هوشنگ رجوی، برادر مسعود رجوی، در ۸۷ سالگی در بلژیک و در کنار همسر و دخترش درگذشت. مریم رجوی در پیامی به مناسبت درگذشت او به همسر بلژیکی، دختر و برادراش، از جمله صالح و احمد رجوی، تسلیت گفت. اصل ابراز همدردی با خانواده یک فرد در هنگام مرگ، امری انسانی و طبیعی است. اما […]
هوشنگ رجوی، برادر مسعود رجوی، در ۸۷ سالگی در بلژیک و در کنار همسر و دخترش درگذشت. مریم رجوی در پیامی به مناسبت درگذشت او به همسر بلژیکی، دختر و برادراش، از جمله صالح و احمد رجوی، تسلیت گفت.
اصل ابراز همدردی با خانواده یک فرد در هنگام مرگ، امری انسانی و طبیعی است. اما همین پیام، هنگامی که در کنار سابقه مناسبات تشکیلاتی مجاهدین خلق با خانواده اعضا قرار میگیرد، پرسشهای جدی و قابل تأملی ایجاد میکند: چرا خانواده برای رهبران و نزدیکان آنان در هنگام فقدان، جایگاهی محترم و عاطفی دارد، اما در تشکیلات مجاهدین خلق، خانواده برای بسیاری از اعضای تشکیلات سالها بهعنوان مانع، عامل وابستگی یا حتی عامل انحراف از مسیر تشکیلاتی معرفی شده است.
خانوادهای که در زندگی عادی میتواند مأمن عاطفی و طبیعی هر انسان باشد، در مناسبات تشکیلاتی مورد خصومت قرار گرفت و اعضا برای وفاداری هرچه بیشتر به تشکیلات، از بخش مهمی از روابط خانوادگی خود فاصله گرفتند.
با این حال، امروز تصویری متفاوت پیش روی ماست: هوشنگ رجوی در کنار همسر و دخترش زندگی کرد و در همان محیط خانوادگی از دنیا رفت؛ در حالی که بسیاری از اعضای تشکیلات سالها از همسر، فرزند، پدر، مادر، خواهر و برادر خود محروم بودند.
اینجاست که مسئله فقط یک پیام تسلیت نیست؛ مسئله، معیار دوگانه در تعریف خانواده است. خانوادههایی که سالها در حسرت یک دیدار ماندند و خانواده برادر مسعود رجوی که از العضای شورای ملی مقاومت هم بوده است.
در بیرون از مناسبات تشکیلاتی، خانوادههایی وجود دارند که سالها در انتظار دیدار عزیزان خود هستند؛ پدر و مادرانی که آرزوی شنیدن صدای فرزندشان را داشتند و از دنیا رفتند و همسرانی که نمیدانستند آیا روزی امکان دیدار دوباره با همسرشان را خواهند داشت یا نه. در مقابل، خانواده رهبران سازمان نهتنها از چنین جداییای رنج نمیبردند، بلکه اعضای خانواده رجوی در خارج از مناسبات کمپ زندگی مستقل خود را دنبال میکردند.
“جامعه بیطبقه توحیدی” و استاندارد دوگانه
اگر همه اعضا در برابر تشکیلات برابرند، چرا نسبت خانوادگی با رهبر فرقه باید در نوع برخورد با فرد متوفی تفاوت ایجاد کند؟
چرا درگذشت برادر رهبر میتواند با پیامی ویژه و خطاب به همسر و فرزند او همراه شود، اما خانواده اعضایی که سالها در تشکیلات حضور داشتند، در بسیاری از موارد سهمی جز پیامهای رسمی و کلیشهای سازمان ندارند؟
مقایسه سرنوشت هوشنگ رجوی با اعضایی که سالها در اشرف و سپس آلبانی در مناسبات سازمان زندگی کردهاند، قابل تأمل است. هوشنگ رجوی، بنا بر گزارشهای منتشرشده درباره زندگی او، در بلژیک و در کنار خانوادهاش زندگی کرد. در مقابل، بسیاری از اعضای تشکیلات زندگی خود را در محیطی کاملاً متفاوت سپری کردند؛ محیطی که با محدودیت روابط خانوادگی، جدایی همسران و فاصله گرفتن از فرزندان همراه بود.
بنابراین پرسش این نیست که چرا برای هوشنگ رجوی تسلیت گفته شد. پرسش این است که چرا چنین حق طبیعی و انسانی برای اعضای عادی و خانوادههای آنان باید با محدودیتها و موانع تشکیلاتی روبهرو میشد؟
انقلاب ایدئولوژیک؛ یک نسخه برای اعضا؟
آنچه در این میان بیش از همه جلب توجه میکند، شکاف میان شعار و عمل است. “انقلاب ایدئولوژیک” برای اعضای تشکیلات به معنای کنار گذاشتن بسیاری از روابط شخصی و خانوادگی تعبیر شد؛ اما آیا همین نسخه درباره خانواده رهبر فرقه نیز به همان شکل اجرا شد؟ آیا برادران و بستگان مسعود نیز از همسر و فرزند خود جدا شدند؟ آیا آنان زندگی خانوادگی خود را در خدمت تشکیلات کنار گذاشتند؟ یا اینکه نسخه سخت انقلاب ایدئولوژیک فقط بر زندگی اعضای داخل تشکیلات اعمال شد، در حالی که خانواده رهبر فرقه از زندگی عادی خانوادگی در خارج از تشکیلات برخوردار بودند؟ اگر پاسخ این پرسشها مثبت نیست، چگونه میتوان از برابری و “جامعه بیطبقه” سخن گفت؟
یبر قنواتی











