موضوعی که نه از روی شنیدهها، بلکه از روی آنچه خود شاهدش بودم مینویسم. بعد از شکست عملیات موسوم به فروغ جاویدان (بخوانید دروغ جاویدان) در سال ۱۳۶۷، مسعود رجوی برای پیشبرد سیاستی که میخواست اعضا را وادار به جدایی از همسرانشان کند، به قرآن روی آورد؛ اما نه برای فهم و تدبر در قرآن، […]
موضوعی که نه از روی شنیدهها، بلکه از روی آنچه خود شاهدش بودم مینویسم.
بعد از شکست عملیات موسوم به فروغ جاویدان (بخوانید دروغ جاویدان) در سال ۱۳۶۷، مسعود رجوی برای پیشبرد سیاستی که میخواست اعضا را وادار به جدایی از همسرانشان کند، به قرآن روی آورد؛ اما نه برای فهم و تدبر در قرآن، بلکه برای تعبیر و تفسیر آیات در خدمت تشکیلات.
در آیتالکرسی، در آیه ۲۵۶ سوره بقره، عبارت “فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ” آمده است؛ یعنی هرکس به محکمترین دستاویز چنگ بزند، دستاویزی استوار و گسستناپذیر. اما من خودم در یکی از نشستهای اجباری که برای مغزشویی و طلاق اجباری برگزار میشد، شنیدم که رجوی چگونه این مفهوم را به نفع تشکیلات مصادره کرد. او “العروة الوثقی” را از معنای قرآنی خودش جدا کرد و گفت: “مجاهدین یک طناب بسیار محکم و ناگسستنی دارند؛ طنابی به نام انقلاب مریم.”
بعد هم همین انقلاب را واسطهای معرفی میکرد که اعضا برای رسیدن به رهبری، یعنی شخص مسعود رجوی، باید وارد آن شوند؛ و لازمهاش این بود که زنان و شوهران از یکدیگر جدا شوند.
اینجاست که باید پرسید: چگونه ممکن است کسی آیهای درباره چنگ زدن به ایمان و خدا را بردارد و آن را تبدیل کند به ابزاری برای بریدن پیوند زن و شوهر؟
قرآن میگوید به خدا چنگ بزنید؛ اما اینجا گفته میشد به انقلاب مریم چنگ بزنید! قرآن انسان را به خدا پیوند میدهد؛ اما این تفسیر تشکیلاتی، انسان را به رهبری تشکیلات گره میزد. اینجاست که تناقض به اوج خودش میرسد.
وقتی یک رهبر خودش را در جایگاهی قرار دهد که اعضا برای رسیدن به رهبری باید از همسرشان بگذرند و سپس “انقلاب مریم” را حلقه اتصال میان خود و اعضای تشکیلات معرفی کند، دیگر سؤال فقط درباره یک تفسیر غلط نیست؛ سؤال درباره سوءاستفاده از مقدسات برای تثبیت قدرت است.
من سالها از آن تشکیلات فاصله گرفتهام و امروز با فاصله گرفتن از فضای آن نشستها، بهتر میتوانم آنچه را دیده و شنیدهام ارزیابی کنم. برای من، یکی از تلخترین جلوههای این ماجرا همین بود: قرآن، که قرار بود انسان را از بندگی انسانها آزاد کند، تبدیل شد به ابزاری برای وادار کردن انسانها به بندگی تشکیلات.
چه تناقض دردناکی!
آیهای که از محکمترین دستاویز الهی سخن میگوید، تبدیل شد به دستاویزی برای توجیه جدایی خانوادهها. و شاید تلخترین قسمت ماجرا همین باشد: وقتی انسان برای رسیدن به هدف خودش، خدا و قرآن را هم وسیله کند، دیگر از مقدسات چیزی جز نامی برای مشروعیت دادن به قدرت خودش باقی نمیگذارد.
من آن نشست را فراموش نکردهام. امروز با صراحت میگویم: مشکل فقط تفسیر غلط یک آیه نبود؛ مشکل این بود که آیه خدا را گرفتند و در خدمت هدف کثیف خودشان گذاشتند. قرآن را از آسمان آوردند پایین؛ روی میز تشکیلات گذاشتند؛ و بعد هرچه میخواستند از آن بیرون کشیدند.
اما حقیقت با تفسیر تشکیلاتی عوض نمیشود. العروة الوثقی، خداست؛ نه مسعود رجوی. راه رسیدن به خدا، طلاق اجباری و بریدن خانوادهها نیست. هیچ انسانی حق ندارد خودش را واسطهای میان خدا و انسانها قرار دهد. این روایت من است از چیزی که خودم شاهدش بودم.
حمید آتابای
















