پس از اعلام تغییر ایدئولوژی، عده ای از اعضای باقیمانده در زندان شروع به بازسازی سازمان با همان ساخت فکری التقاطی کردند. بیشتر این عده به دور شخصی به نام “مسعود رجوی” گرد آمدند. او تنها عضو باقیمانده از مرکزیت اولیه سازمان بود و در موجهای اولیه دستگیری اعضای سازمان در سال ۱۳۵۰ دستگیر شده […]
پس از اعلام تغییر ایدئولوژی، عده ای از اعضای باقیمانده در زندان شروع به بازسازی سازمان با همان ساخت فکری التقاطی کردند. بیشتر این عده به دور شخصی به نام “مسعود رجوی” گرد آمدند. او تنها عضو باقیمانده از مرکزیت اولیه سازمان بود و در موجهای اولیه دستگیری اعضای سازمان در سال ۱۳۵۰ دستگیر شده بود و در زمان دستگیری جوانترین عضو مرکزیت گروه بود. حنیف نژاد در آخرین لحظات پس از ضربه شهریور ۵۰، او را وارد مرکزیت کرده بود.
به گفته مسعود حقگو عضو قدیمی سازمان، «حنیف نژاد و دیگر سران سازمان اسیر نوع حرف زدن و روشنفکرنمایی مسعود رجوی شدند؛ حرّاف و جذّاب بود». رجوی در اردوگاههای الفتح در اردن آموزش نظامی دیده بود. از همان ابتدای امر برای بعضی از افراد سازمان روحیه و نوع نگاه او به دین مشخص شده بود. دکتر کریم رستگار عضو قدیمی سازمان نقل میکند که یکی از اعضای الفتح از رجوی سؤال کرده بود که اگر میان «مبارزه» و «دین» شما تضادّی پیش آید، شما کدام را ارجح میدانید؟ و رجوی پاسخ داده بود “در هر حال به مبارزه ادامه میدهیم.”
برخی از زندانیان آن زمان معتقدند که رجوی در زندان تغییر ایدئولوژی داده و مارکسیست شده بود ولی برای حفظ موقعیت خود آن را پنهان ساخته بود. رجوی تنها عضو مرکزیت بود که از اعدام جان به در برد. چون این نکته در همان زمان نیز بسیار جلب توجه کرد، رجوی و هوادارانش شایع کردند که کاظم رجوی برادر وی که در سوئیس به سر میبرد و با محافل حقوق بشری رابطه داشت، توانسته است برای وی از این طریق کاری صورت دهد. اما بر طبق اسناد و مدارک متقن بر جای مانده از ساواک، حقیقت چیز دیگری بود. واقعیت آن بود که رجوی در همان آغاز دستگیری با ساواک همکاری کرده بود و تمام اطلاعات خود را در اختیار آنها گذاشته بود. بر طبق اسناد ساواک: ارتشبد نعمت الله نصیری رئیس ساواک، در نامهای خطاب به دادرسی ارتش، مسعود رجوی را از «همکاران» ساواک معرفی کرده که «در جریان تحقیقات، کمال همکاری را در معرفی اعضای سازمان مکشوفه به عمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روشن شدن وضعیت شبکه مزبور مؤثر و مفید بوده است». نصیری در ادامه همین نامه تأکید میکند که مسعود رجوی «پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاهها همکاریهای صمیمانهای با مأمورین به عمل آورده لذا به نظر این سازمان [ساواک] استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد». روزنامه کیهان نیز در خبر اعدام چهار تن از اعضای سازمان درباره مسعود رجوی اطلاع میدهد که «چون در جریان تعقیب کمال همکاری را به عمل آورده و در زندان نیز با مأمورین همکاری نموده به فرمان مطاع مبارک شاهانه کیفر اعدام او با یک درجه تخفیف به زندان تبدیل گردیده است».
چنین فردی با خصلتهایی که یاد شد، توانست رهبری جمع زندانیان سازمان مجاهدین خلق را برعهده بگیرد. او با روش منافقانه خود با مارکسیستها، مارکسیست بود و با مسلمانان، مسلمان. او به اعضای مارکسیست سازمان سفارش میکرد که مارکسیست بودن خود را اعلام نکنند و نماز بخوانند و حتی آنان را پیشنماز میکرد. نام سازمان مجاهدین خلق، پس از متلاشی شدن سازمان، اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی دوباره مطرح شد. رجوی و همفکرانش با زرنگی نفرات آزاد شده و اعضای پراکنده گروه را به سرعت جمع و جور کردند و در حقیقت «سازمان مجاهدین خلق ایران» را بار دیگر پایهگذاری کردند.
اولین اقدام سازمان، در اوضاع پر تلاطم روزهای اولیه پیروزی، اشغال محل “بنیاد پهلوی” واقع در خیابان ولیعصر (ساختمان وزارت بازرگانی فعلی)، ایجاد خانههای تیمی نیمه مخفی و مخفی در سراسر کشور و جمع آوری اسلحه و مهمات و اختفای آنها بود. همچنین در سطح وسیعی به جذب نیرو و عضوگیری به ویژه از بین نوجوانان و جوانان پرداختند. این نکته را نیز باید یادآور شد که بسیاری از مردم در آن زمان در جریان ایدئولوژی منافقانه و التقاطی سازمان نبودند؛ و آنان را جمعی پاک و مسلمان و قربانی توطئه کمونیستها میپنداشتند. سازمان با تبلیغات وسیع بر چهرههایی چون شریف واقفی، مرتضی صمدیه لباف و مرتضی لبافی نژاد به مظلومنمایی و جلب ترحم و حمایت اقشار مسلمان و مخالف مارکسیسم میپرداخت و در همان حال نیز از محکوم کردن مارکسیستها به خاطر جنایاتشان در حق این افراد خودداری میکرد. سازمان جدید مجاهدین خلق تقی شهرام، بهرام آرام، وحید افراخته و امثال آنان را مارکسیست نمی شناخت. بلکه به آنها لقب «اپورتونیستهای چپنما» داده بود و از این طریق نزد سایر گروهها و افراد مارکسیست آبروداری میکرد و در عین حال مارکسیسم و مارکسیستها را از دست داشتن در این توطئه، تطهیر و تبرئه مینمود.
در رابطه با این موضوع بازسازی تشکیلات پس از ضربه سال ۵۰ و در اصطلاح بکار گرفته از طرف رجوی در کتابها و نشستهای مختلف (اپورتونیست های چپ نما) و اینکه تنها کسیکه در زندان توانست سازمان را زنده کند و غیره {مسعود رجوی} بوده است بحث و فحص های بسیار شده است ؛ اما برای چه و به چه دلیل این بحثها همیشه نقل مجلس نشستها بود؟ چرا رجوی همیشه از کادرهای مشخصی که در آن دوران با او در زندان بودند طرف بحث میشد ؟ و اینکه ما که مشکل ذهنی در این رابطه نداشتیم و اصلا نمیدانستیم البته چیزهایی در نشستها شنیده بودیم ولی برایمان مهم نبود!
تعریف و تمجید از رهبر جلوی خود رهبر مسئولیت مزدوران قدیمی رجوی در نشستها بود و این هم یک متد جدید برای جذب افراد و اعضای حاضر در نشست نبود. ما نمیدانستیم و مطالعه در رابطه با شستشوی مغزی و شیوه های جذب ذهن را نداشتیم . نمونه ای از یک کتاب روان شناختی قدیمی را برایتان میگذارم که اگر این مورد را میدانستیم شاید اهرمی برای وارد نشدن در این چاه ویل فرقه ای را در دست داشتیم .
روشهای اعمال قدرت و کنترل:
رهبران فرقهها از روشهای مختلفی برای اعمال قدرت و کنترل بر اعضای خود استفاده میکنند. یکی از روشهای متداول، ایجاد ساختارهای قدرتی است که در آن رهبر در رأس هرم قرار دارد و دستورات و تصمیمات او بدون چون و چرا اجرا میشود. این ساختار قدرت به رهبر اجازه میدهد تا با استفاده از تکنیکهای شستشوی مغزی، باورها و رفتارهای اعضا را به شکلی که مطلوب اوست، شکل دهد.
برای مثال، رهبر ممکن است از تکنیکهای انزوا و قطع ارتباط اعضا با دنیای بیرون استفاده کند تا آنها را بیشتر به گروه وابسته کند. همچنین، رهبران ممکن است با ایجاد قوانین سختگیرانه و استفاده از مجازات برای عدم پیروی، کنترل بیشتری بر اعضا اعمال کنند. این روشها باعث میشود که اعضا احساس کنند که هیچ گزینهای جز پیروی از دستورات رهبر ندارند.
ای وای که در چه دامی افتادیم و چه زیبا که از آن جستیم .
ادامه دارد…
محمود دشتستانی

