وقتی خواب دیدن هم باید مطابق میل تشکیلات مجاهدین باشد

وقتی وارد تشکیلات رجوی شدم. یکی از موضوعاتی که از طرف مسئولین و هم در کلاس های ایدئولوژیک روی آن تاکید و برای ما آن را تکرارمی نمودند این بود که “اصالت با بیان است”. به ما می‌گفتند شما باید هر آنچه در ذهن و ضمیرتان می‌گذرد، بدون پنهان‌کاری گزارش کنید. حتی خوابی را که […]

وقتی وارد تشکیلات رجوی شدم. یکی از موضوعاتی که از طرف مسئولین و هم در کلاس های ایدئولوژیک روی آن تاکید و برای ما آن را تکرارمی نمودند این بود که “اصالت با بیان است”. به ما می‌گفتند شما باید هر آنچه در ذهن و ضمیرتان می‌گذرد، بدون پنهان‌کاری گزارش کنید. حتی خوابی را که شب گذشته دیده‌اید! ظاهراً قرار بود فضایی از صداقت، شفافیت و رهایی از پنهان‌کاری ایجاد شود؛ اما بعدها فهمیدم این شعار، مقدمه‌ای برای ورود تشکیلات به خصوصی‌ترین لایه‌های ذهن و روان ما اعضا است .

ما چون تازه وارد تشکیلات شده بودیم هنگام بیان آنچه در ذهن و ضمیرمان می گذشت در جمع تشکیلاتی، خبری ازتیغ‌کشی‌ها و برخوردهای شدید با ما نبود. به نظرم می‌خواستند ابتدا اعضا را به بیان کردن عادت دهند، اعتمادشان را جلب کنند و بعد به ‌تدریج سطح فشار و برخورد شدید را بالا ببرند.

ما که در آن دوران شبانه‌روز زیر بمباران آموزش‌های ایدئولوژیک، نظامی و عملیاتی بودیم. طبیعی بود که ذهن نیز تحت تأثیر آن فضای دائمی قرار بگیرد بنابراین یک شب خوابی را که واقعاً دیده بودم برای فرمانده‌ام، گزارش کردم. خوابم این بود که: ما برای انجام عملیات وارد خاک ایران شدیم ، اما به اولین روستای مرزی که رسیدیم من تمام وسایل و تجهیزات نظامی همراهم را داخل چاه آب وسط روستا انداختم و بعد به پاسگاه رفته و خودم را معرفی کردم. من هم با همان صداقتی که از ما مطالبه کرده بودند خوابم را تعریف کردم ، نه ادعایی داشتم و نه تحلیلی. فقط همان چیزی را که در خواب دیده بودم، صادقانه تعریف کردم. این تمام خوابی بود که دیده بودم. اما هنوز حرفم تمام نشده بود که فرمانده‌ام به‌شدت عصبانی شد و با حالتی هیستریک شروع کرد به فحاشی و استفاده از رکیک‌ترین الفاظ و اتهامات. بعد مرا به ستاد و نزد فرمانده قرارگاه بردند. آنجا هم ماجرا شکل دیگری به خود گرفت. به‌جای آنکه به حرفم گوش دهند، زیر فشار و تیغ‌کشی تشکیلاتی قرار گرفتم.

اتهامات پشت سر هم ردیف می‌شد: “تو بریده‌ای! مزدوری! نفوذی هستی! من که از این نوع برخورد تعجب کرده بودم پاسخ می‌دادم: مگر خواب دیدن دست خود آدم است؟ من فقط خوابی را که دیده‌ام تعریف کرده‌ام! اما فرمانده مقر در پاسخ می گفت: تو غلط کردی خواب دیدی حتما قبلاً به این موضوع فکر کرده‌ای و در ذهنت به آن پرداخته‌ای.

یعنی حتی خواب من هم از نظر آنها نمی‌توانست یک اتفاق ناخودآگاه باشد. باید برای آن اعترافی ایدئولوژیک پیدا می‌کردند و مرا بابت محتوای خوابی که هیچ اختیاری در انتخابش نداشتم، بازخواست می‌کردند. خلاصه پس از آن همه تهدید و فشار، از من تعهد گرفتند که دیگر چنین موضوعی تکرار نشود! این واقعا برایم یک تناقض عجیب بود: از یک طرف به ما می‌گفتند اصالت با بیان است و هیچ چیزی را پنهان نکنید. از طرف دیگر، وقتی واقعیتی برخلاف میل و منافع تشکیلات بیان می‌کردیم، به جرم همان صداقت مورد اتهام، تحقیر و تهدید قرار می‌گرفتیم. من آن روز یک سؤال ساده در ذهنم داشتم که هیچ‌گاه کسی در تشکیلات به آن پاسخ نداد: چگونه باید خوابی را ببینم که مورد تأیید تشکیلات باشد و چگونه باید از دیدن خوابی که باب میل آنها نیست جلوگیری کنم؟

البته بعدها پاسخ عملی این سؤال را فهمیدم؛ نه از طریق آموزش و توضیح، بلکه از طریق تجربه تلخ زندگی تشکیلاتی.

فهمیدم در مناسبات فرقه رجوی، صداقت تا جایی ارزش دارد که با خط و خطوط رهبر آن تعارض پیدا نکند. بیان آزاد نیست، باید مطابق انتظارات تشکیلات باشد. قرار نیست انسان آنچه را واقعاً در ذهن دارد بیان کند، بلکه باید یاد بگیرد چه چیزی را بگوید که مسئول بالاتر از شنیدنش خوشحال شود.

آن روز برای نخستین بار به‌روشنی فهمیدم که در این مناسبات، حتی خواب و ناخودآگاه انسان نیز از تعرض تشکیلات در امان نیست. پروژه‌ای که با شعار “اصالت با بیان است” آغاز شده بود، در عمل به سازوکاری برای تفتیش ذهن و سرکوب صداقت تبدیل می‌شد.

این همان نقطه‌ای بود که فاصله میان صداقت واقعی و انطباق تشکیلاتی را با تمام وجود لمس کردم. فرقه‌ای که مدعی شناخت انسان و آزاد کردن ذهن او بود، از یک خواب ساده چنان پرونده امنیتی و ایدئولوژیکی می ساخت که فرد به‌جای دفاع از حقیقت، ناچار می شد برای حفظ خود، حقیقت را پنهان کند.

این تجربه برای من فقط یک خاطره شخصی نیست؛ نمونه‌ای روشن از تناقض میان شعار آزادی بیان و عملکرد یک ساختار اقتدارگراست. ساختاری که نه‌تنها با مخالفت اعضا، بلکه حتی با افکار ناخواسته و خواب‌های آنها نیز سر سازگاری نداشت.

داریوش قنواتی