یک جنبش سیاسی ملی معمولاً نیازمند انعطافپذیری ایدئولوژیک، ائتلاف اجتماعی گسترده، سازگاری با هنجارهای فرهنگی متنوع و یک ساختار داخلی باز و دموکراتیک است که امکان رشد ارگانیک را در کنار جامعه مدنی فراهم کند. مجاهدین خلق (MEK) به دلایل ساختاری متعددی در دستیابی به این هدف ناکام بودهاند: ملغمه ایدئولوژیک و فرقهای سختگیرانه: این […]
یک جنبش سیاسی ملی معمولاً نیازمند انعطافپذیری ایدئولوژیک، ائتلاف اجتماعی گسترده، سازگاری با هنجارهای فرهنگی متنوع و یک ساختار داخلی باز و دموکراتیک است که امکان رشد ارگانیک را در کنار جامعه مدنی فراهم کند. مجاهدین خلق (MEK) به دلایل ساختاری متعددی در دستیابی به این هدف ناکام بودهاند:
ملغمه ایدئولوژیک و فرقهای سختگیرانه: این سازمان که در سال ۱۹۶۵ توسط محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان تأسیس شد، در ابتدا به دنبال تلفیق الهیات مترقی اسلامی با تحلیل اجتماعی-اقتصادی مارکسیستی مدرن (یک “اسلام علمی”) بود. در حالی که این امر برای قشر خاصی از دانشجویان دانشگاه و روشنفکران رادیکالشده در دوران سلطنت پهلوی جذاب بود، فاقد طنین فرهنگی گسترده شبکههای سنتی روحانیت شیعه یا جذابیت جهانی ناسیونالیسم سکولار بود.
ترجیح نظامیگری بر رفتار مدنی: از بدو تأسیس، اساس استراتژیک سازمان مجاهدین خلق ایران مبارزه مسلحانه بود. در حالی که این امر به عنوان پاسخی ضروری به سرکوب مطلق دیکتاتوری شاه تلقی میشد، پس از انقلاب نیز، مجاهدین به جای اینکه ائتلافهای پایدار و غیرخشونتآمیز را با طیف وسیعتری از گروههای دموکراتیک ایران، تشکلهای مدنی و جبهههای ملی ایجاد کنند، به سرعت به الگوی پیشین خود یعنی رویارویی خشونتآمیز – که منجر به کشته شدن دهها غیرنظامی شد – بازگشتند.
مرحله تبعید و اتحاد نظامی سیاسی با صدام حسین: پس از انتقال رهبری و زیرساختهای نظامی اولیه سازمان، ابتدا به فرانسه و سپس به عراق صدام حسین (جایی که آنها ارتش به اصطلاح آزادیبخش ملی ایران خود را تشکیل دادند)، ضربه مهلکی به اعتبار ملیگرایانه داخلی آنها وارد شد. اتحاد با یک دولت خارجی که درگیر جنگ ویرانگر هشت ساله علیه ایران بود. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان را که این اقدام را نقض غیرقابل بخشش حاکمیت ملی میدانستند.
اقدامات ضد ملی و بحثبرانگیز سازمان مجاهدین خلق
در طول تاریخ خود، چندین اقدام خاص، تصمیمات تاکتیکی و تحولات ساختاری، سازمان مجاهدین خلق را با افکار عمومی ایرانیان بیگانه کرد:
پناه گرفتن نزد صدام در طول جنگ ایران و عراق: در اواسط دهه ۱۹۸۰، انتقال پایگاه عملیاتی مجاهدین خلق به عراق بعثی و تأسیس ارتش به اصطلاح آزادیبخش ملی تحت حمایت صدام حسین که در طول جنگ نیز در همدستی با او فعال بود، جایگاه آنها را به عنوان یک جایگزین ملی مستقل از بین برد. برای اکثر ایرانیان – حتی آنهایی که عمیقاً با حکومت جمهوری اسلامی مخالف بودند – مجاهدین مورد نفرت قرار گرفتند.
مناسبات داخلی فرقهای: در طول دههها، بهویژه در طول دوران اقامتشان در اردوگاه اشرف در عراق و بعداً در آلبانی، ناظران، سازمانهای حقوق بشر و اعضای سابق، شیوههای داخلی عمیقاً منزوی و فرقهمانند را مستند کردهاند. جلسات ایدئولوژیک اجباری، جدایی اجباری خانوادهها، و درخواستهای وفاداری مطلق نسبت به چهرههای رهبری، مسعود و مریم رجوی، متحدان بالقوه را در جوامع روشنفکری و دیاسپورای ایرانی گستردهتر، از خود بیگانه کرد.
تشدید جنگ چریکی شهری (پس خرداد 1360): پس از نهادینه شدن جمهوری اسلامی و برکناری رئیس جمهور ابوالحسن بنیصدر، مجاهدین خلق در خرداد شصت یک کمپین مسلحانه سراسری را آغاز کرد که شامل بمبگذاری، ترورهای هدفمند روحانیون و مقامات عالیرتبه و درگیریهای مسلحانه خیابانی بود که منجر به ترور شمار زیادی از غیرنظامیان شد.
نفی مطلق اصلاحات تدریجی یا میانهرو: در طول دهههای 70 و 80، این سازمان یک موضع سیاسی همه یا هیچ را حفظ کرد و به طرز افراطی جنبشهای اصلاحطلبی در ایران را رد کرد. این امر اصلاحطلبان طرفدار دموکراسی در داخل کشور را که در تلاش برای ایجاد فضاهای تدریجی برای جامعه مدنی بودند و از اقبال ملی برخوردار بودند را مجاهدین بیش از گذشته دور کرد.
یک جنبش سیاسی از طریق چندین رکن اساسی، حمایت کل یک ملت را به دست میآورد و حفظ میکند. تعهد سازشناپذیر به حاکمیت ملی، در اولویت قرار دادن هنجارهای مدنی و دموکراتیک، شمول ایدئولوژیک، دموکراسی درون سازمانی و پاسخگویی، چهار رکنی هستند که چنان که در بالا شرح داده شد، مجاهدین خلق در نیم قرن سوابق تشکیلاتی خود در همه آنها شکست خوردهاند.
مزدا پارسی

