تلکس
خاطراتی از عملیات شکست خورده دروغ جاویدان رجوی ها
بعد از چند روز وقتی رجوی فریبکار در نشست جمع بندی بجای اینکه عنوان کند نتوانستیم به تهران برویم و شکست خوردیم سوره (انا فتحنا) را خواند و آنرا یک پیروزی بزرگ برای به اصطلاح مقاومت ایران مطرح کرد. این نکته شروع تناقضات زیادی برای بچه ها بود و بعدا هم شاهد بودم که رجوی فریبکار با آوردن بحث انقلاب طلاق روی این شکست را گل گرفته و عملا خودش را از پاسخگویی به سئوالات مبرا کرد. عنوان نمودن پیروزی به جای شکست البته تاثیرات خودش را در مناسبات فرقه گذاشت و شاهد بودم که تعداد زیادی از نفرات فرقه از تشکیلات جدا شدند.
علمیات دروغ جاویدان یا حرکت قطار مرگ رجوی
اکنون فقط به گذشته نگاه می کنم در می یابم که رجوی فریبکار برای اینکه مطرح نکند که در عراق شکست خورده و باید هر چه زودتر عراق را ترک کند و عملا نشان دهد که زائده جنگ عراق علیه ایران بوده دست به این خودکشی زده تا بتواند با به کشتن دادن نفرات خود باز هم بتواند در عراق ماندگار شده و به خیانت خود ادامه دهد. خیانت و فریبکاری بزرگ رجوی در این عملیات آنجا نمود پیدا کرد که بعد از شکست در نشست جمع بندی عملیات مطرح نمود که مقصر اصلی نیروهای شرکت کننده در عملیات بودند و در این کار انرژی لازم را نگذاشتند و به فکر زن و زندگی و… بودند. تف بر تو که این گونه سعی نمودی همه چیز را لوس کنی.
عملیات دروغ جاویدان یا تله آتش بس
قبل از عملیات دروغ جاویدان رجوی پیش بینی کرده بود ظرف 48 ساعت به تهران خواهند رسید عملیات از روز صبح دوشنبه سوم مرداد 67 شروع شد و سه روز طول کشید اما در چهارزبر نیروهای فرقه در کمین نیروهای ارتش و سپاه ایران قرار گرفتند ایران ضد حمله خودش را شروع کرد و منجر به از هم گسیختگی و عقب نشینی نیروهای فرقه شد و خیلی از نیروهای در حال عقب نشینی به کمین افتاده و کشته شدند، این عملیات هزینه سنگینی را به دنبال داشت که اغلب گروهها و جریانها به دلیل کشته شدن صدها نفر که نتیجه اش شکست بود فرقه رجوی را مورد انتقاد قرار دادند.
رجوی خیانت کار
اولا بیش از ده سال است کجاست و در کدام گوری قرار گرفته در حالی که شعار عاشورا گونه سر میداد که در روز نبرد خودم پرچم سرخ حسینی را در دست خواهم گرفت و در پیشاپیش نیروهایم حرکت میکنم. ثانیا چه جوابی برای نیرو هایش دارد که بیش از 30 سال است با شعارهای دروغ و پوچ آنها را فریب داده و از ابتدایی ترین حقوق خود و حق ارتباط با خانواده محروم نموده است و تازه در مقابل خانواده ها با رذیلانه ترین عبارات و شعارها خانواده ها را دشمن خود و سازمانش اعلام مینماید.
عملیات مرصاد نقطه پایانی بر تحلیل های آبکی رجوی ها
از طرف دیگر رجوی ها ماهیت خود را در همکاری با صدام معدوم کاملا آشکار نمود و برای همه مشخص شدکه این سازمان زائده جنگ می باشد و اگر دست به این خودکشی نمی زد دیگر در عراق جایی نداشت البته اکنون زمان زیادی گذشته است ولی به لطف خدا چهره واقعی رجوی ها برای همه رو شده و باید خاک عراق را ترک کند تا او و زن سومش آرزوی به اصطلاح سرنگونی خیالیش را به گور ببرد.
بازهم فرقه رجوی و رژیم صهیونیستی در کنار هم!
بیاد دارم که در سالیان دور٬رجوی در نشستهای مختلف گفته بود که در فردای سرنگونی٬با تمامی کشورهای دنیا بجز اسراییل و افریقای جنوبی بدلیل نژاد پرستی٬رابطه دیپلماتیک نداریم!اما اکنون میبینیم که باز زبل خان قصه٬مثل همیشه به غلط کردن گویی افتاده است و کلا وسط اردوی اسراییلی ها٬ مستقر شده است و اکنون باین نتیجه رسیده است که اتفاقا٬تنها متحد استراتژیک او٬آقای نتانیاهو٬این جلاد کودک کش است!البته از قدیم گفته اندکه همیشه در و تخته با هم چفت و جور میشوند.تا قبل از سرنگونی صدام٬ تنها متحدش او بود.کسی که برسر مردم خودش هم بمب شیمیایی زد.اکنون هم با دژخیم و جلاد کودک کش که مورد تنفر تمامی جهانیان است٬دوست و خانه یکی شده است! باز هم خدارا شکر که هرچه ما گفتیم برخلاف هرچه که زبل خان گفته بود٬درست از آب در آمد.
بیانیه مشترک (برجام) خواب از چشمان رجوی ربود
این زن تروریست فرقه ایی چشم خود را بسته و ندید که وزرای کشورهای قدرتمند جهان، اتحادیه اروپا و ایران در کنار هم بیانیه مشترک اقدام را امضاء کرده اند که رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی از آن استقبال کرده و به همه کشورهای شرکت کننده که پس از ماه ها مذاکرات خستگی ناپذیر تبریک گفته است. لجاجت و عقده گشایی مجاهدین البته بی دلیل نیست چرا که آن ها سرشان به سنگ خورده و آنقدر گیج و منگ هستند که در اطلاعیه ها و کنش و واکنش های تبلیغاتی و رسانه ای خود نمی دانند چه می گویند. یک روزمی گویند رژیم عقب نشینی کرد و مرز سرخ ها را رد کرده و یک روز دیگر به سوزش می افتد که خط به اصطلاح مماشات به رژیم امتیازهای زیادی داده است.
مجاهدین سرخورده از توافق هسته ای، چشم امید به کنگره امریکا و اسراییل دوخته اند
به هر حال، پس از آن که توافق نهایی هسته ای منعقد شد، رسانه های تبلیغاتی مجاهدین خلق، با بی میلی تمام خبر آن را با عنوان خنثای” توافقی در وین” منتشر کرد. خبر کوتاهی که روی وب سایت مجاهدین آمد با پرسشی مغرضانه و مکارانه دنبال شد:” بعدش چه می شود؟”. این گزارش کوتاه ولی جانبدارانه پاسخ پرسش خود را با بزرگنمایی نقش کنگره در اجرایی شدن توافق با ایران، می دهد.
خاطراتی از عمر هدر رفته در فرقه رجوی – قسمت دوم
من در آن روز فکر کردم بین بد وبدتر بد را انتخاب کردم اما بعداٌ دیدم که انتخابم بدترین بود! فردای آن روز فهیمه اروانی با من ترتیب مصاحبه ی دیگری داد و آنها با موافقت اکثر نفرات حاضر در آنجا قبول کردند که من وارد پذیرش شوم و ظهر همان روز من وارد پذیرش شده و به یگان هادی لاری وارد شدم. تعدادی از بچه های قبلی را من دیدم و به اتفاق آنها منتظر روزهای نامعلومی که پیش رو داشتیم شدیم.
پیام تسلیت انجمن نجات گلستان به خانواده متکی
به یاد دارم در همین چند وقت پیش با شنیدن خبر کسالت آن مرحوم به دیدنش رفته بودم و با او مدتی را در مورد گذشته و پسرانش گفتگو نمودم و او در مورد سختی های زندگی که به اتفاق همسر مرحومش برای بزرگ نمودن فرزندانش متحمل شده بود تعریف می نمود و می گفت من و خانمم برای بزرگ کردن بچه ها از دل کوه هیزم می اوردیم و می فروختیم، ولی افسوس که این مسعود رجوی خائن تمامی آرزوهای ما را خراب کرد و بچه های ما را از ما دزدید و حتی اجازه نداد یک تماس کوچک با آنها داشته باشیم.
نامه خانواده مراد جلیلیان که در سال 1367 در مهران بدست فرقه رجوی اسیر شد
برادر خوب و مهربانم، این سال ها آرام ننشستیم و به هر جا سر زدیم پی گیر رد شما بودیم تا در سال 1391 توسط افراد بازگشته و در زمان جابجایی مجاهدین از اشرف به لیبرتی متوجه حضور شما در درون فرقه ننگین رجوی شدیم، از وقتی که شنیدیم زنده ای و در چنگال خون چکان رجوی اسیری هر دری را زدیم که بتوانیم به ملاقاتت بیایم اما نشد. برادرجان، وقتی که رجوی اجازه ابتدایی ترین حق شما که یک تماس تلفنی است از شما گرفته چرا خودت را مثل دوستانت از این تاری که خودت برای خودت بافتی پاره نمی کنی
عکس وارهای از فروغ جاویدان مجاهدین خلق
همان شب پدر و مادرها برای خداحافظی از بچههایشان که در محلی بصورت پانسیون نگهداشته میشدند و فقط بعد از ظهر پنجشنبه و روزهای جمعه را با پدر و مادرشان میگذراندند، میروند. بچههای کوچکتر هنوز قادر به درک قضایا نیستند، ولی آنها که بیش از ۱۲-۱۰ سال دارند خیلی خوب میفهمند که معنی این خداحافظی چه میتواند باشد و علیرغم موج تبلیغ بی امان و فضای حماسی ساخته شده، اضطراب بر چهره بچهها موج میزند. بخصوص که مسئولین از بچه های ۱۱-۱۲ سال به بالا، برای تدارکات و جابجائی جعبه های فشنگ و درست کردن ساندویچهای سفر مرگ و زندگی پدر و مادرهایشان استفاده کرده بودند.