من بارها در مناسبات سازمان، به اعدام تهدید شدم

سال 1376 و مهرماه بود که وارد زندان های رسمی سازمان در پادگان اشرف شدم و خیلی زود آن روی سکه سازمان و چهره اصلی و کریه سازمان برایم آشکار شد، اینجا بود که تمام رویاهایم نقش بر آب شد و به چشم دیدم که چرا این سازمان منفور عام و خاص است و سالهای […]

سال 1376 و مهرماه بود که وارد زندان های رسمی سازمان در پادگان اشرف شدم و خیلی زود آن روی سکه سازمان و چهره اصلی و کریه سازمان برایم آشکار شد، اینجا بود که تمام رویاهایم نقش بر آب شد و به چشم دیدم که چرا این سازمان منفور عام و خاص است و سالهای سال است که نوکری بیگانگان را می کند و به جائی نرسیده است.

تهدید اصلی در تمام بازجوئی های من در زندان اسکان ، تهدید به اعدام و سربه نیست کردن بود، شبی در آن 6 ماه حبس انفرادی نبود که من منتظر باز شدن درب سلول و بردن برای اعدام نباشم.
اسدا… مثنی و فاضل سیگارودی و … کسانی بودند که می گفتند:

” اگر تمام آن چیزهائی را که می گوئیم با خط خودت ننویسی و امضاء نکنی و جلوی دوربین اقرار به آنها نکنی ، در همین اشرف ، اعدامت کرده و دفن می کنیم، اعلام هم می کنیم که در ماموریت مرزی مورد هدف گلوله های دشمن قرار گرفتی و شهید شدی! هم از دستت راحت می شویم و هم از خونت استفاده می کنیم که رژیم یکی از نفرات ما را شهید کرد. در همین اشرف چال می شوی و هرگز کسی خبردار نمی شود که کی و کجا و چطور کشته شدی. خودت هم می دانی که هیچ کس نمی داند تو الان اینجا و در سازمان هستی. ( این یک جمله را راست می گفت ، چون من به کسی اطلاع نداده بودم که کجا می روم و برای چه کاری).

بسیاری از دوستانم به سرنوشت شوم مرگ به دست شکنجه گران رجوی ، دچار شدند و امروز زیر خروارها خاک آرمیدند. هیچ وقت کسی از سرنوشت واقعی آنان خبردار نشد وشاید هم هرگز خبردار نشود.

این سازمانی که هر روز شعار ” نه به اعدام ” سر می دهد، خود اصلی ترین سازمان و ارگانی است که اعضای خودش را سر به نیست می کند، پسران و دختران جوان بسیاری تا کنون دراین بیراهه خطرناک و سیاه ، کشته شدند و گورستان بزرگ وادی السلام در بغداد، مامن آنهاست. برخی نیز وادار به خودکشی شدند، دیگرانی هم وادار به خودزنی و آتش زدن خود شدند. برخی هم که گرچه جدانشدند و اکنون در سازمان نفس می کشند، در حقیقت جنازه های متحرکی هستند که مثل ربات فقط کار می کنند. جسم دارند، اما روح نه ! این طرف و آن طرف می روند ، اما هیچ واکنشی نسبت به پدیده های پیرامون خود ندارند.

اعدام به معنای سلب حیات از افراد، مجازاتی ست که در تمام دنیا بحث برانگیز است و موافقان و مخالفانی دارد اما در سازمان مجاهدین خلق ، اعدام واژه‌ای کاربردی است که برای خفه کردن انسان ها و کشتن انسانیت درون آنها در زندان‌ها و قرنطینه های سازمان به وفور کاربرد دارد. مسعود رجوی ، خود زمانی می گفت از اعدام در حکومت شاه جسته است، اما گویا این فرد و رهبر عقده ای، باید هر روز در مناسبات خود ، از اعدام مصنوعی و یا اعدام واقعی بهره جوید و امورات کثیف و شیطانی خود را پیش ببرد.

محمدرضا مبین