وضعیت پیچیده مجاهدین خلق در چندگانه مبارزه

مروری بر فعالیت‌های اخیر سازمان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این تشکیلاتی که همواره مدعی سرنگونی جمهوری اسلامی بود، اکنون تمرکز زیادی بر مبارزه با دیگر اپوزیسیون‌های حکومت ایران و به طور ویژه جریان سلطنت‌طلب دارد. تهدیدی که مریم و مسعود رجوی از سوی سلطنت طلبان احساس می‌کنند چنان است که از چشم هیچ مخاطبی […]

مروری بر فعالیت‌های اخیر سازمان مجاهدین خلق نشان می‌دهد که این تشکیلاتی که همواره مدعی سرنگونی جمهوری اسلامی بود، اکنون تمرکز زیادی بر مبارزه با دیگر اپوزیسیون‌های حکومت ایران و به طور ویژه جریان سلطنت‌طلب دارد. تهدیدی که مریم و مسعود رجوی از سوی سلطنت طلبان احساس می‌کنند چنان است که از چشم هیچ مخاطبی پنهان نمانده است. مخاطبان مستقل شاهد هستند که در حالی که رضا پهلوی مورد انتقاد و خصومت بسیاری از مردم ایران است، مجاهدین خلق مورد نفرت اکثریت مردم ایران هستند. وضعیت سازمان مجاهدین خلق در میانه این تناقضات شایان توجه و بررسی است.

در میانه تناقضِ مخالفت هم‌زمان با جمهوری اسلامی و چالش شدید با دیگر جریان‌های اپوزیسیون به‌ویژه سلطنت‌طلبان و شخص رضا پهلوی، وضعیت مجاهدین خلق از زوایای زیر قابل بررسی است:

ریشه‌های تاریخی دشمنی میان مجاهدین خلق و جریان سلطنت

تناقض بنیادین میان سازمان مجاهدین خلق و سلطنت‌طلبان ریشه در تاریخ معاصر ایران دارد. مجاهدین که مبارزات خود در دوران پهلوی را بر پایهٔ براندازی نظام پادشاهی و مبارزه مسلحانه بنا نهاده بودند، هرگز نتوانستند با گفتمان بازگشت به سلطنت به توافق برسند. از سوی دیگر، پس از انقلاب ۱۳۵۷ و رویدادهای خونین دهه ۱۳۶۰، به‌ویژه استقرار این سازمان در عراق در دوران جنگ ایران و عراق و هم‌پیمانی با رژیم صدام حسین، شکاف عمیقی میان مجاهدین و بدنهٔ عموم مردم ایران ایجاد شد. این پیشینه تاریخی باعث شده است که بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی نیز از مجاهدین خلق فاصله بگیرند، چرا که همکاری با دولت متخاصم در زمان جنگ، از نظر عرف سیاسی و ملی‌گرایانه ایرانیان خط قرمز بزرگی محسوب می‌شود.

تقابل با رضا پهلوی و رقابت بر سر رهبری اپوزیسیون

در سال‌های اخیر و به موازات اعتراضات مردمی، رقابت شدیدی میان مجاهدین خلق به رهبری مریم و مسعود رجوی و جریان‌های حامی رضا پهلوی شکل گرفته است. مجاهدین خلق با راه‌اندازی کارزارهای رسانه‌ای و تجمعات در شهرهای غربی تلاش می‌کنند خود را تنها نیروی منسجم و دارای “برنامه مدون” (همان طرح ۱۰ ماده‌ای مریم رجوی) معرفی کنند. رهبران مجاهدین از رشد گفتمان پادشاهی‌خواهانه احساس تهدید می‌کند چرا که آن‌ها نگرانند جریان رقیب با تکیه بر احساسات ناسیونالیستی و وجهه سنتی و باستانی پادشاهی، بتواند رهبری اعتراضات برون‌مرزی را مصادره کرده و مجاهدین را بیش از پیش به حاشیه براند. شعارهایی نظیر “نه شاه، نه رهبر” و تلاش برای متمایز کردن خود از هر دو حکومت گذشته و حال، ابزاری است که مجاهدین برای مقابله با این گفتمان به کار می‌گیرند.

مسئله مشروعیت مردمی و تناقض پایگاه اجتماعی

یکی از بزرگ‌ترین پارادوکس‌های سازمان مجاهدین خلق، تفاوت میان تشکیلات سازمان یافته برون‌مرزی و پایگاه اجتماعی ضعیف در داخل ایران است. از یک‌سو، مجاهدین از طریق شبکه‌های اجتماعی، و عواملی در داخل ایران موسوم به کانون‌های شورشی تلاش می‌کنند نقشی فعالی از خود به نمایش بگذارند. از سوی دیگر، به اذعان بسیاری از ناظران سیاسی و پژوهشگران، این سازمان به دلیل خاطره تاریخی همکاری با عراق، ساختار فرقه‌مانند درون‌تشکیلاتی و تناقضات ایدئولوژیک، در داخل ایران با بی‌اعتمادی و تنفر شدید عموم مردم مواجه است. همین امر باعث شده است که حتی در میان طیف‌های مختلف منتقد حکومت جمهوری اسلامی نیز مجاهدین به عنوان یک متحد قابل اعتماد شناخته نشوند.

ساختار فرقه‌ای و راهبرد بقا

بسیاری از پژوهشگران، روزنامه نگاران و اعضای جداشده، سازمان مجاهدین را دارای ماهیتی فرقه‌ای توصیف می‌کنند که در آن کنترل شدید بر روابط فردی، تجرد اجباری و کیش شخصیتی رهبران جریان دارد. این ساختار بسته به سازمان اجازه می‌دهد در برابر ضربات سنگین سیاسی و امنیتی دوام بیاورد و به حیات خود در خارج از کشور ادامه دهد، اما هم‌زمان مانع از انعطاف‌پذیری سیاسی و جذب بدنه‌های مدرن و مدنی جامعه ایران می‌شود. بنابراین، تمرکز کنونی مجاهدین بر تخریب و مقابله با سایر جریان‌های اپوزیسیون (مانند سلطنت‌طلبان)، در واقع بخشی از یک راهبرد بقا برای حفظ انحصار در بازارِ قدرتِ برون‌مرزی و مقابله با خطر حذف کامل از معادلات سیاسی آینده ایران است.

سازمان مجاهدین خلق در میان سایر طیف‌های اپوزیسیون نیز متحدی ندارد و به طور ویژه مورد غضب پادشاهی‌خواهان است. در سطح رسانه‌ای و تبلیغاتی تشکیلات انرژی بسیاری صرف تخریب سلطنت طلبان می‌کند، از جمله در ماجرای پرونده پرویز ثابتی، مجاهدین خلق بیش از هر رسانه دیگری این موضوع را بازتاب می‌دهد. در سطح فیزیکی و عملیاتی نیز تجمع‌های این دو گروه همواره با زد‌و‌خورد و تنش همراه بوده است.
در حالی که هر دو گروه یکدیگر را به فحاشی و رفتار غیردمکراتیک محکوم می‌کنند، آنچه مسلم است این است که کارنامه پهلوی با بیش از نیم قرن حکومت استبدادی پیش از انقلاب 57 پیش چشم تاریخ است و کارنامه رجوی با نزدیک به نیم قرن خشونت ورزی، حملات تروریستی، استبداد درون سازمانی و فرقه گرایی کاملا مستند است و هم اکنون در قرارگاه اشرف 3 در آلبانی نیز در حال رقم خوردن است. سران مجاهدین خلق در یک چندگانه مبارزاتی گرفتار شده‌اند که رهایی از آن میسر نیست. وجدان بیدار ملت ایران می‌داند که باید از منجلاب پیچیده اپوزیسیون‌ها پرهیز کند.

مزدا پارسی