فرقه مجاهدین خلق که روزگاری با نمایش تانکها، زرهپوشها و جنگافزارهای خود، مدعی برخورداری از یک ارتش قدرتمند بود، امروز در آلبانی بیش از هر چیز بر فعالیتهای رسانهای و فضای مجازی تکیه دارد. تشکیلاتی که زمانی قدرت نظامی خود را به رخ میکشید، اکنون بخش مهمی از توان خود را صرف تولید انیمیشن، انتشار […]
فرقه مجاهدین خلق که روزگاری با نمایش تانکها، زرهپوشها و جنگافزارهای خود، مدعی برخورداری از یک ارتش قدرتمند بود، امروز در آلبانی بیش از هر چیز بر فعالیتهای رسانهای و فضای مجازی تکیه دارد. تشکیلاتی که زمانی قدرت نظامی خود را به رخ میکشید، اکنون بخش مهمی از توان خود را صرف تولید انیمیشن، انتشار محتواهای فیک، جعل واقعیت و انتشار اخبار ساختگی کرده است. این تغییر رویکرد نشان میدهد که با دگرگونی شرایط سیاسی و نظامی، ابزارهای تبلیغاتی نیز تغییر کردهاند؛ اما هدف اصلی، یعنی حفظ انسجام تشکیلاتی و تأثیرگذاری بر افکار عمومی، همچنان در مرکز فعالیتهای آن قرار دارد.
در گذشته، نمایش ستونهای نظامی، رژه نیروها و انتشار تصاویر مربوط به تجهیزات جنگی، برای القای قدرت و ایجاد تصویری از یک نیروی منسجم و اثرگذار به کار گرفته میشد. این نمایشها قرار بود چنین القا کنند که سازمان از توانایی نظامی گسترده و پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار است. با گذشت زمان و تغییر شرایط منطقهای، آن ابزارها دیگر کارکرد سابق را نداشتند و جای خود را به شبکههای اجتماعی، وبسایتها، ویدئوهای تبلیغاتی، انیمیشنها و حسابهای متعدد مجازی دادند. به این ترتیب، میدان فعالیت از اردوگاهها و مناطق نظامی به فضای رسانهای و دیجیتال منتقل شد.
این تغییر، تصویری قابل تأمل از فاصله میان گذشته نظامی و وضعیت کنونی این سازمان ارائه میدهد. زمانی تانک و سلاح ابزار نمایش قدرت بود و امروز صفحهنمایش، حسابهای مجازی و محتوای تبلیغاتی در مرکز توجه قرار گرفتهاند. تولید گسترده محتوا، بهتنهایی نشانه نفوذ اجتماعی یا مشروعیت سیاسی نیست؛ زیرا هر مجموعهای میتواند با استفاده از امکانات فنی، تعداد زیادی پیام، تصویر و ویدئو تولید و منتشر کند.
یکی از ویژگیهای این مرحله، تلاش برای بازسازی چهره سازمان از طریق روایتهای گزینشی است. در این روایتها، بخشهایی از گذشته برجسته میشوند و بخشهای دیگر یا نادیده گرفته میشوند یا با تعابیر تبلیغاتی و احساسی پوشانده میشوند. در چنین فضایی، مخاطب با انبوهی از پیامهای تکراری، شعارها و تصاویر تولیدشده روبهرو میشود؛ اما کمتر با پاسخهای روشن، اسناد قابل بررسی و توضیحی منسجم درباره عملکرد تاریخی سازمان مواجه است.
فعالیت مجازی همچنین امکان ایجاد تصویری بزرگتر از اندازه واقعی را فراهم میکند. یک حساب کاربری میتواند با انتشار مداوم مطالب، بازنشر هماهنگ و استفاده از عناوین پرطمطراق، این تصور را ایجاد کند که با یک جنبش گسترده و فراگیر روبهرو هستیم. در حالی که تعداد پیامها، میزان تکرار محتوا یا گستردگی شبکههای تبلیغاتی، الزاماً نشاندهنده حضور واقعی در جامعه نیست. میان «تولید صدا» در فضای مجازی و «داشتن پایگاه اجتماعی» تفاوتی اساسی وجود دارد؛ تفاوتی که نمیتوان آن را با آمارسازی یا انتشار مداوم محتوای تبلیغاتی از میان برد.
از میدان جنگ تا میدان تبلیغات؛ تغییر ابزار، اما نه لزوماً تغییر روش. اگر قرار است فعالیت رسانهای جایگزین نمایش قدرت نظامی شود، آنچه اهمیت دارد تمایز میان اطلاعرسانی مستند و تبلیغات یکسویه است. رسانه زمانی میتواند نقش سازنده ایفا کند که امکان پرسش، نقد و بررسی را فراهم آورد و مخاطب را با مجموعهای کامل از اطلاعات روبهرو سازد. اما هنگامی که رسانه تنها برای تکرار مواضع رسمی، حمله به منتقدان و حذف روایتهای مخالف به کار گرفته شود، بیشتر به ابزار کنترل افکار تبدیل میشود تا وسیلهای برای آگاهیرسانی.
هیچ حجم از محتوای مجازی نمیتواند جایگزین واقعیتهای تاریخی شود یا با تصویرسازی، گذشته را از نو بنویسد. انیمیشن، ویدئو، شعار و خبر ساختگی ممکن است برای مدتی توجه مخاطبان را جلب کند، اما در برابر بررسی دقیق و پرسشهای مستند، کارکرد محدودی دارد.
از این منظر، انتقال فعالیت از عرصه نظامی به عرصه مجازی را نمیتوان صرفاً یک تحول فنی یا تبلیغاتی دانست. این تغییر، بخشی از تلاش برای سازگار شدن با شرایط جدید و حفظ ساختار تشکیلاتی در محیطی متفاوت است. با این حال، تغییر ابزار به معنای تغییر ماهیت نیست. اگر همان الگوی قدیمیِ بزرگنمایی، حذف پرسشهای دشوار، تقدیس رهبری و ارائه روایت یکطرفه ادامه پیدا کند، تنها شکل تبلیغات تغییر کرده است، نه منطق حاکم بر آن.
داریوش قنواتی












