فرقه گرایی مجاهدین

خدام گل محمدی یکی از هزاران قربانی سیاست خروج ممنوع در فرقه رجوی

در سال 1373 و بعد از نشست های موسوم به حوض رجوی در پیامی که برای همه اعضاء خوانده شد خروج از فرقه را ممنوع کرد و گفت: “خروج از سازمان ممنوع است و دیگر هیچ كس برای من نامه ندهد كه می خواهم از سازمان بروم. در این رابطه، جمع تصمیم می گیرد و جمع و یگان مربوطه باید فردی كه خواهان خروج از سازمان است را به راه درست برگرداند.”

از آن زمان به بعد به دستور رجوی ها، سران فرقه یک فضای سرکوب و خفقان در فرقه ایجاد نمودند و در مقابل هر اشعه ای از انتقاد و بخصوص درخواست جدایی به سرکوب شدید می پرداختند و اعضای خواهان جدایی را تحت شدیدترین برخوردها قرار می دادند. اما بدلیل رفتار ضد انسانی که با اعضا انجام می شد و فشارهای سنگین و رفتارهای تحقیر آمیز، بر تعداد اعضای ناراضی افزوده می شد. البته عموما کسی به صراحت اعلام نمی کرد که خواهان جدایی است اما فرار از فرقه زیاد شد اگر چه اکثر آنها ناموفق بودند اما نشانه ای از این بود که اعضای ناراضی تعدادشان زیاد است.

نقطه اوج برخورد با اعضای خواهان جدایی در نشست های طعمه بود. در این نشست ها اعضایی که خواهان جدایی بودند، در حضور رجوی ها یا بالاترین مسئولین فرقه همچون مهوش سپهری، مژگان پارسایی، زهرا مریخی، مهدی ابریشمچی و . . . مورد محاکمه در یک جمع بزرگ قرار می گرفتند.

فرقه گرایی مجاهدین

در پایان نشست های طعمه، رجوی به خیال اینکه سرکوب هایش جواب داده و تا مدت ها، دیگر کسی درخواست جدایی نخواهد داد، با ریاکاری خاص خود گفت: “دیگر خروج ممنوع نیست و هرکس خواست می تواند از سازمان خارج شود ولی چهار شرط دارد كه در آئین نامه تشکیلات هم درج کردیم.” (البته رجوی هر روز و حتی هر ساعت كه می خواست آئین نامه را بر حسب منافع خودش تغییر می داد با این حال برای ظاهرسازی این شروط را در آیین نامه آورده بود) این شروط عبارت بودند از:

1- فردی كه می خواهد از سازمان خارج شود باید در نشستی با حضور افراد یگان خودش (حدود 100 تا 150 نفر) و در برابر دوربین، بگوید كه سازمان كارش درست است و من مشکل جنسی دارم و به این دلیل می خواهم از سازمان خارج شوم .

2- فرد خواهان جدایی دو سال باید در قسمت خروجی سازمان (در واقع زندان انفرادی موسوم به اسکان) بماند تا اطلاعات او بسوزد.

3- پس از 2 سال، این فرد از طرف سازمان به دولت عراق تحویل داده خواهد شد تا بخاطر ورود غیر مجاز به خاك عراق محاكمه شود (رذالت و پستی رجوی ها آنقدر بود که حتی اعضایی كه بخاطر سازمان به صورت قانونی یا غیر قانونی به عراق آمده بودند را می خواستند بدلیل ورود به عراق تحویل دولت صدام بدهند تا مجازات بشوند)‌. در آن زمان ورود غیر مجاز به عراق 8 سال زندان داشت.

4- با دولت عراق توافق شده تا بعد از این 10 سال، این افراد را با قاچاقچیان یا دیگر افراد عراقی كه در مرز ایران دستگیر شده اند تبادل نموده و به ایران بفرستند.

باید توجه داشت كه در درون سازمان كسی امكان استفاده از وسایل ارتباط جمعی را نداشت و از دنیای بیرون هم قطع بودیم. تنها وسیله ارتباط جمعی ما تلویزیون های مدار بسته ای بودند که در هنگام وعده های غذایی برنامه های سازمان پخش می کردند و طوری هم تبلیغ می شد كه گویا فضای ایران همان فضای سال 60 است بنابراین شرط چهارم در واقع یك وسیله برای ترساندن اعضاء و منصرف کردن آنها از درخواست جدایی بود.

رجوی در نشست های طعمه خطاب به همه می گفت: “خارجه نداریم و فقط آن طرف مرز، به ایران می توانید بروید. به شما كه می خواهید از سازمان خارج شوید اجازه نمی دهم تا بروید خارج، چون با این سوابق كه شما دارید در آنجا بعنوان یك چهره و چه گوارا مطرح می شوید. تنها راه خارج شدن از سازمان، رفتن به ایران است تا من بتوانم بگویم كه در درون سازمان هیچ مخالفی ندارم و هر كس كه از من جدا شده مشکل سیاسی – خطی – ایدئولوژیكی و … ندارد، بلكه بریده است و می خواهد مزدور دولت ایران بشود.”
علیرغم شرایط ظالمانه ای که رجوی تعیین کرده بود تا راه جدایی و خروج را ببندد، صحبتش را اینگونه کامل کرد و گفت: “هر كس بخواهد از سازمان خارج شود فقط یك هفته وقت دارد درخواستش را بنویسد و به مسئولش بدهد. بعد از آن دوباره راه خروج بسته خواهد شد.”

هر چند رجوی ها تصور نمی کردند که با وجود شرایطی که اعلام کرده بودند کسی خواهان جدایی بشود، اما چند روز بعد رجوی در نشست جمعی گفت که 8 نفر خواهان جدایی شدند. وی مسئولین و اعضای سازمان را بدلیل اینکه نتوانستند این هشت نفر را (كه با پذیرش همان شرایطی که خودش تعیین کرده بود حاضر شدند پی همه چیز را به تن خود بمالند ولی مناسبات سازمان را تحمل نكنند) در سازمان نگه دارند، بی عرضه خواند. وی سپس زیر حرفش زد و گفت: “وظیفه جمع هم یگانی های این افراد این است كه نظر آنها را تغییر بدهند.” و به این ترتیب دست به تحریک برای فشار به افراد خواهان جدایی زد و به مسئولین فرقه دست باز داد تا این افراد را تحت فشار و سرکوب شدید قرار بدهند.

یكی از افرادی كه در آن زمان خواهان جدایی شده بود خدام گل محمدی نام داشت. وی از اهالی آذربایجان بود که در هنگام سربازی در عملیاتی که فرقه به دستور صدام در مناطق مرزی انجام داده بود اسیر شد. هنگام اسارت فریب ظاهر سازی های سران فرقه را خورد و به فرقه پیوست. بعدها متوجه شد که چه بلایی بر سرش آمده و وقتی رجوی گفت که با همان چهار شرط اجازه خروج می دهد، وی درخواست جدایی اش را نوشت. مسئول مستقیم خدام فردی بنام حمید ادهم بود که به دستور فرماندهان فرقه و برای آنكه اثبات كنند كسی حاضر نیست سازمان را ترك كند، گزارش درخواست خروج را از خدام تحویل نمی گرفت و هر بار بهانه ای برای نگرفتن گزارش می آورد و این کار را به روز بعد موکل می نمود. تا اینكه زمان یك هفته ای به اتمام رسید و به خدام گفتند كه چون سر زمان مشخص شده درخواستش را نداده، نمی توانند درخواستش را قبول كنند.

یک شب بعد از پایان مهلت یک هفته ای، خبر رسید که یک نفر در پارکینگ خودروها آتش گرفته است. وقتی برای کمک خود را به پاركینگ رساندیم، فرماندهان و بطور مشخص مشهود دیانت با نام مستعار سیامک جلوی همه را گرفت و اجازه هیچ كاری را نداد و به همه می گفت که به دنبال کار خود بروند و با کسی هم در اینباره صحبت نکنند.

چند دقیقه بعد خدام را بدون رسیدگی جدی سوار ماشین كرده و به اسم اینکه وی را به بیمارستان می برند، از مقر بیرون بردند و دیگر درباره او هیچ صحبتی نشد و خبری از او به ما ندادند. ما هم نمی دانستیم سرنوشت خدام چه شده است. تا اینکه بعد از سرنگونی صدام مطلع شدیم خدام چند روز بعد از آن حادثه، بر اثر شدت جراحات ناشی از سوختگی فوت شده بود. رجوی ها از طریق مسئولین و افراد چاپلوس خود ادعا کردند که خدام خودکشی کرده است و برای آن که خبر را قابل پذیرش بکنند، به خدام توهین کرده و می گفتند که به مریم رجوی خیانت کرده است. چرا که رجوی گفته بود هر کس در تشکیلات خودکشی کند خائن محسوب می شود. اما این حقیقت که خدام می خواست خود را از آن جهنم نجات بدهد و به همین دلیل حاضر به پرداخت آن بهای سنگین که در شروط رجوی آمده بود شده بود، بیانگر این است که او به ادامه زندگی امیدوار بود و خودکشی کردن او منطقی به نظر نمی رسد. اما دلیل مرگ او هرچه که باشد، مقصر آن رجوی ها و مناسبات ضد انسانی فرقه شان است و آنها قاتل افرادی همچون خدام گل محمدی هستند.

صالحی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا