پیامی از مجتبی حسنوند به دوستانش در کمپ مجاهدین

دوستانم و یاران قدیمی با سلامی گرم به شما، به یارانی که اسیر در دستان فرقه ای هستند که تاب و توان افشاگری های ما را نداشته و با بدترین الفاظ ما را مورد خطاب قرار میدهد و این نشان از ترس آنان از ما و گفتن حقایق توسط ماست. یاران دربند، من مجتبی حسنوند […]

دوستانم و یاران قدیمی

با سلامی گرم به شما، به یارانی که اسیر در دستان فرقه ای هستند که تاب و توان افشاگری های ما را نداشته و با بدترین الفاظ ما را مورد خطاب قرار میدهد و این نشان از ترس آنان از ما و گفتن حقایق توسط ماست.
یاران دربند، من مجتبی حسنوند هستم که چندین سال از عمرم در تشکیلات مجاهدین سپری و نه تنها چیزی بدست نیاوردم بلکه جوانی، شور و احساسات خود را صرف گروهی نمودم که شیرازه وجودم را کشیده و با بدنی نحیف و روحی خسته از آنها جدا شده وهم اکنون نیز هر از گاهی در خواب کابوس هایی از آن زمان دیده که مرا رنج و ترس فرا میگیرد .

زمان بسیار زود میگذرد و تجربه های آن مانند کتابی در روبروی ما می ماند و این تجربه راهی است برای آینده و من نیز به شما میگویم تجربه اشرف و مناسبات آن بسان صفحات سیاهی است که در اوراقی از این کتاب مانده و به شما توصیه میکنم بیایید و این صفحات را کمتر و روزهای خوب و پر امید و روشن را جایگزین آن کنید .

دوستان گلم، عزیزان دربندم، راه رهایی شما از این قفس تنگ و تنهایی، کمی تامل و کمی جسارت و امیدی به آینده در ذهن های شما می باشد. بیایید آن ها را بزرگ و رشد دهید و ققنوس وار از این خاکستر و خاک سر برآورده و به پرواز درآیید ، پرواز بسوی آزادی ، پرواز بسوی رهایی ، پرواز بسوی آینده روشن و در کنار مردم بودن و تشکیل زندگی جدید؛ زندگی که این گروه از ما گرفت و به فنا داد.

من هم اکنون در کنار خانواده با دسته گل هایی بنام فرزندانم و با همسری مهربان زندگی مینمایم و خدا را شاکرم در کنار این خانواده بوده و رهایی پیدا نمودم و این آرزو را برای شما دارم که شما نیز چون من بوده و بتوانید به زندگی معمولی و پر از احساس و عاطفه و خوبی برگردید و هر آنچه را که سازمان از شما گرفته بدست آورید و این امکان پذیر می باشد و آن خواستن ، خواستن و خواستن است .

مجتبی حسنوند