از “نه به اعدام” تا تهدید به اعدام اعضای ناراضی در مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین به سرکردگی مریم رجوی، به مناسبت سالروز کارزار “نه به اعدام”، بار دیگر بساط تبلیغات رسانه‌ای خود را به راه انداخته است. این تشکیلات با استفاده از موضوع اعدام تلاش می‌کند خود را مدافع حقوق بشر و مخالف مجازات اعدام معرفی کند؛ اما پرسش اساسی اینجاست که آیا می‌توان در بیرون از تشکیلات […]

سازمان مجاهدین به سرکردگی مریم رجوی، به مناسبت سالروز کارزار “نه به اعدام”، بار دیگر بساط تبلیغات رسانه‌ای خود را به راه انداخته است. این تشکیلات با استفاده از موضوع اعدام تلاش می‌کند خود را مدافع حقوق بشر و مخالف مجازات اعدام معرفی کند؛ اما پرسش اساسی اینجاست که آیا می‌توان در بیرون از تشکیلات از حق حیات انسان‌ها سخن گفت، ولی در درون آن  اعضای ناراضی و خواهان جدایی را با تهدید به مرگ و ارعاب روبه‌رو کرد؟

پس از آغاز جنگ اخیرآمریکا علیه ایران، مسعود رجوی برای تحولات پیش رو حساب ویژه‌ای باز کرده بود و با تحلیل‌های خود، چشم‌انداز تازه‌ای را برای اعضای تشکیلاتش  ترسیم می‌کرد. با این حال، آنچه در عمل اتفاق افتاد، با انتظارات و محاسبات او همخوانی نداشت. به اعتقاد من، اکنون که این تحلیل‌ها به نتیجه مورد نظر رجوی نرسیده‌اند، برگزاری کارزارهایی مانند “نه به اعدام” تلاشی برای بازگرداندن نام سازمان او به فضای رسانه‌ای و جلوگیری از به حاشیه رفتن آن است.

 

خاطراتم از تهدیدهای مهدی ابریشمچی

البته مخالفت با سلب حیات از انسانهای بی‌گناه به‌خودی‌خود موضوعی انسانی و قابل دفاع است؛ اما نمی‌توان درباره چنین مسئله مهمی تنها به شعار و تبلیغات بسنده کرد. برای سنجش اعتبار ادعاهای یک جریان سیاسی، باید به رفتار آن با اعضا و مخالفان خودش نیز نگاه کرد.

من به‌عنوان کسی که سال‌ها در مناسبات مجاهدین حضور داشته‌ام، تجربه‌هایی دارم که با ادعاهای امروز رهبری آن  درباره حقوق بشر فاصله زیادی دارد. یکی از تلخ‌ترین آن‌، برخورد با اعضایی بود که دیگر نمی‌خواستند در تشکیلات بمانند و خواهان جدایی بودند.

در یکی از دادگاه‌های تشکیلاتی که برای من و تعدادی دیگر از اعضای خواهان جدایی برگزار شد، مهدی ابریشمچی تهدیدهایی را مطرح کرد که هنوز در خاطرم مانده است. مضمون سخنان او این بود که اگر حضور ما دیگر برای سازمان فایده‌ای نداشته باشد، حتی از جسد ما نیز برای تبلیغات تشکیلاتی استفاده خواهد شد.

او می‌گفت خودم تیر خلاص به سرتان خالی میکنم، چند بیل آهک روی جسدتان می‌ریزم، روی قبرتان آرم سازمان نصب میکنم؛ همچنین تهدید کرد که اگر زنده ‌بودن ما سودی برای سازمان نداشته باشد، از جنازه‌مان در سیمای سازمان و نشریات استفاده خواهند کرد.

این سخنان، در شرایطی مطرح می‌شد که ما تنها می‌خواستیم از تشکیلات جدا شویم و دیگر در مناسبات آن حضور نداشته باشیم. همین تجربه برای من این پرسش را به وجود می‌آورد که چگونه تشکیلاتی که اعضای ناراضی خود را با چنین تهدیدهایی روبه‌رو می‌کند، در بیرون از مناسباتش مدعی دفاع از حق حیات و مخالفت با اعدام می‌شود؟

در مناسبات تشکیلات  رجوی، اعضایی که خواهان جدایی بودند، بارها با اتهام‌هایی مانند خیانت روبه‌رو می‌شدند و حتی به مرگ و “اعدام انقلابی” تهدید می‌شدند. در چنین فضایی، حق انتخاب فرد و حق ترک تشکیلات، به مسئله‌ای پرهزینه تبدیل می‌شد؛ در حالی که هر انسانی باید بتواند بدون ترس از تهدید و مجازات، درباره ادامه یا پایان عضویت خود تصمیم بگیرد.

 

خانم رجوی حق حیات را برای همه قائل باش!

اکنون مریم رجوی با برگزاری کارزار “نه به اعدام” می‌خواهد تصویری از خود و تشکیلاتش به‌عنوان مدافع حقوق بشر ارائه دهد. اما دفاع از حقوق بشر با انتشار بیانیه و راه‌اندازی کمپین رسانه‌ای به اثبات نمی‌رسد. معیار واقعی، رفتاری است که یک تشکیلات با انسان‌ها، به‌ویژه با اعضای ناراضی و کسانی که دیگر نمی‌خواهند در آن بمانند، دارد.

اگر مخالفت با اعدام یک اصل انسانی است، این اصل نباید به بیرون از تشکیلات محدود شود. حق حیات، امنیت جانی و آزادی انتخاب اعضای ناراضی نیز به همان اندازه اهمیت دارد که حقوق افرادی که سازمان در کارزارهای تبلیغاتی خود از آنان سخن می‌گوید.

مسئله اصلی این است: مریم رجوی که امروز از مخالفت با اعدام سخن می‌گوید، درباره تهدیدهایی که اعضای خواهان جدایی با آن روبه‌رو شده‌اند، چه پاسخی دارد؟ آیا اعضای تشکیلات او حق ندارند آزادانه تصمیم بگیرند که دیگر نمی‌خواهند در آن حضور داشته باشند؟ آیا درخواست جدایی باید با اتهام خیانت، فشار تشکیلاتی و تهدید به مرگ پاسخ داده شود؟

از نظر من، تا زمانی که به این پرسش‌ها پاسخ روشنی داده نشود، کارزار “نه به اعدام” نمی‌تواند به‌تنهایی معیار مناسبی برای سنجش پایبندی رهبری سازمان به حقوق بشر باشد.

حقوق بشر را نمی‌توان گزینشی مطالبه کرد. نمی‌توان در بیرون از تشکیلات از حق زندگی سخن گفت و در درون آن، حق انتخاب و امنیت اعضای ناراضی را نادیده گرفت. دفاع واقعی از حق حیات، پیش از هر چیز، مستلزم احترام به جان، آزادی و کرامت انسانی همه افراد است؛ حتی کسانی که دیگر حاضر نیستند از رهبری یک تشکیلات تبعیت کنند.

داریوش (یبر) قنواتی