بیانیه انجمن خوزستان در محکوم کردن تهاجم وحشیانه مزدوران رجوی به خانواده های اسیران
بنا به اخبار واصله از تحصن اعتراضی خانواده های اسیران دربند فرقه جلوی کمپ لیبرتی سرکردگان خود فروخته فرقه رجوی که با شنیدن مرگ رهبرشان هارتر شدند شدیدتر از روزهای گذشته ازآن طرف دیوار لیبرتی خانواده ها، مادران وپدران دردمند اسیران دربند را با سنگ مورد تهاجم وحشیانه خود قراردادند که متاسفانه آقای فضل الله جهان بانی وآقای بهزاد ساجدی فر از استان خوزستان براثر اصابت سنگ بشدت مجروح و راهی بیمارستان شدند.
دفترانجمن نجات گیلان میزبان خانواده محمد قادری گروگان فرقه رجوی
امروز نیزدو برادر یادشده جهت دیدار حضوری با آقای اسماعیل فلاح رنجکش آخرین عضوجداشده ازرجوی دردفترانجمن حضوریافتند ودوساعت تمام باهم صمیمانه به گفتگونشستند واززبان عضوجداشده خاطراتی ازمحمد را به گوش وجان شنیدند وآرزوکردند که با بازگشت محمد به وطن وکانون خانواده ؛ روح وروان پدر رنجدیده و بیمارهم راضی وخشنود گردد.
این پدر و مادر آذربایجانی به چه فکر میکنند؟
تصویری را که مشاهده میکنید، متعلق به پدر ومادر فیروز ساعدی میانه است که دهه هاست درپی سرابی فریبنده و در سال 1379 سر از اردوگاه های رایشتاک گونه ی رجوی درآورد وبجای آزادی میهن اش که فکر میکرد اشغال؟! شده، خود را هم به دام انداخت واین درقفس بودن و اسارت، هنوزهاست که ادامه دارد!!
خانم راضیه محمد علییار، همچنان بدنبال برادر اسیرش هرسختی را بجان میخرد!
این خواهر مملو ازعاطفه ی انسانی، موقع سوار شدن به اتوبوسی که او وهمراهانش را به مرز عراق می برد با چشمانی گریان وخون گرفته ازفرط گریه میگفت که عمده ترین خواست قلبی اش، دیدارودر آغوش کشیدن این برادر درزنجیرش بوده وبرای تحقق آن، لحظه ای ازپا نخواهد نشست.
اولین سفر خانواده ی محمد تقی صالح پور و نیر سلطانی اهری به عراق
ضمنا سالگرد درگذشت پدر نیر سلطانی هم مزید برعلت شد و متاسفانه ازاین خانواده ی بزرگ و پرتعداد، تنها خانم ناهید صالح پور (برادر محمد تقی ودختر عمه وهمسر برادر نیر) به کاروان اعزامی آذربایجان شرقی پیوسته و درمیان اشک های شوق و توام با نگرانی بدرقه کنندگان خود، راهی لیبرتی عراق شد.
طومار مربوط به اعزام ششم به درب کمپ لیبرتی
برابر اخبار بدست آمده، این طومار 5/3 متری در محل کمیساریا و وزارت خانه های ذیربط عراقی هم به نمایش گذاشته خواهد شد ودرصورت لزوم، باردیگر مانند خاری درچشمان مسئولین باند رجوی، بربالای دیوار اسارتگه لیبرتی بنمایش گذاشته خواهد شد و آذربایجانی های حاضر، به کمک دیگر هموطنان ارجمند خود، گرمای طاقت فرسای عراق را به هیچ نخواهند شمرد.
سفرنامه هجران و حرمان – قسمت دوم
راهی به درون نبود و دیدن درون اسارت گاه تنها فراز دیوارهای بتنی بود. هر خانواده ای در گوشه ای عزیزی را صدا می زد.هرکس از هر راهی تلاش می کرد تا صدایی و پیامی به درون برساند.من و خواهرانم تعدادی سی دی تهیه کرده بودیم.روی سی دی ها بر چسب هایی چسبانده بودیم که پیام عشق و امید و مهر و عطوفت خانواده ها بر آن بود.آن ها را بر بال هوا نشاندیم و به سویشان پرواز دادیم.
اعلان خبر مرگ رجوی توسط خانواده ها در لیبرتی
خانواده ها هم چنین در اقدامی جسورانه آخرین قید و بندهای فرقه ای رجوی در لیبرتی را هدف گرفته اند و با اعلان خبر مرگ مسعود رجوی به لیبرتی نشینان، آنچه را که فرقه رجوی برای افرادش همواره مخفی نگاه داشته است را اطلاع رسانی کردند.
گزارش روز سوم از کنار لیبرتی
امروز، دیدم خواهری را که روی زمین سینه خیز میرفت تا خود را به دیوار آهنی و سیم خاردارها برساند، و فریاد برادرم را بیاورید تا ملاقاتش کنم، را بلندتر و از نزدیکتر سر دهد…
ابهام پراکنی و فرقه تروریستی رجوی
به هر دلیلی و با فرض صحت مردن مسعود رجوی میتوان با رجوع به شناخت های قبلی از بازی های تشکیلاتی! رجوی برای سواری گرفتن از خلق الله مناسبات مربوطه! میتوان گفت که شاید ایده سازمان بوده که با برآورد عیان نمودن شخص مسعود رجوی از پستو و مخفی ماندن دنبال شخصیت های اینچنینی مثل ترکی الفیصل باشد که با طرح فوت رجوی بدنبال آشکارسازی رهبری تشکیلات باشد.
پای صحبت خانواده ای که رجوی را خائن و مکار نامیدند
طی زمانی که در خدمت این خانواده بودیم مادر ابوالفضل سعداله بسیار از حضور ما در منزلشان استقبال کردند و آرزو کردند که تمام نفرات منجمله پسرش ابوالفضل و دو برادرانش آقایان دارائی که گرفتار فرقه رجوی هستند آزاد شوند و به زندگی بر گردند و گفتند ما خانواده همه جوره از آنها حمایت می کنیم تا روزی که از این فرقه جدا شوند.
فراق تا کی خواهر گلم؟!
من برای رهایی تو از فرقه مریم قجر جانم را می دهم. امیدوارم این نامه به دست تو برسد و همه را از چشم انتظاری در بیاری.آنچه که از تو سراغ داشتم مهر و محبت به خانواده و وطن خود بود. فقط کافیست اراده کنی و عزم خودت را جزم و به آغوش گرم خانواده ات برگردی.حال که در آلبانی هستی فکر می کنم شرایطش با عراق و اشرف متفاوت باشه و می توانی خود را نجات دهی. همینطور که سایر دوستانت چنین کردند. آینده در انتظار توست. ما همه بی صبرانه چشم انتظار تو هستیم، از هیچ چیز نترس و برگرد.

