محو کردن رقبا توسط رجوی با ترفند هژمونی زنان – قسمت پایانی

مقدمه: در قسمت های پیشین توضیح دادم که پس از شکست کمرشکن مجاهدین خلق در عملیات مرصاد، رجوی که عامل اصلی این شکست بود برای فرار از پاسخگویی درباره این شکست و به گل نشست استراتژی به اصطلاح جنگ آزادیبخش و همچنین برای اعمال کنترل بیشتر بر تشکیلات و جلوگیری از جدایی اعضای مسئله دار، […]

مقدمه: در قسمت های پیشین توضیح دادم که پس از شکست کمرشکن مجاهدین خلق در عملیات مرصاد، رجوی که عامل اصلی این شکست بود برای فرار از پاسخگویی درباره این شکست و به گل نشست استراتژی به اصطلاح جنگ آزادیبخش و همچنین برای اعمال کنترل بیشتر بر تشکیلات و جلوگیری از جدایی اعضای مسئله دار، بحث های انقلاب طلاق (انقلاب ایدئولوژیک) را راه انداخت. سپس درباره بندهای الف، ب ، جیم و همینطور بند دال و قرار گرفتن زنان در تمامی مواضع مسئولیت های مختلف تشکیلات توضیحاتی دادم و افزودم از آنجایی که این کار نه برای کمک به زنان بلکه برای این بود که رجوی می خواست رقبای خودش را از دور خارج و کنترلش را بیش از پیش بر تشکیلات حاکم کند، موجب بروز مشکلات بسیار زیادی در تشکیلات و اصطکاک های مستمر شد و راندمان کاری بسیار پایین بود و انرژی افراد صرف برخوردها و درگیری ها می شد. مردان در نشست ها تحقیر می شدند و از آن ها به عنوان “نرینه وحشی” یاد می شد. رجوی ها برای موج سواری به زنان می گفتند برای این که زن عادی نباشند نباید در مقابل مردان تحت مسئولیت شان کوتاه بیایند و تنها راه برخورد با مردان این است که مستمر از آن ها انتقاد شود، تا شخصیت نرینه شان خُرد گردد.

همچنین توضیح دادم که بعد از مطرح شدن “بند دال” نشست ها نسبت به قبل بسیار بیشتر شد و به اهرمی برای سرکوب اعضا تبدیل گشت. شرایط نشست ها هر روز نسبت به قبل بدتر می شد. دیگر نه تنها سکوت در نشست جرم بود بلکه به عنوان علامت مخالفت و دشمنی با انقلاب طلاق و مریم رجوی و مسئولین زن محسوب می شد و افرادی که در نشست ها سکوت می کردند و یا گزارشی درباره وضعیت خود و برداشت های شان از انقلاب طلاق نمی نوشتند افراد مسئله دار محسوب شده و به شدت تحت برخورد قرار می گرفتند تا اصلاح شوند! همچنین موضع گرفتن و صحبت کردن در نشست اجباری شد. سپس نوشتم جا دارد یادآوری کنم با وضعیتی که رجوی ها در تشکیلات ایجاد کردند، زنان نه تنها شرایط شان بهتر نشد بلکه بدلیل بلاهایی که رجوی ها بر سرشان آوردند شاید حتی بیشتر از مردان قربانی شدند.

حال به ادامه موضوع می پردازم.

رجوی جایگاه خود را غیر قابل دسترسی نمود

مدتی بعد از اعلام بند دال رجوی طرح دیگری را به اجرا در آورد تا جایگاهش را غیر قابل دسترسی کند. در مرداد ماه 1372 بود که گفتند وسایل فردی تان را برای یک ماموریت دو هفته ای آماده کنید، قرار است به قرارگاه باقرزاده برویم. قرارگاه باقرزاده مدت کوتاهی بود که از طرف حکومت صدام در اختیار رجوی و مجاهدین خلق قرار گرفته بود و اولین بار در عید همان سال برای اجرای نشست به آنجا رفته بودیم.
قرارگاه باقرزاده در 70 کیلومتری جاده بغداد – فلوجه و در داخل یک پادگان بسیار بزرگ نظامی عراق قرار داشت. برای ورود به این قرارگاه باید وارد یک فرعی می شدیم که در ادامه به ورودی قرارگاه باقرزاده می رسید. بعد از بمباران قرارگاه اشرف و تهدیداتی که برای رجوی وجود داشت، وی در قرارگاهی به نام پارسیان مستقر شده بود که در همان منطقه بود. البته کمتر کسی از وجود این قرارگاه اطلاع داشت و نفرات بسیار محدودی نیز به آن تردد داشتند. برای آن که تردد رجوی و مریم برای برگزاری نشست های جمعی محدود و میزان تهدید کم شود، در نزدیکی قرارگاه پارسیان قرارگاه باقرزاده از ارتش صدام تحویل گرفته شد. این امر برای رجوی ها بسیار خوب بود چرا که از یک جاده مخصوص و ایمن خودشان را از مقرشان در پادگان پارسیان به قرارگاه باقرزاده می رساندند. اما با توجه به امکانات بسیار محدود در قرارگاه باقرزاده، حضور در آنجا برای نیروهای تشکیلات یک فشار مضاعف محسوب می شد چون در این قرارگاه محل استراحت در سوله های بزرگ به صورت جمعی بود و امکاناتی از قبیل سرویس بهداشتی و حمام بسیار محدود بودند و با آمار نفرات همخوانی نداشت. همچنین معمولاً در زمان نشست غذاهای آماده سرو می شد و برای استراحت هم می بایست از کیسه خواب استفاده می کردیم.

شمایی از ساختمان ها و محوطه  قرارگاه باقرزاده در نزدیکی شهر فلوجه

شمایی از ساختمان ها و محوطه قرارگاه باقرزاده در نزدیکی شهر فلوجه

در اواسط مرداد نشست رجوی در قرارگاه باقرزاده برگزار شد. وی در توضیحاتش گفت که زنان علاوه بر انقلاب خودشان، انقلاب مردان را نیز آب بندی کردند پس باید در جایگاه رهبری قرار بگیرند. او می خواست با آوردن زنان در مدار رهبری سازمان مطمئن شود که دیگر هیچ یک از مردانی که رقبای احتمالی او بودند به محدوده “رهبر عقیدتی” که مختص خودش بود نزدیک نمی شوند. وی از مدت ها قبل در بین زنان، تعدادی که در چند سال گذشته نسبت به دیگران سرسپردگی و وفاداری بیشتری نسبت به مریم از خود نشان داده بودند را انتخاب کرده بود. او در ادامه برای محکم کاری در تشکیلات، بند جدیدی با نام “بند شین” را اعلام نمود. طبق این بند بالاترین رده های تشکیلاتی مجاهدین که شامل هیأت اجرایی و معاونین آنها و مسئولین نهاد ها بود ملغی گردید و 12 زن به عنوان اعضای شورای رهبری مجاهدین معرفی شدند. 12 زن دیگر هم به عنوان اعضای الالبدل یا کاندید شورای رهبری معرفی گردیدند. از نظر رجوی این زنان مورد اعتماد بودند و می توانستند خطوط او را در تشکیلات اجرا کنند.

زنان شورای رهبری

اولین سری اعضای شورای رهبری و کاندیداهای شورای رهبری مجاهدین خلق

زنانی که به عنوان عضو یا کاندید شواری رهبری معرفی شدند بعد از صحبت های رجوی و مریم، پشت میکروفون رفته و صحبت کردند. جمله مشترک همه آنها این بود که “بدون مریم قادر به انجام هیچ کاری نیستند.” برخی از آنان نیز می گفتند که رده تشکیلاتی شان «K2» به معنای «کلفت دوم» است. مشخص بود که رجوی برای اینکه این زنان بعداً خودشان را در جایگاه رهبری سازمان و همتراز مریم حساب نکنند، از قبل گوش های شان را کشیده و همین اول کار به آنها گفته است که نه تنها کسی نیستند بلکه در برابر مریم از یک کلفت اول هم پایین ترند. رجوی مردان را کنار زده بود که رقیبی نداشته باشد، بنابراین در همین اول کار با این زنان طوری رفتار نمود که حساب کار دست شان بیاید و بدانند که سخنان رجوی ها مبنی بر اینکه زنان باید همه مسئولیت ها را در دست داشته و در موضع رهبری قرار بگیرند فقط برای مهار مردان است و زنانی که مسئول می شوند باید بدانند که در دستگاه او بیشتر از کلفت دوم به حساب نمی آیند.

به این ترتیب رجوی برنامه خود برای کنار زدن تمام مردان از مدارهای تشکیلاتی پیرامونش را کامل کرده بود تا هیچگونه رقیبی در آینده هم نداشته باشد. او با طرح “رهبر عقیدتی” توانسته بود تصمیم گیری ها را در خودش متمرکز کند و حالا می خواست فاصله دیگر مسئولان مرد سازمان با خودش را هرچه بیشتر کرده و امکان هرگونه دخالت آنها در تصمیم گیری های خویش را از بین ببرد. برای این هدف، بهترین گزینه انحلال سلسله مراتب تشکیلاتی قبلی و ایجاد شورای رهبری کاملاً زنانه بود. به با این کار او تشکیلات را کاملاً از دست رقیبان احتمالی خارج و در کنترل خودش در آورد. وی همچنین سطح زنانی که با شعار رهایی و آزادی زن بر سر کار آورده بود را نیز با عنوان “کلفت دوم” مشخص نمود تا در آینده اینان به مشکلی برای او بدل نشوند.

در آن زمان هنوز برای بیشتر اعضا چهره حقیقی رجوی نامعلوم بود. با همه مشکلاتی که برای نیروهای در تشکیلات ایجاد شده بود، بدلیل اعتماد و اعتقادی که اعضا به او داشتند، تصور بر این بود که وی قصد زدودن استثمار از زنان را دارد. خصوصا که اعضا تحت تاثیر نشست ها و مغزشویی های انجام شده بودند و به هیچ چیزی در خارج از تشکیلات مجاهدین دسترسی نداشتند. به همین دلیل وقتی عضوی دچار مشکل می شد بجای رجوی ها، به خودش شک می کرد که نکند آلودگی به افکار تبعیض آمیز باعث می شود که نتواند تمام عیار همراه باشد. این افکار همه ما را درگیر می کرد و از آن پس درخود رفتن در تشکیلات به یک مشکل عام تبدیل شد. در مقابل رجوی دستور داده بود که با افراد درخود برخورد بشود. او به خوبی می دانست که درخود رفتن نیروها اگرچه در گام اول به این دلیل است که آنها خود را مقصر می پندارند اما دیر یا زود برای آنها مشخص خواهد شد که مشکلات ناشی از ترفند انقلاب طلاق است که نه تنها مشکلی از نیروها حل نمی کند بلکه فرد را از کارایی قبلی خود نیز می اندازد و به استیصال می رساند. به این ترتیب از آغاز این بند به بعد، برخورد با افرادی که مشکل داشتند شدیدتر شد.

با سازمان کار جدید، فشار بر اعضای مجاهدین مستمر و بیشتر شد و با کوچکترین اعتراض یا درخود فرو رفتن، تحت برخوردهای مستقیم شورای رهبری قرار می گرفتند. این روش آرام آرام راه را برای ایجاد اسارت مطلق اعضای مجاهدین هموارتر نمود.

ایرج صالحی