این عکس سه عضو زن سازمان مجاهدین خلق را در کمپ اشرف نشان میدهد. یکی از این زنان روی صندلی چرخدار نشسته و به نظر میرسد دچار معلولیت یا آسیبدیدگی شده است؛ دو زن دیگر او را همراهی میکنند: یکی از پشت صندلی چرخدار را هل میدهد و دیگری در کنار آن قدم میزند. تحلیل […]
این عکس سه عضو زن سازمان مجاهدین خلق را در کمپ اشرف نشان میدهد. یکی از این زنان روی صندلی چرخدار نشسته و به نظر میرسد دچار معلولیت یا آسیبدیدگی شده است؛ دو زن دیگر او را همراهی میکنند: یکی از پشت صندلی چرخدار را هل میدهد و دیگری در کنار آن قدم میزند. تحلیل وضعیت این سه فرد در عکس حاضر، مستلزم بررسی نحوه نمایش بصری، پوشش، نقشها و همچنین بستر گستردهترِ آن یعنی وضعیت زنان در سلسلهمراتب تشکیلاتی مجاهدین خلق در قرارگاههایی همچون کمپ اشرف است. در زیر به تحلیل وضعیت هر سه زن پرداخته میشود اما موضوع اصلی این مطلب وضعیت خطیر یک نفر از این سه زن است. (ممکن است برخی از اعضای پیشین مجاهدین خلق با نام و سوابق زنان حاضر در تصویر آشنایی داشته باشند اما فرض این مطلب بر این است که این سه زن ناشناخته از اعضای مونث مجاهدین خلق هستند.)

زنان اسیر مجاهدین
زن معلول روی ویلچر
شخصیت اصلی عکس روی ویلچر نشسته و جلیقه فنی یا یونیفرم خاکی روی لباس خاکستریرنگ خود پوشیده که شور انقلابی او با روسری قرمز و چفیه آویزان دور گردنش تکمیل میشود. حالت چهره او نشاندهنده از سن بالا و سابقه تشکیلاتی زیاد همراه با پریشانی شدید، آسیبپذیری یا درد جسمی حکایت دارد که با ابروهای در هم کشیده و دهان جمع شده بیشتر مشخص میشود. در فضای سازمانی چون مجاهدین خلق، افرادی که با آسیبهای جسمی به تصویر کشیده میشوند، اغلب به عنوان قهرمان، مجاهد وفادار و ایثارگر برجسته و تکریم میشوند اما این موضوع به این معنا نیست که این افراد پس از آسیب در عملیاتهای نظامی یا درگیریها، همواره در تشکیلات مجاهدین خلق از امکانات پزشکی و درمانی مناسب برخوردار بودهاند. پوشش این زن منعکسکننده محیط ترکیبی نظامی-غیرنظامی در اردوگاه اشرف است، جایی که اعضا هم وظایف اداری و رزمی را انجام میدهند و هم تحت محدودیتهای جمعی فرقهای زندگی میکنند.
زنی با پوشش متمایز که در کنار او راه میرود
در سمت راست ویلچر، زنی با یونیفرم سورمهای و روسری زرشکی دیده میشود که با حالتی از احترام و ستایش کمی به سمت زن نشسته خم میشود. نگاهش به سمت پایین و به سمت بیمار ثابت است که نشان دهنده نقش مراقبتی و یا نظارتی فعال در طول حرکت است. رنگ متمایز روسری و نوع یونیفرم او در مقایسه با دو زن دیگر نشاندهنده جایگاه تشکیلاتی برتر یا رتبه بالاتر او در هرم تشکیلاتی مجاهدین است، چیزی مانند امنیت یا مدیریت اردوگاه باشد. مناسبات میان این زن و دو شخص دیگر، محیط کنترلشده اما پرخطر اشرف را به تصویر میکشد، جایی که هر حرکت روزانه به شدت تحت تأثیر سبک زندگی جمعی گروه و انزوا از جامعه اصلی قرار میگیرد.
زنی که ویلچر را هل میدهد / ستاره تصویر
درست پشت ویلچر، زن سوم قرار دارد که روسری تیره و جلیقه تاکتیکی آن را پوشیده است. روسری او برخلاف آنچه در مجاهدین خلق مرسوم است همه موهای او را نپوشانده است و ژولیدگی موها در اطراف صورت به روشنی پیداست. او در حالی که دستههای ویلچر را برای حرکت در زمین آسفالت محوطه گرفته، با تمرکز و توجه رو به جلو حرکت میکند. حالت چهرهاش جدی و چشمهایش بی حالت و عاری از هر احساسی به نظر میرسد. او نمادی از رفتار تشکیلاتی منظمی است که اغلب درباره کادرهای مجاهدین خلق در اسناد ثبت شده است.
زن جوانی که ویلچر را هل میدهد، یک واقعیت روانشناختی عمیق را به تصویر میکشد که به طور گسترده توسط اعضای سابق و محققانی که مناسبات درونی مجاهدین خلق را در قرارگاه اشرف مطالعه میکنند، مستند شده است. بیتفاوتی عاطفی، فقدان ابراز احساسات در چشمان او و موقعیت منزوی او در میان جمع، با شهادتهای مربوط به سرکوب روانی سیستماتیک تحمیل شده در فضای بسته مجاهدین، کاملاً مطابقت دارد. نقش این زن در عکس، نمونهای از سیستمهای حمایت متقابل اجباری و مسئولیتهای اجتماعی سازمان یافته است است که ساختار مجاهدین اعمال میشود.
وضعیت جسمی، حالت بدن و چهره این زن جایگاه اجتماعی او در سلسله مراتب را به خوبی نشان میدهد. فرم بستن روسری هم نشان از نافرمانی او نسبت به حجاب اجباری دارد و در عین حال رها بودن او در کنار دو مسئول بالاتر، نشان میدهد که وضعیت روانی او به گونهای است که مسئولانش دیگر حتی از تذکر حجاب –که در میان کادرهای مجاهدین مرسوم است—چشمپوشی میکنند. مصادیق مستند چنین مواردی، پیش از این در ماجراهای تلخ آلان محمدی و معصومه چاهه مشاهده شده است. دختر جوان هل دهنده ویلچر نمادی از سه وضعیت زیر است:
سرکوب روانی و عاطفی
ظاهر “رام و سرد” زن سوم، و حالتی از انفصال عاطفی که در نگاه او پیداست، اغلب ناشی از فضای زیستی در فرقههای کنترلگر است. روایتهای جداشدگان و ارزیابیهای روانشناختی اعضای سابق مجاهدین خلق اغلب نشان میدهد که چگونه شستشوی مغزی ایدئولوژیک مداوم، ممنوعیت کامل روابط عاطفی خانوادگی و دوستی، محرومیت از خواب، جلسات خودانتقادی عمومی (معروف به جلسات غسل یا دیگ) و انزوا از دنیای خارج، آسیبهای روانی شدیدی را ایجاد میکند. با گذشت زمان، اعضا اغلب یک مکانیسم دفاعی ایجاد میکنند که با انفصال عاطفی یا بیاحساسی مشخص میشود تا با استرس بیوقفه، خستگی و سرکوب هویت فردی به نفع اهداف جمعی سازمانی کنار بیایند.
رتبه پایین تر و تمایز نقش در سلسله مراتب
لباس و موقعیت این دختر جوان نشان دهنده مسئولیت عملیاتی یا کاری در سطوح پایین سلسله مراتب تشکیلاتی فرقه رجوی است. او در مقایسه با زنی که در کنارشان راه میرود، در سلسله مراتب سختگیرانه، به مراتب وضعیت پست و ناگواری دارد. در فضای دیکتاتوری نظامی به ردههای پایینتر، اغلب کارهای فیزیکی طاقتفرسا، مانند حمل و نقل، نگهداری یا مراقبت از اعضای باسابقه سالخورده و خدمت به ردههای بالاتر سازمانی، محول میشود و این بیگاری زیر نظارت دقیق و سختگیرانه کادرهای ارشد انجام میشود.
انزوا در جمع
به نظر نمیرسد هیچ یک از دو زن دیگر به زن جوان هل دهنده ویلچر توجه کنند. این مفهوم جنبهای تکاندهنده از زندگی در اردوگاه اشرف را برجسته میکند: با وجود زندگی در یک محیط به شدت اشتراکی و شلوغ، افراد اغلب انزوای عاطفی عمیقی را تجربه میکنند. در گروههای ایدئولوژیک سازمان یافتهای چون فرقه مخرب رجوی، روابط بین فردی خارج از سلسله مراتب تشکیلاتی ممنوع است تا از دلبستگی و وابستگی به شخصی به غیر از رهبری جلوگیری شود. در نتیجه، عضوی که وظیفهای مفید مانند هل دادن ویلچر را انجام میدهد، میتواند کاملاً نامرئی به نظر برسد یا صرفاً به عنوان ابزاری برای تدارکات گروه با او رفتار شود – “روحی” که با وجود احاطه شدن توسط همسالان و همجنسان، در تنهایی مجبور به ادامه به زیست خفت بار خود است.
مزدا پارسی
