خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات بدنام رجوی خاصه مادران، از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این […]
خیانت و جنایت رجوی در حق ملت ایران و اعضای اغفال شده اش گستره و پهنای زیادی دارد که زبان و قلم از بیان تمام عیار آن قاصر و ناتوان است. در این میان خانواده های اعضای گرفتار در تشکیلات بدنام رجوی خاصه مادران، از قربانیان اصلی خباثت رجویها محسوب می شوند که در این نوشتار به شرح زندگانی مادرانی پرداخته میشود که در اثر ناجوانمردی و ظلم و جور رجویها بی آنکه عزیزان شان را در آغوش بکشند، ناکام و چشم انتظار دار فانی را وداع گفتند و به دیار اعلاء شتافتند و به آرامش رسیدند.

مادر اسماعیل پور محمدعلی بازکیایی
متوفی: مرحومه مغفوره مولود طریقتی مادر اسماعیل پور محمدعلی بازکیایی از اعضای اسیر رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
والدین دردمند و چشم انتظار اسماعیل بازکیایی برای رهایی دلبندشان از اسارت رجوی خیلی تلاش کردند اما متاسفانه تحقق آرزوهایشان را ندیدند و این مادر بیمار و چشم براه (مولود طریقتی) بدرود حیات گفت و به آرامش رسید.
بنده از ۴۵ سال پیش با مادر آشنا شدم وقتی با شور و ذوق فراوان برای ملاقات دلبند فریب خورده اش به زندان می آمد.
بله با اسماعیل در زندان بسیج و مالک اشتر لاهیجان با هم بودیم و چوب خام خیالی خود را میخوردیم و گمان میکردیم کعبه آمال و نوعدوستی خود را پیدا کرده ایم که در گذر زمان فهمیدیم سرابی و دروغی بیش نبود.
و اما مادر در ملاقاتهایش همواره سفارش میکرد که به عقل بیایید و دروغ رجوی را باور نکنید و زندگی تان را خراب نکنید و حیف است که بجای تحصیل در دانشگاه در زندان بمانید.
بخاطر دارم ۹ سال پیش که به عیادتش رفتم در ایوان خانه برای من چایی آورد و گفت یادت هست حرفم را گوش نکردید و پی رجوی رفتید و جوانی تان را از دست دادید. باز خدای را شکر که تو برگشتی و تشکیل خانواده دادی و ایکاش اسماعیل من هم برمی گشت و حسرت به دل نمی ماندم.

والدین چشم انتظار اسماعیل پور محمد علی بازکیایی
البته ملاقاتهای دیگری هم با این پدر و مادر مهربان روستایی داشتم که همیشه دعای آنان رهایی تمام اسیران رجوی و بازگشت شان به دنیای آزاد و آغوش گرم خانواده بود.
طی دو دهه گذشته هر وقت پدر رنجدیده به دفتر انجمن می آمد بدنبال رهایی اسماعیل بود و بارها با مشقات فراوان به عراق ناامن و اشرف مضمحل شده رفت ولی هیهات که هیچگاه به آرزویش نرسید تا بتواند پسرش را در آغوش بگیرد.
درگذشت مادر مولود طریقتی برایم خیلی سنگین و پرخاطره بود و قلبم شکست.
روحش شاد و قرین رحمت ابدی
علی پوراحمد













