هر گاه که بیاد دوران 30 مهر در تشکیلات مجاهدین میافتم تمام بدنم درد می گیرد. نیاز شدید به یک فنجان قهوه پیدا میکنم تا بدنبالش با کشیدن یک نخ سیگار از دردی که تمام وجودم را میگیرد، بکاهم. دوستان خواننده ممکن است که زیاد در جریان نباشند که موضوع از چه قرار است. خدمت […]
هر گاه که بیاد دوران 30 مهر در تشکیلات مجاهدین میافتم تمام بدنم درد می گیرد. نیاز شدید به یک فنجان قهوه پیدا میکنم تا بدنبالش با کشیدن یک نخ سیگار از دردی که تمام وجودم را میگیرد، بکاهم.
دوستان خواننده ممکن است که زیاد در جریان نباشند که موضوع از چه قرار است. خدمت مبارکشان عرض کنم که از دو ماه مانده به ایام موسوم به “هفته سیمرغ” یک سری برنامهها استارت میخورد. به عبارتی گفته میشد: آماده سازیهای 30 مهر. اصلا این داستانها برای چه انجام میشد؟ برای اینکه این ایام مصادف بود با انتصاب مریم رجوی به “ریاست جمهوری مادام العمر”. بله منصبی که بعد از سه دهه هنوز در ید خانم مریم رجوی گرفتار است و اجازه نمیدهد که حتی نزدیکترین افراد و نزدیکانش در سازمان به این منصب چپ نگاه کنند. زیرا آن را ارث پدری خود میداند.
به همین سبب هر ساله خیمه شب بازیهایی تحت عنوان “مراسمهای هفته سی مهر” یا “ایام سیمرغ” به راه می افتد. بسیار هم برای آن خرج میشود، ولی مهمتر از خرج، کارهای سنگینی است که توسط افراد انجام میشود. از بیرون کارگر نمی آورند، لاجرم باید کارها را اعضای تشکیلات انجام بدهند. درست کردن یک بنای یادبود، یا درست کردن یک سن برای سخنرانی ها و همچنین برنامه های نمایشی و هنری، که همه اینها حدود دو ماه بصورت روزانه انجام میشود تا این صحنهها انجام گرفته و تمام شود. در نهایت هم باید افراد کلی حساب پس بدهند که چرا آنجای کار خراب بود و یا خراب شد و انبوه شکایت ها که فرد از کرده خودش پشیمان شود. هدف این است که یک تشکر خشک و خالی انجام نشود، هدف این است که فرد و یا افراد وظیفۀ خود بدانند ، هر کاری هر کس هر جایی انجام داده وظیفه اش بود و منتی برای هیچ کس ندارد.
بله دوستان، دستاورد و مجموع همه اینهایی که عرض کردم یادآور دوران تلخی بود که اغلب کسانی که دورانی را در آن مجموعۀ بسته گذراندهاند، متوجه هستند که چه عرض میکنم. خستگی، اعصاب خرد کنی، جنگ اعصابهای بی حد و مرز، استرسهایی که مدام مسئولین و متولیان برنامها ایجاد میکردند، بعضا آسیبها و جراحتهایی که در حین کار وارد میشد، باعث این شده است که خاطرات تلخی از آن دورانها در اذهانمان بماند.
حالا یک سوال ، چرا هر ساله اینکار را انجام میدهند؟ آنان که میدانند هیچ تاثیری بر معادله قدرت در فضای بیرون از تشکیلات ندارد. رهبران سازمان میدانند که این قبیل کارها تاثیری روی دولتهای اروپایی ندارد. اعضای تشکیلات هم که خودشان از این مدل مسخره بازیها خسته و کوفته و فراری هستند، پس چرا کوتاه نمی آیند؟
پاسخ های ممکنی که وجود دارد این است:
– برای حامیان خود در دنیای بیرون از تشکیلات بقبولانند که طرف حساب آنان درطرف سازمان مجاهدین کماکان مریم رجوی است و نه کسی دیگر.
– به اعضای سازمان بقبولانند که همچنان ” مریم ” در راس امور قرار دارد و او است که مشخص میکند که چه کسی چکار کند، کجا حرف بزند و کجا لال شود. مریم است که میگوید کارهای داخل تشکیلات چگونه و بر چه اساسی باید پیش بروند.
– از طرفی به اعضای به اصطلاح “شورای ملی مقاومت” خود ساخته رجوی برساند که همچنان رئیس جمهور منتخب شورا “مریم” است و کسی حق ندارد به انتخابی دیگر فکرکرده و حرفی خلاف واقع بزند.
– به مردم ایران، هم در داخل و خارج از ایران این پیام را بدهد که “مریم” منتظر است و همچنان در این کرسی خواهد ماند که تا دورانی گذر شود و بلکه دست تقدیر ایشان را به خواسته دیرینه اش برساند.
– با ترتیب دادن وهزینه های بسیار هنگفت به عناصر خارجی که از این سازمان دفاع میکند اینرا بفهمانند که شما به جز ما کسی را ندارید تا در معادلات سیاسی خود استفاده کنید.
اما در میان همۀ اینها مهمترین موضوع این است که مسعود رجوی کسی دیگری را سراغ ندارد که مانند ” مریم ” حرف گوش کند، کسی نیست که مانند مریم بتواند بدون چون و چرا روی حرف های مسعود رجوی فقط بگوید که ” اطاعت ” ! چون تمام خط و خطوطی که در تشکیلات دنبال می شود تماما نکاتی هستند که مسعود رجوی تدوین مینماید. این دیگر در طی این چند سالی که از انتصاب “مریم” میگذرد، بر همگان مشخص شده است که او مترسکی بیش نیست. اصل حرف را مسعود رجوی میزند ولی چون طی یک معامله قرار شده که او علنی نباشد، خودش را نشان نمیدهد و لاجرم ” مریم ” سخنگوی بلامنازع مسعود رجوی می شود.
در یک جمع بندی باید عرض کنم که کلا این ایام سی مهر و یا همان ایام هفته سیمرغ دردسری بیش نبود.
با یادآوری این خاطرات باید بروم یک فنجان قهوه بخورم.
بخشعلی علیزاده

