نگاهی کوتاه به فلسفه مواضع رهبری مجاهدین در قبال منتقدین و جداشدگان

چرا ایدئولوژی رجوی پاسخگوی واقعیت ها نیست؟!

فلسفه حرکت جوهری ذره و اصول دیالکتیک حاکم بر شناخت هگلی در مورد پدیده ای بنام سازمان مجاهدین خلق و تفکر حاکم بر آن، اینک در اتحاد کامل بسر می برند. یکی بر اساس وحدت نظر در حرکت جوهری ماده و دیگری در بیان اصل متضاد،گرچه دو مسیر متناقض رسم نموده اند،اما امروز به تبیین واحدی از تعریف و شناخت بنیان های فکری این موضوع در جهان انسان رسیده اند.

رجوی می گوید هر پدیده ای را باید از متضاد آن شناخت. به عبارتی برای رسم نمودار ماهیت سازمانی بنام “مجاهدین خلق” و اینکه “مجاهد خلق” چیست، از کجا آمده، به کجا می رود، چه می خواهد وچه کسی است؟ ابتدا باید دوست و دشمن او را شناخت. یعنی باید دید دوست و دشمن او چیست، از کجا آمده، به کجا می رود، چه می خواهد و چه کسی است؟

این تعریف از “فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک” که بر اساس وارونه ای از تفکر “هگل” بنیان نهاده شده، گر چه برای شناخت اولیه مکتب رئالیسم و نشان دادن پرده های روبنایی عناصر اکتفا می کند، اما در ترکیب و تلفیق “رئالیسم توهم گرا” و دگردیسی برای ورود به “بهشت رومانتیسم”، از شناخت اصول حاکم برماهیت عناصر تشکیل دهنده محیط عاجز می شود.

به عبارتی زمانی این اصل حتمیت قطعی پیدا می کند که واقعیت ها بصورت مطلق، (و نه مترادف یا مساوی) با “حقیقت مطلق” یکی باشد.اما آیا هر واقعیتی حقیقت مطلق است؟

این بینش سطحی از “اصل تضاد” در فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک که روح حاکم بر ایدئولوژی رجوی یا “مجاهد خلق” می باشد، ضربه های مهلکی بر جهان بینی التقاطی او وارد ساخته است.چرا که در جهان مکاتب فکری نمی توان به تعریف واحد از یک پدیده در ترکیب سه مکتب فکری رئالیسم،سوررئالیسم و رومانتیسم دست یافت.در واقع نمی توان “جهان زشت و زیبا” را “زیباتر” یا “زشت تر” دید.”زیبایی” یا “زشتی” بر اساس ذات یک پدیده و تفکر فلسفی حاکم بر آن است.یعنی بیان تصویر یک واقعیت بر اساس ذرات تشکیل دهند از جوهر یک عنصر که در الصاق به یک شیئی مادی یا معنوی نمود می یابد.

اما در دیدگاه “مجاهدین انقلاب کرده” که حامل “انقلاب ایدئولوژیک” یا ” ایدئولوژی پاک و رهایی بخش مریم” باشند،می توان “زیبا” را زیباتر و “زشت” را زشت تر دید.همینطور”زشت” را “زیبا” و “زیبا” را “زشت”!چون در قاموس “ایدئولوژی نوین و رهایی بخش مجاهدین” که با یک طلاق و ازدواج از اواخر سال ۱۳۶۳ با تولید مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو مهر خورده و پس از آن بنام “مریم رجوی” ثبت گردید،”مجاهد انقلاب نکرده” زشت، جرثومه فساد و حامل ایدئولوژی رژیم جمهوری اسلامی و “مجاهد انقلاب کرده”،زیبا،حامل ذره ای از عنصر “مسعود” و زن و مرد در صفی تا تهران مانند “مریم رهایی بخش”!

این تفکر که در حال حاضر بنیاد اصلی ایدئولوژی حاکم بر چرایی ها،چگونگی، بودن و شدن “عنصر مجاهد خلق” امروزی است،با اصلی که در ابتدای بحث اشاره شد،کاملا در تضاد و تعارض است.چونکه که در جهان بینی ماتریالیسم دیالکتیک و اصول حاکم بر آن مسیر مشخصی برای حرکت و تبیین ماده تعریف و رسم شده که با واقعیت های جهان آنگونه که آن فلسفه بیان می دارد منطبق بوده و دارای یک منطق رشد یابنده بر اساس ذرات تشکیل دهنده از یک تصادم است.در جهان بینی ماتریالیسم نمی توان هم زشت بود و هم زیبا.یک عنصر زشت،زشت است و یک عنصر زیبا،زیبا!

در تعریف یک عنصر نمی توان تا چند دقیقه قبل زشت و حامل ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی بود و با یک حرکت ساکن به نقطه یعنی بدون صرف انرژی و طی یک مرحله از مسیر رشد واقعی یکی پدیده،به عنصر زیبا،انقلاب کرده و حامل “ایدئولوژی مریم پاک رهایی” تبدیل گردید.مجاهدین برای فرار از پاسخگویی فلسفی و چگونگی انجام این مرحله در مسیر رشد پدیده، آن را “جهش ایدئولوژیک” معنا می کنند.در صورتیکه چنین جهشی در فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک و جهان بینی که مجاهدین می گویند به آن اعتقاد دارند، وجود ندارد.بعبارت دیگر، “جهش ایدئولوژیک” مورد ذکر مجاهدین زائده تخیلات فلسفی است تا واقعیت ها و اصول حاکم بر یک جهان بینی و ایدئولوژی!

شکل گیری این تخیلات و قدمت آن در رهبری مجاهدین از زمانی نمود پیدا کرد که در مواجه شدن با واقعیت ها و کشف طلایی نقشه راه درست یا همان استراتژی مطلوب شکست خوردند.بر خلاف بسیاری از صاحب نظران که می گویند مجاهدین با سقوط صدام حسین شکست خوردند، نطفه این شکست ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ می باشد.این مسئله در بیان فلسفی ربطی به محتوا و دیدگاه حاکم بر حکومت جمهوری اسلامی یا قدرت آن ندارد.بلکه دقیقا به جوهر عنصر “مجاهد خلق” و بینش رهبری حاکم بر جریان مجاهدین است که چنین سرنوشتی را برای آنان رقم زد.به بیانی دیگر بر اساس اصول دیالکتیک،حرکت مجاهدین در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، یک حرکت رشد دهنده و تکامل یابنده نبود.نه به این دلیل که مردم حمایت نکرده یا آمادگی آن را نداشتند!همینطور نه به این دلیل که حاکمیت قدرتمند بوده،ابزار تبلیغاتی در دست داشته و توده مردم را بر اساس “منافق” بودن مجاهدین تحمیق نموده است. بلکه عدم شناخت واقعی از مسیر تکاملی و متعهد نبودن به اصول تعریف شده در مکتب فکری حامل، آنان را به بیرون از گردونه پرتاب نمود.اگر غیر از این بود مجاهدین با طی ۳۵ سال گذشته می بایست پیروز صحنه می بودند و در مسیر رشد واقعی و حرکت مادی از یک نقطه به نقطه دیگر یا پرتاب به مرحله ای نوین بدون نیاز به قدرت های بیگانه، می بایست هزاران سر و گردن از جمهوری اسلامی بالاتر و بالاتر قرار می گرفتند.اما آیا چنین اتفاقی افتاد؟اگر نه، مجاهدین در چه نقطه ای بوده و اکنون بعد از ۳۵ سال در چه نقطه ای قرار گرفته اند؟

مسعود رجوی در اولین نشست انقلاب ایدئولوژیک گفته بود؛”اگر نیاز به سرنگونی نبود،به انقلاب ایدئولوژیک نیازمند نبودیم.” بنابر این شالوده فکری مجاهدین در یافتن نقشه راه برای رسیدن به قدرت در ایران و ضرورت جنگ با جمهوری اسلامی،از اواخر سال ۱۳۶۳ به انقلاب ایدئولوژیک مسلح گردید.حرکتی به نام “انقلاب”،که بطور واقعی نه تنها چیزی در دنیای مادی خارج از آنان را تغییر نداد، بلکه حاصل این فرآیند بر علیه خود مجاهدین تمام شد.

مسعود رجوی برای فرار از پاسخگویی در صورت شکست همان ایام گفته بود؛”زود است که بدانند و بدانید.شاید ۳۰ سال،۵۰ سال طول بکشد که بفهمید مریم چه کرد و چرا؟ این انقلاب برای سرنگونی ضروری بود.مثل آب و هوا برای زنده ماندن، نفس کشیدن، مبارزه و پیروزی!”.اما این موضوع بر اساس اصل وحدت و تضاد ایدئولوژیک یعنی وحدت در درون و جنگ ایدئولوژیک در بیرون از فرد، نه تنها موجب شکوفایی آن در جامعه ایران نشد،بلکه مانند همه پیروزی های دیگر مجاهدین محدود به درون افراد گردید.

برای درک بیشتر این موضوع نمونه های بسیار زیادی در این باره وجود دارد که رهبری مجاهدین آن را پیروزی قلمداد کرده اما در دنیای واقعیت اتفاقی که افتاده و بوقوع پیوسته چیزی جز شکست نبوده است.نیازی به تکرار و آوردن مورد به مورد آنها در این مطلب نیست.اما مهمترین آن ها را می توان تحت عنوان؛ استراتژی جنگ چریک شهری از ۳۰ خرداد، “انقلاب ایدئولوژیک”،رفتن به عراق و همپیمانی با صدام حسین،استراتژی جنگ آزادیبخش،ماندگاری در اشرف،ماندگاری در عراق،… و اکنون در همپیمانی با جناح جنگ طلب آمریکا برای لشگر کشی نظامی به ایران دید.
این موارد نشان می دهد که تفکر حاکم بر ایدئولوژی مجاهدین حتی از باورهایی که می گویند براساس مبانی دیالکتیک است، پیروی نمی کند. بلکه به شدت توهم گرا،رومانتیزم جنجالی و درون گرایی مطلق است که خود را در جهان پیرامون سوار بر اسب سپید آرزوهایی می بینند که بیش از یک تخیل نیست.

بر همین اساس آنها بر یک وجه از اصل تضاد تکیه دارند. وجهی که بنیاد آن اصل را نادیده گرفته، تخیلات و توهمات را سوار آن نموده است تا هر چه باشد و پیش آید به نفع آنان تلقی گردد.دقیقا بر همین اساس است که آنها منتقد یا جداشده را به رسمیت نمی شناسند.چرا که ایدئولوژی نامتعین آنان، تعریف واحدی از پدیده ها را ارائه نمی دهد.معنی و مفهوم هر پدیده را نه یک فلسفه و دیدگاه بلکه یک فرد رهبر بنام مسعود رجوی تبیین و تفسیر می نماید.از اینجا است که “گزارش ۹۲ ایرج مصداقی به مسعود رجوی” مترادف با کفر بوده و او را در صف مزدوران جمهوری اسلامی قرار می دهد تا حتی یک انتقاد از چند صد صفحه را به نویسنده پاسخ ندهد.

جدایی کریم قصیم و محمد رضا روحانی از شورا نیز در دیدگاه مجاهدین و رهبری حاکم بر آن در ردیف نامه مصداقی و عملکرد به نفع حکومت حاکم بر ایران بیان می گردد.”شرافت به یغما رفته” در مورد اسماعیل وفا یغمایی،کمپین خواهران اقبال، نوشته های مهناز قزلو، ایرج شکری، همنشین بهار، محمد علی اصفهانی، احمد پناهنده،… و دیگر منتقدانی که تا پیش ازچند سال، چند ماه،چند روز و حتی چند ساعت را که سال ها در خدمت به مجاهدین بوده اند به یک باره زشت، خائن،جرثومه فساد و رژیمی تلقی می گردد تا توهم گرایی در درون و تخیلاتی که بیش از ۳۰ سال است به دلایل فلسفی،ایدئولوژیک و سیاسی – استراتژیک به نتیجه نرسیده است،سر آنان سرشکن و درون را در واکنش به چنین پدیده هایی خاموش و در نهایت انعکاس دهنده تفکر غلط رهبری نماید.چیزی که سال ها است تکرار می شود و ذره ذره از کوه یخی مجاهدین را آب کرده و آنان را در مقابل حکومت ایران کوچک و کوچک تر می نماید.این مسائل درعمل نشان داده است که رجوی حتی به باورهای ایدئولوژیک، فلسفی و استراتژیکی که تبلیغ می نماید اعتقاد ندارد!

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.