خاطره‌ای از جشن‌های مهر ماه در قرارگاه مجاهدین خلق

طبق معمول و سیاق ثابت هر سال وقتی 26 مهر فرا می‌رسید مسئولین سازمان به مناسبات این ماه، در قرارگاه اشرف بین قرارگاه‌ها مسابقات ورزشی برگزار می‌کردند. برای تیم های اول تا سوم جام‌هایی اهدا می‌کردند. جام‌هایی که دو ریال نمی‌ارزید. یکی از روزها من به فرمانده مستقیم خودم پیشنهاد دادم به جای این که […]

طبق معمول و سیاق ثابت هر سال وقتی 26 مهر فرا می‌رسید مسئولین سازمان به مناسبات این ماه، در قرارگاه اشرف بین قرارگاه‌ها مسابقات ورزشی برگزار می‌کردند. برای تیم های اول تا سوم جام‌هایی اهدا می‌کردند. جام‌هایی که دو ریال نمی‌ارزید. یکی از روزها من به فرمانده مستقیم خودم پیشنهاد دادم به جای این که جام تهیه کنید، لباس ورزشی درست و حسابی تهیه کنید و به تیم‌های اول تا سوم هدیه کنید.

از قرار مسئول مربوطه پیشنهادم را به بالاتر منتقل کرد اما پذیرفته نشد و هرگز دلیلش را نگفتند. در داخل پرانتز گفته باشم سختترین ایام برای اعضای سازمان ایام مهر و هفته موسوم به سیمرغ بود. چرا که افراد بایستی برای آماده‌سازی برنامه‌ها شبانه‌روزی کار می کردند. من که عضو تیم پینگ پونگ قرارگاه انزلی بودم، دلم خوش بود در این ایام بین قرارگاه‌ها مسابقه برگزار می‌شود و تنوعی ایجاد خواهد شد. اما سبک کار چنین بود ما هر سال بایستی با یک عده آدم‌های ثابت و شناخته شده‌ای بازی می کردیم.

در همین رابطه پیشنهادی به ذهنم آمد و به خودم گفتم بهتر است با مسئولین سازمان مطرح کنم. به یکی از مسئولین گفتم تیمی که در سطح قرارگاه اول می‌شود به عنوان نماینده ارتش آزادیبخش با یکی از تیم‌های دست اول شهرستان بعقوبه یا شهر خالص مسابقه دوستانه برگزار کند و در ادامه به آنها گفتم اگر ملاحظه امنیتی دارید آنها را به قرارگاه اشرف دعوت کنیم و در محیط خودمان با آنها بازی کنیم. من این پیشنهاد را دادم ولی میدانستم سازمان را به چالش کشیده‌ام. ته ذهنم قبول داشتم سازمان دارای چنین ظرفیتی نیست که اجازه بدهد ما با بیرون تماس بر قرار کنیم چرا که می‌ترسیدند اعضای سازمان از انزوا بیرون بیایند.

به باور مسئولین سازمان هر گونه ارتباط با عناصر بیرونی یادآور زندگی در اذهان اعضای سازمان است و خاطرات گذشته را در مغز آنها زنده می‌کند در نتیجه تناقضات بالا می‌گیرد. همانطوری که حدس می‌زدم پیشنهاد من رد شد و تازه به من گفتند برو فاکت‌هایت را بخوان. من از پیشنهادی که داده بودم پشیمان شدم و اظهار پشیمانی کردم. برایم مشخص شد که سازمان اهل این جور کارها نیست و مایل نیست که اعضا هیچ وقت با بیرون در ارتباط باشند.

محمدرضا گلی اسکاردی