مجاهدین در مناسبات تشکیلاتی خود معمولاً از تعبیرهایی مثل «فداکاری»، «از خودگذشتگی»، «انضباط انقلابی» و «اطاعت از سازمان» استفاده میکنند. اما در عمل، سازوکاری ساخته بودند که همان عملکرد هدف وسیله را توجیه می کند دارد که کارکرد این جهان بیینی براساس موارد زیر می باشد : 1. تقدم « تشکیلات » بر همه چیز: […]
مجاهدین در مناسبات تشکیلاتی خود معمولاً از تعبیرهایی مثل «فداکاری»، «از خودگذشتگی»، «انضباط انقلابی» و «اطاعت از سازمان» استفاده میکنند. اما در عمل، سازوکاری ساخته بودند که همان عملکرد هدف وسیله را توجیه می کند دارد که کارکرد این جهان بیینی براساس موارد زیر می باشد :
1. تقدم « تشکیلات » بر همه چیز:
اصل بنیادی جهانبینی مجاهدین این است که سازمان تجسم حقیقت است و هر چیزی اعم از خانواده، دوستی، صداقت شخصی، حتی جان اعضا در برابر «مصلحت منافع تشکیلات» قابل فدا کردن است. یعنی معیار خوب و بد، نه اخلاق، بلکه سود برای تشکیلات است.
2. چند نمونهٔ عینی :
الف- فروپاشی خانواده : ازدواجهای تشکیلاتی ، جدا کردن فرزندان از والدین و انتقال آنها به اروپا همه با این توجیه که خانوادهٔ کوچک مانع انقلاب است.
ب -خودسوزیها و اعتصاب غذاهای مرگبار که بعنوان «عملیات» به اعضا تحمیل میشد.
ج- تغییر موضع های بزرگ و ناگهانی (مثلاً از مبارزهٔ مسلحانه به «صلح طلب» بودن) که اعضا باید بی چون و چرا می پذیرفتند؛ یعنی حقیقت چیزی نبود که خود اعضا به آن رسیده باشند .
د- پنهانکاری و دروغ به بیرون و درون: اطلاعات به اعضا و به افکار عمومی به صورت گزینشی و هدفمند داده میشد.
3. ریشهٔ فکری:
این منطق بیشتر از سنتهای چپگرای انقلابی قرن بیستم (لنینیسم و «اخلاق حزبی») نشآت می گیرد و ربطی به ایدئولوژی اسلام ندارد. در این دیدگاه تشکیلات تقدم و اخلاق «طبقاتی» است و نه انسانی. مجاهدین این را با متد مذهبی و شخصیت سازی حول رهبری ترکیب کردند.
از دید بسیاری از اعضای جدا شده این یک عملکرد انحرافی است و ربطی به ماهیت ایدئولوژی ندارد. این شعار مجاهدین در ابتدا عدالت و آزادی بود ولی رجوی آن را به اینجا کشاند. این بحث ارزش شنیدن دارد، تجربهٔ روزمره اعضایی که سالیان د راین تشکیلات بودند این است که تشکیلات رجوی دست زدن به هرکاری را برای رسیدن به هدفشان مجاز می دانند.
رستم آلبوغبیش

