در یک نشست عمومی با رجوی، او بالای سن بحث پوشالی سیاسی را پیش می برد. از روی صندلی بلند شد و روی سن قدم زد و مشتش را گره کرد و گفت اگر من افشین را بگیرم با مُشت می زنم توی دهانش. متوجه نشدم رجوی چرا می خواست با مُشت بزند در دهان […]
در یک نشست عمومی با رجوی، او بالای سن بحث پوشالی سیاسی را پیش می برد. از روی صندلی بلند شد و روی سن قدم زد و مشتش را گره کرد و گفت اگر من افشین را بگیرم با مُشت می زنم توی دهانش. متوجه نشدم رجوی چرا می خواست با مُشت بزند در دهان افشین. نشست با رجوی به اتمام رسید و به مقر برگشتیم. چند روزی گذشت در مقر مشغول کار بودم که یک خودرو به مقر ما آمد و افشین لباس فُرم به تن کرده و یک کوله بدست از خودرو پیاده شد و رفت به سمت اتاق کار مسئول مقر. وقتی او را دیدم تعجب کردم و با خودم گفتم این اینجا چکار می کند؟ یک لحظه مشت گره کرده رجوی در نشست به ذهنم آمد و گفتم معلوم نیست در فرانسه افشین چه گافی داده است؟ زمان مشخص می کند .
فردای آن روز افشین را فرستادند تحت امر آشپزخانه، من در ارکان به آشپزخانه تردد داشتم و وقتی می رفتم آشپزخانه افشین را می دیدم که مشغول دیگ شستن است و یا گونی های پیاز و سیب زمینی را جابجا می کرد و یا بعد از اتمام پُخت غذا مسئولیت شستن آشپزخانه را به افشین می دادند. به چهره او نگاه کردم بهم ریخته بود. از او بیش از اندازه بیگاری می کشیدند. هر چند روز مسئولیتهای مختلفی به او می دادند. سران فرقه رجوی به نوعی می خواستند او را تنبیه کنند. حتی شستن سرویس های بهداشتی را به او می دادند. با یکی از M قدیمها دوست بودم و به او گفتم افشین چکار کرده در جواب گفت خودم هم نمی دانم، خدا می داند در فرانسه چکار کرده که او را به اشرف آوردند و دارند از او کار می کشند. می خواهند به نوعی او را خورد کنند .
فکر کنم دو ماهی گذشت و وضعیت افشین هر روز بدتر از روز قبل بود. از او بیگاری می کشیدند. یک روز بعد از نهار از سالن غذا خوری بیرون آمدم. تمام Mo های مقر (منظور فرمانده یگانهای مقر) بیرون از سالن به خط شده بودند. می خواستند برای نشست به سالن باصطلاح ارتش بروند. آن روز برای شام به سالن رفته بودم. سالن غذا خوری نسبتا خلوت بود. فرمانده یگانها به نشست رفته بودند. حدودا ساعت 11 شب نشست تمام شد و Mo ها به مقر باز گشتند. کنجکاو شده بودم موضوع نشست چه بوده. من تاسیسات کار می کردم شب ها آب و برق را بایستی چک می کردم. معمولا دیر می خوابیدم. کسی با من کاری نداشت. یکی از Mo ها بود که بعضی وقتها با هم محفل می زدیم. او را دیدم و گفتم نشست بودی؟ گفت: بله با طنز به من گفت پس می خواستی سینما رفته باشم. به او گفتم چه خبر چرا نشست این همه زمان بُرد؟ در جواب گفت نشست برای افشین علوی بود. در نشست او را بیچاره کردند. نشست ما با فهیمه اروانی و مهوش سپهری بود. در ادامه گفت در سالن نشسته بودیم که فهیمه اروانی و نسرین و چند زن شورای رجوی وارد سالن شدند. فهیمه اروانی و نسرین رفتن بالای سن پشت میز صندلی نشستند و چند تا زن که مسئولیت نوشتن صورت جلسه نشست را داشتند گوشه سالن پشت میز و صندلی خودشان نشستند. فهیمه اروانی ابتدا به همه سلام و احوال پرسی کرد و در ادامه گفت: می دانید امروز چرا شما را صدا زدیم؟ می خواهیم یک سری انتقادات را به یکی از شما بکنیم. افشین را صدا زد و به او گفت بیا پشت میکروفن. افشین آمد پشت میکروفن و فهیمه اروانی به او گفت تعریف کن ببینم چه خبر در فرانسه این همه مدت چکار می کردی؟ آمدی اشرف بهت خوش می گذرد؟ در ادامه گفت به چهره افشین نگاه می کردم، چهره او قرمز شده بود.
نسرین به افشین مهلت حرف زدن نداد. از روی صندلی بلند شد و گفت تو خجالت نمی کشی بی همه چیز فلان فلان شده سازمان در فرانسه به تو مسئولیت داده بین شخصیتهای فرانسوی خودت را مطرح کنی. پس نام خواهر و برادر چی می شود؟ شخصیتها در فرانسه فقط تو را می شناسند نامی از خواهر و برادر نمی برند. فکر می کنی از فرانسه برای چی تو را به اشرف آوردیم؟ تو در حق خواهر مریم و برادر مسعود نامردی کردی چرا در فرانسه با شخصیت های فرانسوی این قدر گرم گرفتی؟ نقطه آغازت را بگو . دوستم در ادامه گفت از طرفی دلم به حال افشین می سوخت و از طرفی خنده ام گرفته بود. افشین عرق می ریخت .
بیشترین فحش های رکیک را نسرین به افشین می زد. نسرین در ادامه به افشین گفت تو را خلع مسئولیت کردیم و در اشرف می مانی. نسرین به فهیمه اروانی گفت سخت ترین کارها را در اشرف به افشین می دهید کاری کنید که فکر مطرح کردن خود را از ذهنش بیرون کند .
من فهمیدم چرا رجوی در نشست با مشت گره کرده می گفت اگر افشین را بگیرم با مُشت می زنم تو دهن افشین! بله به نوعی افشین را در اشرف شکنجه می کردند. دوستم در ادامه گفت: نسرین در نشست به افشین ابلاغ کرد که در هیچ نشستی شرکت نمی کنی و هیچ یک از مسئولین به تو محل نمی گذارند. مثل یک کارگر خارجی فقط در اشرف باید کار کنی تا بعد وضعیت تو را مشخص کنیم. از این پس تو دیگر سخنگوی مطبوعاتی مجاهدین در فرانسه نیستی. رده تو را خواهیم گرفت. دوستم در ادامه گفت افشین چند سال در فرانسه سخنگویشان بود این بلا را بر سرش آوردند اگر ما در اشرف خطایی کنیم احتمالا ما را سر به نیست می کنند. خیلی باید حواسمان را جمع کنیم .
فواد بصری











