زنگ خطری برای دموکراسی از سیاست واشینگتن تا سازمان مجاهدین خلق
مطلقانگاری معرفتی و نمایش آزادی تحلیلی بر ساختار کنترل در سازمان مجاهدین خلق
پارادوکس رهایی تقابل شعارهای جنسیتی مریم رجوی با ساختار سلب عاملیت
تهدید به مرگ از زندانهای اشرف تا دنیای آزاد اروپا
که این آرزوی همیشۀ مریم قجر عضدانلو با انقلابش بود تا ما را به صفر به هیچ و هیچ چیز و هیچ کس تنزل بدهد. صفر به این خاطر که ما را از گذشته از خاطراتمان از دوستانمان از بستگانمان و از کسانی که عاشقشان بودیم گسستند. صفر به این خاطر که هویتمان را فردیتمان را دوست داشتنهایمان را تنفرهایمان را پر نسیبهایمان و باورهایمان را از دست داده ایم. صفر به این خاطر که احساس می کنیم هیچ چیز نمی دانیم و همه آن چیز را که یک وقتی می دانستیم نیز با علامت سئوال بزرگی روبرو است و باز هم صفر به این خاطر که از همه آن چه که داشتیم فیزیکی و روانی اکنون چیزی بر جا نمانده جوانی و سلامتی مان را از دست نهاده ایم
خــُـل هستند، ولی تروریست نیستند!
آقای وزیر خارجه مجاهدین تلاش داشته تا خبرنگار اکسپرسن را راضی نماید که تروریست نیستند، اما خبرنگار زیرک در انتهای مطلب خود نوشته است که: نمی توان به مجاهدین اعتماد کرد، دیپلماتی که از پاریس آمده بود، نتوانست تاثیرات یک فرقه سیاسی را از ذهنم پاک کند – او عضو سازمانی است که خـُل (غیر متعارف) می باشند و کورکورانه همسر مسعود رجوی را ستایش می کنند و به ناراضیان خود تعرض می نمایند
فرقه مخرب رجوی ها، از زبان سرویس اطلاعاتی آلمان
رهبری مجاهدین، خواهان اطاعت و سرسپردن و آمادگی برای عمل در تمام دنیا از طرف هوادارانش می باشد، این روش دیکتاتوری همسر رجوی هم می باشد.در تبلیغات شورای ملی مقاومت مطالبی به عنوان شاخصه های دمکراتیک به بیرون ارائه می شود که به هیچ وجه در درون مناسبات، اجرایی نمی گردد.در یک دایره بسته، با یک شیوه رهبری فرقه گونه، جبر تشکیلاتی و رهبری استالینیستی مسعود و مریم رجوی و همچنین شکنجه های روحی و روانی که به اعضاء ناراضی اعمال می گردد، جاری است.
منافع فرقه یا پر کردن جیب خدای فرقه
خالق فرقه خود در ناز و نعمت مالی و رفاهی است و خرجهای چنین و چنانش برای جشن ها و مهمانی هایش که البته برای گسترش و حمایت از فرقه است و چشم هر حاتم بخشی را خیره می کند و از آنطرف هم خرجهای میلیونی برای سیر کردن شکم عراقیان که بلکه بتواند به بهانه فسنجان و قیمه آنها را به اشرف بکشاند برای کسی پوشیده نیست و این در حالی است که خود قربانیان اشرف از این بذل و بخشش ها محرومند.
نقد مناسبات حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت سی
همه تصمیم های سرنوشت ساز زیر سر مسعود بود همانطور که شما گفتید مسعود در سازمان همه کاره بود و بقیه افراد و کادرهای سازمان حتی با سابقه ترین آنها مثل عباس داوری یا مهدی ابریشم چی و یا محدثین و حتی خود مریم مهره هایی بیش نبودند و بدون اجازه مسعود حتی این اختیار را نداشتند که به اصطلاح آب بخورند.
قصه شهر رباط ها
رباط های انسان نمای درون پادگان اشرف وحتی پادگان مریم درقلب دمکراسی اروپا هرروزشان شبیه روزگذشته است. درساعت مشخصی که صبح بسیار زود است، ازخواب بیدار می شوند، درمکان و ساعت مشخصی غذا می خورند، کارهای تکراری ومشخصی انجام می دهند که می توانند درآب دادن به یک باغچه، یاتمیزکردن یک تانک نفربر باشد درساعت مشخصی خاموشی اعلام می شود و همه مجبور هستند به خواب روند…
سرنوشت غم انگیز ۳۵۰۰ ایرانی مجاهد
رهبری و کنترل فرقه گونه مجاهدین با انقلابات و نظرات ایدئولوژیک بیمار گونه” رجوی ها” یاد آور جریان جیمز جونز رهبر یک فرقه مذهبی در آمریکا است که جان نزدیک به هزار تن از پیروانش را با بی تفاوتی در اردوگاهش در جیمز تاون ,گویانا در سال 1978, با خودکشی دستجمعی گرفت.بی تفاوتی رهبری مجاهدین به جان افرادش با فدا کردن آنان در عملیات گوناگون از سال ۶۷ تا خودسوزی اعضای این سازمان در سال 1382 در پی دستگیری مریم رجوی در پاریس , کاملا مشهود است.
اوورسور واز: خطر بالقوه
متدلوژی سازمان مجاهدین خلق همواره بر مبنای اصول فرقه گرایی بوده است و به کار بستن شیوه های اداره کردن فرقه ها امکان پذیر نیست مگر با منزوی کردن اعضای فرقه در محیطی بسته چنانچه مشهورترین فرق در سراسر دنیا همیشه دارای پناهگاهی محصور همانند قلعه بودند که قلعه ی الموت…مجاهدین فرقه ای کمونیستی است که داعیه ی اسلام دارد و دم از سکولاریسم می زند. حال سازمان می خواهد این ملغمه ی ایدئولوژی را به خورد اعضا بدهد، آن ها را از محیط بورژوازی دور کرده اما آرمان خواهی را جایگزین آن نکرده است چرا که اساساً متدلوژی سازمان مغایر آرمان خواهی است. نتیجه آن که تنها راه حفظ اعضا در محیط فرقه، شستشوی مغزی آنهاست
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه رجوی – قسمت هیجدهم
شیوه ها و برخوردهای تحقیر آمیزی که در رابطه با افراد معترض و خواهان خروج از قرارگاه اشرف از سوی رهبران مجاهدین اعمال می شد مغایرت آشکاری با اصول و پرنسیب های اخلاقی داشت اما دارودسته رجوی بی محابا برخوردهای تند و خشنی با افراد تشکیلاتی منتقد و معترض خودشان داشتند که از نظر معیارهای حقوق بشری توجیه پذیر نیست.
خودسوزی در سازمان انقلابی، مترقی و دمکراتیک
ای کاش هیچ وقت شاهد این صحنه دلخراش نبودم شاهد لحظه های شعله گرفتنش تا مرگ دلخراش او فراموش نمی کنم غروب یکی از روزهای بهاری سال ۱۳۷۸ چند جوان وارد مرکز ما شدن بنام مرکز ۱۸ با شور ونشاط و هیجان زیاد از اینکه نسل بعد از خودم را می دیدم خوشحال ولی متناقض که بیچاره ها چند روز دیگر خواهیم دید وشما آن روی سکه را هم خواهید دید. مدتها گذشت یعنی تقریبا دو ماه که شروع شد واز آن به بعد محمد رضا بخت برگشته وزیبا چهره که سن او بیش از ۲۰ بهار نگذشته بود درخواست جدا شدن کرد.
افسوس برای اعضاء فرقه رجوی
جای افسوس دارد که اینهمه توان و استعداد و عمر آدمهایی که می توانستند موفق باشند، در فرقه ی قجری می سوزد و تباه می شود. آدمهایشان را میبینی که نشسته اند سر افکنده که باید برگردند و چه گزارش بدهند و لباس پوشیدنشان انگار که فقرای مستحق ترحمند. زنانی با طرح های چهره ای مردانه، ابرو هایی نامرتب و موی سبیل بر چهره…
ما از مجاهدین نکته ها آموختیم!!
برای حفظ ارزش های خانوادگی، پیشبرد دموکراسی و تکامل اجتمائی به این فرقه روی آوردم. دیدم که نه تنها این موارد در روابط آنها ارزش محسوب نمیشود بلکه به شدت ضد ارزش است. از جمله بچه ها را از مادران جدا کردند. همسران را مجبور به طلاق اجباری نمودند. آنها را تشویق به دشمنی با یکدیگرکردند. با توجه به شناختی که از آنها بدست آورده بودم این کار فرقه ای شان به من آموخت که حفظ ارزش های خانوادگی از الزامات طبیعی هر انسان است.

