جداسازی اعضا از خانواده در تشکیلات مجاهدین خلق، فقط قطع یک رابطه عاطفی نیست. ابزاری برای تضعیف استقلال فکری و وابستهکردن انسان به تشکیلات است و یکی از تاریکترین و دردناکترین جنبههای ساختار فرقهای سازمان مجاهدین خلق را عیان میکند: جداسازی سیستماتیک فرد از پیوندهای انسانی برای حفظ بقای سازمان. زندان کلمات و حصار فرقه؛ […]
جداسازی اعضا از خانواده در تشکیلات مجاهدین خلق، فقط قطع یک رابطه عاطفی نیست. ابزاری برای تضعیف استقلال فکری و وابستهکردن انسان به تشکیلات است و یکی از تاریکترین و دردناکترین جنبههای ساختار فرقهای سازمان مجاهدین خلق را عیان میکند: جداسازی سیستماتیک فرد از پیوندهای انسانی برای حفظ بقای سازمان.
زندان کلمات و حصار فرقه؛ وقتی سازمان پیوند خون را میکشد؟
درونمایه نامه ها و پیام های خانواده هایی که عزیزان و بستگانشان در تشکیلات مجاهدین اسیر هستند و در فضای مجازی منتشر می شود در واقع فریادی است از سوی دنیای بیرون برای نجات روحی انسانی که در حصار یک عقیده و یک ساختار بسته در حال محو شدن است. این نامه ها و پیام ها لایههای پنهان آنچه سازمان آزادی مینامد اما در عمل انزوای اجباری است که به شکلی تکاندهنده بازتاب میدهد.
قتل تدریجی هویت
در متن نامه ها، تقابل میان دو جهان به وضوح دیده میشود: آغوش خانواده در برابر کمپ بسته. محتوای نامه خانواده ها نشان میدهد که فرقه با جدا کردنِ فرد از خانوادهاش در واقع در حال تخریب هویت انسانی اوست. وقتی یک عضو تشکیلات آرزوی بازگشت به آغوش خانواده را دارد اما سالها پس از فریب خوردن از پیوند با مادر، خواهر و پدر محروم میماند با یک نوع مرگ اجتماعی روبرو است. فرقه با قطعِ ارتباط عضو با خانواده، او را از هرگونه تکیهگاه عاطفی و منطقی محروم میکند تا تنها مرجع حقیقت برای او سران سازمان باشند. این یعنی تبدیل انسان به یک واحد عملیاتی که دیگر نه پدر است، نه برادر، نه خواهر ، نه مادر بلکه تنها عضو است.
دیوار اطلاعات و انزوای سیستماتیک
تشکیلات تروریستی رجوی برای بقای خود نیاز دارد که عضو را در یک حباب اطلاعاتی محصور کند. در این فضا حقیقت آنچه که سران اجازه میدهند، است. نامه های خانواده ها به درستی نشان میدهند که چگونه کمپ مجاهدین خلق در آلبانی نه تنها یک مکان جغرافیایی بلکه یک ساختار ذهنی است که در آن، فرد از واقعیت جامعه و حتی از واقعیت زندگی خودش بیخبر میماند. این انزوا ابزاری است برای جلوگیری از بیداری فکری. زیرا هرگونه تماس با دنیای خارج میتواند شکافهایی در دیوار دروغهای سازمان ایجاد کند.
تضاد میان شعار آزادی و واقعیت استبداد
در حالی که سازمان در رسانههای بینالمللی مدعی مبارزه برای آزادی مردم ایران است درونمایه ی نامه های خانواده ها نشان میدهد که آنها حتی برای آزادی حق ارتباط اعضای خود با خانوادههایشان نیز مانعتراشی میکنند. این یک تضاد وجودی است: چگونه جریانی که ادعای آزادی میکند اعضای خود را در بند انزوا و محرومیت از حقوق انسانی اولیه (مانند ملاقات با خانواده) نگه میدارد؟ این رفتار ماهیت استبدادی و توتالیتر سازمان را ثابت میکند. آنها نه یک حزب سیاسی بلکه یک ساختار تمامیتخواه هستند که در آن بقای خود را بر کرامت انسانی اعضا مقدم میدارند.
کلام آخر
این نامه ها گواهی است بر این حقیقت که در سازمان مجاهدین خلق، وفاداری با ترک خانواده و ایمان با انزوای از حقیقت تعریف میشود. نامه های خانواده هایی که عزیزانشان در کمپ مجاهدین خلق در آلبانی تحت اسارت فیزیکی و ذهنی و روانی قرار دارند زنگ خطری است برای تمام کسانی که در غرب با شعارهای دموکراتیک به این زندان کلامی و مکانی مشروعیت میدهند چرا که آنها با حمایت از این سازمان در واقع از حق انسانی هزاران خانواده که چشمانتظار بازگشت فرزندانشان هستند حمایت نمیکنند بلکه از تداومِ یک سیستم قربانیسازی انسان دفاع میکنند.
آرش رضایی












