تمکین و مدیحه سرایی، شاخص اول و آخر رجوی

رجوی در پیام اخیر خود و در تاکید بر مواضع قبلی اش درباره شاخص مرزبندی با منتقد سازمان می نویسد: "ما مرزبندى قاطع با رژیم… را عمدهترین معیار براى ارزیابى ادعاهاى افراد و گروه ها و شناسایى دوست و دشمن تلقى مىکنیم. بنابراین تأکید مىکنیم که هر کس حق دارد مخالف شوراى ملى مقاومت ایران یا سازمان مجاهدین خلق باشد و انتقاداتش را آزادانه ابراز کند. اما بهانه کردن این مخالفت براى مخدوش کردن مرزبندى با رژیم یا مشروعیت بخشیدن به یکى از جناح هاى درونى آن را خیانت به مصالح ملت مىدانیم» به زبان ساده رجوی می خواهد بگوید او موضع مخالفان و منتقدین خود را به شرط مرزبندی با جمهوری اسلامی به رسمیت می شناسد، البته تا اکنون این ادعا فقط در حرف بوده و عملا مصداق و موردی ولو به صورت استثنا هم رویت و مشاهده نشده است. به این معنی که آقای رجوی در عمر سی ساله اش در مبارزه علیه جمهوری اسلامی عملا عکس این رویکرد جدید را انجام داده و هنوز کسی را سراغ نداریم که او را به عنوان منتقد به رسمیت بشناسد ولو با حفظ مرزبندی علیه جمهوری اسلامی. اینکه این شاخص واقعا در عمل تا چه اندازه رعایت شده و یا اینکه رجوی عالمانه و عامدانه آن را غیر ممکن کرده، واقعا جای حرف و حدیث بسیار دارد. البته رجوی یک شرط دیگر هم برای به رسمیت شناختن منتقدین خود قائل است، اینکه منتقدین او مقاومت عادلانه که نام دیگر رجوی است را تخئطه نکنند. چون بر این اعتقاد است که: «تخطئه این مقاومت عادلانه، به ‌هر عنوان و بهانهیى که باشد، در نهایت حاصلى جز ادامه حیات رژیم نخواهد داشت» و در نهایت این پرسش را در راستای اثبات دو پارامتر مورد اشاره و همچنین حقانیت خود مطرح می کند که: "اکنون بگویید ببینیم ”تخطئه مقاومت عادلانه“ و تاریخى رشیدترین فرزندان مردم ایران در اشرف، ”به ‌هر عنوان و بهانهیى که باشد“، به ‌سود کیست و چه حاصلى دارد؟" اینکه این صغری و کبری کردن رجوی تا چه اندازه می تواند مصداق آن ضرب المثل تجزیه و ترکیب معروف ایرانی ها باشد، عاقلان بهتر می دانند، چون آقای رجوی می داند تحت هیچ شرایطی نمی تواند خود را متقاعد به این فرض کند که می شود هم عرض مخالفت با جمهوری اسلامی به همان اندازه با شخص ایشان و سازمان مجاهدین هم مخالف بود. هر چند ایشان بخواهند با پیش کشیدن آمار و ارقام زندانیان و اعدام شدگان و به خاطر همین فاکتور حقانیت و مشروعیت ابدی برای خودشان قائل شوند و به صرف اینکه یک دوره تاریخی خونبار و خشونت آمیز را در ایران رقم زده اند، خودشان را محق به هر کاری بدانند. اینکه نفس این استدلال چقدر عقلانی و مشروع است، باز عاقلان و اهل خرد و اندیشه بهتر می دانند. کما اینکه در تاریخ بوده اند جریانات ناحق و نامشروعی که خیلی بیشتر از امثال آقای رجوی از درون و بیرون خودشان قربانی گرفته و بر طبل خشونت و خشونت ورزی تا دم دمای مرگ شان کوبیده و تاوان آن را هم از سوی جریاناتی که بالنسبه در موضع حقانیت بیشتری بوده اند پس داده اند. اما سوای این مثال ها و فاکت های تاریخی می خواهیم به یک مورد قابل تاکید و اشاره از سوی رجوی و در همین پیام 30 دیماه اشاره کنیم که در نوع خود می تواند مصداق و ملاک خوبی باشد برای اثبات اینکه آقای رجوی اساسا کاری به این ندارند که منتقدین او چه کسانی هستند و از چه موضعی با او مخالفت می کنند، بلکه برای ایشان تنها ملاک و معیار فقط تمکین به او است و اگر کسی دست رد بر سینه ایشان بزنند، ولو اینکه حتی جمهوری اسلامی را قبول نداشته و فراتر در مقاطعی نیز از موضع اصولی و اعتقادی در دفاع از حقوق سیاسی رجوی هزینه کرده باشد، کماکان در ردیف وابستگان و سرسپردگان جمهوری اسلامی و در جرگه خائنین تعریف می شود. آقای رجوی در همین پیام 30 دی ماه در خصوص مرحوم بازرگان که به زعم رجوی روزی در دفاع از ایشان در انتخابات مجلس مقابل حاکمیت از حقوق او دفاع کرده، تاکید می کند: "با وجود اینکه در سال 57 و 58، ما همه اختلاف هایمان را با بازرگان علناً مىگفتیم و مىنوشتیم، با وجود این که بعد از عزل از نخست وزیرى، بسیار تحت فشار بود، در عین حال در دور دوم انتخابات مجلس صریحاً از من حمایت کرد و براى خودش دردسر زیادى هم خرید." این اذعان را البته رجوی نه از روی تواضع و فروتنی و قدردانی و حق شناسی که دقیقا برای اثبات خائن بودن مرحوم بازرگان و صد البته هم عرض آن، برای انتقام گیری و خالی کردن حُب و بغض های شخصی بابت پاسخ دندان شکن بازرگان به دعوت از او مطرح می کند. رجوی با یادآوری درخواست مکتوب از بازرگان در سال 1364 جهت پذیرش رهبری و پیوستن به مجاهدین و شورای ملی مقاومت و رَد این دعوت از جانب بازرگان سعی می کند شعاع خائنین و وابستگان به جمهوری اسلامی را حتی تا کسانی که روزی از او حمایت کرده، گسترش بدهد. فقط به این دلیل که بازرگان نه تنها دست رَد بر سینه او زده، که با پاسخ رندانه و کنایه آمیز خود صلاحیت اخلاقی رجوی را به چالش کشیده، باید تاوان جسارت و مخالفت با خودسری ها و انحرافات رجوی را با اتهام خائن بودن و وابسته بودن به جمهوری اسلامی پس بدهد. این میزان خصومت و دشمنی تازه متوجه کسی است که از همان دهه های پیش مشمول تنگناهای قانونی برای ادامه فعالیت های سیاسی شده است. اگر چنانچه رجوی اذعان می کند حمایت بازرگان از او بر اساس اصول و اعتقاد به اصل آزادی و مبانی فکری بوده، نتیجتا رَد دعوت از بازرگان را هم باید در همین چارچوب ارزیابی کرد و این موضع گیری هیچ ربطی به حمایت از جمهوری اسلامی و متعاقب آن تیغ کشیدن مرحوم بازرگان به روی مقاومت به اصطلاح عادلانه که همان رجوی باشد، نداشته است. کما اینکه مرحوم بازرگان در تمام عمر سیاسی خود هیچگاه بر علیه سازمان جز از موضع نصیحت حرفی نزد و حتی در بحران های سال شصت به گونه ای در موضع حمایت از مجاهدین برآمد. به بازرگان و مواضع او در این مختصر کاری ندارم، فقط می خواهم روی این نکته تاکید کنم که شعر و شعارهای رجوی در خصوص انتقادپذیری با شرط و شاخص مرزبندی با جمهوری اسلامی و تخطئه نکردن مقاومت عادلانه، همه حرف مُفت است. شاخص های رجوی برای رسمیت شناختن منتقدین خیالی کمتر از تمکین و مدیحه سرایی برای او نیست. این شاخص اول و آخر رجوی، برای به رسمیت شناختن حقوق اولیه هر فرد و جریانی است. اگر آقای رجوی به غیر از این برداشت اعتقادی دارند، می توانند به صورت استثنا از یک فرد یا جریان منتقد که به رسمیت می شناسند، فقط نام ببرند. بد نیست در خصوص مکاتبه مورد اشاره رجوی با بازرگان به اظهارات سعید شاهسوندی نیز مراجعه شود. معلوم نیست آقای رجوی به چه دلیلی در بیان این ماجرا از نام بردن سعید شاهسوندی به عنوان حامل نامه رجوی امتناع می کند و مرموزانه حامل نامه را فرد دیگری جا می زند. سخن آخر اینکه بد نیست مواضع و فحاشی های وقیحانه رجوی به مرحوم بازرگان را در نشریه مجاهد و بیانیه ها و سخنرانی های او بازخوانی کنیم تا میزان خصومت و کینه توزی او را نسبت به آدم های پایبند به پرنسیب های دمکراتیک دریابیم.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.