یکی از تجربیات تلخ و فراموشنشدنی من در دوران حضورم در تشکیلات فرقه رجوی، مشاهده فاصله عمیق میان شعارهای پرطمطراق سازمان و عملکرد واقعی آن بود. سازمانی که همواره از انساندوستی، فداکاری، عدالتخواهی و ساختن انسان تراز مکتب سخن میگفت، در مناسبات عملی خود شیوههایی را به کار میگرفت که با ابتداییترین معیارهای اخلاقی و […]
یکی از تجربیات تلخ و فراموشنشدنی من در دوران حضورم در تشکیلات فرقه رجوی، مشاهده فاصله عمیق میان شعارهای پرطمطراق سازمان و عملکرد واقعی آن بود. سازمانی که همواره از انساندوستی، فداکاری، عدالتخواهی و ساختن انسان تراز مکتب سخن میگفت، در مناسبات عملی خود شیوههایی را به کار میگرفت که با ابتداییترین معیارهای اخلاقی و انسانی در تضاد قرار داشت.
یکی از روشهای جمعآوری پول در خارج از کشور که در ادبیات تشکیلاتی مجاهدین از آن با عنوان “مالی اجتماعی” یاد میشد، آموزش اعضا برای دریافت کمکهای مالی از شهروندان اروپایی بود. به یاد دارم اعضا را آموزش میدادند که چگونه با استفاده از آلبومی حاوی تصاویر غمانگیز و تراژیک کودکان، که بسیاری از آن تصاویر متعلق به کودکان افغانستانی بود، احساسات عابران را تحریک کنند و از آنان پول بگیرند.
شیوه کار به این صورت بود که ابتدا تصویر کودکی را نشان میدادند و داستانی درباره او مطرح میکردند؛ مثلاً ادعا میکردند پدر و مادر این کودک در ایران اعدام شدهاند و او بیسرپرست مانده است و سازمان قصد دارد او را به خارج از کشور منتقل کند. وقتی شهروند اروپایی تحت تأثیر این روایت کمک مالی میکرد، تصویر کودک دیگری را نشان میدادند و میگفتند این خواهر اوست؛ مگر میخواهید این دو کودک از یکدیگر جدا شوند؟ بنابراین کمک دیگری هم بکنید!
این دیگر صرفاً جمعآوری کمک مالی نبود؛ بلکه استفاده از احساسات انسانی مردم و بهرهبرداری از تصاویر کودکان برای دریافت پول بود. پرسش اساسی این است که اگر هدف واقعاً کمک به کودکان بود، چرا باید با چنین شیوههایی احساسات و اعتماد مردم را تحت تأثیر قرار میدادند؟
نمونه دیگر را در جریان بازدید ژنرالهای عراقی از پادگان اشرف به خاطر دارم. هر بار که قرار بود هیئتی از ژنرالهای عراقی به اشرف بیاید، کامپیوترها و لپتاپها را جمعآوری میکردند و از دیدرس خارج میساختند. سپس به اعضا آموزش میدادند که چگونه از این مهمانان درخواست رایانه و امکانات کامپیوتری کنند. این رفتار نیز نشان میداد که حتی در مناسبات بهظاهر رسمی و تشریفاتی سازمان، چگونه اعضا برای درخواست امکانات از مقامات عراقی توجیه و آماده میشدند.
اما یکی از تکاندهندهترین خاطرات من به آموزشهایی مربوط میشود که مهدی ابریشمچی برای اعضای اعزامی به عملیات داخل کشور ارائه میکرد. در این آموزشها درباره شیوههایی مانند سرقت از بانکها و طلا فروشی ها و بهدستآوردن خودرو و وسایل نقلیه صحبت میشد. نکته قابل تأمل این بود که ابریشمچی با لحنی تمسخرآمیز و خنده میگفت: حکومت به این کار میگوید سرقت، اما ما به آن میگوییم “مصادره انقلابی”.
به این ترتیب، با تغییر نام یک عمل، تلاش میشد ماهیت اخلاقی و قانونی آن نیز در ذهن اعضا تغییر کند. سرقت دیگر سرقت نبود؛ مصادره انقلابی نام گرفته بود! گویی کافی بود عملی را با پسوند انقلابی توجیه کنند تا دیگر نیازی به پاسخگویی در برابر وجدان و معیارهای اخلاقی وجود نداشته باشد.
خاطره دیگری نیز مربوط به دوران پس از سقوط حکومت بعث عراق است. زمانی که خانوادهها برای دیدار با بستگان خود به کمپ اشرف مراجعه میکردند، صدیقه حسینی نشستی آموزشی و توجیهی برگزار کرد و در آن به اعضا آموزش داده میشد که چگونه از خانوادههای مراجعهکننده طلا و اجناس قیمتی را تحت عنوان کمک مالی دریافت کنند.
برای من که در آن مناسبات حضور داشتم، این صحنهها معنایی فراتر از یک رفتار نادرست مالی داشت. خانوادههایی که پس از سالها دوری، با امید دیدار عزیزانشان به اشرف میآمدند، باید با احترام و صداقت روبهرو میشدند؛ نه اینکه حضور و عواطف خانوادگی آنان به فرصتی برای دریافت پول و اموال تبدیل شود.
وقتی این خاطرات را کنار یکدیگر قرار میدهم، با مجموعهای از رفتارها مواجه میشوم که یک وجه مشترک دارند: در این تشکیلات، ظاهراً هیچ چیز نباید خارج از منافع سازمان و رهبری تعریف میشد؛ نه احساسات شهروندان اروپایی، نه امکانات ژنرالهای عراقی، نه اموال خانوادهها و حتی نه مفاهیم اخلاقی و انسانی.
در چنین مناسباتی، اگر دریافت پول از مردم مطرح بود، احساسات کودکان ابزار کار میشد؛ اگر پای امکانات در میان بود، اعضا برای درخواست از مقامات عراقی آموزش میدیدند؛ اگر سخن از عملیات بود، سرقت با عنوان “مصادره انقلابی” توجیه میشد؛ و اگر خانوادهای برای دیدار عزیزش مراجعه میکرد، اموال و داراییهایش میتوانست به موضوع یک نشست تشکیلاتی تبدیل شود.
آری، این همان تشکیلاتی است که مدعی تربیت “انسان تراز مکتب” بود! اما باید گفت : انسانی که در آن باید برای فریب عابران آموزش ببیند، برای توجیه سرقت واژهسازی کند و از عواطف خانوادهها برای تأمین مالی تشکیلات بهرهبرداری کند، چگونه میتواند الگوی انساندوستی و رهایی باشد؟
واقعیت این است که هیچ شعار انقلابی، هیچ عنوان ایدئولوژیک و هیچ ادعای مقدسی نمیتواند فریب، سوءاستفاده از احساسات انسانی و نادیده گرفتن حرمت خانواده را به عملی اخلاقی تبدیل کند. انسان تراز مکتب را با رفتار میسنجند، نه با شعار؛ و فاصله میان این دو، همان چیزی است که من در سالهای حضورم در تشکیلات رجوی با تمام وجود لمس کردم.
داریوش قنواتی

