امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق، هیچ گاه با والدین خود زندگی نکرد. او در پاریس زمانی به دنیا آمد که والدینش زندگی تشکیلاتی داشتند و روزها او را به مهدکودک مجاهدین میسپردند و خود به کار تشکیلاتی میپرداختند. سپس در کمپ اشرف عراق، امیر به همراه دیگر کودکان در پانسیون نگه داری میشد […]
امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق، هیچ گاه با والدین خود زندگی نکرد. او در پاریس زمانی به دنیا آمد که والدینش زندگی تشکیلاتی داشتند و روزها او را به مهدکودک مجاهدین میسپردند و خود به کار تشکیلاتی میپرداختند. سپس در کمپ اشرف عراق، امیر به همراه دیگر کودکان در پانسیون نگه داری میشد و تنها در روزهای آخر هفته والدین خود را میدید. پس از آنکه در سال 1991، او را با نزدیک به هزار کودک دیگر از والدین مجاهدش جدا کردند و به اروپا قاچاق کردند، او زندگی یک کودک یتیم در کشور سوئد را تجربه کرد. در 14 سالگی که به عنوان کودک سرباز دوباره به عراق فرستاده شد، مادرش او را تنها به عنوان همرزم دید و هنگامی که امیر خواست از تشکیلات جدا شود، او را بسیار سرزنش کرد.
امیر یغمایی پس از ترک مجاهدین خلق، زندگی خویش را از نو ساخت اما ترومای کودکی هرگز او را رها نکرد. اگر چه خاطرات خود از زندگی در هم پیچیده با تشکیلات رجوی را در سالهای اخیر نوشت و در شبکههای اجتماعی منتشر کرد، هنوز هم گهگاه عکسها، یادداشتها و نکاتی از تجربه زیستهاش در مجاهدین خلق در صفحه شخصیاش منتشر میکند که نه تنها جالب توجه بلکه عبرت آموز است. عکسها و یادداشتهای زیر از امیر چهل و چند ساله است که با نگاهی عمیق تجربه کودکی خود در یک فرقه تروریستی را با مخاطبانش به اشتراک میگذارد:

کودکی امیر یغمایی
در خانوادههای عادی معمولاً عکس اعضای خانواده را قاب میکنند و روی دیوار یا روی میز میگذارند؛ اما در محیطی که ما در آن بزرگ شدیم، یعنی در پایگاههای مجاهدین، تقریباً تنها تصاویری که اجازه داشتند در برابر چشمان ما باشند، تصاویر رهبران سازمان بود: مسعود و مریم رجوی.
در این عکس، من در یکی از پایگاههای مجاهدین در پاریس مشغول بازی با یک ساز اسباببازی هستم. پشت سرم نیز تصویری قابشده از مراسم ازدواج مسعود و مریم رجوی در پاریس دیده میشود.
حتی در لحظات ساده و کودکانهی زندگی ما نیز حضور رهبری سازمان دائمی بود؛ گویی قرار نبود تصویری از خانواده و زندگی شخصی در ذهنمان شکل بگیرد و جای آن باید از همان کودکی با تصویر “رهبری” پر میشد.

کودکی امیر یغمایی
کار جمعی در سازمان مجاهدین یک ارزش محسوب میشد؛ تا جایی که حتی ما کودکان سهـچهارساله در کودکستان نیز از آن مستثنا نبودیم. تکهای پارچه یا دستمالی به دستمان میدادند و از ما میخواستند شوفاژها را تمیز کنیم.
در این تصویر، من همان کودکی هستم که جلو ایستاده، پیراهن آبی به تن دارد و دستش را روی دهانش گذاشته است؛ انگار همان موقع هم از این کارهای اجباری که به کودکان تحمیل میشد، حالم به هم خورده بود.
این عکس حدود سال ۱۹۸۶ میلادی، در یکی از کودکستانهای سازمان مجاهدین در پاریس گرفته شده است.

کودکی امیر یغمایی
حدود سال ۱۹۸۴ میلادی، در کودکستان سازمان مجاهدین در پاریس. من همان کودک با لباس قرمز و بادکنک در دست هستم.
آنچه در این عکس بیش از هر چیز جلب توجه میکند، فضای اتاق بازی کودکان است. روی دیوارها، به جای تصاویر کارتونی، شخصیتهای کودکانه یا نقاشیهایی که مناسب دنیای یک کودک باشند، عکسهای متعدد مسعود و مریم رجوی نصب شده است.
در یکی از عکسهای سمت چپ، مسعود رجوی در حال نوازش صورت یکی از کودکان دیده میشود. از همان نخستین سالهای زندگی، به ما آموخته میشد که مسعود رجوی «پدر» ایدئولوژیک ماست. ما در محیطی رشد کردیم که چهره و تصویر رهبر سازمان، بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره و حتی فضای بازی کودکان بود.

کودکی امیر یغمایی
امروز که به این عکس نگاه میکنم، بیش از هر چیز این پرسش در ذهنم شکل میگیرد که چرا یک کودکستان باید به جای خلق دنیایی سرشار از رنگ، قصه و شخصیتهای کودکانه، با تصاویر رهبران یک سازمان سیاسی تزئین شده باشد. این تصویر، برای من تنها یک عکس قدیمی نیست؛ سندی از فضایی است که در آن کودکی ما از همان ابتدا با ایدئولوژی سازمان گره خورده بود.
