مقدمه : در قسمت های پیشین توضیح دادم که پس از شکست کمرشکن مجاهدین خلق در عملیات مرصاد، رجوی که عامل اصلی این شکست بود برای فرار از پاسخگویی درباره این شکست و به گل نشست استراتژی به اصطلاح جنگ آزادیبخش و همچنین برای اعمال کنترل بیشتر بر تشکیلات و جلوگیری از جدایی اعضای مسئله […]
مقدمه : در قسمت های پیشین توضیح دادم که پس از شکست کمرشکن مجاهدین خلق در عملیات مرصاد، رجوی که عامل اصلی این شکست بود برای فرار از پاسخگویی درباره این شکست و به گل نشست استراتژی به اصطلاح جنگ آزادیبخش و همچنین برای اعمال کنترل بیشتر بر تشکیلات و جلوگیری از جدایی اعضای مسئله دار، بحث های انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را راه انداخت. سپس درباره بندهای الف، ب ، جیم و همینطور بند دال و قرار گرفتن زنان در تمامی مواضع مسئولیت های مختلف تشکیلات توضیحاتی دادم. حال به ادامه موضوع می پردازم.
به دلیل عدم توانایی بسیاری از این زنان در پیشبرد کارهای تحت مسئولیتشان، مردان تحت مسئولیت آن ها که اکثراً توانایی انجام همان کار را داشتند، دچار مشکل و تناقض می شدند و انتقاد می کردند. برخی از زنان مسئول در جواب انتقادات با استفاده از اهرم نشست و جمع، مردان منتقد را سرکوب می کردند و بر انتقادات شان سرپوش می گذاشتند. در نتیجه امکان کار کردن بین زنان و مردان وجود نداشت و هر یک دیگری را مقصر می شمرد. در این مرحله به دلیل بی تجربگی و عدم صلاحیت بیشتر زنانی که مسئولیت گرفته بودند، درگیری زیادی در سازمان بین مسئولین زن و تحت مسئولین آنها اعم از زن و مرد و بخصوص تحت مسئولین مرد به وجود آمد و کم کم کار به جایی رسید که مردان و زنان از هم متنفر بودند و علاقه ای به کار کردن با هم نداشتند. همین امر از سوی رجوی مورد سو ءاستفاده قرار می گرفت و این گونه جلوه می داد که تنها اوست که توان تمامی کارها را دارد و اگر او نباشد سنگ روی سنگ بند نمی شود. همزمان مردانی که مسئول خود را نمی پذیرفتند به عنوان افرادی که ظرفیت تشکیلاتی و ایدئولوژیک شان کم است معرفی می شدند و این امر بخصوص درباره مردان قدیمی تر بیشتر در چشم می آمد و باعث از بین رفتن ابهتی می شد که پیش از آن در ذهن نیروهای سازمان داشتند. به دستور رجوی ها زنان مسئول می بایست مستمراً روی مردان و بخصوص مردان مسئول تر در نشست ها تیغ کشیده (منظور از تیغ انتقاد شدید بود) و آنها را سوژه کنند که در نتیجه شخصیت شان در اذهان نیروها بیشتر و بیشتر تخریب می گردید.
در نتیجه این اصطکاک های مستمر، راندمان کاری بسیار پایین بود و انرژی افراد صرف برخوردها و درگیری ها می شد. مردان در نشست ها تحقیر می شدند و از آن ها به عنوان “نرینه وحشی” یاد می شد. رجوی ها برای موج سواری به زنان می گفتند برای این که زن عادی نباشند نباید در مقابل مردان تحت مسئولیت شان کوتاه بیایند و تنها راه برخورد با مردان این است که مستمر از آن ها انتقاد شود، تا شخصیت نرینه شان خُرد گردد. رجوی بارها و بارها در نشست های مختلف به مسئولین زن می گفت با سه “ت” یعنی “تیغ” و “تبر” و “تپانچه” با مردان رفتار کنید، و اگر یک استخوان کوچک انگشت مردان برای من بماند کافی است. در واقع او به همه زنانی که در موضع مسئولیت قرار می گرفتند دستور می داد که با مردان برخورد شدید و خشنی داشته باشند و همین هم در سازمان اجرا می شد.
به این ترتیب رجوی یک دشمنی نانوشته بین زنان و مردان در مجاهدین خلق ایجاد کرد. این همان چیزی بود که خیلی به آن نیاز داشت، بی اعتمادی به هم و از بین رفتن رابطه هایی که می توانست مشکلات تشکیلاتی برای او داشته باشد.
او بعدها رابطه های دوستانه بین زنان با خودشان و مردان با خودشان را نیز تحت عنوان “محفل” از بین برد تا همه از هم دور شوند و خطر برای او کمتر شود.
بعد از مطرح شدن “بند دال” نشست ها نسبت به قبل بسیار بیشتر شد و به اهرمی برای سرکوب اعضا تبدیل گشت. رجوی به مرور تحت این عنوان که مردان نیاز به آب بندی توسط زنان دارند و هر جا ذهنشان را نسبت به زنان مسئول باز کنند، انقلاب شان سوراخ می شود. انتقاد کردن به زنان مسئول را به عنوان عملی بسیار بد و ضد انقلابی معرفی و در نهایت ممنوع نمود.
در نتیجه ی چنین تفکراتی شرایط نشست ها هر روز نسبت به قبل بدتر می شد. دیگر نه تنها سکوت در نشست جرم بود بلکه به عنوان علامت مخالفت و دشمنی با انقلاب طلاق و مریم رجوی و مسئولین زن محسوب می شد و افرادی که در نشست ها سکوت می کردند و یا گزارشی درباره وضعیت خود و برداشت های شان از انقلاب طلاق نمی نوشتند افراد مسئله دار محسوب شده و به شدت تحت برخورد قرار می گرفتند تا اصلاح شوند! همچنین موضع گرفتن و صحبت کردن در نشست اجباری شد چرا که می گفتند سکوت علامت درگیری ذهنی است و اگر کسی در نشست سکوت می کرد او را سوژه می کردند.
قبل از ورود به مباحث بعدی جا دارد یادآوری کنم با وضعیتی که رجوی ها در سازمان ایجاد کردند، زنان نه تنها شرایط شان در سازمان بهتر نشد بلکه بدلیل بلاهایی که رجوی بر سرشان آورد آنها هم قربانیان رجوی ها در تشکیلات مجاهدین خلق شدند. برخی از بلاهای که رجوی ها بر سر زنان در سازمان آوردند عبارتند از:
– زنان را مجبور می کردند در زیر آفتاب سوزان عراق کار کنند تا چهره شان سیاه شده و حالات زنانه را از دست بدهند. حتی در زیر آفتاب سوزان عراق هیچگاه کسی رنگ کرم ضد آفتاب را ندید.
– بنابر آنچه برخی از زنان جدا شده افشا کردند در غذای آنان کافور می ریختند و کاری می کردند که صورت زنان پر از مو شده و اگر زنی قصد می کرد صورت خود را تمیز کرده و ظاهر خود را آراسته کند، او را مورد توهین قرار داده و زیر ضرب برخوردهای تشکیلاتی قرار می گرفت.
– بنابر افشاگری برخی از زنان جدا شده که از اعضای شورای رهبری سازمان بودند، رجوی ها برای عقیم کردن زنان و سوء استفاده از آنان و همینطور از بین بردن حس مادر شدن در آنها، با کلک ها و حقه های گوناگون و منجمله به بهانه داشتن سرطان رحم، زنان را به بیمارستان برده و رحم 150 تن از آنان را خارج نمودند.
– استفاده از ساده ترین وسایل آرایشی – بهداشتی همچون ادکلن را ممنوع کردند.
– زنان بدلیل مسئولیت هایی که گرفتند از طرف رجوی ها تهدید می شدند در صورت درخواست جدایی حکم شان مرگ است.
– بر اساس افشاگری خانم بتول سلطانی از اعضای سابق شورای رهبری مجاهدین، رجوی برای استفاده جنسی از زنان آنان را به جلساتی به نام “رقص رهایی” می برد و در این جلسات با کمک مریم رجوی آنها را به عقد خویش در می آورد.
موارد ذکر شده در بالا اگرچه بخش کوچکی از واقعیات درون مجاهدین خلق است اما بخوبی نشان می دهد که رجوی ها تا چه حد زن ستیز بوده و زنان نیز قربانیان او می باشند.
ادامه دارد
ایرج صالحی

