به مناسبت بازگشایی مدرسه ها با فرزندانم به یاد شهدای میناب
به مناسبت سالروز تولدم سورپرایز تولد در کانون گرم خانواده
نکات مهم جلسه 55 دادگاه حضور مصطفی بهشتی در دادگاه رسیدگی به اتهامات مجاهدین خلق
11 سپتامبر، شادی تروریست ها در قرارگاه اشرف – قسمت پنجم
اگر در این لحظات به چهره مسعود و مریم نگاه میکردید، میدیدید که خوشحالی عجیبی در چهره آنها پیداست. درحالیکه مردم دنیا بخاطر هزاران آدم بیگناهی که در آنجا کشته می شدند ناراحت بودند، ولی این دو نفر و طرفدارانشان غرق در شادی و پایکوبی بودند
شاهد دیگری بر کردکشی مجاهدین در عراق
بلافاصله مرا خلع سلاح کرده و توسط چهار نفر چشم بسته مرا به یکی از ساختمانهای پیش ساخته خود که معروف به عارفی یا زندان عارفی بود بردند. در آنجا متوجه شدم که نفرات زیادی مثل من سلاح را به زمین گذاشته و حاضر به جنگیدن با اکراد نشدند و مسئولین همه را بدون کمترین امکانات که حتی بعضا زخمی نیز که خواهان جدائی بودند بدون در مان در آنجا رها کردند.
صدای الهه اولین صدای زنان در رادیو ایران بعد از بیست و هفت سال
الهه سالها قبل برای اولین بار تصنیف را در برنامه گلهای رادیو ایران معرفی کرد. این شکستن دگم ها همیشه شاخصی از شجاعت بی مانند زنی بود که هیچ گاه قدمی بر خلاف اصولش بر نداشت و عاقبت نیز با همه دشواری های راه در کنار مردم کشورش باقی ماند و با تاثیرات عمیق و گرمی که بر فرهنگ مردم ایران باقی گذاشت در خاطره ها جاودانه شد.
تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی – قسمت ششم
عید سال 77 که به آن (آ 77) می گفتند مرا به گروه طبل (موزیک) نیز منتقل دادند. روز عید در روی سن که جشن می خواست برگزار شود من در حالی که لباس آبی طبل پوشیده بودم و در کنار کسانی که قرار بود طبل بنوازند ایستاده بودم، ناگاه همسرم آرام را دیدم که لباس معمول بازیگری نمایش پوشیده و به من خیره شده است.
اسیر بیدادگر – قسمت سیزدهم
من یک دفعه سیستم بدنم بهم ریخت و یاد روزهای قبل افتادم. خیلی سخت بود در مقابل کسی بایستی که عامل این همه بد بختی باشد و بتوانی خودت را کنترل کنی. دست و پاهایم داشت میلرزید. بدنم سرد شده بود و صدایم به زور در می آمد. اما دوست داشتم حرفهایم را بهش بزنم.
اسیر بیدادگر – قسمت دوازدهم
جواب من مشخص بود هر چند که صد در صد میدانستم درخواست من درخواستی است که آنان هرگز آنرا قبول نخواهند کرد اما بار دیگر درخواست خروج از تشکیلات فرقه را نوشتم و تحویل مسئولین دادم. من از مسئولین خواسته بودم که این بار با درخواست خروج من از فرقه موافقت کنند به این دلیل که من تصمیم دارم به زندگی عادی خویش بازگردم.
خودکشی مجتبی میرمیران یکی دیگر از دستاورد انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین
شاهسوندی خودکشی میرمیران را ناشی از اعتراض وی به مناسبات و مشخصا اعلام انقلاب ایدئولوژیک دانست و تاکید کرد میرمیران با انتخاب اینگونه مرگ خود جلو اتهاماتی از قبیل ترس و روزمرگی و… توسط مجاهدین را بسته است و با این شیوه خودکشی اعتراض خود را نسبت به مناسباتی که حداقل حقوق انسانی در آن نقض شده را مورد تاکید قرار داده است.
11 سپتامبر، شادی تروریست ها در قرارگاه اشرف
بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین خلق که در آن اجتماع حضور داشتند در خصوص وقایع آن روز و آن اجتماع زمانی که از گروه جدا شدند شهادت داده اند. زمانی که نیروهای آمریکایی قرارگاه اشرف (قرارگاه اصلی مجاهدین خلق در عراق) را اشغال نمودند، آنها با بسیاری از اعضای جدا شده مصاحبه کرده و همگی آنها داستانی که در فوق آمده است را تشریح کرده اند
تخریب پل های پشت سر
علیرغم اشک تمساح ریختن و جیغ و داد بین المللی سازمان درجهت دستگیری این افراد، مسئولین وبویژه شخص رجوی خوشحال از این اتفاقات بود، تا دستگیر شدگان را از هواداران سازمان و یا اعضای فعال در داخل کشور وانمود کند.
چگونه می شود در روابط فرقه ای، مردمی بود
سال 61 وقتی وارد پاکستان شدم، جلال را برای باز سازی و سازماندهی نیروهائیکه بطور پراکنده در شهرهای مختلف پاکستان بویژه کویته و کراچی آمده بودند، از انگستان اعزام کردند. قبل از بازسازی سازمانی در سال 61، انجمن دانشجویان مسلمان کراچی زیر نظر مسعود خدابنده” دانشجوی مهندسی کراچی که قبل از انقلاب در کراچی درس می خواند”، اداره می شد.
مصاحبه با یکی از” اسرای پیوسته” بازگشته از فرقه رجوی
عملیات جاری یعنی خواندن تناقضات و عملکردهای روزانه نسبت به خود و دیگران و… که در کنار آن تناقضات روزانه و مسئله داری افراد نیز مشخص می شود و در واقع به نوعی تفتیش عقاید می شد که در آنصورت این بحث در نشستهای بزرگ مطرح و توسط مسئولین بالاتر پی گیری و برخورد می شد.
مصاحبه با آقای جمیل عبداله زاده
اینجانب جمیل عبداله زاده هستم که به تازگی به ایران بازگشته ام. سال 1380 بود که راهی دوبی شدم. در آنجا با فردی آشنا شدم که می گفت «من شما را به اروپا می فرستم و در آنجا کار خوبی برایتان پیدا میکنم» و میگفت «ما جزو یک سازمان حقوق بشری هستیم که کارمان کمک به ایرانیان است.» چند روزی در پارک و… می آمد و با من صحبت می کرد

