درد دلهای خواهری درفراق برادر اسیرش
بالاخره سال 1382 خبر زنده بودن او همه ی اقوام و دوستان را خوشحال کرد. مادر مسافر کربلا شد برای دیدار یوسف گم گشته اش!…شادی دیدار فرزند، با دیدنش در اسارت در اردوگاه اشرف شیرینی دیدار را کم نکرد اما هراس و نگرانی را در دل مادر بیشتر کرد.غلامرضا در بند بود از لحاظ فکری،جسمی، روحی و روانی.
انزجار و نفرت ملی از مجاهدین، چرا؟
به عقیده ملت ایران رجوی با استراتژی هایش اولا تمامیت ارضی را زیر سوال برده – با نابود کردن سرمایه های ملی و با ضدیت علیه دین و اعتقادات مردم در تحریف قرآن به به نفع تاکتیک های تروریستی اش – و با تلاش و عامل شدن بیگانه در تشدید اختلافات قومی و همچنین کشت و کشتار ها در این راستا امنیت ملی مردم را نقض کرده وبا هزار دلیل دیگر انزجار ملی ملت ایران را برای خود خریده است.
مجاهدین و خوشرقصی برای ارباب
عجبا که امریکا خودش از موضع قلدری بر دنیا نیاز به چنین توجیهاتی نمی بیند اما مجاهدین مثل سگ درگاه امپریالیزم پیشاپیش پاچه ی هر رهگذری را که قصد انتقاد از اربابش داشته باشد گاز می گیرد و به شدت خوش رقصی و وفاداری سگی خود را به امریکا ثابت می کنند.در عوض این موجودات کثیف شبانه روز در صدد فروش اطلاعات هسته ای صلح آمیز ایران هستند و حتی حاضرند غرب را به سمت جنگ و گزینه ی نظامی علیه ایران برده تا تمامی ملت ایران نابود شود.
نبش قبر استراتژی سرنگونی مجاهدین
رجوی وقتی دید بازنشسته های ارتش خصوصی صدام در اسارتگاه اشرف در حال فسیل شدن هستند دو سال را با ترفند جنگ های نامنظم در جوار مرزها و کشتن چند سرباز مرزی وشلیک به سنگرهای متروکه ی بجامانده در دوران جنگ نیروهایش را سرگرم کرد اما این تاکتیک هم به گل نشست و رجوی هیچ غلطی نتوانست بکند.
مجاهدین و فریب کاری با شعار سرنگونی
رجوی عده ی زیادی را در آن سرفصل به کشتن داد و سر جایش نشست و در قدم بعد بامبول بعدی خود را تحت عنوان سرنگونی با کد 77A یعنی حرکت با ارتش منظم در سال 1377 را علم کرد و گفت سرنگونی در یک قدمی است و او هم مثل امروز مریم رجوی برای عوام فریبی گفت این همان لحظه ی نادر است و دقیقا دستانش را به همان گونه که امروز مریم قجر بالا برده نشان داد و این تکرار سناریوی زنگ زده از سران فرقه ی ترور بلف های توخالی و صداهای جیغ و داد ترسوها و بزدل ها بر سر قبرستان است.
لیبرتی، ترانزیت یا پناهندگی؟
آیا سازمان ملل به عنوان یک نجات غریق اگر غرق شده ای سرش را از آب بیرون آورد و استمداد بطلبد دوباره سر او را زیر آب می کند و یا به کمک او می رود؟ اکنون مجاهدین و خصوصا آن دسته که بعد از خروج از اشرف کمی چشم انداز نجات خود از طریق ترانزیت از لیبرتی دیده اند می توان با تثبیت و تایید لیبرتی به عنوان کمپ پناهندگی مجددا به اسارت آنها ادامه داد و در به اسارت در آوردن آنها به رجوی کمک کرد و عصای زیر بغل ترفند های وی شد؟
مجاهدین: امریکا گفته شما موقتا تروریست نیستید!
فرقه ی تروریستی رجوی خود بهتر از هر کسی می داند که هدف امریکا از بیرون کشیدن آنها از لیست سیاه چیست و این تشکیلات دقیقا به کلیه ی پروسه های طی شده امریکا روی تولید و از رده خارج کردن سایر باند ها و گروه های تروریستی در جهان ؛ امثال القاعده و طالبان و ریگی و… اشراف دارد و اکنون هم نوبت به خودشان رسیده که مصرف موقتی بشوند و بطور مقطعی از آنها درجهت منافع خودشان بهره بگیرند.
مجاهدین، تروریست خوب!؟
آیا وزارت خارجه ی امریکا قبول دارد که استراتژی و ایدئولوژی اعتقادی فرقه ی رجوی دارای اصالت است یعنی اینکه این استراتژی سمبل ها و شاخص های مادی و ملموسی دارد که اکنون هم دست نخورده است؟ مثل رهبری – آرم – سرود و شعار محوری- تئوری ها و آموزش های روزمره – کتاب های ترور و… آیا مجاهدین ساختار سازماندهی و آموزش های تئوری روزمره ی خود که در امتداد استراتژی تروریستی گذشته هست را اصلاح کرده اند؟
سیلی تاریخ به مجاهدین و سرنوشت محتوم
درحقیقت این دست تکامل است که در ادامه ی سیلی های تاریخ، رجوی را وجه المصالحه کرده و صدام آنها را در سرفصل آتش بس به ایران راند و هل داد تا از شر آنها خلاص شود و در نهایت تتمه ی آنها سوخته و در اشرف تبدیل به فسیل شوند. این سریال سیلی های مکرر تاریخ دیگر برای رجوی عبرت و نقطه عطف نداشت تا سرفصل اشغال عراق و خلع سلاح وشکست استراتژی جنگ آزادیبخش که مستمسک به قدرت صدام بود و اکنون هم اخراج از اشرف و عراق و متلاشی شدن.
مرگ های مشکوک سریالی در فرقه ی رجوی
این قتل ها تنها گوشه ای از جنایات و اقدامات ضد انسانی رجوی است که کمتر کسی توانسته این واقعیت ها را درک کند و به قول معروف جهان خبردار نشد که دراین سالیان سکونت درعراق براعضای گرفتار درچنگال رجوی چه گذشت.حجت ها و فرشادها و آلان ها و خیلی از کسانی که حتی ما و سایرین ندیدند ونشناختند زندگی و عمر وجوانی شان را از آنها گرفتند ومرگی دلخراش را تجربه کردند تا رجوی به اهداف پلید و ضد انسانی خودش دست پیداکند.
پایان تلخ خیانت
سوختن گرد چراغ برق های بی احساس خیابان مصداق حقیقی این طیف از انسانهایی است که فریب ترفند های رجوی ها را خورده اند اما قضیه ی اعتماد و خیانت رهبر و مریدان دردو سرطیف بسا کشنده تر است چون رجوی این اعتمادها را به بستری برای جنایات خود تبدیل و این دسته از آدمها را به وادی و ورطه ی دشمنی و جنگ با واقعیت های موجود و دنیای پیرامون سوق داده است که در حقیقت فرجام و پایان تلخ این خیانت در چشم انداز است.
تلاش خانم فروزنده برای دیدار با برادرش
آن شب سرما خیلی شدید بود ولی تمام خانواده ها که حالا تعدادمان نزدیک به پانزده خانواده شده بود این سرما را تحمل کردند وهمه منتظر جواب بودیم در این فاصله خانواده ها تمام سوغاتی هایی را که از ایران برای بچه هایشان آورده بودند جمع آوری کردند و به پشت درب اصلی آوردند. شوق را در تک تک چشم ها به وضوح می دیدم همه مثل هم ساکت و بی صدا منتظر بچه ها بودیم.