است پس به تبعیت از امام هر کی از ما انتقاد کرد خدا بهش رحمت کنه یعنی نباید فرد انتقاد کننده را تحقیرش کنیم و به او مارک بزنیم حالا این چه فرد باشه چه تشکیلات باشه فرقه نمی کنه چه یه سیستمی باشه ، متوجه اید.

آرش رضایی : اگر ممکن است شما توضیح بدید آقای ناصر سید بابایی عصاره بحث سگ دعوا چی بوده ؟ چرا این بحث را سران سازمان درآن مقطع خاص مطرح کردند ؟ پیشزمینه و درونمایه این بحث چی بوده ؟ عذر می خوام مخاطبان سایت ممکنه زیاد با این کلمات با این واژه ها با این بحث ها آشنا نباشند مایلم یک مقدار باز بشه این قضیه سگ دعوا که بعد بریم روی آن تحلیل کنیم.

ناصر سید بابایی: در آن مقطع که بحث سگ دعوا را مسئولین اشرف مطرح کردند فکر می کنم بر روی بچه ها در قرارگاه تاثیر منفی زیادی گذاشت.

آرش رضایی: آیا تاثیر منفی این بحث در ارتباط با تشدید اختلافات و درگیری بین بچه ها و فرماندهان و مسئولین اشرف بوده ، و یا اینکه تناقضات بچه ها را نه تنها کاهش نداد که بر دامنه پرسش ها نسبت به خط مشی غیر دموکراتیک سازمان افزود؟

ناصر سید بابایی: از زاویه های گوناگونی می توان به بحث سگ دعوا نگاه کرد برای مثال عرض کنم که سازمان در درون تشکیلات و مناسبات جاری قرارگاه اشرف نمی توانست کارها را پیش ببرد مسئولین سازمان واقعا با افرادی که در داخل تشکیلات بودند و به علت رویدادها و اتفاقاتی که در منطقه و عراق می گذشت مشکل پیدا کرده بودند زیرا شتاب تحولات سیاسی و مسیر آن بر خلاف تحلیل های رهبری سازمان و مسعود رجوی بود و در واقع سازمان را در یک مخمصه عجیبی گیر انداخته بود به خاطرهمین موضوع تناقضات زیادی در ذهن بچه ها به وجود آمد و بچه ها و افراد حاضر در اشرف چون دچار یاس و ناامیدی شده بودند بیشتر با مسئولینی که پاسخی برای سوالات گوناگون آنان نداشتند درگیر می شدند. و با مسئولان خودشان یعنی با FA ها و F دسته های خودشان غالبا درگیری داشتند و از اطاعت آنها به بهانه های واهی سر پیچی می کردند به خاطر همین درگیری ها و تمردها کار در اشرف پیش نمی رفت و مسئولین سازمان تصمیم گرفته بودند که به نوعی و با یک ترفندی از بار تضادهایی که در مناسبات اشرف و سازمان جریان داشت کاسته بشه و بحث سگ دعوا را پیش کشیدند و این علت اصلی نشست های سگ دعوا بود. از یک زاویه دیگه هم میشه گفت سازمان در آن موقعیت خاص با این نوع نشست ها و شیوه های غیر دموکراتیک می خواست برهه ای از زمان را برای خودش بخره یعنی مثلا با طرح یکسری موضوعات در نشست های گوناگون سعی داشت بچه ها را سرگرم کند تا از مخمصه ای که براش به وجود آمده بود رهایی یابد و فرصت اعتراض و انتقاد و مسئله دار شدن افراد مستقر در اشرف را از آنان سلب کند یک زمانی بحث فردیت را که براه انداختند دو سال طول کشید اما بحث سگ دعوا نتوانست دو سال طول بکشد و نه تنها به علت مخالفت افراد استمرار پیدا نکرد بلکه به عکس خودش هم تبدیل شد.

 

انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی
18/11/1385

 

عکسهایی از میزگرد نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف:

 



 



 



 


دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.