ماجرای تعیین شورای رهبری در فرقه دجال رجوی

مسعود و مریم رجوی به دلیل خوشگذرانی و حفاظت در عراق در چند محل از جمله قرارگاه بدیع زادگان در شمال غرب بغداد، اشرف و پایگاه بزرگ جلال زاده در شهر بغداد ساختمان های لوکسی جهت اقامت داشتند.
تا قبل از حمله هوایی به اشرف جلسات عمومی را در سالن اجتماعات در آنجا برگزارمی کردند و برای نشست ها مسعود رجوی به قرارگاه اشرف می آمد. ولی پس از بمباران برای جلسات عمومی و بزرگ قرارگاه کوچکی در شمال غرب بغداد و نزدیک به قرارگاه بدیع زادگان حوالی شهرخان ضاری از دولت عراق گرفتند و پس از آن محل جلسات عمومی به آن قرارگاه منتقل شد.

مکتاب سراب آزادی نوشته مریم سنجابی

در اواخر تابستان۱۳۷۲ برای برگزاری جلسات جدید انقلاب موسوم به بند «ش» به همه ابلاغ شد که بار و بندیل بسته به قرارگاه باقرزاده بروند. (علی رغم شرایط سخت زندگی در آنجا هر دور انتقال حداقل بین یک الی دو ماه طول می کشید و در رنج و سختی فراوان از نظر سکونت و امور روزمره بودیم. قرارگاه باقرزاده تشکیل شده ازسوله های بزرگ با سقف های بلند و اغلب بدون پنجره و فاقد امکانات بهداشتی جهت زندگی بود. در هرسوله حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر مجبور بودند که با یک کیسه خواب و کوله نظامی روزها و شب ها را سپری کنند. اغلب مناطق آن خاکی و بدون فضای سبز و هوای گرم بود. البته در کنار آن ساختمان ها و مناطقی با بهترین امکانات برای سکونت موقت رجوی ها ساخته شده بود.)
طبق روالی که همواره مسعود رجوی داشت خبرهای مهم و تغییرات را ابتدا با مسئولین بالاتر در میان می گذارد تا جلوی هرگونه تنش را گرفته و آنها را برای تعریف و تمجید و پیش بردن بحث ها با خود همراه کند.
به همین روش، برای ابلاغ بند «ش» پس از نشست هایی که در لایه های نزدیکتر برگزار نمود یک نشست نیز در قرارگاه بدیع زادگان اجرا کرد، تست های اولیه به پایان رسید. آنگاه در قرارگاه باقرزاده ابتدا اعلام بند «ش» ( معرفی شورای رهبری) تا سطح رده معاونین بخش انجام شد و سپس روز بعد معرفی اعضای شورای رهبری در جلسه عمومی در قرارگاه باقرزاده انجام شد.
بند «ش» اعلام انتخاب ۱۲تن از زنان رده بالا به عنوان شورای رهبری و ۱۲تن دیگر به عنوان کاندید شورای رهبری بود که در ابتدا ۲۴ نفر بودند. این اقدام شوک جدیدی به همه بودند که در چشم انداز و به طور عینی کنار گذاشته شدن تمام مردان در همه سطوح فرماندهی را دیدند.
تا آن زمان هنوز تعدادی از مردان قدیمی نظیر مهدی ابریشم چی، عباس داوری، محمد سید الامحدثین، ابراهیم ذاکری، مهدی برایی و… هنوز در رأس امور بودند و از قدیمی ترین و باسابقه ترین محسوب می شدند. انتظار عمومی نیز این بود که حداقل تعدادی از آنان در لیست انتخاب شده باشند ولی رجوی طرحی درپیش داشت که در آینده هر آنچه می تواند تمامی مردان را از مدارج فرماندهی دورکرده و خود را هرچه دست نیافتنی ترکند تا اختیارات را به طور مطلق بدست بگیرد.
مریم رجوی به هنگام اعلان این شورای جدید در بالای سن این ۲۴ نفر را یکی یکی صدا زده و در دو طرف خود ردیف کرد. درصدر اسامی نام فهیمه اروانی و عذرا علوی طالقانی به چشم می خورد. پس از آن تعدادی دیگر از زنان که سوابق کمی داشتند مانند محبوبه جمشیدی نسرین پارسیان، مهوش سپهری، مهناز کرمی، حشمت سریری بودند. بعد مریم رجوی دست های آن ها را به علامت پیروزی بالا برد و به هر کدام یک آرم سازمان که از طلا ساخته شده بود هدیه داد و بر روی سینه های آنان نصب نمود. او در ادامه سخنرانی کوتاهی نمود و گفت این ها بال های من برای پروازبه سوی تهران هستند واین صف تا تهران ادامه خواهد داشت. این بلوغ ایدئولوژیکی است که زنان پس از به هژمونی رسیدن اکنون در جایگاه شورای رهبری قرار بگیرند. آنها ادامه دهندگان راه من هستند و سیمرغ تکثیر شده .همه بایستی این مسیر را طی کرده و خلأ و کمبود ایدئولوژیکی خود را پرکرده و به این نقطه برسید.
اما حقیقت امری که پنهان نگاه داشته می شد فریب همگانی و زمینه سازی های جدید برای مغزشویی های بیشتر بود. آنچه عیان بود تمام اعضا در اختیار تشکیلات بودند و فرق چندانی باهم نداشتند چرا که بعدها و کم کم متوجه شدیم تمام این مانورها و شوها برای سکوت، اطاعت و قبول سختی های بیشتر بود. اما آنچه که رجوی به دنبالش بود حد و حصر و پایانی نداشت. در هردوره شاهد بالا بردن مریم رجوی و در طرف دیگر به زیر کشیدن و صدمه زدن به اعضا بودیم. به طور طبیعی و طبق استدلال های مریم رجوی این بحث ها می بایست باعث آزاد شدن انرژی ها و شکوفا شدن شود در حالی که با یک سیر قهقرا و فشار روانی بر روی همه ازجمله مردان روبرو شدیم. این دقیقا یک موضوع حساب شده بود. در بند «ش» هنگام اعلان نمودن یک سری از زنان به عنوان شورای رهبری که تفاوت چندانی هم با سایر زنان فرمانده دیگرنداشتند، برق خوشحالی و شادمانی در دل ها ایجاد نشد افراد دچار خود کم بینی و همان احساس داشتن خلا وکمبود های ایدئولوژیکی شدند. این دقیقا همان چیزی بود که رجوی خواستار آن بود. آنچه که مشخص بود مریم رجوی کار خارق العاده ای نمی کرد و توانمندی خاصی هم نداشت جز اینکه سرسپار و مجیزگوی مطلق رجوی بود. در هر دوره تعاریف و توضیحات این ویژگی برجسته می شد. او از زنان ومردان می خواست همانند وی باشند. داستانی با ظاهری پرشور و در راستای رسیدن به جامعه بی طبقه توحیدی و برای زدودن تبعیض زنان !! اما دراصل برای هر چه بیشتر در بند کشیدن و به اطاعت واداشتن مطلق بود.
سالیان بعد من در خیلی از صحبت ها و گزارشات افراد به این موضوع برمی خوردم. از فرط فشاری که بر روی همه بود و مستمر در جلسات موسوم به تیغ کشی و یا دیگ همه را به باد ناسزا و توهین می گرفتند مستاصلانه می گفتند که با این که از همه چیز خود گذشته ایم و هرکاری هم گفته شده کردیم. چرا اینقدر به ما فشار می آورید؟ دیگر نمی دانیم چکار بایستی بکنیم. ازآنجایی که به طور کلی آینده و استراتژی سازمان در بن بست بود، این ایده اصلی مسعود رجوی بود که در هر دوره و هر زمانی تمامی گناهان را به گردن اعضا انداخته و آنها را مقصرمی دانست وخودش راعاری ازخطا جلوه می داد.
برگرفته از بخشی از کتاب سراب آزادی، نوشته مریم سنجابی

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا